یادداشت‌های کافِ عین 🇮🇷⌨ – Telegram
یادداشت‌های کافِ عین 🇮🇷
1.57K subscribers
118 photos
22 videos
9 files
215 links
ترجیح من این است که مطلب ها را سرقت نکنند.
لینک برای ارسال نظر ناشناس:
https://telegram.me/harfbemanbot?start=MTYyODAyMDgy
Download Telegram
همان‌طور که مشاهده می‌فرمایید، در قسمت یازدهم فرامرز، سمت چپ تصویر در قاب‌های کناری زرد است.
این قسمت برنامه‌ای است درباره‌ی یا به بهانه‌ی ماجرای پژمان جمشیدی.
نقد، در میان گذاشتن دیدگاه‌ها، و پیشنهاد همه از سوی شما برای ما بسیار عزیز است.
حامی مالی هم نداریم، تبلیغات هم نداریم، اما محبت شما را داریم، و وقتی ما را به دیگران معرفی می‌کنید، شما حامی بزرگ ما هستید.

https://youtu.be/9Y-TQs4gvyc?si=p_WDPQWzlXyKFGak
👍82😁2
در قسمت چهاردهم فرامرز به موضوعی پرداخته‌ام که پرداختن به آن وظیفه و نیز آرزوی من بوده. موضوعی که خیلی جدی یکی از انگیزه‌های من برای آغاز فرامرز بوده.
خواهش می‌کنم این ۴۰ دقیقه را ببینید و خواهش می‌کنم آن را دست به دست کنید تا به دست آن عزیزانی برسد که موضوع این قسمت هستند.
کورش علیانی


https://youtu.be/4Z7GqPJGf0o?si=DRQD4rZxIePnMhCi
10👍2❤‍🔥1💔1
فرامرز ۲۲ در مورد خودسوزی مرحوم احمد بالِدی است. لطفاً این قسمت را حتما ببینید. لطفاً در موردش فکر کنید. با دیگران صحبت کنید. و باز لطفاً این قسمت را برای دیگران ارسال کنید. نمی‌توان به شرایطی که به مرگ یک هم‌وطن، آن هم مرگی خودخواسته، منجر شده، بی اعتنا بود.


https://youtu.be/a74bFWN3jLU?si=nrXu3Uz33A6lsBM1
👍7
خدا رحمت کند فواد شمس عزیز را. همیشه یک دغدغه داشت، عدالت برای محرومان. بخشنده بود و دانا و پر تلاش.
فردا او را در بهشت سکینه در کرج به خاک خواهند سپرد.
لطفا برایش فاتحه بخوانید.
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
💔3825🕊2
روزنامه قدس - ۵ بهمن ۹۸.pdf
349.6 KB
گاهی می‌گویم دیگران به کنار، کاش خودم به حرف‌های خودم بیش‌تر توجه کرده بودم. 🤭🤣
تاریخ انتشار این گفت‌وگو ۵ بهمن ۱۳۹۸ است. حدود ۶ سال پیش.
👍5😁52
این برشی از قسمت ۲۹ است. قسمت ۲۹ طولانی و مهم است. در مورد روایت، حافظه، خاطرات و مقاومت است. آن را با دقت ببینید، اگر مفید نبود، ما را ترک کنید، اگر مفید بود، به دیگران معرفی کنید، فعالانه معرفی کنید.


https://youtube.com/shorts/LSYxXPbDo7o?si=CvBrFUndQkngZfF_
6🤪2👍1
چیزهایی که در این جلسه گفتم:
۱. در انگلیسی، فرانسه، اسپانیایی، روسی، آلمانی، و عربی روزنامه‌نگاری فرهنگ داریم، نه اندیشه. در فرانسوی روزنامه نگاری ایده هم داریم، اما باز نه فکر و اندیشه.
۲. خود همین گفتن و نوشتن «ژورنالیزم اندیشه» به جای «روزنامه‌نگاری فکر» دلالت آشکاری بر مشی ظاهرسازانه و محتواگریز ما دارد.
۳. در هر یک از آن شش زبان و نیز در فارسی سه ویژگی متعین برای آن مفهوم شمردم. در فارسی ما با بدترین وضع مواجه بودیم.
۴. تنها روزنامه‌نگاری فکر ما نیست که ویران است، این ویرانی زاییده‌ی ویرانی فکر است. فکری که تبختر انتزاعی بودن و به درد نخور بودن را دارد و پروای بیننده هم به آن افزوده شده و مسیر طی شده‌اش از جاسنگین حرف زدن آغاز شده و به فحش گفت‌وگویی رسیده است.
۵. هیچ ایراد تاریخی یا نیاز به ساختار در ویرانی فکر تشخیص نمی‌کنم. ما با یک موقعیت تنبلانه مواجه هستیم که تنها چاره‌اش اعراض از تنبلی و هر چاره‌جویی سیستماتیک برای آن در واقع تلاش برای استمرار تنبلی است.
پ‌ن: این نخستین بار بود که از کسانی که من را دعوت می‌کردند خواستم عنوان من را بنویسند گرداننده‌ی رسانه‌ی فرامرز.
12
در تمام سال‌های گذشته، چه وقتی که نقشی کوچک در بعضی از برنامه‌های سیما داشتم، چه وقتی که نه، همیشه خشمگین و اندوهگین بودم که نظام لَخت اداری، تصمیمش را در مورد ترجیح فرم به محتوا و دکور به متن گرفته است و مجری را نیز نه موجودی زنده، که عروسکی صدادار در خدمت فرم می‌بیند که کارش پر کردن وقت برنامه با بافته‌های آنی است.
در چنین شرایطی، یا عملا چیزی به نام پژوهش و سردبیری وجود نداشت، یا اگر بود، در خدمت همین دیدگاه بود و کار خود را پر کردن کاغذ برای مجری کم‌تر بافنده و ناتوان می‌دید.
برایم دردناک بود که در مناسبتی مثل نوروز، عاشورا، یلدا، رمضان، ۳۰ تیر، ۲۹ اسفند، ۱۳ مرداد، ۱۳ آبان، ۲۸ مرداد، ۳ خرداد ما همچنان صدای تلق و تلوق بی معنا از مجریان می‌شنویم.
تلاشم در فرامرز یکی هم این است که اگر روز زیتون است، در همین مناسبت و به همین مناسبت چهار صفحه حرف دقیق‌تر بخوانم، و ارتباطی انسانی‌تر و مبتنی بر دانش نسبتاً مفید و عمومی شکل بدهم.
حتما خیلی عقب هستم و امیدوار ام مخاطبان و نقدهای آنان کمکی باشد برای بهتر شدن.

https://youtu.be/jcvUS3hYeoE?si=PfI9z2vDKM4TcpUB
22👏2👌2
حدود سه ساعت با دوست عزیزم برزین جعفرتاش صحبت کردیم. نمی‌توانم بگویم بر فلان موضوع متمرکز بودیم. به شیوه‌ی دلخواه من موضوع بیش از هر چیز انسان و ایران بود.
برزین آزادانه سوال پرسید، و من راحت جواب دادم، سعی کردیم ادا در نیاوریم، و آسوده و مثل همیشه که پیش دوربین نیستیم با هم صحبت کنیم.
کلیک کنید و در یوتیوب ببینید.
طبیعتاً برای دیدن سه ساعت فرصت ندارید می‌توانید گهگاه چند دقیقه ببینید و باز وقتی دیگر چند دقیقه‌ی دیگر.


https://youtu.be/ZMz6SUKe2M0?si=netWC-MJGgoO1_yF
12👍6
آوخ ای عمرخواره مرد، آوخ
خوردی از عمر ما چو مال یتیم

این روزها زیاد از هر قلم و هر زبان درباره‌ی عبدالکریم سروش می‌خوانم و می‌شنوم. انگار سالگردی یا چیزی شبیه این بوده است. به سنت بسیار سیّء ایرانی همه هم ستایش نزدیک به نیایش بی نیم درم نقد ولو بسیار آرام و نهان، چه مشفقانه و چه بی هیچ انگیزه‌ی غیری تنها ناقدانه.
در نگاه من، عبدالکریم سروش، نه در مقامِ یک فرد با زندگی فردیش، که قطعا به من ربطی ندارد، بلکه در مقامِ یک جریانِ فکری-رسانه‌ای، یکی از بزرگ‌ترین و زیان‌بارترین موانعِ اندیشیدنِ جدی در ایرانِ معاصر بوده است. این نگاه ناظر به اثر اجتماعی او در جامعه‌ی روشنفکری و دانشگاهی ایران است: الگویی که در آن، نمایشِ نثر و قدرتِ بیان جایِ صورت‌بندیِ دقیقِ مسئله را می‌گیرد، و نفوذِ کلام جایِ الزامِ استدلال می‌نشیند. خدا این آثارِ سوءِ اجتماعی را درمان کند.
در آن شیوه، انشانویسی سعدی‌وار به جای فکر می‌نشیند: متن دراز و پهن می‌شود، اما مفاهیم کوتاه و لاغر می‌مانند؛ جمله‌ها لشکر می‌کشند، اما گزاره‌ها می‌لغزند و مسئولیت نمی‌پذیرند؛ مسئله‌ها طرح می‌شوند، بی‌آن‌که حدودشان روشن شود، و در کنار این طرح بی حدود مساله‌ها بحثی سرمدی بر سر حدود مسائل درمی‌گیرد، اما فقط بر صحنه‌ی نمایش، بی هیچ اثر اجرایی.
در آن شیوه نتیجه‌ها القا می‌شوند، بی‌آن‌که مسیرِ رسیدن به آن‌ها به زبانِ قابل وارسی درآید. تردید و نقد روا و حتی پسندیده است، اما از خلال الگوهایی پیش‌آموخته که خود متن زرنگ‌وار از افتادن به دام آن‌ها می‌پرهیزد. اخلاق مبنا است، اما تنها وقتی که می‌توان از مبنای اخلاقی تیغی ساخت و بر لب دیگری کشید.
هم‌زمان، اشتلم به جای دلیل می‌نشیند: به جای این‌که اختلافِ نظر با تعریفِ دقیقِ مدعا، عرضه‌ی شواهد سنجیدنی، پاسخ به اعتراضِ محتمل، و پذیرشِ پیامدهای منطقی پیش برود، با برچسب‌گذاری، تحقیر، و بیرون‌انداختنِ طرف از دایره‌ی گفت‌وگو هم‌نشین می‌شود؛ و در نهایت، تحقیرِ فرد جایِ تأمل در دیدگاه می‌نشیند.
به جای درگیری با استدلالِ رقیب، شخصیتِ او هدف می‌شود، و زبان درشت آراسته‌ی بی‌مایه به ابزارِ سلطه تبدیل می‌شود و در نتیجه زبان جنگ‌افزار شده از این که ابزارِ فهم باشد فرسنگ‌ها دور می‌افتد. کاوش در پیشینه و خاطرات دیگری تا روزهای کودکی و گردوبازی دبستان هم رَوایی می‌یابد. و این کشت نفرت است نه آبیاری دانش.
سروش خانقاه‌دار خوبی نیز بود. او خوب می‌توانست وانمود کند که درد نه درد قدرت که درد فکر، و نه درد معیشت که درد آزادی است. خوب می‌توانست آدم‌ها را با همین شیوه دنباله‌رو خود کند هر چند از او داناتر و تواناتر باشند و هم‌زمان شکوه کند از این بار سنگین مسئولیت که آسمان بار آن را نتوانست کشید.
از چاپ پول بی‌پشتوانه در زرادخانه و ضراب‌خانه‌ی او نه می‌توان گفت و نه می‌توان نگفته گذشت. باز به گمان من آنچه در چشم دیگران مهم‌ترین مقطع زندگی روشنفکری او می‌نماید، چیزی نبوده است جز بازنویسی ذوقی و بی‌اشاره به مرجع ایده‌ای از چند قرن قبل جهان مسیحیت در حال پوست‌اندازی.
خلاصه‌ی این همه مدعا که نه مدلل بلکه اشاره‌گر طرح کردم، این است: آن جریان، نظام سنجه‌ای گفت‌وگوی روشنفکری را از برهانِ قابل سنجش به بیانِ مطنطن و تقریر مسجع فرو کاست، اختلاف را از بده‌بستان متاملانه‌ی فکری به نزاعِ منزلتی و لشکرکشی جمعی لغزاند، و به جای افزایشِ ظرفیتِ اندیشیدن، ظرفیتِ ستایش یا نفرت را در جامعه‌ی روشنفکری ایرانی تقویت کرد.
به آغاز سخن باز گردم که این نقدِ روشِ تولیدِ اقتدارِ فکری است. اگر چیزی به سوی حمله و به سوی فردی دیدن لغزیده نخوانده پاکش کنید با این اطمینان که دور از مقصود نویسنده و مقصد نوشته بوده است.
25👍17👎8👏3🤔3
راهنمای مقاومت انسانی و وطن‌دوستانه در برابر تبلیغات دشمن

۱. آغاز با شک کوچک
- دشمن می‌خواهد امید را نابود کند. شک کوچک ما این است: «آیا واقعاً ایران همان تصویری است که رسانه‌های فارسی‌زبان ضد ایرانی نشان می‌دهند؟»
- همین پرسش ساده می‌تواند جرقه‌ی اعتماد به توان مردم و کشور باشد.

۲. شناسایی دروغ‌های تکرارشونده دشمن
- «ایران کشوری شکست‌خورده است»  واقعیت: مردم با وجود فشار اقتصادی هنوز همچنان زندگی، کار و تولید را ادامه می‌دهند. قطعا عمیقا دردمند هستند، اما همان‌طور قطعا از پا نیفتاده‌اند.
- «اعتراض‌ها فقط نشانه‌ی فروپاشی اند»  واقعیت: اعتراض بخشی از حیات اجتماعی است، نه پایان جامعه. جامعه‌ای که وضع نامطلوب را تشخیص می‌دهد و اعتراض می‌کند، زنده است، نه فرو پاشیده.
- «هیچ آینده‌ای وجود ندارد»  واقعیت: آینده امری است ساختنی، و مردم ایران بارها در سخت‌ترین شرایط آینده را ساخته‌اند.
- «... را کشته‌اند.»  واقعیت: کشتگان خیالی پیام ویدیویی می‌دهند که ما زنده هستیم.
- «... که کشته شد از ما بود.»  واقعیت: سعی می‌کنند خانواده‌های کسانی را که خودشان کشته‌اند تطمیع کنند.

۳. استفاده از شکاف‌های روایت دشمن
- دشمن فقط خیابان‌های ملتهب را نشان می‌دهد، اما نمی‌گوید همان روز در همان شهر، مردم هم مشغول کار، درس و زندگی اند. مشغول مقاومت اند. کشاورزان و کارگران بیش از همه صدمه دیده‌اند و باز بیش از همه تلاش می‌کنند.
- این شکاف را باید برجسته کرد: ایران فقط بحران نیست، ایران زندگی و مقاومت هم هست. امروز هم مثل آن دوازده روز، شکست دشمن در ادامه یافتن و ادامه دادن زندگی ما است. در از پا نیفتادن و استمرار دادن زندگی ما.

۴. مقایسه با فرقه‌ها و روابط آزاردهنده
- رسانه‌های دشمن مثل رهبران فرقه‌ها عمل می‌کنند: فقط یک تصویر مطلق و سیاه ارائه می‌دهند با یک تشکیلات نجات‌بخش بیرونی، بدون هیچ عاملیت «خودمان».
- پرسش محوری: «چه کسی از این تصویر سود می‌برد؟» پاسخ: قدرت‌هایی که می‌خواهند ایران را بی‌ثبات کنند، عاملیت را از فرد و جامعه سلب کنند، تا منابع و استقلال ما را همزمان بگیرند.

۵. تولید و توزیع «ناباوری‌های موضعی» علیه تبلیغات دشمن
- هر ایرانی می‌تواند با نشان دادن یک تناقض، جرقه‌ای در ذهن دیگری ایجاد کند.
- مثال: وقتی رسانه‌های ضدایرانی از «اعتراض سراسری» می‌گویند، نشان بدهیم که واقعیت پراکنده و محدود است، و جامعه همچنان نه یک کل فروپاشیده و خشمناک و آسیب‌زننده، که یک تنوع پر تلاش است که روی پاهایش ایستاده.

۶. تمرین روزانه‌ی مقاومت
- هر روز یک نمونه‌ی تازه از تحریف دشمن را افشا کنیم.
- امروز: رسانه‌های خارجی از «پسر قهرمان» می‌گویند، اما واقعیت این است که آن پسر بعد از چند دقیقه نشستن بلند شد، ایستاد، سمت ماموران رفت، و مامور حتی باتون را به دست دیگرش داد تا با دست راست در حد یک سیلی به او بزند و ردش کند برود. مردم مثل او نیستند. مردم به دوربین پلیس نمی‌گویند «اون من ام». مردم با ابتکار و همبستگی راه‌های بقا و پایداری می‌سازند.

۷. تبدیل شک فردی به بیداری جمعی
- وقتی یک نفر متوجه تناقض شد، می‌تواند دیگران را آگاه کند.
- این کار در ایران با گفت‌وگوهای کوچک، بازنشر روایت‌های بی‌غرض، انسانی و وطن‌دوستانه، یا حتی با یک پرسش ساده ممکن است.

۸. راهبرد عملی
- تمرکز بر جزئیات انسانی روزمره: یک خانواده که درد می‌کشند و از هم حمایت می‌کنند، یک جوان که با وجود فشار درس می‌خواند و به نوجوانان محروم در آماده شدن برای کنکور کمک می‌کند.
- پرسشگری مداوم: «چه کسی سود می‌برد از سیاه کردن تصویر ایران؟»
- توزیع شبکه‌ای: هر فرد یک «ناباوری موضعی» علیه تبلیغات دشمن را منتقل کند.
- تکرار و استمرار: مقاومت رسانه‌ای یک عمل روزمره است، نه یک رویداد بزرگ و پایان‌یابنده.

جمع‌بندی
- از منظر انسانی و وطن‌دوستانه، امید و واقعیت زندگی را برجسته کنیم،
- دروغ‌های دشمن را افشا کنیم،
- و زنجیره‌ی بیداری را با «ناباوری‌های موضعی» روزمره ادامه دهیم.
45👍10👎4👏1