چند شب پیش خواب دیدم مار گرفتم حیوون خونگی چون عاشق مارم
گرفته بودمش فکشو یجوری فشار میدادم و داشتم باش میحرفیدم یهویی مارم خون از دهنش زد بیرون مرد
حفظ خاطرات چنل انتقال پیدا کرده
گرفته بودمش فکشو یجوری فشار میدادم و داشتم باش میحرفیدم یهویی مارم خون از دهنش زد بیرون مرد
یادمه تو خواب عصبانی بودم ک ب چ حقی خواستی ب خواهرام حمله کنی