حفظ خاطرات چنل انتقال پیدا کرده
مسافرین عزیز به مقصد تهران رسیده ایم لطفا بیدار شده و آماده ترک کردن شوید. صدای لوکوموتیو ران از بلندگو قطار آمد تمام مسافر ها خواب بودند و کم کم بیدار شدند... چشم هایم را مالیدم ایینه ای کوچک را از چمدانم بیرون آوردم زیر چشمانم ورم کرده بود و سیاه بود اما…
اگه شما با یه نویسنده وارد رابطه بشین خاطراتتون رو به این شکل به داستان تبدیل میکنه ملت بخونن
خودم که تو دیلی خودم گشت میزنم قشنگ اینجوری ام که:
من اینو کی گذاشتم؟! من کی این حرفو زدم؟! ایا اسکولم؟!
من اینو کی گذاشتم؟! من کی این حرفو زدم؟! ایا اسکولم؟!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حفظ خاطرات چنل انتقال پیدا کرده
در نتیجه خودم دارم میرم بیرون
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM