Forwarded from Cheetz0.1 list
سلف پرتره، ۱۵×۲۵، رنگ روغن روی مقوا، ۲۰۲۴
۵ سانتیمتر قاب و پاسپارتو
۱,۴۰۰
برای خرید به @cheetzophernic پیام بدید 💟
۵ سانتیمتر قاب و پاسپارتو
۱,۴۰۰
برای خرید به @cheetzophernic پیام بدید 💟
❤19👾4
Forwarded from cheetz0 archive
برای فرستادن پیام امید و تشویق شما که اینقدر شجاعید خیلی سعی کردم و بارها شکست خوردم. سعی کردم چیزی بکشم و مردم رو ستایش کنم، تشویق کنم و امید بدم اما قبل از جشن گرفتن هرچه پیش روی ماست باید به سوگواری گذشته بشینیم. چه واقعیتی را برایمان ساخته بودند و چه روزهای هولناکی را تجربه کردیم؟
سه واژهی زن، زندگی، آزادی هرگز به این شکل درک نشده بودند. واژگانشان ریشهگرفته از مفاهیمی گنگ و دلهرهآور بود.
"زن" که شرم است. از بدنش رانده شده، دیگر مالک آن نیست و وجب به وجب پوست و گوشتش محل گناه است.
"زندگی" که ناامیدی است. سیری از لحظات بیهوده که تنها چیزی که روز بعدش را میآورد ترس از فردای آن است.
"آزادی" که وجود ندارد. چه کسی واقعا میدانست چه میتواند داشته باشد؟ و آیا آزادی معنایی دارد وقتی خواستهای شکل نمیگیرد؟
سالهاست کور بودیم و حالا شبحی از نور از دیدهایم. انتخاب اینکه بعدها به تماشای کدام نور بنشینیم اهمیتی ندارد چون آنکه کور بوده یک چیز میداند، آن هم برنگشتن به دوران کوری است. باشد که این یک سوگواری باشد برای به یادآوردن واقعیت سیاهی که در آن زندگی میکردیم. برای یادآوری نفرت و آنچه برایش میجنگیم.
زن چه بود و زندگی چه بود و آزادی چه بود؟ البته این معانی دیگر وجود ندارند. این واژگان و هزاران واژه دیگر همین لحظه به دست ما در حال واژگونی و بازسازی است.
به امید روزی که زن دیگر چرک نیست و زندگی فرسودهمان نمیکند و آزادی را میتوان معنا کرد.
سه واژهی زن، زندگی، آزادی هرگز به این شکل درک نشده بودند. واژگانشان ریشهگرفته از مفاهیمی گنگ و دلهرهآور بود.
"زن" که شرم است. از بدنش رانده شده، دیگر مالک آن نیست و وجب به وجب پوست و گوشتش محل گناه است.
"زندگی" که ناامیدی است. سیری از لحظات بیهوده که تنها چیزی که روز بعدش را میآورد ترس از فردای آن است.
"آزادی" که وجود ندارد. چه کسی واقعا میدانست چه میتواند داشته باشد؟ و آیا آزادی معنایی دارد وقتی خواستهای شکل نمیگیرد؟
سالهاست کور بودیم و حالا شبحی از نور از دیدهایم. انتخاب اینکه بعدها به تماشای کدام نور بنشینیم اهمیتی ندارد چون آنکه کور بوده یک چیز میداند، آن هم برنگشتن به دوران کوری است. باشد که این یک سوگواری باشد برای به یادآوردن واقعیت سیاهی که در آن زندگی میکردیم. برای یادآوری نفرت و آنچه برایش میجنگیم.
زن چه بود و زندگی چه بود و آزادی چه بود؟ البته این معانی دیگر وجود ندارند. این واژگان و هزاران واژه دیگر همین لحظه به دست ما در حال واژگونی و بازسازی است.
به امید روزی که زن دیگر چرک نیست و زندگی فرسودهمان نمیکند و آزادی را میتوان معنا کرد.
❤35
اینم تلاشی بود برای توضیحش:
فرزند میمیرد. فرزند دست و پا میزند و جان بر کف میدهد. خون در حلقومش میجوشد و راه نای را میبندد. فرزند قبل از آنکه در خون خودش غرق شود، تکه تکه میشود. فرزند قبل از آنکه اعضایش از هم جدا شوند، در خون خودش خفه میشود. فرزند هم شرحهشرحه میشود، هم خفه میشود، هم تیر میخورد و جنازهاش خورده میشود. فرزند کشته میشود.
پدر میکُشد. پدر دندانهای کُند و کهنهاش را در گوشت فرو میبرد و خون در دهانش پر میشود. پدر مینوشد. پدر دستی را میگیرد، میکِشد و میشنود که مفاصل از هم جدا میشوند و استخوانها میشکنند و ماهیچهها مثل طنابی آرام آرام پاره میشوند. پدر گوشت بازو را به نیش میکشد و در دلش به رستم میخندد چراکه ندانسته کشت.
❤30