⭐️ نیما یوشیج؛ مردی که به شعر، جان تازهای داد
علی اسفندیاری، که بعدها به «نیما یوشیج» معروف شد، سال ۱۲۷۶ در دهکدهی یوش از توابع مازندران به دنیا اومد.
کودکیاش بین کوه و درخت و صدای رود گذشت.
طبیعت برایش فقط منظره نبود؛ یه معلم بود.
بعدها گفت:
«من در میان طبیعت، مثل برگی بودم که باد، رازِ زندگی را در گوشش میخوانَد.»🌱🌬️
نیما از همون بچگی کنجکاو بود.
وقتی به تهران رفت و در مدرسهی سنلویی درس خوند، نگاهش به دنیا عوض شد.
با شعرهای کلاسیک بزرگ شد، ولی حس میکرد حرف دل نسلش رو نمیزنن.
اون بهجای تقلید از گذشته، تصمیم گرفت صدای تازهای خلق کنه؛ صدایی که از دل مردم بیاد.
همین شد که شعر نو متولد شد.💫
وقتی شعر «افسانه» رو گفت، خیلیها فکر کردن اشتباه میکنه.
اما نیما باور داشت شعر باید مثل زندگی باشه:
بالا و پایین، غم و شادی، نزدیک به زبان مردم.
میگفت: «شاعر باید در مردم حل شود تا بتواند از مردم بگوید.»
سالها، شعرهاش رو کسی جدی نمیگرفت. بهش میگفتن دیوانه، هنجارشکن، یا حتی بیسواد.
اما اون عقب نکشید.
در خلوتش مینوشت، به کوهها نگاه میکرد و در دفترش مینوشت:
«هر کس در راهی که به او الهام شده، باید بماند، هرچند تنها بماند.»✨
و این شد بزرگترین درس زندگیاش: اگر راهت را باور داری، ادامه بده، حتی وقتی همه مخالفاند.
نیما با شعرش نه فقط وزن و قافیه را شکست، بلکه نگاه تازهای به انسان و جامعه داد.
شعر او پر از پرسش بود، پر از درد و امید.
میگفت شعر باید از زندگی حرف بزنه، نه از تکرار واژهها.
در اواخر عمر، هنوز ساده زندگی میکرد و با دلی آرام شعر مینوشت.
در یکی از نامههاش به همسرش نوشته بود:
«من از زندگی، شکوهای ندارم. همینکه میتوانم بنویسم، یعنی هنوز زندهام.»
نیما در سال ۱۳۳۸ درگذشت، اما راهی که باز کرد، هنوز زنده است.
اون یادمون داد که نو شدن یعنی شجاعتِ دیدن جهان با نگاهی تازه،
و هنر واقعی، اونیه که از دل بیاد، نه از ترسِ قضاوتِ دیگران.🌱
#چکیدا_صبحگاهی
علی اسفندیاری، که بعدها به «نیما یوشیج» معروف شد، سال ۱۲۷۶ در دهکدهی یوش از توابع مازندران به دنیا اومد.
کودکیاش بین کوه و درخت و صدای رود گذشت.
طبیعت برایش فقط منظره نبود؛ یه معلم بود.
بعدها گفت:
«من در میان طبیعت، مثل برگی بودم که باد، رازِ زندگی را در گوشش میخوانَد.»🌱🌬️
نیما از همون بچگی کنجکاو بود.
وقتی به تهران رفت و در مدرسهی سنلویی درس خوند، نگاهش به دنیا عوض شد.
با شعرهای کلاسیک بزرگ شد، ولی حس میکرد حرف دل نسلش رو نمیزنن.
اون بهجای تقلید از گذشته، تصمیم گرفت صدای تازهای خلق کنه؛ صدایی که از دل مردم بیاد.
همین شد که شعر نو متولد شد.💫
وقتی شعر «افسانه» رو گفت، خیلیها فکر کردن اشتباه میکنه.
اما نیما باور داشت شعر باید مثل زندگی باشه:
بالا و پایین، غم و شادی، نزدیک به زبان مردم.
میگفت: «شاعر باید در مردم حل شود تا بتواند از مردم بگوید.»
سالها، شعرهاش رو کسی جدی نمیگرفت. بهش میگفتن دیوانه، هنجارشکن، یا حتی بیسواد.
اما اون عقب نکشید.
در خلوتش مینوشت، به کوهها نگاه میکرد و در دفترش مینوشت:
«هر کس در راهی که به او الهام شده، باید بماند، هرچند تنها بماند.»✨
و این شد بزرگترین درس زندگیاش: اگر راهت را باور داری، ادامه بده، حتی وقتی همه مخالفاند.
نیما با شعرش نه فقط وزن و قافیه را شکست، بلکه نگاه تازهای به انسان و جامعه داد.
شعر او پر از پرسش بود، پر از درد و امید.
میگفت شعر باید از زندگی حرف بزنه، نه از تکرار واژهها.
در اواخر عمر، هنوز ساده زندگی میکرد و با دلی آرام شعر مینوشت.
در یکی از نامههاش به همسرش نوشته بود:
«من از زندگی، شکوهای ندارم. همینکه میتوانم بنویسم، یعنی هنوز زندهام.»
نیما در سال ۱۳۳۸ درگذشت، اما راهی که باز کرد، هنوز زنده است.
اون یادمون داد که نو شدن یعنی شجاعتِ دیدن جهان با نگاهی تازه،
و هنر واقعی، اونیه که از دل بیاد، نه از ترسِ قضاوتِ دیگران.🌱
#چکیدا_صبحگاهی
❤53👍3
⭐️ قیصر امینپور؛ شاعری ساده و صادق
قیصر امینپور، ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ تو گتوند (از توابع شوشتر خوزستان) به دنیا اومد.
بچگیش همیشه با دفتر شعر و یادداشتهای کوچیک گذشت.
براش شعر فقط کلمه نبود، راهی بود برای دیدن زندگی و آدمها.🌿
وقتی رفت دانشگاه تهران، اول دامپزشکی میخوند، اما بعد مسیرش عوض شد و رفت سراغ زبان و ادبیات فارسی.
پایاننامهش هم درباره «سنت و نوآوری در شعر معاصر» بود؛ یعنی هم دلش با سنت بود، هم دنبال تازگی و نوگرایی.
قیصر از نسل شاعران بعد از انقلاب بود، اما هیچ وقت دلش به شعار و ادا بند نبود.
از زندگی واقعی مردم شعر میگفت؛
از رنج و امید، از شادی و عشق.♥️
آثارش مثل در کوچه آفتاب، تنفس صبح و گلها همه آفتابگرداناند هنوز الهام بخشن.✨
مدتی هم تدریس کرد و شاگردهاش همیشه از فروتنی و صمیمیتش تعریف میکنن.
قیصر باور داشت شعر باید زندگی بشه، نه اینکه فقط روی کاغذ بمونه.
همین نگاه باعث شد شعرهاش همیشه با دل مردم ارتباط داشته باشه و موندگار بمونه.🌱
قیصر امینپور در ۸ آبان ۱۳۸۶ در تهران درگذشت …
زندگی اون به ما یاد میده که مسیر زندگی ممکنه تغییر کنه، اما وقتی با صداقت و تلاش همراه باشه، اثرش تا همیشه باقی میمونه.
یادمون میده که سادگی و صمیمیت، عمیقترین شکل زیبایی و معناست و هنر واقعی وقتی با زندگی مردم گره بخوره، جاودان میشه.💎
#چکیدا_صبحگاهی
قیصر امینپور، ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ تو گتوند (از توابع شوشتر خوزستان) به دنیا اومد.
بچگیش همیشه با دفتر شعر و یادداشتهای کوچیک گذشت.
براش شعر فقط کلمه نبود، راهی بود برای دیدن زندگی و آدمها.🌿
وقتی رفت دانشگاه تهران، اول دامپزشکی میخوند، اما بعد مسیرش عوض شد و رفت سراغ زبان و ادبیات فارسی.
پایاننامهش هم درباره «سنت و نوآوری در شعر معاصر» بود؛ یعنی هم دلش با سنت بود، هم دنبال تازگی و نوگرایی.
قیصر از نسل شاعران بعد از انقلاب بود، اما هیچ وقت دلش به شعار و ادا بند نبود.
از زندگی واقعی مردم شعر میگفت؛
از رنج و امید، از شادی و عشق.♥️
آثارش مثل در کوچه آفتاب، تنفس صبح و گلها همه آفتابگرداناند هنوز الهام بخشن.✨
مدتی هم تدریس کرد و شاگردهاش همیشه از فروتنی و صمیمیتش تعریف میکنن.
قیصر باور داشت شعر باید زندگی بشه، نه اینکه فقط روی کاغذ بمونه.
همین نگاه باعث شد شعرهاش همیشه با دل مردم ارتباط داشته باشه و موندگار بمونه.🌱
قیصر امینپور در ۸ آبان ۱۳۸۶ در تهران درگذشت …
زندگی اون به ما یاد میده که مسیر زندگی ممکنه تغییر کنه، اما وقتی با صداقت و تلاش همراه باشه، اثرش تا همیشه باقی میمونه.
یادمون میده که سادگی و صمیمیت، عمیقترین شکل زیبایی و معناست و هنر واقعی وقتی با زندگی مردم گره بخوره، جاودان میشه.💎
#چکیدا_صبحگاهی
❤40👍9
⭐️ جلال آلاحمد؛ نویسندهای که دنبال بیداری بود
جلال آلاحمد سال ۱۳۰۲ توی تهران به دنیا اومد؛ توی یه خانواده مذهبی که براش آیندهی مشخصی میخواستن.
جلال از همون جوونی فهمید قرار نیست فقط «ادامه دهندهی راه دیگران» باشه.
طلبگی رو گذاشت کنار و رفت سمت نوشتن؛ و کمکم قلمش شد ابزار نگاه تیز و بیپردهاش به زندگی.
جلال آدمی بود که ریزترین چیزها رو هم میدید.
جامعه رو جلوش میذاشت و بیپرده از دردها و سردرگمیهاش حرف میزد.
برای همینه که هنوز آثارش مثل «مدیر مدرسه»، «غربزدگی» و «خسی در میقات» خونده میشن؛ چون حرفهاش فقط مربوط به یک دوره نبود، حرف از «انسان» و «هویت» میزد.
ازدواجش با سیمین دانشور، “نویسندهی مهم ادبیات معاصر” فقط یه رابطهی عاطفی نبود؛ یه رفاقت فکری هم بود.
دو تا نویسنده کنار هم که حرف میزدن، مینوشتن و از هم یاد میگرفتن.
با اینکه بعضی نوشتههاش تلخ بود، اما خودش آدم یهدنده و عبوسی نبود؛ صمیمی بود، اجتماعی بود، و جهان رو با دقتی عجیب نگاه میکرد.
جلال یه خصوصیت مهم داشت: خودش بود.
نه خودش رو سانسور میکرد، نه حرفش رو قورت میداد.
اگه چیزی اذیتش میکرد، میگفت.
اگه جامعهاش رو در خطر میدید، هشدار میداد.
کتاب غربزدگی هم دقیقاً از همین دلنگرانیها دراومد؛ تند، صریح، ولی از سر دلسوزی.
جلال در سال ۱۳۴۸ خیلی ناگهانی از دنیا رفت اما بهمون یاد داد که صداقت شاید سخت باشه، اما آدم رو به خودش نزدیک میکنه.
و اینکه نویسنده بودن یعنی
نه فقط نوشتن،
یعنی دیدن،
فهمیدن
و جرأت گفتن.
#چکیدا_صبحگاهی
جلال آلاحمد سال ۱۳۰۲ توی تهران به دنیا اومد؛ توی یه خانواده مذهبی که براش آیندهی مشخصی میخواستن.
جلال از همون جوونی فهمید قرار نیست فقط «ادامه دهندهی راه دیگران» باشه.
طلبگی رو گذاشت کنار و رفت سمت نوشتن؛ و کمکم قلمش شد ابزار نگاه تیز و بیپردهاش به زندگی.
جلال آدمی بود که ریزترین چیزها رو هم میدید.
جامعه رو جلوش میذاشت و بیپرده از دردها و سردرگمیهاش حرف میزد.
برای همینه که هنوز آثارش مثل «مدیر مدرسه»، «غربزدگی» و «خسی در میقات» خونده میشن؛ چون حرفهاش فقط مربوط به یک دوره نبود، حرف از «انسان» و «هویت» میزد.
ازدواجش با سیمین دانشور، “نویسندهی مهم ادبیات معاصر” فقط یه رابطهی عاطفی نبود؛ یه رفاقت فکری هم بود.
دو تا نویسنده کنار هم که حرف میزدن، مینوشتن و از هم یاد میگرفتن.
با اینکه بعضی نوشتههاش تلخ بود، اما خودش آدم یهدنده و عبوسی نبود؛ صمیمی بود، اجتماعی بود، و جهان رو با دقتی عجیب نگاه میکرد.
جلال یه خصوصیت مهم داشت: خودش بود.
نه خودش رو سانسور میکرد، نه حرفش رو قورت میداد.
اگه چیزی اذیتش میکرد، میگفت.
اگه جامعهاش رو در خطر میدید، هشدار میداد.
کتاب غربزدگی هم دقیقاً از همین دلنگرانیها دراومد؛ تند، صریح، ولی از سر دلسوزی.
جلال در سال ۱۳۴۸ خیلی ناگهانی از دنیا رفت اما بهمون یاد داد که صداقت شاید سخت باشه، اما آدم رو به خودش نزدیک میکنه.
و اینکه نویسنده بودن یعنی
نه فقط نوشتن،
یعنی دیدن،
فهمیدن
و جرأت گفتن.
#چکیدا_صبحگاهی
❤54👎12👍4
⭐️ علیاکبر دهخدا؛ مردی که عمرش رو پای حفظ زبان فارسی گذاشت
وقتی حرف از علی اکبر دهخدا میشه اولین چیزی که به ذهنمون میرسه «لغتنامه»ست.
پشت این اسم بزرگ آدمیه برای حفظ زبان فارسی تلاشهای زیادی کرده.
متولد ۱۲۵۷ تهران بود؛ آدمی بود آروم، دقیق، اهل فکر … و از همون جوونی یه جور حس مسئولیت نسبت به زبان داشت.
انگار ته دلش میگفت:
«این زبان امانته؛ مراقبش باش.»
خانوادهاش رو خیلی زود از دست داد، اما همین سختیها باعث شد زودتر از سنش بزرگ بشه.
و کتاب شد رفیق همیشگیش.
جوونتر که شد، رفت سراغ کارهایی که اون روزها جسارت میخواست: روزنامهنگاری، طنزنویسی، نوشتن برای مردم.
توی هفتهنامهی صور اسرافیل، با امضای معروفش، «دخو»، حرفهایی میزد که کمتر کسی جرأتش رو داشت.
طنزش نیشدار بود، اما از سر دلسوزی بود؛ میخواست مردم بخندن، اما فکر هم بکنن.
اون طنزها فقط مقدمه بود، چون دهخدا یه پروژهی بزرگتر تو سرش داشت؛ یه کاری که سالها زمان میبرد اما اون فکر میکرد که رسالتش همینه.
نجات زبان فارسی.🌱
دهخدا نشست و شروع کرد به جمع کردن واژهها، ضربالمثلها، شعرها، اصطلاحها… انگار میخواست زبان فارسی رو مثل یه پازل بزرگ، تیکهتیکه جمع کنه و بچسبونه کنار هم تا سالم بمونه.🧩
سالها کار کرد؛ تنهایی، بیسروصدا، بدون اینکه ادعایی داشته باشه.
لغتنامهٔ دهخدا فقط یک فرهنگ لغت نیست؛
زندگیِ دهخداست.
چهل سال زحمت، مطالعه، جمعآوری و نوشتن.
فقط برای اینکه این زبان «زبان شعر، زبان حافظ و سعدی» سرپا بمونه.✨
دهخدا معلم هم بود.
اهل جار و جنجال نبود، زیاد هم حرف نمیزد؛
اما وقتی حرف میزد، دقیق بود.
از اون آدمایی که باید جملهشونو چندبار بخونی تا عمقش دستت بیاد.
اما همین آدم آروم، وقتی پای زبان فارسی وسط بود، اونقدر جدی میشد که انگار داره ستون خونه رو نگه میداره.
لغتنامه براش فقط یک کتاب نبود؛ یه جور مأموریت بود.
مأموریتی که خودش شروعش کرد و نسل بعدی ادامهش داد.
دهخدا تو ۱۳۳۴ از دنیا رفت، ولی اثری که گذاشت از اون چیزاست که تمومی نداره.
امروز هرکی فارسی مینویسه، چه شاعر، چه دانشجو، چه خبرنگار و … یه جایی از لغتنامهی دهخدا کمک گرفته، حتی اگر خودش ندونه.
دهخدا یادمون میده اگر کاری ارزشمنده، ادامهش بده، حتی وقتی سخت و طولانیه.🌿
#چکیدا_صبحگاهی
وقتی حرف از علی اکبر دهخدا میشه اولین چیزی که به ذهنمون میرسه «لغتنامه»ست.
پشت این اسم بزرگ آدمیه برای حفظ زبان فارسی تلاشهای زیادی کرده.
متولد ۱۲۵۷ تهران بود؛ آدمی بود آروم، دقیق، اهل فکر … و از همون جوونی یه جور حس مسئولیت نسبت به زبان داشت.
انگار ته دلش میگفت:
«این زبان امانته؛ مراقبش باش.»
خانوادهاش رو خیلی زود از دست داد، اما همین سختیها باعث شد زودتر از سنش بزرگ بشه.
و کتاب شد رفیق همیشگیش.
جوونتر که شد، رفت سراغ کارهایی که اون روزها جسارت میخواست: روزنامهنگاری، طنزنویسی، نوشتن برای مردم.
توی هفتهنامهی صور اسرافیل، با امضای معروفش، «دخو»، حرفهایی میزد که کمتر کسی جرأتش رو داشت.
طنزش نیشدار بود، اما از سر دلسوزی بود؛ میخواست مردم بخندن، اما فکر هم بکنن.
اون طنزها فقط مقدمه بود، چون دهخدا یه پروژهی بزرگتر تو سرش داشت؛ یه کاری که سالها زمان میبرد اما اون فکر میکرد که رسالتش همینه.
نجات زبان فارسی.🌱
دهخدا نشست و شروع کرد به جمع کردن واژهها، ضربالمثلها، شعرها، اصطلاحها… انگار میخواست زبان فارسی رو مثل یه پازل بزرگ، تیکهتیکه جمع کنه و بچسبونه کنار هم تا سالم بمونه.🧩
سالها کار کرد؛ تنهایی، بیسروصدا، بدون اینکه ادعایی داشته باشه.
لغتنامهٔ دهخدا فقط یک فرهنگ لغت نیست؛
زندگیِ دهخداست.
چهل سال زحمت، مطالعه، جمعآوری و نوشتن.
فقط برای اینکه این زبان «زبان شعر، زبان حافظ و سعدی» سرپا بمونه.✨
دهخدا معلم هم بود.
اهل جار و جنجال نبود، زیاد هم حرف نمیزد؛
اما وقتی حرف میزد، دقیق بود.
از اون آدمایی که باید جملهشونو چندبار بخونی تا عمقش دستت بیاد.
اما همین آدم آروم، وقتی پای زبان فارسی وسط بود، اونقدر جدی میشد که انگار داره ستون خونه رو نگه میداره.
لغتنامه براش فقط یک کتاب نبود؛ یه جور مأموریت بود.
مأموریتی که خودش شروعش کرد و نسل بعدی ادامهش داد.
دهخدا تو ۱۳۳۴ از دنیا رفت، ولی اثری که گذاشت از اون چیزاست که تمومی نداره.
امروز هرکی فارسی مینویسه، چه شاعر، چه دانشجو، چه خبرنگار و … یه جایی از لغتنامهی دهخدا کمک گرفته، حتی اگر خودش ندونه.
دهخدا یادمون میده اگر کاری ارزشمنده، ادامهش بده، حتی وقتی سخت و طولانیه.🌿
#چکیدا_صبحگاهی
❤53👍11
⭐️ سهراب سپهری؛ شاعری که جهان را با چشم دل میدید
سهراب سپهری در سال ۱۳۰۷ به دنیا اومد ؛
خانوادهش پر از هنر و شعر بود؛ مادربزرگش شاعر بود و پدر و مادرش عاشق شعر و نقاشی.
کودکیش توی باغهای بزرگ کاشان گذشت و همین پیوند با طبیعت بعدها در شعرها و نقاشیهاش دیده شد. 🌳
وقتی بزرگتر شد، رفت دانشکده هنرهای زیبا تهران 🎓
همزمان نقاشی میکرد و سفر هم میرفت: اروپا، ژاپن، هند.
سفر به هند باعث شد با بودیسم آشنا بشه و نگاه عرفانی و آرامشبخشی به زندگی پیدا کنه.
سهراب شعرهای زیادی نوشت، معروفترینشون در مجموعه «هشت کتاب» گردآوری شده 📚
شعرهاش سادهان، ولی پر از معنا و حس 🌸
اون دنبال شعار و ادعا نبود، میخواست زندگی، طبیعت و احساسات آدمها رو ثبت کنه و نشون بده.✨
نقاشیهاش هم همونقدر مهم بودن. 🎨
با رنگهای مینیمال و الهام از طبیعت، تابلوهایی خلق کرد که حال و هوای شاعرانهش رو منتقل میکردن.🌿
سهراب در اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران درگذشت و در مشهد اردهال، نزدیک کاشان به خاک سپرده شد.🌱
زندگیش گرچه کوتاه بود، اما شعرها، نقاشیها و نگاهش هنوز الهامبخش هستن.
درس زندگی سهراب برای ما ساده است:
با دقت نگاه کن، طبیعت رو حس کن، احساساتت رو ثبت کن و همیشه دنبال روشنی باش✨
#چکیدا_صبحگاهی
سهراب سپهری در سال ۱۳۰۷ به دنیا اومد ؛
خانوادهش پر از هنر و شعر بود؛ مادربزرگش شاعر بود و پدر و مادرش عاشق شعر و نقاشی.
کودکیش توی باغهای بزرگ کاشان گذشت و همین پیوند با طبیعت بعدها در شعرها و نقاشیهاش دیده شد. 🌳
وقتی بزرگتر شد، رفت دانشکده هنرهای زیبا تهران 🎓
همزمان نقاشی میکرد و سفر هم میرفت: اروپا، ژاپن، هند.
سفر به هند باعث شد با بودیسم آشنا بشه و نگاه عرفانی و آرامشبخشی به زندگی پیدا کنه.
سهراب شعرهای زیادی نوشت، معروفترینشون در مجموعه «هشت کتاب» گردآوری شده 📚
شعرهاش سادهان، ولی پر از معنا و حس 🌸
اون دنبال شعار و ادعا نبود، میخواست زندگی، طبیعت و احساسات آدمها رو ثبت کنه و نشون بده.✨
نقاشیهاش هم همونقدر مهم بودن. 🎨
با رنگهای مینیمال و الهام از طبیعت، تابلوهایی خلق کرد که حال و هوای شاعرانهش رو منتقل میکردن.🌿
سهراب در اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران درگذشت و در مشهد اردهال، نزدیک کاشان به خاک سپرده شد.🌱
زندگیش گرچه کوتاه بود، اما شعرها، نقاشیها و نگاهش هنوز الهامبخش هستن.
درس زندگی سهراب برای ما ساده است:
با دقت نگاه کن، طبیعت رو حس کن، احساساتت رو ثبت کن و همیشه دنبال روشنی باش✨
#چکیدا_صبحگاهی
❤35👍7
🌇 مثل تمبر پستی باشید؛ به یک چیز بچسبید تا به مقصد برسید!
از خلاصه کتاب «آن اصلِ کاری»
لینک کتاب در چکیدا
@chekida_com
از خلاصه کتاب «آن اصلِ کاری»
لینک کتاب در چکیدا
@chekida_com
❤48👍10
📌 انگیزه، دلیل اقدام نیست، بلکه خودش محصول اقدام هست.
اول باید کاری رو انجام بدیم تا بعد انگیزه سراغمون بیاد.🔑
خلاصه کتاب رایگان این هفته، دربارهی همینه که چطوری انگیزه بسازیم!✅
«خلاصه کتاب انگیزش»
-نوشتهی دنیل اچ پینک-
مدت زمان مطالعه در چکیدا :
۲۹ دقیقه صوتی🎧
۹ صفحه متنی📖
👈🏻 لینک کتاب در چکیدا
🔹🔸🔷🔶🔹🔸🔷🔶🔹🔸🔷🔶🔹
اول باید کاری رو انجام بدیم تا بعد انگیزه سراغمون بیاد.🔑
خلاصه کتاب رایگان این هفته، دربارهی همینه که چطوری انگیزه بسازیم!✅
«خلاصه کتاب انگیزش»
-نوشتهی دنیل اچ پینک-
مدت زمان مطالعه در چکیدا :
۲۹ دقیقه صوتی🎧
۹ صفحه متنی📖
👈🏻 لینک کتاب در چکیدا
🔹🔸🔷🔶🔹🔸🔷🔶🔹🔸🔷🔶🔹
Chekida
خلاصه کتاب انگیزش | چکیده 0 تا 100 | چکیدا
خلاصه کتاب انگیزش دربارهی انواع انگیزه و اهمیت اونها صحبت میکنه. نویسنده میگه دو نوع انگیزه داریم: انگیزهی درونی و بیرونی. مهمترین انگیزه اینه که...
❤25👍6👏2
⭐️ محمدعلی جمالزاده رو خیلیها «پدر داستان کوتاه فارسی» میدونن، ولی خودش آدمی بود که از عنوان و لقب خوشش نمیاومد؛ بیشتر دوست داشت بهش بگن «محمدعلی، همون که قصهگفتن بلد بود».👨🏻🏫
اصلاً قصهگویی رو از خانوادهاش یاد گرفت؛ ۱۲۷۰ تو اصفهان به دنیا اومد، تو خونهای پر از کتاب و آدمهای اهل فکر.📚
از همون اولش مسیرش با بقیه فرق داشت؛ یکجور کنجکاوی دائمی داشت که ولکن نبود.
نوجوانیاش رو در سفر گذروند؛ بیروت، بعد اروپا.
حقوق خوند، زبان یاد گرفت، دنیارو دید.
همین سفرها باعث شد نگاهش به آدمها و جامعه با بقیه فرق کنه.
سال ۱۳۰۱ که «یکی بود، یکی نبود» رو منتشر کرد، تقریباً کسی تو ایران همچین چیزی نخونده بود.
داستانهایی با زبان ساده، صمیمی، پر از طنز ریز و نگاه دقیق به زندگی مردم.
همون موقع بود که خیلیها فهمیدن میشه داستان نوشت، بدون اینکه نثر کتابی و سختی داشته باشه.
داستان معروف «فارسی شکر است» هم از همونجاست؛ روایتی بامزه و تلخ از گرههای زبانی و فرهنگی ما.🌿
بیشتر عمرش رو خارج از ایران گذروند؛ برلین، ژنو… با مجله «کاوه» کار کرد، بعد به دفتر بینالمللی کار رفت و تا بازنشستگی اونجا موند.
اما هر جا بود، دلش با زبان فارسی بود. تا جایی که دههی ۶۰ میلادی چند بار اسمش تو فهرست نامزدهای نوبل ادبیات هم اومد.
زندگی شخصی سادهای داشت؛ اهل هیاهو نبود. ازدواج کرد، کار کرد، نوشت، و تا آخرین سالها هم مشغول نوشتن و جمعکردن یادداشتهاش بود.
آخر سر هم در ژنو از دنیا رفت و همونجا خاکش کردند.
جمالزاده بعد از رفتنش هم یه چیز مهم جا گذاشت: اینکه ادبیات قرار نیست سخت باشه، قرار نیست از مردم فاصله داشته باشه. میتونه ساده باشه، روراست باشه، و در عین حال عمیق.✨
قصههای او هنوز هم همون حس رو دارن؛ حس نشستن کنار کسی که دنیا رو خوب دیده و بلد بوده ساده و بیتعارف برات تعریفش کنه.
#چکیدا_صبحگاهی
اصلاً قصهگویی رو از خانوادهاش یاد گرفت؛ ۱۲۷۰ تو اصفهان به دنیا اومد، تو خونهای پر از کتاب و آدمهای اهل فکر.📚
از همون اولش مسیرش با بقیه فرق داشت؛ یکجور کنجکاوی دائمی داشت که ولکن نبود.
نوجوانیاش رو در سفر گذروند؛ بیروت، بعد اروپا.
حقوق خوند، زبان یاد گرفت، دنیارو دید.
همین سفرها باعث شد نگاهش به آدمها و جامعه با بقیه فرق کنه.
سال ۱۳۰۱ که «یکی بود، یکی نبود» رو منتشر کرد، تقریباً کسی تو ایران همچین چیزی نخونده بود.
داستانهایی با زبان ساده، صمیمی، پر از طنز ریز و نگاه دقیق به زندگی مردم.
همون موقع بود که خیلیها فهمیدن میشه داستان نوشت، بدون اینکه نثر کتابی و سختی داشته باشه.
داستان معروف «فارسی شکر است» هم از همونجاست؛ روایتی بامزه و تلخ از گرههای زبانی و فرهنگی ما.🌿
بیشتر عمرش رو خارج از ایران گذروند؛ برلین، ژنو… با مجله «کاوه» کار کرد، بعد به دفتر بینالمللی کار رفت و تا بازنشستگی اونجا موند.
اما هر جا بود، دلش با زبان فارسی بود. تا جایی که دههی ۶۰ میلادی چند بار اسمش تو فهرست نامزدهای نوبل ادبیات هم اومد.
زندگی شخصی سادهای داشت؛ اهل هیاهو نبود. ازدواج کرد، کار کرد، نوشت، و تا آخرین سالها هم مشغول نوشتن و جمعکردن یادداشتهاش بود.
آخر سر هم در ژنو از دنیا رفت و همونجا خاکش کردند.
جمالزاده بعد از رفتنش هم یه چیز مهم جا گذاشت: اینکه ادبیات قرار نیست سخت باشه، قرار نیست از مردم فاصله داشته باشه. میتونه ساده باشه، روراست باشه، و در عین حال عمیق.✨
قصههای او هنوز هم همون حس رو دارن؛ حس نشستن کنار کسی که دنیا رو خوب دیده و بلد بوده ساده و بیتعارف برات تعریفش کنه.
#چکیدا_صبحگاهی
❤48👏8
🔷 سیو میکنی دانلود میکنی، ثبتنام میکنی، اما نمیخونی؛ چه بلایی سرمون اومده؟
✍️ شوپنهاور ۲۰۰ سال پیش گفت انسان اگه نتونه بین نویز و پیام تمایز بذاره، نهتنها دیگه چیزی رو نمیخونه، بلکه توان یادگیری هم از دست میده. و این اوضاع امروز ماست...
📌 ما آدمایی شدیم که میخریم تا خیال کنیم حرکت کردیم. سیو میکنیم تا خیال کنیم یاد گرفتیم. ثبتنام میکنیم تا حس کنیم «در مسیر رشد» هستیم؛ اما این توهم یادگیریه...
🔁 سِنِکا، فیلسوف رومی ۲۰۰۰سال پیش میگفت: «مشکل ما این است چیزی را که نیازمند زمان، تکرار و تمرکز است، با چیزهایی جایگزین میکنیم که سریع لذت میدهند.» اما پیامد این چیه برای ما؟...
🧠 وقتی مغز به پاداشهای لحظهای عادت کنه، 📗 کتاب براش مثل کوهستانی 🗻 میشه که هر قدمش انرژی⚡️ میخواد. بهخاطر همینه که انسان امروزی میخواد بخونه، یاد بگیره، رشد کنه، اما نمیتونه...
ما بین صدها عنوان📚، صدها توصیه 🎙 و هزاران حواسپرتی 📱 گیر کردیم و نمیدونیم از کجا شروع کنیم. این همون وضعیتی بود که سِنِکا میگفت بزرگترین مانع رشده؛ اما چه باید کرد؟...
✅ اینجاست که نقش چکیدا معنا پیدا میکنه؛ نه بهعنوان راه میانبُر، بلکه بهعنوان همون چیزی که سِنِکا ازش دفاع میکرد: یعنی تمرکز بر جوهرهی اندیشه. حالا این یعنی چی؟...
🔊 سِنِکا میگفت باید از هر کتاب «روحش» رو بیرون کشید. در نامهای به دوستش نوشت: «کتابها را برای گردآوری نخوان، برای درونیکردن بخوان. خرد در حجم نیست، در فشردگیست.»...
✔️ این یه توصیه ساده نبود، بلکه استراتژی بقا در برابر شلوغی افکار بود. چکیدا امروز همون کاری رو میکنه که سِنِکا ۲۰۰۰سال پیش پیشنهاد داد: یعنی استخراج مغزِ کلام از دلِ انبوه کلمات. چطوری؟...
📕 چکیدا مثل یک رفیق کتابباز، کتابهایی که ارزش خوندن دارن رو انتخاب میکنه، بهجای تو میخونه و مغزشون رو استخراج میکنه و بهزبان ساده در قالب خلاصهی صوتی و متنی برات تعریف میکنه...
🌊 در روزگاری که سیل محتوا ذهنهامون رو فرسوده کرده، خلاصهها نقش فیلتر رو دارن. چکیدا با تقطیر ایدهها، با حذف حشو و تکرار و با رسوندنِ خواننده به ستون فقرات هر کتاب، مطالعه رو دوباره ممکنه میکنه...
📘 الان که در هفتهی کتابخوانی هستیم، تخفیفی عالی روی اشتراک یکسالهی اپلیکیشن چکیدا گذاشتیم تا این بهانهای باشه برای دیدن اصل، در میان انبوه فرعی که اطرافمونه...
☀️ بدون نیاز به کد تخفیف، همهی کاربران میتونن ازطریق لینک زیر اشتراک یکسالهی چکیدا رو بهجای ۶۰۰هزارتومن، با ۲۹۹تومن تهیه کنن.
🔹 این تخفیف بهمدت خیلی کوتاهی پابرجاست و دوستانی که قبلا مشترک چکیدا بودن هم میتونن در کنار دوستانِ جدید، از این تخفیف استفاده کنن. (حتی برای تمدید)
🔗 https://chekida.com/subnoscription
✍️ شوپنهاور ۲۰۰ سال پیش گفت انسان اگه نتونه بین نویز و پیام تمایز بذاره، نهتنها دیگه چیزی رو نمیخونه، بلکه توان یادگیری هم از دست میده. و این اوضاع امروز ماست...
📌 ما آدمایی شدیم که میخریم تا خیال کنیم حرکت کردیم. سیو میکنیم تا خیال کنیم یاد گرفتیم. ثبتنام میکنیم تا حس کنیم «در مسیر رشد» هستیم؛ اما این توهم یادگیریه...
🔁 سِنِکا، فیلسوف رومی ۲۰۰۰سال پیش میگفت: «مشکل ما این است چیزی را که نیازمند زمان، تکرار و تمرکز است، با چیزهایی جایگزین میکنیم که سریع لذت میدهند.» اما پیامد این چیه برای ما؟...
🧠 وقتی مغز به پاداشهای لحظهای عادت کنه، 📗 کتاب براش مثل کوهستانی 🗻 میشه که هر قدمش انرژی⚡️ میخواد. بهخاطر همینه که انسان امروزی میخواد بخونه، یاد بگیره، رشد کنه، اما نمیتونه...
ما بین صدها عنوان📚، صدها توصیه 🎙 و هزاران حواسپرتی 📱 گیر کردیم و نمیدونیم از کجا شروع کنیم. این همون وضعیتی بود که سِنِکا میگفت بزرگترین مانع رشده؛ اما چه باید کرد؟...
✅ اینجاست که نقش چکیدا معنا پیدا میکنه؛ نه بهعنوان راه میانبُر، بلکه بهعنوان همون چیزی که سِنِکا ازش دفاع میکرد: یعنی تمرکز بر جوهرهی اندیشه. حالا این یعنی چی؟...
🔊 سِنِکا میگفت باید از هر کتاب «روحش» رو بیرون کشید. در نامهای به دوستش نوشت: «کتابها را برای گردآوری نخوان، برای درونیکردن بخوان. خرد در حجم نیست، در فشردگیست.»...
✔️ این یه توصیه ساده نبود، بلکه استراتژی بقا در برابر شلوغی افکار بود. چکیدا امروز همون کاری رو میکنه که سِنِکا ۲۰۰۰سال پیش پیشنهاد داد: یعنی استخراج مغزِ کلام از دلِ انبوه کلمات. چطوری؟...
📕 چکیدا مثل یک رفیق کتابباز، کتابهایی که ارزش خوندن دارن رو انتخاب میکنه، بهجای تو میخونه و مغزشون رو استخراج میکنه و بهزبان ساده در قالب خلاصهی صوتی و متنی برات تعریف میکنه...
🌊 در روزگاری که سیل محتوا ذهنهامون رو فرسوده کرده، خلاصهها نقش فیلتر رو دارن. چکیدا با تقطیر ایدهها، با حذف حشو و تکرار و با رسوندنِ خواننده به ستون فقرات هر کتاب، مطالعه رو دوباره ممکنه میکنه...
📘 الان که در هفتهی کتابخوانی هستیم، تخفیفی عالی روی اشتراک یکسالهی اپلیکیشن چکیدا گذاشتیم تا این بهانهای باشه برای دیدن اصل، در میان انبوه فرعی که اطرافمونه...
☀️ بدون نیاز به کد تخفیف، همهی کاربران میتونن ازطریق لینک زیر اشتراک یکسالهی چکیدا رو بهجای ۶۰۰هزارتومن، با ۲۹۹تومن تهیه کنن.
🔹 این تخفیف بهمدت خیلی کوتاهی پابرجاست و دوستانی که قبلا مشترک چکیدا بودن هم میتونن در کنار دوستانِ جدید، از این تخفیف استفاده کنن. (حتی برای تمدید)
🔗 https://chekida.com/subnoscription
Chekida
خرید اشتراک | چکیدا
❤36👏7👎1
⭐️ بزرگ علوی (سید مجتبی آقابزرگ علوی) از اون آدماییه که انگار زندگیش با «قصه» گره خورده بود؛
اما قصههایی که از دل تجربه، درد، عشق و زمانه بر میاومدن.🌿
سال ۱۲۸۲ توی تهران بهدنیا اومد؛ بچهی خانوادهای اهل فرهنگ بود و از همون کودکی، با کتاب و قلم بزرگ شد.
جوونیش که رفت آلمان درس بخونه، دنیاش بازتر شد و کمکم فهمید میخواد جهان رو از پشت چشمهای خودش روایت کنه.👓
اولین جرقهٔ جدی نوشتن براش با مجموعه «چمدان» بود؛ داستانهایی که برای اولینبار یه جور نگاه تازه، روان و انسانی رو وارد ادبیات فارسی کرد.
زبانش یه ترکیب عجیب از سادگی، دقت و احساس بود.👌🏻
علوی بهجای شعار دادن، «زندگی» رو مینوشت؛ اونطوری که هست، با همهٔ تلخیها و زیباییهاش.🎭
بعدتر که وارد دورهٔ سخت بازداشت و زندان شد، همهچی براش تغییر کرد. همین تجربه شد ریشهٔ دو اثر خیلی مهمش:
«ورقپارههای زندان» و «۵۳ نفر»؛ کتابهایی که بعدها تبدیل شدن به سندی از فضای فکری و اجتماعی اون دوران.
ولی علوی حتی اینجا هم نرفت سراغ تندی و خشونت؛ همیشه انسانی نگاه میکرد، دقیق، آرام و بیاغراق.
معروفترین اثرش، «چشمهایش»، نقطهٔ اوج کارش بود.👁️
یه عاشقانهٔ اجتماعی که توش عشق، راز، سیاست و هنر باهم قاطی میشن، بدون اینکه هیچکدوم زیادی پررنگ یا اغراقشده باشن.
خیلیها میگن «چشمهایش» اولین رمان فارسیه که تونست عشق و اجتماع رو اینقدر بالغ و عمیق کنار هم قرار بده.🌱
همین کتابه که نسلهای مختلف رو هنوز هم با علوی آشنا میکنه.
سالها در آلمان شرقی موند، زبان فارسی درس داد، و تبدیل شد به یکی از مهمترین چهرههایی که ادبیات ایران رو به جهان معرفی کرد.🤝🏻
و در سال ۱۳۷۵ در برلین درگذشت.
آثارش نهفقط برای ادبیات داستانی، بلکه برای شناخت روح جامعهٔ ایران در قرن بیستم هم مهم محسوب میشن.
علوی توی زندگیش چند تا چیز رو ثابت کرد:
🔹سختترین تجربهها میتونن بهترین سوخت برای خلاقیت باشن.
🔹آدم باید تا آخر عمر یاد بگیره.
🔹صدای آرام، از فریادهای بلند ماندگارتره.
🔹عشق و انسانیت، حتی وسط سیاست و سختی، گم نمیشن.
#چکیدا_صبحگاهی
اما قصههایی که از دل تجربه، درد، عشق و زمانه بر میاومدن.🌿
سال ۱۲۸۲ توی تهران بهدنیا اومد؛ بچهی خانوادهای اهل فرهنگ بود و از همون کودکی، با کتاب و قلم بزرگ شد.
جوونیش که رفت آلمان درس بخونه، دنیاش بازتر شد و کمکم فهمید میخواد جهان رو از پشت چشمهای خودش روایت کنه.👓
اولین جرقهٔ جدی نوشتن براش با مجموعه «چمدان» بود؛ داستانهایی که برای اولینبار یه جور نگاه تازه، روان و انسانی رو وارد ادبیات فارسی کرد.
زبانش یه ترکیب عجیب از سادگی، دقت و احساس بود.👌🏻
علوی بهجای شعار دادن، «زندگی» رو مینوشت؛ اونطوری که هست، با همهٔ تلخیها و زیباییهاش.🎭
بعدتر که وارد دورهٔ سخت بازداشت و زندان شد، همهچی براش تغییر کرد. همین تجربه شد ریشهٔ دو اثر خیلی مهمش:
«ورقپارههای زندان» و «۵۳ نفر»؛ کتابهایی که بعدها تبدیل شدن به سندی از فضای فکری و اجتماعی اون دوران.
ولی علوی حتی اینجا هم نرفت سراغ تندی و خشونت؛ همیشه انسانی نگاه میکرد، دقیق، آرام و بیاغراق.
معروفترین اثرش، «چشمهایش»، نقطهٔ اوج کارش بود.👁️
یه عاشقانهٔ اجتماعی که توش عشق، راز، سیاست و هنر باهم قاطی میشن، بدون اینکه هیچکدوم زیادی پررنگ یا اغراقشده باشن.
خیلیها میگن «چشمهایش» اولین رمان فارسیه که تونست عشق و اجتماع رو اینقدر بالغ و عمیق کنار هم قرار بده.🌱
همین کتابه که نسلهای مختلف رو هنوز هم با علوی آشنا میکنه.
سالها در آلمان شرقی موند، زبان فارسی درس داد، و تبدیل شد به یکی از مهمترین چهرههایی که ادبیات ایران رو به جهان معرفی کرد.🤝🏻
و در سال ۱۳۷۵ در برلین درگذشت.
آثارش نهفقط برای ادبیات داستانی، بلکه برای شناخت روح جامعهٔ ایران در قرن بیستم هم مهم محسوب میشن.
علوی توی زندگیش چند تا چیز رو ثابت کرد:
🔹سختترین تجربهها میتونن بهترین سوخت برای خلاقیت باشن.
🔹آدم باید تا آخر عمر یاد بگیره.
🔹صدای آرام، از فریادهای بلند ماندگارتره.
🔹عشق و انسانیت، حتی وسط سیاست و سختی، گم نمیشن.
#چکیدا_صبحگاهی
❤39👍2
✍️ ساختن رابطه برعهدهی مرد هست!
ساخت و حفظ رابطه وظیفهی مرده!🤵🏻♂️
میدونم ممکنه تعجب کرده باشی، ولی این جملهایه که دکتر گاتمن میگه!
اما یه دلیلی پشت این جملهست…☝🏻
🔹مردها از لحاظ بیولوژیکی چیزی رو در وجودشون دارن که ازشون موجوداتی سازنده میسازه.
اسمش تستوسترونه.
و دقیقا همون چیزیه که به اجداد ما جرئت مواجهه با ببر و خرس رو میداد …
تستوسترون میگه:
➖ راه بستهست؟
➕ راه دیگهای پیدا میکنم!
➖ فلانی رو دوست دارم؟
➕ میرم قلبش رو بهدست بیارم!
این هورمونیه که در زنها خیلی کمتره و اصلا بهخاطر همینه که اکثرا مردها پیشقدم میشن…
امروز چیزهایی مثل اعتیاد به پـ.ورن و یهسری عوامل دیگه، باعث شدن تا تستوسترون در پسرهای جوان کمتر بشه…🙅🏻♂️
بهخاطر همینه که خیلی از خانوما شاکی هستن که چرا روحیهی مردانه کمرنگ شده…
وقتی تستوسترون کمه، یه «نـه» مثل یه آوار روی سر مرد خراب میشه…❌
حالا این مرده که دنبال اینه تا دلش رو بهدست بیارن!
تا برای حفظش در رابطه تلاش کنن!
اما این با قانون طبیعت در تضاده…
دکتر جان گاتمن انقدر آدم خفنیه که اگه مکالمهی یه زوج رو برای ۱۵ دقیقه ببینه، با تقریب ۹۴ درصد میتونه بگه این زوج تا ۵ سال بعد از هم جدا میشن یا باهم میمونن؟
چطوری؟
اون بهمدت ۴۰ سال روی هزاران زوج آزمایشی انجام داده که نتیجهش چیزی شده که خودش میگه:
«اولین عکس ایکسریِ عشق».💟
و خوشبختانه یافتههای این آزمایش رو در کتاباش منتشر کرده…
📕 کتاب «راهنمای مردان برای شناخت زنان » که چکیدا برات بهصورت صوتی و متنی توی اپلیکیشنش خلاصه کرده، برگرفته از نتایج همین تحقیقاته.
که به تو بهعنوان یه مرد کمک میکنه تا دیگه توی روابطت با همسر یا پارتنرت احساس نکنی که از رفتاراش سر در نمیاری…🧐
این خلاصه کتاب ارزشمند رو همین حالا از طریق سایت و اپ چکیدا بخون یا بشنو📚🎧
بهمناسبت هفتهی کتابخوانی اشتراک یکسالهی چکیدا در تخفیف ۵۰ درصدی هست🎉
🟢(به مدت محدود)🟢
👈🏻از اینجا کتاب رو مطالعه کن👉🏻
ساخت و حفظ رابطه وظیفهی مرده!🤵🏻♂️
میدونم ممکنه تعجب کرده باشی، ولی این جملهایه که دکتر گاتمن میگه!
اما یه دلیلی پشت این جملهست…☝🏻
🔹مردها از لحاظ بیولوژیکی چیزی رو در وجودشون دارن که ازشون موجوداتی سازنده میسازه.
اسمش تستوسترونه.
و دقیقا همون چیزیه که به اجداد ما جرئت مواجهه با ببر و خرس رو میداد …
تستوسترون میگه:
➖ راه بستهست؟
➕ راه دیگهای پیدا میکنم!
➖ فلانی رو دوست دارم؟
➕ میرم قلبش رو بهدست بیارم!
این هورمونیه که در زنها خیلی کمتره و اصلا بهخاطر همینه که اکثرا مردها پیشقدم میشن…
امروز چیزهایی مثل اعتیاد به پـ.ورن و یهسری عوامل دیگه، باعث شدن تا تستوسترون در پسرهای جوان کمتر بشه…🙅🏻♂️
بهخاطر همینه که خیلی از خانوما شاکی هستن که چرا روحیهی مردانه کمرنگ شده…
وقتی تستوسترون کمه، یه «نـه» مثل یه آوار روی سر مرد خراب میشه…❌
حالا این مرده که دنبال اینه تا دلش رو بهدست بیارن!
تا برای حفظش در رابطه تلاش کنن!
اما این با قانون طبیعت در تضاده…
دکتر جان گاتمن انقدر آدم خفنیه که اگه مکالمهی یه زوج رو برای ۱۵ دقیقه ببینه، با تقریب ۹۴ درصد میتونه بگه این زوج تا ۵ سال بعد از هم جدا میشن یا باهم میمونن؟
چطوری؟
اون بهمدت ۴۰ سال روی هزاران زوج آزمایشی انجام داده که نتیجهش چیزی شده که خودش میگه:
«اولین عکس ایکسریِ عشق».💟
و خوشبختانه یافتههای این آزمایش رو در کتاباش منتشر کرده…
📕 کتاب «راهنمای مردان برای شناخت زنان » که چکیدا برات بهصورت صوتی و متنی توی اپلیکیشنش خلاصه کرده، برگرفته از نتایج همین تحقیقاته.
که به تو بهعنوان یه مرد کمک میکنه تا دیگه توی روابطت با همسر یا پارتنرت احساس نکنی که از رفتاراش سر در نمیاری…🧐
این خلاصه کتاب ارزشمند رو همین حالا از طریق سایت و اپ چکیدا بخون یا بشنو📚🎧
بهمناسبت هفتهی کتابخوانی اشتراک یکسالهی چکیدا در تخفیف ۵۰ درصدی هست🎉
🟢(به مدت محدود)🟢
👈🏻از اینجا کتاب رو مطالعه کن👉🏻
Chekida
خلاصه کتاب راهنمای مردان برای شناخت زنان | چکیدا
خلاصه کتاب راهنمای مردان برای شناخت زنان از دکتر جان گاتمن سعی میکنه تا یکبار برای همیشه از از خواستهی واقعی زنان در رابطه بهصورت علمی رمزگشایی کنه.
👍31❤15👎2
⭐️ هوشنگ مرادی کرمانی سال ۱۳۲۳ توی روستای سیرچ کرمان به دنیا اومد؛ بچگی سختی داشت، مادرش از دنیا رفته بود و پدرش هم بیمار بود…
همین شد که بچگیش کنار پدربزرگ و مادربزرگ گذشت.
همین سالهای سخت، بعداً ریشهی بیشتر قصههاش شد.
عاشق کتاب بود، و عموی معلمش اولین کسی بود که این عشق رو توش روشن کرد.❤️🔥
تا بیستسالگی کرمان بود، هم مدرسه میرفت هم آرامآرام شیفتهی سینما و قصهگویی میشد.
بعدا رفت تهران؛ دانشکدهی هنرهای دراماتیک و لیسانس ترجمه انگلیسی گرفت.
از همون دوران، توی رادیو کرمان نوشتن رو شروع کرد و سال ۱۳۴۷ هم اولین داستانهاش رو در مجلات چاپ کرد.📝
اولین کتابهایی که منتشر کرد «معصومه» و «من غزال ترسیدهای هستم» بودن.
اما نقطهی جهشش، سال ۱۳۵۳ بود: «قصههای مجید».
قصهی پسر نوجوان کرمانی که با «بیبی» زندگی میکنه و گوشهگوشهاش تکههایی از نوجوانی خود مرادی کرمانیه.
همین مجموعه براش جایزه «کتاب برگزیده سال ۱۳۶۴» رو آورد و بعدها هم تبدیل شد به یکی از پرطرفدارترین سریالهای بعد انقلاب.
اما اولین جایزهی جدی زندگیش برای
«بچههای قالیبافخانه» بود.🧶
برای نوشتنش ماهها کنار بچههای قالیباف نشست تا واقعیت زندگیشون رو لمس کنه.
همین صداقت، باعث شد جایزه شورای کتاب کودک (۱۳۵۹)، جایزه جهانی هانس کریستین اندرسن (۱۹۸۵) و جایزه برلین (۱۹۹۲) رو بگیره.
بعدها جایزه «خوزه مارتینی» رو هم برد.🏆
آثارش به انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، عربی، اسپانیایی، هندی و چند زبان دیگه ترجمه شد.📚
اولین اثر ترجمهشدهاش به انگلیسی هم داستان «سماور» از قصههای مجید بود.
مرادی کرمانی از خیلیها یاد گرفته:
طنز رو از چخوف و دهخدا، شاعرانهنویسی رو از گلستان، ایجاز رو از همینگوی و سعدی، و ارتباط با مخاطب رو از رادیو.👌🏻
نوشتارش همیشه پر از زبان محاوره، ضربالمثل و فرهنگ عامیانهست.
کمتر نویسندهای تو ایران هست که اینقدر آثارش فیلم و سریال شده باشه:
«قصههای مجید»، «خمره»، «چکمه»، «تیکتاک», «مهمان مامان»، «مربای شیرین»، «تنور»، «مثل ماه شب چهارده» و…
خیلی از این فیلمها در جشنوارههای بینالمللی هم درخشیدن.🎬
خودش همیشه میگفت: «من داستان رو تصویر میبینم؛ برای همین کارگردانها راحت میتونن از کارهام فیلم بسازن.»🎥
سال ۱۳۸۴ بهعنوان چهره ماندگار انتخاب شد و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی هم هست.
در سالهای اخیر، خیابانی هم به نامش گذاشته شد، هرچند رفتوبرگشتهای زیادی پیدا کرد، اما خودش همیشه تأکید میکرد که «من در کتابهام زندهام.»
📌درسهایی که میشه از زندگی هوشنگ مرادی کرمانی گرفت:
🔹پشتکار یعنی ۱۰ سال، ۲۰ سال، نه دو ماه!
🔹مهربونی و تواضع، اعتبار آدم رو
چند برابر میکنه
🔹اگر کاری رو درست انجام بدی،
راه خودش تا نسلها بعد میره
#چکیدا_صبحگاهی
همین شد که بچگیش کنار پدربزرگ و مادربزرگ گذشت.
همین سالهای سخت، بعداً ریشهی بیشتر قصههاش شد.
عاشق کتاب بود، و عموی معلمش اولین کسی بود که این عشق رو توش روشن کرد.❤️🔥
تا بیستسالگی کرمان بود، هم مدرسه میرفت هم آرامآرام شیفتهی سینما و قصهگویی میشد.
بعدا رفت تهران؛ دانشکدهی هنرهای دراماتیک و لیسانس ترجمه انگلیسی گرفت.
از همون دوران، توی رادیو کرمان نوشتن رو شروع کرد و سال ۱۳۴۷ هم اولین داستانهاش رو در مجلات چاپ کرد.📝
اولین کتابهایی که منتشر کرد «معصومه» و «من غزال ترسیدهای هستم» بودن.
اما نقطهی جهشش، سال ۱۳۵۳ بود: «قصههای مجید».
قصهی پسر نوجوان کرمانی که با «بیبی» زندگی میکنه و گوشهگوشهاش تکههایی از نوجوانی خود مرادی کرمانیه.
همین مجموعه براش جایزه «کتاب برگزیده سال ۱۳۶۴» رو آورد و بعدها هم تبدیل شد به یکی از پرطرفدارترین سریالهای بعد انقلاب.
اما اولین جایزهی جدی زندگیش برای
«بچههای قالیبافخانه» بود.🧶
برای نوشتنش ماهها کنار بچههای قالیباف نشست تا واقعیت زندگیشون رو لمس کنه.
همین صداقت، باعث شد جایزه شورای کتاب کودک (۱۳۵۹)، جایزه جهانی هانس کریستین اندرسن (۱۹۸۵) و جایزه برلین (۱۹۹۲) رو بگیره.
بعدها جایزه «خوزه مارتینی» رو هم برد.🏆
آثارش به انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، عربی، اسپانیایی، هندی و چند زبان دیگه ترجمه شد.📚
اولین اثر ترجمهشدهاش به انگلیسی هم داستان «سماور» از قصههای مجید بود.
مرادی کرمانی از خیلیها یاد گرفته:
طنز رو از چخوف و دهخدا، شاعرانهنویسی رو از گلستان، ایجاز رو از همینگوی و سعدی، و ارتباط با مخاطب رو از رادیو.👌🏻
نوشتارش همیشه پر از زبان محاوره، ضربالمثل و فرهنگ عامیانهست.
کمتر نویسندهای تو ایران هست که اینقدر آثارش فیلم و سریال شده باشه:
«قصههای مجید»، «خمره»، «چکمه»، «تیکتاک», «مهمان مامان»، «مربای شیرین»، «تنور»، «مثل ماه شب چهارده» و…
خیلی از این فیلمها در جشنوارههای بینالمللی هم درخشیدن.🎬
خودش همیشه میگفت: «من داستان رو تصویر میبینم؛ برای همین کارگردانها راحت میتونن از کارهام فیلم بسازن.»🎥
سال ۱۳۸۴ بهعنوان چهره ماندگار انتخاب شد و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی هم هست.
در سالهای اخیر، خیابانی هم به نامش گذاشته شد، هرچند رفتوبرگشتهای زیادی پیدا کرد، اما خودش همیشه تأکید میکرد که «من در کتابهام زندهام.»
📌درسهایی که میشه از زندگی هوشنگ مرادی کرمانی گرفت:
🔹پشتکار یعنی ۱۰ سال، ۲۰ سال، نه دو ماه!
🔹مهربونی و تواضع، اعتبار آدم رو
چند برابر میکنه
🔹اگر کاری رو درست انجام بدی،
راه خودش تا نسلها بعد میره
#چکیدا_صبحگاهی
❤59👍9👎1
⭐️ حسین علیزاده مردی که یاد گرفت «راه خودش» را بسازد
این داستان زندگیِ آدمیه که از دل یک زندگی کاملاً معمولی بلند میشه و مسیر تازهای باز میکنه؛ نه با امکانات خاصی، نه با شانس، فقط با تمرین و گوشدادن به چیزی که بقیه شاید حتی نمیشنون.🎶
حسین علیزاده اوایل دههٔ ۳۰ توی تهران به دنیا اومد؛ توی خانوادهای ساده و کاملاً دور از فضای حرفهای هنر.
ولی همون سالهایی که خیلیها دنبال بازی و تفریح بودن، علیزاده عاشق صدای ساز شد.
تار براش فقط یک وسیله نبود؛ انگار یه پنجره بود به دنیایی که هنوز هیچکس کشفش نکرده بود.🎼
این علاقه رو جدی گرفت و بهجای «آرزو کردن»، راه تمرین رو انتخاب کرد؛ سالهایی که ساعتهای طولانی کنار ساز مینشست و بدون وقفه مینواخت.🎻
همین مداومت بود که پای اون رو به هنرستان باز کرد، بردش پیش اساتید بزرگ موسیقی ایرانی و کمکم نگاه حرفهایش رو ساخت.
اما نقطهٔ خاص زندگی علیزاده فقط تلاشش نبود؛ جرأتش بود.👌🏻
ریشهها رو با احترام یاد گرفت، اما توی اونها «گیر» نکرد.
موسیقی سنتی رو حفظ کرد، اما دنبال این بود که بفهمه «صدای خودش» دقیقاً کجاست.
همین ویژگیه که آثارش رو متفاوت میکنه؛ چه توی بداههنوازیهاش، چه توی آلبومهایی مثل ترکمن یا نِینوا.🌿
کمکم مسیرش از مرز ایران هم گذشت.
همآوایان رو ساخت، اجراهای جهانی داشت، و حتی نامزد گرمی شد.
همهٔ اینا بدون اینکه هویت ایرانیش رو کنار بذاره.✨
این نکته برای ما که توی دنیای سریع و شلوغ امروز زندگی میکنیم یه یادآوری مهمه:
«میشه بیرون رفت، دیده شد، رشد کرد… و هنوز مال همین خاک بود.»
مسیر علیزاده یک پیام روشن داره:
اگر میخوای صدای خودت رو پیدا کنی، اول باید سکوت کنی، تمرین کنی، و از تقلید عبور کنی.🫴🏻
📌 موفقیت از همون جایی شروع میشه که کار رو برای «خودت» انجام بدی، نه برای تأیید بقیه.
اگه بخوام درس زندگیش رو توی یک جمله خلاصه کنم:
«ریشهها رو یاد بگیر، مسیرت رو بساز، و بذار دنیا کمکم صدای تو رو بشنوه.»
#چکیدا_صبحگاهی
این داستان زندگیِ آدمیه که از دل یک زندگی کاملاً معمولی بلند میشه و مسیر تازهای باز میکنه؛ نه با امکانات خاصی، نه با شانس، فقط با تمرین و گوشدادن به چیزی که بقیه شاید حتی نمیشنون.🎶
حسین علیزاده اوایل دههٔ ۳۰ توی تهران به دنیا اومد؛ توی خانوادهای ساده و کاملاً دور از فضای حرفهای هنر.
ولی همون سالهایی که خیلیها دنبال بازی و تفریح بودن، علیزاده عاشق صدای ساز شد.
تار براش فقط یک وسیله نبود؛ انگار یه پنجره بود به دنیایی که هنوز هیچکس کشفش نکرده بود.🎼
این علاقه رو جدی گرفت و بهجای «آرزو کردن»، راه تمرین رو انتخاب کرد؛ سالهایی که ساعتهای طولانی کنار ساز مینشست و بدون وقفه مینواخت.🎻
همین مداومت بود که پای اون رو به هنرستان باز کرد، بردش پیش اساتید بزرگ موسیقی ایرانی و کمکم نگاه حرفهایش رو ساخت.
اما نقطهٔ خاص زندگی علیزاده فقط تلاشش نبود؛ جرأتش بود.👌🏻
ریشهها رو با احترام یاد گرفت، اما توی اونها «گیر» نکرد.
موسیقی سنتی رو حفظ کرد، اما دنبال این بود که بفهمه «صدای خودش» دقیقاً کجاست.
همین ویژگیه که آثارش رو متفاوت میکنه؛ چه توی بداههنوازیهاش، چه توی آلبومهایی مثل ترکمن یا نِینوا.🌿
کمکم مسیرش از مرز ایران هم گذشت.
همآوایان رو ساخت، اجراهای جهانی داشت، و حتی نامزد گرمی شد.
همهٔ اینا بدون اینکه هویت ایرانیش رو کنار بذاره.✨
این نکته برای ما که توی دنیای سریع و شلوغ امروز زندگی میکنیم یه یادآوری مهمه:
«میشه بیرون رفت، دیده شد، رشد کرد… و هنوز مال همین خاک بود.»
مسیر علیزاده یک پیام روشن داره:
اگر میخوای صدای خودت رو پیدا کنی، اول باید سکوت کنی، تمرین کنی، و از تقلید عبور کنی.🫴🏻
📌 موفقیت از همون جایی شروع میشه که کار رو برای «خودت» انجام بدی، نه برای تأیید بقیه.
اگه بخوام درس زندگیش رو توی یک جمله خلاصه کنم:
«ریشهها رو یاد بگیر، مسیرت رو بساز، و بذار دنیا کمکم صدای تو رو بشنوه.»
#چکیدا_صبحگاهی
❤53👏17👍6🤩1
✍️ بین ۴۰ تا ۵۰ سالگی یه حال عجیبی میاد سراغت!
سال ۱۹۶۵ اِليوت ژاک وقتی بهعنوان روانکاو زندگی افراد مشهور رو بررسی میکرد، روند عجیبی رو فهمید.🕵🏻♂️
صرفنظر از اینکه یهنفر چقدر موفق یا مشهوره، یه جایی بین ۴۰ تا ۵۰ سالگی حال عجیبی میاد سراغش…
مثلا میکل آنژ، نقاش و مجسمهساز ِ بزرگِ تاریخ بین ۴۰ تا ۵۵ سالگی انقدر بیرمق که تقریبا هیچکاری انجام نداد.🤷🏻♂️
الیوت ژاک این روند رو توی زندگی مردم عادی هم بارها دیده بود و مقالهای دربارهش نوشت…
توی مقالهش از این اتفاق با اصطلاح «بحران میانسالی» نام برد.🧑🏻🦳
👈🏻 اما این بحران چیه؟
ژاک میگفت آدما حدود ۴۰ سالگی نارضایتی جدیدی رو حس میکنن…
این نارضایتی برای هرکسی متفاوته؛ اما چرا؟…
بهخاطر اینکه وقتی به میانسالی میرسیم، معمولا مجبور میشیم یهسری حقایق سخت رو قبول کنیم؛ مثلا بپذیریم که خیلی از رویاهای کودکی و جوانیمون قرار نیست هیچوقت تبدیل به واقعیت بشه…
میگن انسان به امید زندهست.🌱
این امید توی میانسالی کمرنگ میشه…
و اینجاست که احساسی مثل ملال سراغمون میاد.
و مهمتر از همه، خیلی از مردم برای اولینبار واقعا میراییِ خودشون رو درک میکنن…
اولین مواجههی ما با کمر درد و چین و چروک توی میانسالی اتفاق میفته؛
اما میدونی چی جالبه؟🤔
دانشمندا فهمیدن نمودارِ شادی انسان در طول زندگی، شبیه حرف انگلیسی U هست.
یعنی چی؟
یعنی با گذر از میانسالی، دوباره سطح شادیمون زیاد میشه.📈👍🏻
با اینحال چگونگیِ گذر از این دوران مهمه.
📙کتاب «میانسالی» بینشهایی بهت میده تا در مواجهه با میانسالی خودت رو نبازی!
خلاصه کتاب میانسالی رو همین الان از اپ یا سایت چکیدا بصورت متنی و صوتی بخون و بشنو📖🎧
👈🏻برای مطالعهی این خلاصه کتاب کلیک کنید👉🏻
سال ۱۹۶۵ اِليوت ژاک وقتی بهعنوان روانکاو زندگی افراد مشهور رو بررسی میکرد، روند عجیبی رو فهمید.🕵🏻♂️
صرفنظر از اینکه یهنفر چقدر موفق یا مشهوره، یه جایی بین ۴۰ تا ۵۰ سالگی حال عجیبی میاد سراغش…
مثلا میکل آنژ، نقاش و مجسمهساز ِ بزرگِ تاریخ بین ۴۰ تا ۵۵ سالگی انقدر بیرمق که تقریبا هیچکاری انجام نداد.🤷🏻♂️
الیوت ژاک این روند رو توی زندگی مردم عادی هم بارها دیده بود و مقالهای دربارهش نوشت…
توی مقالهش از این اتفاق با اصطلاح «بحران میانسالی» نام برد.🧑🏻🦳
👈🏻 اما این بحران چیه؟
ژاک میگفت آدما حدود ۴۰ سالگی نارضایتی جدیدی رو حس میکنن…
این نارضایتی برای هرکسی متفاوته؛ اما چرا؟…
بهخاطر اینکه وقتی به میانسالی میرسیم، معمولا مجبور میشیم یهسری حقایق سخت رو قبول کنیم؛ مثلا بپذیریم که خیلی از رویاهای کودکی و جوانیمون قرار نیست هیچوقت تبدیل به واقعیت بشه…
میگن انسان به امید زندهست.🌱
این امید توی میانسالی کمرنگ میشه…
و اینجاست که احساسی مثل ملال سراغمون میاد.
و مهمتر از همه، خیلی از مردم برای اولینبار واقعا میراییِ خودشون رو درک میکنن…
اولین مواجههی ما با کمر درد و چین و چروک توی میانسالی اتفاق میفته؛
اما میدونی چی جالبه؟🤔
دانشمندا فهمیدن نمودارِ شادی انسان در طول زندگی، شبیه حرف انگلیسی U هست.
یعنی چی؟
یعنی با گذر از میانسالی، دوباره سطح شادیمون زیاد میشه.📈👍🏻
با اینحال چگونگیِ گذر از این دوران مهمه.
📙کتاب «میانسالی» بینشهایی بهت میده تا در مواجهه با میانسالی خودت رو نبازی!
خلاصه کتاب میانسالی رو همین الان از اپ یا سایت چکیدا بصورت متنی و صوتی بخون و بشنو📖🎧
👈🏻برای مطالعهی این خلاصه کتاب کلیک کنید👉🏻
Chekida
خلاصه کتاب میان سالی | چکیده 0 تا 100 | چکیدا
خلاصه کتاب میان سالی اثر کی رن ستیا بهت کمک میکنه تا با بهرهگیری از خرد فلاسفهی بزرگ، راحتتر با بحران میانسالی کنار بیای و...
❤26👍17
🔹 ۵ جمله از کتاب «نگرش یعنی همهچیز» که میتونن به فکر فرو ببرنت!
📗 این کتاب رو میتونی بهصورت خلاصهشده ظرف ۵۳ دقیقه بهصورت صوتی یا متنی در وبسایت و اپلیکیشن چکیدا مطالعه کنی و جان کلامش رو بدون مطالعهی کتاب کامل، درک کنی.
🔗 لینک کتاب در چکیدا:
https://chekida.com/summary/attitude-is-everything-book-summary/
1️⃣ «یکی از الهامبخشترین آدمایی که دیدم، دابلیو. میچل بود. توی یه تصادف موتور، ۶۵درصد از بدنش سوخت. بعد از چند سال هم توی یه سقوط هواپیما از کمر به پایین فلج شد. میتونست تسلیم بشه و هیچکس هم بابت این کار سرزنشش نمیکرد. ولی گفت: «قبل از فلجشدن، دههزار کار میتونستم انجام بدم. حالا نههزار تا. الان یا میتونم روی اون هزارتای ازدسترفته زوم کنم یا روی اون نههزارتای باقیمونده.» این یعنی نگرش. یعنی تبدیل درد به قدرت.»
2️⃣ حقیقت اینه که مشکلات ما رو تعریف نمیکنن، واکنش ما به اوناست که این کار رو میکنه.
3️⃣ شادی از شرایط عالی نمیاد، از نگرش عالی به شرایط ناقص میاد.
4️⃣ شجاعت بهمعنی نبود ترس نیست. شجاعت یعنی حرکت حتی باوجود ترس.
5️⃣ دریاهای آروم، ملوانها ماهر نمیسازن.
📗 این کتاب رو میتونی بهصورت خلاصهشده ظرف ۵۳ دقیقه بهصورت صوتی یا متنی در وبسایت و اپلیکیشن چکیدا مطالعه کنی و جان کلامش رو بدون مطالعهی کتاب کامل، درک کنی.
🔗 لینک کتاب در چکیدا:
https://chekida.com/summary/attitude-is-everything-book-summary/
❤36👍15👏2
📌 در سال ۱۹۲۳، در شیکاگو، مردی به اوج رسیده بود که بسیاری فقط خوابش را میدیدند: آل کاپون.
ثروتش افسانهای بود، نفوذش بیرقیب، نامش لرزه به جان سیاستمدارها و پلیس میانداخت. به ظاهر، چیزی نبود که نداشته باشد: قدرت، احترام، لذت.
اما در درون؟ همانطور که بعدها دوستان نزدیکش اعتراف کردند، او مردی بود اسیر کابوسها، بیاعتماد به همه، همیشه در ترس. موفقیتِ بیحد، او را به آزادی نرسانده بود؛ او را زندانی کرده بود.
🔹 این تناقض، تازه نیست.
از زمان باستان تا امروز، بارها و بارها دیده شده: هرچه بیشتر میگیری، کمتر احساس میکنی داری. هرچه بالاتر میروی، بیشتر از پرتگاه میترسی.
سنکا، فیلسوف رواقی و یکی از ثروتمندترین مردان روم، این تناقض را بهتر از هرکس میشناخت. او در کاخهای پرزرقوبرق زندگی میکرد، با امپراتوران دوستی داشت، اما در نامههایش بارها نوشت:
چرا؟ چون وقتی به یک خواسته میرسی، مغزت یاد میگیرد که سقفی وجود ندارد. امروز یک خانه، فردا کاخ. امروز احترام، فردا ستایش جهانی. امروز آزادی، فردا جاودانگی.
سقراط این را زود فهمیده بود. وقتی آتنیها با او مثل یک مرد فرزانه و ستوده رفتار میکردند، او ترجیح میداد با همان ردای سادهاش در کوچهها پرسه بزند و سؤال بپرسد. چرا؟ چون میدانست هرچه بیشتر به دنبال «داشتن» بروی، بیشتر از «بودن» فاصله میگیری.
اما چرا این اتفاق میافتد؟
چون ذهن ما برای «رضایت» ساخته نشده؛ ذهن ما برای «بقا» ساخته شده. در دوران باستان، اگر راضی میشدی یعنی از تلاش برای شکار، جمعآوری یا مراقبت دست میکشیدی، و همین میتوانست مساوی مرگ باشد. پس مغز یاد گرفت هیچوقت نگوید «کافی است».
و حالا، در دنیای مدرن، همین سازوکار با ما بازی میکند. موفقیتهای بیشتر فقط سقف توقعات را بالاتر میبرد.
به همین دلیل است که میلیونها نفر، درست در لحظهای که به قلهی آرزوهایشان میرسند، دچار افسردگی میشوند. ورزشکاری که مدال طلای المپیک را میگیرد، نویسندهای که کتابش پرفروش میشود، تاجری که اولین میلیاردش را بهدست میآورد—و ناگهان همهچیز بیمعنی میشود.
✍️ مارکوس اورلیوس، امپراتور قدرتمند روم، دقیقاً در اوج قدرتش در دفترچهی شخصیاش نوشت:
او فهمیده بود که موفقیت، اگر بهعنوان مقصد دیده شود، تو را میکشد. چون وقتی برسی، چیزی جز پوچی باقی نمیماند.
پس راهحل چیست؟
شاید همین چیزی باشد که رواقیون و بعدها بسیاری از فلاسفه به آن رسیدند: موفقیت باید یک «ابزار» باشد، نه «هدف». باید به چشم یک مسیر نگاهش کنی، نه پایان.
نه برای پر کردن خلا درونی، بلکه برای آزمودن، تجربه کردن، خدمت کردن.
موفقیت بیشتر میتواند تو را بدبختتر کند، اگر فکر کنی در آن خوشبختی پنهان شده.
اما اگر درک کنی که خوشبختی در مسیر است، در رشد است، در کشف خودت است، آن وقت موفقیت فقط یک نتیجهی جانبی میشود.
آل کاپون این را هیچوقت نفهمید. سنکا تا حدودی فهمید، هرچند همیشه میان ثروت و فلسفه در نوسان بود. اما شاید تو بتوانی زودتر درک کنی:
🌱 اینکه شادی واقعی، بعد از رسیدن نیست.
🚶♂️ شادی واقعی، در همان لحظهای است که هنوز در تکاپو هستی.
ثروتش افسانهای بود، نفوذش بیرقیب، نامش لرزه به جان سیاستمدارها و پلیس میانداخت. به ظاهر، چیزی نبود که نداشته باشد: قدرت، احترام، لذت.
اما در درون؟ همانطور که بعدها دوستان نزدیکش اعتراف کردند، او مردی بود اسیر کابوسها، بیاعتماد به همه، همیشه در ترس. موفقیتِ بیحد، او را به آزادی نرسانده بود؛ او را زندانی کرده بود.
🔹 این تناقض، تازه نیست.
از زمان باستان تا امروز، بارها و بارها دیده شده: هرچه بیشتر میگیری، کمتر احساس میکنی داری. هرچه بالاتر میروی، بیشتر از پرتگاه میترسی.
سنکا، فیلسوف رواقی و یکی از ثروتمندترین مردان روم، این تناقض را بهتر از هرکس میشناخت. او در کاخهای پرزرقوبرق زندگی میکرد، با امپراتوران دوستی داشت، اما در نامههایش بارها نوشت:
«موفقیت، مثل تشنگیای است که با نوشیدن، شدیدتر میشود.»
چرا؟ چون وقتی به یک خواسته میرسی، مغزت یاد میگیرد که سقفی وجود ندارد. امروز یک خانه، فردا کاخ. امروز احترام، فردا ستایش جهانی. امروز آزادی، فردا جاودانگی.
سقراط این را زود فهمیده بود. وقتی آتنیها با او مثل یک مرد فرزانه و ستوده رفتار میکردند، او ترجیح میداد با همان ردای سادهاش در کوچهها پرسه بزند و سؤال بپرسد. چرا؟ چون میدانست هرچه بیشتر به دنبال «داشتن» بروی، بیشتر از «بودن» فاصله میگیری.
اما چرا این اتفاق میافتد؟
چون ذهن ما برای «رضایت» ساخته نشده؛ ذهن ما برای «بقا» ساخته شده. در دوران باستان، اگر راضی میشدی یعنی از تلاش برای شکار، جمعآوری یا مراقبت دست میکشیدی، و همین میتوانست مساوی مرگ باشد. پس مغز یاد گرفت هیچوقت نگوید «کافی است».
و حالا، در دنیای مدرن، همین سازوکار با ما بازی میکند. موفقیتهای بیشتر فقط سقف توقعات را بالاتر میبرد.
به همین دلیل است که میلیونها نفر، درست در لحظهای که به قلهی آرزوهایشان میرسند، دچار افسردگی میشوند. ورزشکاری که مدال طلای المپیک را میگیرد، نویسندهای که کتابش پرفروش میشود، تاجری که اولین میلیاردش را بهدست میآورد—و ناگهان همهچیز بیمعنی میشود.
✍️ مارکوس اورلیوس، امپراتور قدرتمند روم، دقیقاً در اوج قدرتش در دفترچهی شخصیاش نوشت:
«شکوهی که تو را احاطه کرده، در چشماندازی بزرگتر، فقط مثل دودی است که بهزودی پراکنده میشود.»
او فهمیده بود که موفقیت، اگر بهعنوان مقصد دیده شود، تو را میکشد. چون وقتی برسی، چیزی جز پوچی باقی نمیماند.
پس راهحل چیست؟
شاید همین چیزی باشد که رواقیون و بعدها بسیاری از فلاسفه به آن رسیدند: موفقیت باید یک «ابزار» باشد، نه «هدف». باید به چشم یک مسیر نگاهش کنی، نه پایان.
نه برای پر کردن خلا درونی، بلکه برای آزمودن، تجربه کردن، خدمت کردن.
موفقیت بیشتر میتواند تو را بدبختتر کند، اگر فکر کنی در آن خوشبختی پنهان شده.
اما اگر درک کنی که خوشبختی در مسیر است، در رشد است، در کشف خودت است، آن وقت موفقیت فقط یک نتیجهی جانبی میشود.
آل کاپون این را هیچوقت نفهمید. سنکا تا حدودی فهمید، هرچند همیشه میان ثروت و فلسفه در نوسان بود. اما شاید تو بتوانی زودتر درک کنی:
🌱 اینکه شادی واقعی، بعد از رسیدن نیست.
🚶♂️ شادی واقعی، در همان لحظهای است که هنوز در تکاپو هستی.
👍58❤27👏11
🔹 اگه بین ۲۷ - ۲۹ سالته، اینو بخون تا اضطرابت کمتر بشه!
📌 اینجا اوج بزرگسالیته و چیزای واقعی تازه شروع میشن: ۲۵سالگی مثل یه مقدمه بود. لوب پیشانیِ مغزت توسعه پیدا کرد و برای اولینبار حس کردی که بزرگ شدی. ۲۶سالگی هنوز یهذره جا برای آزمونوخطا هست؛ اما ۲۷ تا ۲۹سالگی؟ اینجا همونجائه که برای اولینبار زندگی واقعی رو حس میکنی. حالا دیگه تصمیماتت وزنه دارن و تازه میفهمی عواقب اتفاقات، چطوری خودشون رو نشون میدن.
1️⃣ اگه تا قبل از این آرامش هدفت بوده، از این به بعد نباید باشه، چون باعث میشه پنجرهی فرصت رو از دست بدی. آرامش و خوشگذرونیِ جوانی مسیر ۲۲ تا ۲۶سالگی بوده. اما حالا از اون سالها گذشتی و راستش این خبر خوبیه. به خودت فشار نیار. فقط چون سالهای جوانی داره میگذره، خودت رو با انتخاب آدم اشتباه تباه نکن. برای آدمت صبر کن. تو تا اینجا نیومدی که فقط قانع بشی.
2️⃣ تو هنوز ۳۰ساله نشدی. اینکه میگن: «۲۹ همون ۳۰ هست» دروغیه که آدمای دیگه بهت میگن تا حس بد ناکامیِ خودشون رو اینطوری بپوشونن. فریب این جوک رو نخور. تو ۲۷سالته. تو ۲۸سالته. تو ۲۹سالته. هرکدوم از این سالها مهمه. و راستشو بگم؟ ۳۰سالگی هم پایان چیزی نیست. یهطوری بهش نگاه نکن که انگار تاریخ انقضاته. حتی وقتی به اون سنوسال رسیدی، میبینی که چیزی تموم نشده!
3️⃣ یه پوستِ کلفت برای «مقایسهشدن» بساز. قراره بیشتر از همیشه حس «عقبموندن» بهت دست بده. اما یادت باشه: «عقبموندن» بر این فرض بناست که انگار یه استاندارد جهانی واسه رشد وجود داره. اینطور نیست! زندگی، پیست مسابقه نیست؛ بلکه یه مسیر شلوغ و درهمه که برای هرکسی یهجوره. همینکه توش باشی، یعنی در مسیر رشدی و یادت باشه مسیر هیچ دو نفری، شبیه به هم نیست.
4️⃣ سلامتیت رو جدیتر بگیر. منظم آزمایش بده: پاپاسمیر، تیروئید، ریه، خون. بدنت با تو واضحتر صحبت خواهد کرد. خوب بهش گوش بده. مبادا چون هنوز جوونی، نشونهای رو نادیده بگیری. بله جوونی، اما دیگه سالهای ابتداییِ زندگیت نیست. مشکلات رو اگه بتونی از همون اول تشخیص بدی، قابلمدیریت خواهند بود.
5️⃣ پسانداز خوبه اما سرمایهگذاری بهتره. پولی که توی بانک بمونه، فقط داره با تورم ارزشش رو از دست میده. اینجا باید بذر رشدت رو برای دههی ۳۰سالگیت بکاری. طلا بخر. پولت رو به ارز تبدیل کن. بازار رمزارز رو یاد بگیر. به این فکر کن که اگه ۱۰سال پیش، سالی ۲تا سکه کنار میذاشتی، الان چقدر پشتوانهی مالی داشتی. ۱۰سال بعد هم همینه.
6️⃣ بدنت در مسیر تغییر قرار میگیره. متابولیسم روند کاهشی میگیره. انرژی کمتر میشه و وزنت احتمالا سنگینتر از قبل میشه. سعی کن بدنت رو تکون بدی؛ حتی اگه در حد ۳۰ دقیقه پیادهرویِ روزانه باشه. این ذهنیت که «از سال بعد» یا «از شنبه» شروع میکنم، باعث میشه به ۳۵ سالگی برسی و یهو متوجه بشی که بدنت مثل سابق باهات همراهی نمیکنه.
7️⃣ به دایرهی اطرافیانت بیشتر توجه کن. بعضیوقتا این توجه، نیازمند اینه که از راحتیِ خودت بزنی. بله، فیلمدیدن و گشتنِ چندینساعته توی اینستاگرام به همهمون حال میده، اما چیزی که توی روزهای سخت میتونه ما رو از سقوط نجات بده، کیفیت روابط و آدمایی هست که اطراف خودمون جمع کردیم. فعالیتهای اجتماعی رو جدی بگیر و سعی کن تا میتونی دوستان بیشتری رو به زندگیت راه بدی.
8️⃣ یاد بگیر حتی با احساسات ناراحتکننده هم روبهرو بشی، نه اینکه با کارهایی مثل پارتیکردن، خریدکردن، اینستاگرامگردی و پریدن توی روابط جدید حواس خودت رو ازشون پرت کنی. با ترسهات روبهرو شو. با ناامیدیهات. با تنهاییات. بلوغ عاطفی یعنی بتونی همهی احساساتت رو ببینی و پاسخ درستی رو در قبال اونها انتخاب کنی.
9️⃣ و درنهایت باید بگم احتمالا عملکردت بهتر از چیزیه که خودت فکر میکنی. نکته اینجاست که بزرگسالی دیگه با تشویق اطرافیان همراه نیست. بهخاطر همینه که اکثر آدما در این دوره حس ناکافیبودن میکنن. یاد بگیر گاهی مکث کنی و به راهی که اومدی نگاه بندازی؛ راهی که برای خودِ ۲۱سالهت مثل یک رویا میموند. به زندگیت نگاه کن چون احتمالا چیزهایی خواهی داشت که خود ۲۱سالهت روزی برای داشتنشون دعا میکرد. اینو دستکم نگیر.
📌 اینجا اوج بزرگسالیته و چیزای واقعی تازه شروع میشن: ۲۵سالگی مثل یه مقدمه بود. لوب پیشانیِ مغزت توسعه پیدا کرد و برای اولینبار حس کردی که بزرگ شدی. ۲۶سالگی هنوز یهذره جا برای آزمونوخطا هست؛ اما ۲۷ تا ۲۹سالگی؟ اینجا همونجائه که برای اولینبار زندگی واقعی رو حس میکنی. حالا دیگه تصمیماتت وزنه دارن و تازه میفهمی عواقب اتفاقات، چطوری خودشون رو نشون میدن.
1️⃣ اگه تا قبل از این آرامش هدفت بوده، از این به بعد نباید باشه، چون باعث میشه پنجرهی فرصت رو از دست بدی. آرامش و خوشگذرونیِ جوانی مسیر ۲۲ تا ۲۶سالگی بوده. اما حالا از اون سالها گذشتی و راستش این خبر خوبیه. به خودت فشار نیار. فقط چون سالهای جوانی داره میگذره، خودت رو با انتخاب آدم اشتباه تباه نکن. برای آدمت صبر کن. تو تا اینجا نیومدی که فقط قانع بشی.
2️⃣ تو هنوز ۳۰ساله نشدی. اینکه میگن: «۲۹ همون ۳۰ هست» دروغیه که آدمای دیگه بهت میگن تا حس بد ناکامیِ خودشون رو اینطوری بپوشونن. فریب این جوک رو نخور. تو ۲۷سالته. تو ۲۸سالته. تو ۲۹سالته. هرکدوم از این سالها مهمه. و راستشو بگم؟ ۳۰سالگی هم پایان چیزی نیست. یهطوری بهش نگاه نکن که انگار تاریخ انقضاته. حتی وقتی به اون سنوسال رسیدی، میبینی که چیزی تموم نشده!
3️⃣ یه پوستِ کلفت برای «مقایسهشدن» بساز. قراره بیشتر از همیشه حس «عقبموندن» بهت دست بده. اما یادت باشه: «عقبموندن» بر این فرض بناست که انگار یه استاندارد جهانی واسه رشد وجود داره. اینطور نیست! زندگی، پیست مسابقه نیست؛ بلکه یه مسیر شلوغ و درهمه که برای هرکسی یهجوره. همینکه توش باشی، یعنی در مسیر رشدی و یادت باشه مسیر هیچ دو نفری، شبیه به هم نیست.
4️⃣ سلامتیت رو جدیتر بگیر. منظم آزمایش بده: پاپاسمیر، تیروئید، ریه، خون. بدنت با تو واضحتر صحبت خواهد کرد. خوب بهش گوش بده. مبادا چون هنوز جوونی، نشونهای رو نادیده بگیری. بله جوونی، اما دیگه سالهای ابتداییِ زندگیت نیست. مشکلات رو اگه بتونی از همون اول تشخیص بدی، قابلمدیریت خواهند بود.
5️⃣ پسانداز خوبه اما سرمایهگذاری بهتره. پولی که توی بانک بمونه، فقط داره با تورم ارزشش رو از دست میده. اینجا باید بذر رشدت رو برای دههی ۳۰سالگیت بکاری. طلا بخر. پولت رو به ارز تبدیل کن. بازار رمزارز رو یاد بگیر. به این فکر کن که اگه ۱۰سال پیش، سالی ۲تا سکه کنار میذاشتی، الان چقدر پشتوانهی مالی داشتی. ۱۰سال بعد هم همینه.
6️⃣ بدنت در مسیر تغییر قرار میگیره. متابولیسم روند کاهشی میگیره. انرژی کمتر میشه و وزنت احتمالا سنگینتر از قبل میشه. سعی کن بدنت رو تکون بدی؛ حتی اگه در حد ۳۰ دقیقه پیادهرویِ روزانه باشه. این ذهنیت که «از سال بعد» یا «از شنبه» شروع میکنم، باعث میشه به ۳۵ سالگی برسی و یهو متوجه بشی که بدنت مثل سابق باهات همراهی نمیکنه.
7️⃣ به دایرهی اطرافیانت بیشتر توجه کن. بعضیوقتا این توجه، نیازمند اینه که از راحتیِ خودت بزنی. بله، فیلمدیدن و گشتنِ چندینساعته توی اینستاگرام به همهمون حال میده، اما چیزی که توی روزهای سخت میتونه ما رو از سقوط نجات بده، کیفیت روابط و آدمایی هست که اطراف خودمون جمع کردیم. فعالیتهای اجتماعی رو جدی بگیر و سعی کن تا میتونی دوستان بیشتری رو به زندگیت راه بدی.
8️⃣ یاد بگیر حتی با احساسات ناراحتکننده هم روبهرو بشی، نه اینکه با کارهایی مثل پارتیکردن، خریدکردن، اینستاگرامگردی و پریدن توی روابط جدید حواس خودت رو ازشون پرت کنی. با ترسهات روبهرو شو. با ناامیدیهات. با تنهاییات. بلوغ عاطفی یعنی بتونی همهی احساساتت رو ببینی و پاسخ درستی رو در قبال اونها انتخاب کنی.
9️⃣ و درنهایت باید بگم احتمالا عملکردت بهتر از چیزیه که خودت فکر میکنی. نکته اینجاست که بزرگسالی دیگه با تشویق اطرافیان همراه نیست. بهخاطر همینه که اکثر آدما در این دوره حس ناکافیبودن میکنن. یاد بگیر گاهی مکث کنی و به راهی که اومدی نگاه بندازی؛ راهی که برای خودِ ۲۱سالهت مثل یک رویا میموند. به زندگیت نگاه کن چون احتمالا چیزهایی خواهی داشت که خود ۲۱سالهت روزی برای داشتنشون دعا میکرد. اینو دستکم نگیر.
❤49👏9👍3
😍 خلاصه کتاب رایگان این هفته: زندگی شجاعانه!
توی این کتاب برنه براون سعی میکنه تو رو به یه سفر درونی ببره و نور روی نقاطی بندازه که شاید در ابتدا مواجهه باهاشون دردناک باشه، اما سعادت در ادامهی زندگی از مسیر مواجهه با اونها میگذره.
چطور میشه تا وقتی الگوهای اشتباه رو درون خودمون کشف نکردیم، مدام اشتباهاتی رو تکرار نکنیم که قبلتر انجام دادیم؟
📌 تا شنبه فرصت داری این خلاصه کتاب رو بهصورت کاملا رایگان در سایت و اپلیکیشن چکیدا ظرف ۳۰ دقیقه مطالعه کنی.
🔗 لینک خلاصه کتاب:
https://chekida.com/summary/daring-greatly-book-summary/
توی این کتاب برنه براون سعی میکنه تو رو به یه سفر درونی ببره و نور روی نقاطی بندازه که شاید در ابتدا مواجهه باهاشون دردناک باشه، اما سعادت در ادامهی زندگی از مسیر مواجهه با اونها میگذره.
چطور میشه تا وقتی الگوهای اشتباه رو درون خودمون کشف نکردیم، مدام اشتباهاتی رو تکرار نکنیم که قبلتر انجام دادیم؟
📌 تا شنبه فرصت داری این خلاصه کتاب رو بهصورت کاملا رایگان در سایت و اپلیکیشن چکیدا ظرف ۳۰ دقیقه مطالعه کنی.
🔗 لینک خلاصه کتاب:
https://chekida.com/summary/daring-greatly-book-summary/
Chekida
خلاصه کتاب زندگی شجاعانه | چکیده 0 تا 100 | چکیدا
خلاصه کتاب زندگی شجاعانه که با اسم جرئت بسیار هم در ایران شناخته میشه، دربارهی پذیرش آسیبپذیریها و نقشش در رسیدن به آرامش در زندگی صحبت میکنه که...
❤17👍1
ما فکر میکنیم کتاب میخونیم تا مشکلاتمون حل بشه؛ اما کتاب اصلا نمیتونه چنین کاری انجام بده.
کتاب صرفا باعث میشه ما با بخشهایی از خودمون روبهرو بشیم که توی الگوهای بهجامونده از کودکیمون گیر کردن و امروزمون رو با کلی مشکل مواجه کردن.
🔹 کتاب زندگیت رو درست نمیکنه!
فقط باعث میشه اون نقشهای که والدینت زمانی بهعنوان راهورسم زندگی بهت دادن رو از درونت بیرون بکشی و از خودت بپرسی: «مطمئنی که میخوای بقیهی عمرت رو با همین نقشهی قدیمی ادامه بدی؟»
مهمترین مزیت کتاب اینه که بهت نشون میده مشکلِ تو رئیست، عشق قبلیت یا فرسودگی کاریت نیست؛ بلکه مشکلت اینه که هنوزم مثل یه بچهی ۱۳ساله به اتفاقات واکنش نشون میدی و منتظر دیدهشدنی. و راستش زندگیت بهتر نمیشه اگه بخوای توی همون الگوهایی که دوران دبیرستان یاد گرفتی، بمونی.
📗 اصلیترین هدف از کتابخوندن، کمککردن به آگاهشدن از بخشهای ناخودآگاهِ ذهنمون هست؛ همون بخشهایی که باعث میشن عاشق آدمای اشتباه بشیم، سراغ شغلهای نامناسب بریم و خودمون رو دوست نداشته باشیم. با کتاب این بخشها رو در وجودت کشف کن، ببین و کنترلشون رو بهدست بگیر.
📱 اگه دوست داری کتاب بخونی، اما فرصت یا حوصلهی قدیم رو نداری، چکیدا بهجای تو بهترین کتابهای غیرداستانی رو خونده و بهصورت صوتی و متنی خلاصه کرده!
📌 لینک نصب اپلیکیشن چکیدا:
https://chekida.com/download
کتاب صرفا باعث میشه ما با بخشهایی از خودمون روبهرو بشیم که توی الگوهای بهجامونده از کودکیمون گیر کردن و امروزمون رو با کلی مشکل مواجه کردن.
🔹 کتاب زندگیت رو درست نمیکنه!
فقط باعث میشه اون نقشهای که والدینت زمانی بهعنوان راهورسم زندگی بهت دادن رو از درونت بیرون بکشی و از خودت بپرسی: «مطمئنی که میخوای بقیهی عمرت رو با همین نقشهی قدیمی ادامه بدی؟»
مهمترین مزیت کتاب اینه که بهت نشون میده مشکلِ تو رئیست، عشق قبلیت یا فرسودگی کاریت نیست؛ بلکه مشکلت اینه که هنوزم مثل یه بچهی ۱۳ساله به اتفاقات واکنش نشون میدی و منتظر دیدهشدنی. و راستش زندگیت بهتر نمیشه اگه بخوای توی همون الگوهایی که دوران دبیرستان یاد گرفتی، بمونی.
📗 اصلیترین هدف از کتابخوندن، کمککردن به آگاهشدن از بخشهای ناخودآگاهِ ذهنمون هست؛ همون بخشهایی که باعث میشن عاشق آدمای اشتباه بشیم، سراغ شغلهای نامناسب بریم و خودمون رو دوست نداشته باشیم. با کتاب این بخشها رو در وجودت کشف کن، ببین و کنترلشون رو بهدست بگیر.
📱 اگه دوست داری کتاب بخونی، اما فرصت یا حوصلهی قدیم رو نداری، چکیدا بهجای تو بهترین کتابهای غیرداستانی رو خونده و بهصورت صوتی و متنی خلاصه کرده!
📌 لینک نصب اپلیکیشن چکیدا:
https://chekida.com/download
Chekida
دانلود اپلیکیشن | چکیدا
دانلود اپلیکیشن | چکید
👍26❤20👏4👎2
📌 ما نسلی شدیم که شهامت عشقورزیدن هم نداریم و این ارمغان اینستاگرامه!
✍️ در قرن ۱۹، فیلسوفی دانمارکی بهاسم سورن کییِرکگور، گفت مهمترین چیزهای زندگی مثل خدا، معنا و بهویژه عشق با عقل و منطق و حسابکتاب بهدست نمیاد. نمیتونی کنار استخر بایستی، دمای آب رو با انگشت چک کنی، عمق رو بسنجی و بعد اگه همهچیز امن بود، آروم وارد بشی. نه، عشق، پریدن هست. پریدن در تاریکی، بدون اینکه بدونی کسی اون پایین تو رو خواهد گرفت یا نه...
😓 اما امروز؟ امروز ما کنار استخر روابط ایستادیم و نهتنها شهامت پریدن رو نداریم، بلکه برای این بزدلیمون قانون هم مینویسیم. ما تبدیل شدیم به «نسل استراتژیست». بهت یاد دادن که روابط یه بازیه و توی این بازی، «قدرت» دست کسیه که کمتر اهمیت میده. بهت گفتن دابلتکست نده چون ضعیف به نظر میای. بهت گفتن اگه دیر جواب داد، تو دیرتر جواب بده تا ادب بشه. بهت گفتن بیتفاوتی، جذابت میکنه...
😊 دوستِ من، اینا قانون عشق نیست؛ اینا استراتژی جنگه. این قوانین درواقع میخوان یکچیز رو تضمین کنن: «امنیت». ما میخوایم عشق رو تجربه کنیم، بدون اینکه خطرِ زخمیشدن رو بپذیریم. میخوایم وارد میدان جنگ بشیم، اما زرهمون حتی خط هم برنداره و دقیقا همینجاست که «عشق» میمیره؛ چون عشقی که در اون غرور از اتصال روح مهمتر باشه، عشق نیست، بلکه یه معاملهست...
🧑💼 زیگمونت باومن، جامعهشناس بزرگ، اسم این وضعیت رو گذاشته بود «عشق سیال». میگفت توی دنیای مدرن، آدما دنبال روابطی هستن که دکمهی بازگشت داشته باشه. روابطی مثل خریدِ هندونهی بهشرط چاقو: تحویل سریع و اگه خوشت نیومد، پسفرستادن بدون هزینه. ما از وابستگی میترسیم چون وابستگی یعنی دادنِ قدرت به دیگری. یعنی اعتراف به اینکه: «من به تو نیاز دارم و تو میتونی ویرانم کنی.»
✍️ سی. اس. لوئیس، نویسندهی بزرگ جملهای داره که باید در سطح شهر نوشت: «عاشق شدن یعنی آسیبپذیر شدن. هر چیزی را که دوست بداری، دلت بابتش خواهد شکست و شاید هم خرد شود. اگر میخواهی مطمئن شوی که قلبت سالم میماند، آن را به هیچکس نده... آن را در تابوتِ خودخواهیات قفل کن. آنجا امن خواهد ماند، نمیشکند؛ اما تغییرناپذیر، نفوذناپذیر و سنگ خواهد شد.»
💚 مشکل نسل ما اینه که ما ترجیح میدیم قلبمون سنگ بشه تا اینکه بشکنه. عشق واقعی، جسارت میخواد. جربزه میخواد. جربزهی اینکه گوشی رو برداری و بگی: «من دلم تنگ شده»، حتی اگه طرف مقابل سرد برخورد کنه. جربزهی اینکه پیام دوباره بفرستی، نه چون ضعیفی، بلکه چون اونقدر قوی هستی که از قضاوتشدن نمیترسی. جربزهی اینکه فداکاری کنی، از خودت بگذری و کسی رو به روحت راه بدی...
📱 امروز مرشدهای اینستاگرامی بهت میگن: «کسی باش که کمتر اهمیت میده، چون کسی که کمتر اهمیت میده، قدرت دستشه.» این شاید دستورالعملِ «قدرت» باشه، اما دستورالعملِ «تنهایی» هم هست. از خودت بپرس که آیا غرورت اونقدر مهمه که حتی بهخاطر کسی که عاشقشی هم نمیتونی ازش بگذری؟ آیا بابت حفظش در انتهای زندگی بهت جام میدن؟ آیا این واقعا غروره یا ترسیه که از واکنش دیگری داری؟
♟️ عشق واقعی، بازی شطرنج نیست که منتظر حرکت حریف باشی. عشق، میدان نبردی هست که در اون باید سپرت رو زمین بذاری. اگه تمام مدت مراقب باشی که «قوی» بهنظر بیای، هیچوقت گرمای واقعیِ رابطه رو حس نخواهی کرد. گرما برای کسی هست که جرئت داره بسوزه. قوانین اینستا رو بریز دور. کسی که میترسه پیام بده، قوی نیست؛ محتاطه و زندگی هیچوقت به آدمهای محتاط جایزه نداده.
🔹 و در پایان، هیچوقت بابت عشقهایی که نثار دیگران کردید و بعدها به این نتیجه رسیدید ذرهای برای عشق شما ارزش قائل نبودن، افسوس نخورید. شما اونچیزی که باید به زندگی ببخشید، بخشیدید. و چه چیزی زیباتر از عشق. هر رنج دوستداشتن صیقلیست بر روح. با هر تمرین دوستداشتن روح تو زلالتر میشه. گاهی بعضیها با ما همراه میشن اما جور درنمیان و گاهی افرادی رو دوست داریم که همراه نمیشن.
📚 توی این زمینه پیشنـهاد میشه خلاصـه کتاب «در ستایش عشق» رو در سایت و اپ چکیـدا بهصورت صوتی و متنی بخونی یا بشنوی. ایـن کتاب میگه چرا عشق امروزی به قهقرا رفته.
https://chekida.com/summary/in-praise-love-book-summary/
✍️ در قرن ۱۹، فیلسوفی دانمارکی بهاسم سورن کییِرکگور، گفت مهمترین چیزهای زندگی مثل خدا، معنا و بهویژه عشق با عقل و منطق و حسابکتاب بهدست نمیاد. نمیتونی کنار استخر بایستی، دمای آب رو با انگشت چک کنی، عمق رو بسنجی و بعد اگه همهچیز امن بود، آروم وارد بشی. نه، عشق، پریدن هست. پریدن در تاریکی، بدون اینکه بدونی کسی اون پایین تو رو خواهد گرفت یا نه...
😓 اما امروز؟ امروز ما کنار استخر روابط ایستادیم و نهتنها شهامت پریدن رو نداریم، بلکه برای این بزدلیمون قانون هم مینویسیم. ما تبدیل شدیم به «نسل استراتژیست». بهت یاد دادن که روابط یه بازیه و توی این بازی، «قدرت» دست کسیه که کمتر اهمیت میده. بهت گفتن دابلتکست نده چون ضعیف به نظر میای. بهت گفتن اگه دیر جواب داد، تو دیرتر جواب بده تا ادب بشه. بهت گفتن بیتفاوتی، جذابت میکنه...
😊 دوستِ من، اینا قانون عشق نیست؛ اینا استراتژی جنگه. این قوانین درواقع میخوان یکچیز رو تضمین کنن: «امنیت». ما میخوایم عشق رو تجربه کنیم، بدون اینکه خطرِ زخمیشدن رو بپذیریم. میخوایم وارد میدان جنگ بشیم، اما زرهمون حتی خط هم برنداره و دقیقا همینجاست که «عشق» میمیره؛ چون عشقی که در اون غرور از اتصال روح مهمتر باشه، عشق نیست، بلکه یه معاملهست...
🧑💼 زیگمونت باومن، جامعهشناس بزرگ، اسم این وضعیت رو گذاشته بود «عشق سیال». میگفت توی دنیای مدرن، آدما دنبال روابطی هستن که دکمهی بازگشت داشته باشه. روابطی مثل خریدِ هندونهی بهشرط چاقو: تحویل سریع و اگه خوشت نیومد، پسفرستادن بدون هزینه. ما از وابستگی میترسیم چون وابستگی یعنی دادنِ قدرت به دیگری. یعنی اعتراف به اینکه: «من به تو نیاز دارم و تو میتونی ویرانم کنی.»
✍️ سی. اس. لوئیس، نویسندهی بزرگ جملهای داره که باید در سطح شهر نوشت: «عاشق شدن یعنی آسیبپذیر شدن. هر چیزی را که دوست بداری، دلت بابتش خواهد شکست و شاید هم خرد شود. اگر میخواهی مطمئن شوی که قلبت سالم میماند، آن را به هیچکس نده... آن را در تابوتِ خودخواهیات قفل کن. آنجا امن خواهد ماند، نمیشکند؛ اما تغییرناپذیر، نفوذناپذیر و سنگ خواهد شد.»
💚 مشکل نسل ما اینه که ما ترجیح میدیم قلبمون سنگ بشه تا اینکه بشکنه. عشق واقعی، جسارت میخواد. جربزه میخواد. جربزهی اینکه گوشی رو برداری و بگی: «من دلم تنگ شده»، حتی اگه طرف مقابل سرد برخورد کنه. جربزهی اینکه پیام دوباره بفرستی، نه چون ضعیفی، بلکه چون اونقدر قوی هستی که از قضاوتشدن نمیترسی. جربزهی اینکه فداکاری کنی، از خودت بگذری و کسی رو به روحت راه بدی...
📱 امروز مرشدهای اینستاگرامی بهت میگن: «کسی باش که کمتر اهمیت میده، چون کسی که کمتر اهمیت میده، قدرت دستشه.» این شاید دستورالعملِ «قدرت» باشه، اما دستورالعملِ «تنهایی» هم هست. از خودت بپرس که آیا غرورت اونقدر مهمه که حتی بهخاطر کسی که عاشقشی هم نمیتونی ازش بگذری؟ آیا بابت حفظش در انتهای زندگی بهت جام میدن؟ آیا این واقعا غروره یا ترسیه که از واکنش دیگری داری؟
♟️ عشق واقعی، بازی شطرنج نیست که منتظر حرکت حریف باشی. عشق، میدان نبردی هست که در اون باید سپرت رو زمین بذاری. اگه تمام مدت مراقب باشی که «قوی» بهنظر بیای، هیچوقت گرمای واقعیِ رابطه رو حس نخواهی کرد. گرما برای کسی هست که جرئت داره بسوزه. قوانین اینستا رو بریز دور. کسی که میترسه پیام بده، قوی نیست؛ محتاطه و زندگی هیچوقت به آدمهای محتاط جایزه نداده.
🔹 و در پایان، هیچوقت بابت عشقهایی که نثار دیگران کردید و بعدها به این نتیجه رسیدید ذرهای برای عشق شما ارزش قائل نبودن، افسوس نخورید. شما اونچیزی که باید به زندگی ببخشید، بخشیدید. و چه چیزی زیباتر از عشق. هر رنج دوستداشتن صیقلیست بر روح. با هر تمرین دوستداشتن روح تو زلالتر میشه. گاهی بعضیها با ما همراه میشن اما جور درنمیان و گاهی افرادی رو دوست داریم که همراه نمیشن.
📚 توی این زمینه پیشنـهاد میشه خلاصـه کتاب «در ستایش عشق» رو در سایت و اپ چکیـدا بهصورت صوتی و متنی بخونی یا بشنوی. ایـن کتاب میگه چرا عشق امروزی به قهقرا رفته.
https://chekida.com/summary/in-praise-love-book-summary/
Chekida
خلاصه کتاب در ستایش عشق | چکیده 0 تا 100 | چکیدا
خلاصه کتاب در ستایش عشق دربارهی مفهوم حقیقی علاقه صحبت میکنه که در دنیای مدرن به بیراهه کشیده شده و جای خودش رو با هوسهای زودگذر جنسی عوض کرده که...
❤65👍16👏4👎2🤯1
مارکوس اورلیوس جملهای داره که انگار برای عصر اینترنت گفته شده: «ارزشِ توجهِ تو، برابر با ارزشِ چیزی است که به آن نگاه میکنی.»
ما روزانه هزاران تصویر، ویدیو و تیتر میبینیم که هیچکدومشون ۱۰ سال دیگه یا حتی ۱۰ دقیقه دیگه اهمیتی ندارن. ما داریم «طلایِ توجهمان» رو خرجِ خریدنِ «آشغال» میکنیم.
اما تصور کن روزی ۱۰ دقیقه، فقط ۱۰ دقیقه، خودت رو در معرض چیزی قرار بدی که:
1️⃣ دیدگاهت رو به رنج تغییر بده.
2️⃣ معنای رابطه رو برایت بازتعریف کنه.
3️⃣ و ابزاری به تو بده که در طوفانهای زندگی نشکنی.
🚀 کانال یوتیوب چکیدا، آرشیوی از ویدیوهای سرگرمکننده نیست. اونجا کلاسِ درسی هست که مدرسه و دانشگاه فراموش کردن برای ما برگزار کنن. هر ویدیو، یک «تلنگر» هست برای بیداری.
💚 اگر هنوز سابسکرایب نکردی، احتمالاً داری خودت رو از عمیقترین و رایگانترین دانشگاهِ زندگی محروم میکنی. انتخاب با خودته: سرگرمیِ فراموششدنی، یا بیداریِ ماندگار؟
🔴 همین الان وارد شو و دکمه سابسکرایب رو بزن: [لینک کانال یوتیوب چکیدا]
ما روزانه هزاران تصویر، ویدیو و تیتر میبینیم که هیچکدومشون ۱۰ سال دیگه یا حتی ۱۰ دقیقه دیگه اهمیتی ندارن. ما داریم «طلایِ توجهمان» رو خرجِ خریدنِ «آشغال» میکنیم.
اما تصور کن روزی ۱۰ دقیقه، فقط ۱۰ دقیقه، خودت رو در معرض چیزی قرار بدی که:
1️⃣ دیدگاهت رو به رنج تغییر بده.
2️⃣ معنای رابطه رو برایت بازتعریف کنه.
3️⃣ و ابزاری به تو بده که در طوفانهای زندگی نشکنی.
🚀 کانال یوتیوب چکیدا، آرشیوی از ویدیوهای سرگرمکننده نیست. اونجا کلاسِ درسی هست که مدرسه و دانشگاه فراموش کردن برای ما برگزار کنن. هر ویدیو، یک «تلنگر» هست برای بیداری.
💚 اگر هنوز سابسکرایب نکردی، احتمالاً داری خودت رو از عمیقترین و رایگانترین دانشگاهِ زندگی محروم میکنی. انتخاب با خودته: سرگرمیِ فراموششدنی، یا بیداریِ ماندگار؟
🔴 همین الان وارد شو و دکمه سابسکرایب رو بزن: [لینک کانال یوتیوب چکیدا]
❤48👍11👏6