اینیشتن اولین دانشمند سلبریتی درست زمانی که به پای تلویزیون و سخنرانی های عمومی رفت دیگر چیزی کشف نکرد.
ولی این در زمان شصت سالگی وی بود درست زمانی که یک دانشمند تبدیل به یک استاد میشه.
اما امروز اینطور نیست. متأسفانه!
ولی این در زمان شصت سالگی وی بود درست زمانی که یک دانشمند تبدیل به یک استاد میشه.
اما امروز اینطور نیست. متأسفانه!
Unnoscriptd (2).pdf
93.4 KB
یک تابع زیبای دیگر با حد بسیار جالب در نقطه اکس صفر
ارسال از طرف اعضای گروه
ارسال از طرف اعضای گروه
حدود پنج سالی هست که چنین مسابقه ای در سطح جهانی راه اندازی شده و از ایران هم سال گذشته یک تیم تونست تا سی نفر برتر جهانی برسه(تیم پژوهشکده تهران)، حداقل سن 16 و حداکثر هم 19 لازم هست که یک مربی هم باشه.
اعضا هم باید هفت نفر حداقل باشن.
جوایزش هم یک لوح تقدیر از طرف سرن و یک تیشرت(به ما نرسیدش البته) و اگر هم دو نفر برتر جهانی بشه تیمی دوهفته اقامت در سوییس شتابدهنده ذرات اطلس.
اعضا هم باید هفت نفر حداقل باشن.
جوایزش هم یک لوح تقدیر از طرف سرن و یک تیشرت(به ما نرسیدش البته) و اگر هم دو نفر برتر جهانی بشه تیمی دوهفته اقامت در سوییس شتابدهنده ذرات اطلس.
نحوه شرکت | خط پرتو برای مدارس
https://beamlineforschools.cern/bl4s-competition/how-take-part
https://beamlineforschools.cern/bl4s-competition/how-take-part
ایده های بنیادین که دید انسان رو نسبت به جهان عوض کنن همیشه با انتقاد شدید روبهرو شده.
و معمولا این انتقاد از طرف افرادی شدید تر هست که تحصیل کرده باشن، چراکه فیزیکدانان تا بیست سال بعد از معرفی اتم توسط بولتزمن اجازه استفاده از این کلمه رو در هیچ مقاله ای ندادن.
و ما امروز هم شاهد این واقعه هستیم. تنها تفاوت اینجاست که تمامی افراد حالا دست به انتقاد هستن و همین باعث میشه که اصلاً حرف بنیادی ای به ذهن هم نرسه.
و معمولا این انتقاد از طرف افرادی شدید تر هست که تحصیل کرده باشن، چراکه فیزیکدانان تا بیست سال بعد از معرفی اتم توسط بولتزمن اجازه استفاده از این کلمه رو در هیچ مقاله ای ندادن.
و ما امروز هم شاهد این واقعه هستیم. تنها تفاوت اینجاست که تمامی افراد حالا دست به انتقاد هستن و همین باعث میشه که اصلاً حرف بنیادی ای به ذهن هم نرسه.
هاسنفیلدر ؛ چرا فیزیک پیشرفت نکرده است
در صورت ادامه مواجهه با فلسفه علم به عنوان یک شوخی، فیزیکدانان با رکود مواجه میشوند
چرا فیزیک در 50 سال پیشرفتی نداشته است
از اواسط دهه 1970 که مدل استاندارد فیزیک ذرات به پایان رسید ،در فیزیک بنیادی پیشرفتی ندیدیم. از آن زمان تاکنون ، نظریههایی که ما برای توصیف مشاهدات استفاده می کنیم ثابت مانده است.
مطمئناً برخی جنبه های این نظریه ها بعداً به صورت آزمایشی تأیید شدهاند. آخرین ذره تأیید شده بوزون هیگز بود که در دهه 1960 پیش بینی شد و در سال 2012 اندازه گیری شد. اما بیش از 80 سال سایر آنها، امروز به همان اندازه حل نشدهاند که در همان موقع حل نشده بودند.علت اصلی این رکود این است که فیزیک تغییر کرده است ، اما فیزیکدانان روشهای خود را تغییر ندادهاند. همانطور که فیزیک پیشرفت کرده است ، آزمایش های بنیادی به طور فزایندهای دشوارتر شدهاند. پیشرفتهای تکنولوژی اندازهگیری و هزینهها را کنترل نمی کند. به همین دلیل است که در فیزیک امروز ، همکاری هزاران انسان و دستگاههای عاملی داریم که میلیاردها دلار قیمت دارند.با آزمایش های کمتر، اکتشافهای اصلی رو به رشد، بعید به نظر میرسند و بدون آن اکتشافات ، پیشرفت تکنولوژیکی که برای حفظ صرفه جویی آزمایش ها از نظر اقتصادی لازم است هرگز تحقق نمییابد.
این یک دور باطل است: آزمایش های گرانقیمت منجر به عدم پیشرفت میشود. با عدم پیشرفت هزینههای آزمایشهای بیشتر افزایش مییابد. این چرخه سرانجام به بن بست میرسد که آزمایشها خیلی گران تمام شوند و قیمت مناسبی نداشته باشند. برخورد دهنده ذرات 40 میلیارد دلاری چنین بن بستی است.تنها راه اجتناب از گیر افتادن در این دور باطل ، انتخاب مناسب فرضیات برای آزمایش است. اما فیزیکدانان هنوز با ایده “فقط مشاهده” مثل قرن نوزدهم عمل می کنند. آنها فکر نمی کنند که کدام فرضیه ها میتوانند نویدبخش باشند، زیرا به آنها آموزش داده شده که این کار را انجام ندهند.
چنین خود اندیشی مستلزم آگاهی از فلسفه و جامعه شناسی علم است ، و این موضوعاتی است که فیزیکدانان صرفاً به شوخی های انتقادی آن میپردازند. آنها معتقدند که خیلی باهوش هستند و باید آنها در مورد آنچه انجام میدهند فکر کنند.
نتیجه این بوده که آزمایشها در فیزیک بنیادی از دهه 1970 تنها نظریههای موجود را تأیید کرده است. هیچ کس شواهدی از چیزی فراتر از آنچه که ما قبلاً میدانستیم پیدا نکرد.
اما فیزیکدانان نظری درس نگرفتهاند و هنوز هم فلسفه و جامعه شناسی علم را نادیده میگیرند. من هر بار که سعی میکنم به یک کیهان شناس یا فیزیکدان ذرات توضیح دهم که به روشهای هوشمندانهتری برای به اشتراک گذاری اطلاعات و تصمیم گیری در جوامع بزرگ ،به همفکر نیاز داریم ، تقریباً با این رفتار منفی روبرو میشوم. اگر اصلاً واکنشی نشان دهند ، توهین میکنند، اگر من خاطرنشان کنم که تقویت اجتماعی – با تفکر گروهی – همه ما را تحت تأثیر قرار می دهد مگر اینکه ما به طور جدی برای جلوگیری از آن اقدام کنیم.
فیزیکدانان نظری به جای بررسی شیوه ارائه فرضیه ها و تجدید نظر در روشهایشان ، عادت کردهاند که حدس و گمانهایی کاملاً بیاساس را مطرح کنند. بارها و بارها شنیدهام که آنها توجیهی برای تولید داستان های ریاضی بی مغزشان به عنوان “حدس و گمان سالم” دارند – کاملاً غافل از اینکه این نوع حدس و گمانها به طرز قابل توجهی برای ده ها سال کار نکرده و همچنان ادامه دارد. هیچ چیز سالمی در این مورد وجود ندارد. این علم بیمار است و به اندازه کافی شرم آور ، دیدن این برای هر کسی که در این زمینه فعالیت نمی کند ، ساده است.
این رفتار مبتنی بر ناامیدی ساده لوحانه است ، نه اینکه از آن آگاه نباشیم ، آگاهی از اینکه علم همیشه به طریقی پیشرفت میکند و دیر یا زود مطمئناً کسی چیز جالبی پیدا میکند . اما حتی اگر چنین اتفاقی افتاده باشد – حتی اگر کسی قطعه ای از معما را پیدا کند – در این مرحله ما متوجه آن نمی شویم ، زیرا امروز هر قطرهٔ پیشرفت نظری اصیل، در اقیانوس “حدس و گمان های سالم” غرق میشود.
و بنابراین ، آنچه ما در اینجا در فیزیک بنیادی داریم ، یک شکست روشن از روش علمی است. تمام این پیشبینیهای اشتباه باید به فیزیکدانان آموخته باشد که فقط به این دلیل که می توانند معادلاتی را برای چیزی بنویسند ، به این معنا نیست که این ریاضی یک فرضیه علمی امیدوار کننده است. نظریه ریسمان ، ابرتقارن ، چندجهانی خوب هستند ، برای آن ریاضی وجود دارد،حتی ریاضی زیبا. اما این بدان معنا نیست که این ریاضی واقعیت را توصیف میکند. فیزیکدانان به روشهای جدیدی احتیاج دارند. روشهای بهتر روشهای متناسب با قرن حاضر.
در صورت ادامه مواجهه با فلسفه علم به عنوان یک شوخی، فیزیکدانان با رکود مواجه میشوند
چرا فیزیک در 50 سال پیشرفتی نداشته است
از اواسط دهه 1970 که مدل استاندارد فیزیک ذرات به پایان رسید ،در فیزیک بنیادی پیشرفتی ندیدیم. از آن زمان تاکنون ، نظریههایی که ما برای توصیف مشاهدات استفاده می کنیم ثابت مانده است.
مطمئناً برخی جنبه های این نظریه ها بعداً به صورت آزمایشی تأیید شدهاند. آخرین ذره تأیید شده بوزون هیگز بود که در دهه 1960 پیش بینی شد و در سال 2012 اندازه گیری شد. اما بیش از 80 سال سایر آنها، امروز به همان اندازه حل نشدهاند که در همان موقع حل نشده بودند.علت اصلی این رکود این است که فیزیک تغییر کرده است ، اما فیزیکدانان روشهای خود را تغییر ندادهاند. همانطور که فیزیک پیشرفت کرده است ، آزمایش های بنیادی به طور فزایندهای دشوارتر شدهاند. پیشرفتهای تکنولوژی اندازهگیری و هزینهها را کنترل نمی کند. به همین دلیل است که در فیزیک امروز ، همکاری هزاران انسان و دستگاههای عاملی داریم که میلیاردها دلار قیمت دارند.با آزمایش های کمتر، اکتشافهای اصلی رو به رشد، بعید به نظر میرسند و بدون آن اکتشافات ، پیشرفت تکنولوژیکی که برای حفظ صرفه جویی آزمایش ها از نظر اقتصادی لازم است هرگز تحقق نمییابد.
این یک دور باطل است: آزمایش های گرانقیمت منجر به عدم پیشرفت میشود. با عدم پیشرفت هزینههای آزمایشهای بیشتر افزایش مییابد. این چرخه سرانجام به بن بست میرسد که آزمایشها خیلی گران تمام شوند و قیمت مناسبی نداشته باشند. برخورد دهنده ذرات 40 میلیارد دلاری چنین بن بستی است.تنها راه اجتناب از گیر افتادن در این دور باطل ، انتخاب مناسب فرضیات برای آزمایش است. اما فیزیکدانان هنوز با ایده “فقط مشاهده” مثل قرن نوزدهم عمل می کنند. آنها فکر نمی کنند که کدام فرضیه ها میتوانند نویدبخش باشند، زیرا به آنها آموزش داده شده که این کار را انجام ندهند.
چنین خود اندیشی مستلزم آگاهی از فلسفه و جامعه شناسی علم است ، و این موضوعاتی است که فیزیکدانان صرفاً به شوخی های انتقادی آن میپردازند. آنها معتقدند که خیلی باهوش هستند و باید آنها در مورد آنچه انجام میدهند فکر کنند.
نتیجه این بوده که آزمایشها در فیزیک بنیادی از دهه 1970 تنها نظریههای موجود را تأیید کرده است. هیچ کس شواهدی از چیزی فراتر از آنچه که ما قبلاً میدانستیم پیدا نکرد.
اما فیزیکدانان نظری درس نگرفتهاند و هنوز هم فلسفه و جامعه شناسی علم را نادیده میگیرند. من هر بار که سعی میکنم به یک کیهان شناس یا فیزیکدان ذرات توضیح دهم که به روشهای هوشمندانهتری برای به اشتراک گذاری اطلاعات و تصمیم گیری در جوامع بزرگ ،به همفکر نیاز داریم ، تقریباً با این رفتار منفی روبرو میشوم. اگر اصلاً واکنشی نشان دهند ، توهین میکنند، اگر من خاطرنشان کنم که تقویت اجتماعی – با تفکر گروهی – همه ما را تحت تأثیر قرار می دهد مگر اینکه ما به طور جدی برای جلوگیری از آن اقدام کنیم.
فیزیکدانان نظری به جای بررسی شیوه ارائه فرضیه ها و تجدید نظر در روشهایشان ، عادت کردهاند که حدس و گمانهایی کاملاً بیاساس را مطرح کنند. بارها و بارها شنیدهام که آنها توجیهی برای تولید داستان های ریاضی بی مغزشان به عنوان “حدس و گمان سالم” دارند – کاملاً غافل از اینکه این نوع حدس و گمانها به طرز قابل توجهی برای ده ها سال کار نکرده و همچنان ادامه دارد. هیچ چیز سالمی در این مورد وجود ندارد. این علم بیمار است و به اندازه کافی شرم آور ، دیدن این برای هر کسی که در این زمینه فعالیت نمی کند ، ساده است.
این رفتار مبتنی بر ناامیدی ساده لوحانه است ، نه اینکه از آن آگاه نباشیم ، آگاهی از اینکه علم همیشه به طریقی پیشرفت میکند و دیر یا زود مطمئناً کسی چیز جالبی پیدا میکند . اما حتی اگر چنین اتفاقی افتاده باشد – حتی اگر کسی قطعه ای از معما را پیدا کند – در این مرحله ما متوجه آن نمی شویم ، زیرا امروز هر قطرهٔ پیشرفت نظری اصیل، در اقیانوس “حدس و گمان های سالم” غرق میشود.
و بنابراین ، آنچه ما در اینجا در فیزیک بنیادی داریم ، یک شکست روشن از روش علمی است. تمام این پیشبینیهای اشتباه باید به فیزیکدانان آموخته باشد که فقط به این دلیل که می توانند معادلاتی را برای چیزی بنویسند ، به این معنا نیست که این ریاضی یک فرضیه علمی امیدوار کننده است. نظریه ریسمان ، ابرتقارن ، چندجهانی خوب هستند ، برای آن ریاضی وجود دارد،حتی ریاضی زیبا. اما این بدان معنا نیست که این ریاضی واقعیت را توصیف میکند. فیزیکدانان به روشهای جدیدی احتیاج دارند. روشهای بهتر روشهای متناسب با قرن حاضر.
من بارها گفتهام که نگاه کردن به تاریخچه فیزیک به ما میآموزد که رفع ناسازگاری مسیری مطمئن برای دستیابی به موفقیت بوده است ، بنابراین این همان چیزی است که ما باید روی آن تمرکز کنیم. من شاید با طرح این موضوع در مسیر اشتباه قرار داشته باشم اما میتوانم در این لحظه از تاریخ بگویم من تنها فیزیکدانی هستم که حداقل ایدهای برای اینکه چه کارهایی انجام شود، ارائه دادهام.(البته چند تن دیگر غیر از هاسنفیلدر نیز ایدههایی دادهاند و برای پیگیری این موضوع میتوانید به مقالات دیگری که پیش از این ارائه دادیم و در انتهای مقاله آمده رجوع کنید)
چرا فیزیکدانان نگاهی جدی به تاریخ خود نمیاندازند و از شکستها نمی آموزند؟ زیرا سیستم علمی موجود یادگیری را تشویق نمیکند. فیزیکدانان امروز با خوشحالی میتوانند با نوشتن مقاله در مورد چیزهایی که تاکنون کسی مشاهده نکرده ، شغل خود را تضمین و هرگز آن را رعایت نمیکنند. این موضوع همچنان ادامه دارد زیرا هیچ مانعی وجود ندارد و هیچ کس نمی تواند جلوی آن را بگیرد.
ممکن است بخواهید این مسئله را به عنوان یک نگرانی جزئی مطرح کنید زیرا – برخورد دهنده 40 میلیارد دلاری به کنار – چه کسی به اصول فیزیک اهمیت می دهد؟ شاید همه این نظریه پردازان ریسمان ده ها سال است که مالیات را هدر میدهند ، خوب ، اما در طرح کلی چیزها این همه پول نیست. من به شما این مقدار بگویم؛ نظریه پردازان گران نیستند.اما حتی اگر این موضوع ربطی به نظریه پردازان ریسمان ها و چندجهانی نداشته باشد ، باید درباره آنچه در اینجا اتفاق می افتد نگران باشید. فیزیک بنیادی قناری موجود در معدن زغال سنگ است. این یک رشته قدیمی است و اولین کسی است که به این مشکل پرداخته است. اما در صورت گران شدن آزمایشها و جذب بخش های بزرگی از جامعه علمی ، دیر یا زود همان مشکل در سایر رشتهها نیز گسترش خواهد یافت.
در واقع ، ما خواهیم دید که در پزشکی و اکولوژی نیز اتفاق میافتد.
آزمایشات مواد مخدر در مقیاس کوچک تقریباً دورهاش گذشته است. اینها فقط برای یافتن همبستگیهای درون چهره شما که در بیشتر افراد جهان وجود دارد ، خوب است. بنابراین ، پزشکی ، به طور گسترده مجبور به اتکا به داده های جمع آوری شده از گروههای بزرگ در دورههای طولانی برای تشخیص ها و نسخه های شخصی شده خواهد بود. مطالعات لازم برای این کار بسیار پرهزینه است. آنها باید با دقت انتخاب شوند ، زیرا بسیاری از آنها نمی توانند ساخته شوند. مطالعه اکوسیستم با یک چالش مشابه روبروست ، جایی که تحقیقات کوچک و مجزا در حال رسیدن به مرزهای خود هستند.
چگونگی برخورد فیزیکدانان با بحران خود ، الگویی برای سایر رشته ها خواهد بود. بنابراین شاهد این فضا باشید.
برگردان: آرین رسولی کیهان شناس و پژوهشگر فلسفه
چرا فیزیکدانان نگاهی جدی به تاریخ خود نمیاندازند و از شکستها نمی آموزند؟ زیرا سیستم علمی موجود یادگیری را تشویق نمیکند. فیزیکدانان امروز با خوشحالی میتوانند با نوشتن مقاله در مورد چیزهایی که تاکنون کسی مشاهده نکرده ، شغل خود را تضمین و هرگز آن را رعایت نمیکنند. این موضوع همچنان ادامه دارد زیرا هیچ مانعی وجود ندارد و هیچ کس نمی تواند جلوی آن را بگیرد.
ممکن است بخواهید این مسئله را به عنوان یک نگرانی جزئی مطرح کنید زیرا – برخورد دهنده 40 میلیارد دلاری به کنار – چه کسی به اصول فیزیک اهمیت می دهد؟ شاید همه این نظریه پردازان ریسمان ده ها سال است که مالیات را هدر میدهند ، خوب ، اما در طرح کلی چیزها این همه پول نیست. من به شما این مقدار بگویم؛ نظریه پردازان گران نیستند.اما حتی اگر این موضوع ربطی به نظریه پردازان ریسمان ها و چندجهانی نداشته باشد ، باید درباره آنچه در اینجا اتفاق می افتد نگران باشید. فیزیک بنیادی قناری موجود در معدن زغال سنگ است. این یک رشته قدیمی است و اولین کسی است که به این مشکل پرداخته است. اما در صورت گران شدن آزمایشها و جذب بخش های بزرگی از جامعه علمی ، دیر یا زود همان مشکل در سایر رشتهها نیز گسترش خواهد یافت.
در واقع ، ما خواهیم دید که در پزشکی و اکولوژی نیز اتفاق میافتد.
آزمایشات مواد مخدر در مقیاس کوچک تقریباً دورهاش گذشته است. اینها فقط برای یافتن همبستگیهای درون چهره شما که در بیشتر افراد جهان وجود دارد ، خوب است. بنابراین ، پزشکی ، به طور گسترده مجبور به اتکا به داده های جمع آوری شده از گروههای بزرگ در دورههای طولانی برای تشخیص ها و نسخه های شخصی شده خواهد بود. مطالعات لازم برای این کار بسیار پرهزینه است. آنها باید با دقت انتخاب شوند ، زیرا بسیاری از آنها نمی توانند ساخته شوند. مطالعه اکوسیستم با یک چالش مشابه روبروست ، جایی که تحقیقات کوچک و مجزا در حال رسیدن به مرزهای خود هستند.
چگونگی برخورد فیزیکدانان با بحران خود ، الگویی برای سایر رشته ها خواهد بود. بنابراین شاهد این فضا باشید.
برگردان: آرین رسولی کیهان شناس و پژوهشگر فلسفه
تمام هدف این کانال آموزش روش تفکر صحیح و نقادانه هست.
چیزی که الان به شکل یک تئوری بنیادی مطرح هست نظریه جهان های موازی نیست!
تئوری آشوب هست.
شبه علم فقط نحس بودن عدد ۱۳ نیست.
هرچند که فیزیک کوانتوم برای بعضی از این باور ها توجیهی داره...
چیزی که الان به شکل یک تئوری بنیادی مطرح هست نظریه جهان های موازی نیست!
تئوری آشوب هست.
شبه علم فقط نحس بودن عدد ۱۳ نیست.
هرچند که فیزیک کوانتوم برای بعضی از این باور ها توجیهی داره...
از نظر پوانکاره اگرچه هر نظریه علمی زبان یا نحو خاص خود را دارد که بر اساس قرارداد انتخاب می شود، اما اینکه آیا پیش بینی های علمی با واقعیت ها مطابقت دارند یا خیر، موضوع قراردادی نیست. به عنوان مثال، این یک موضوع قراردادی است که آیا گرانش را پیروی از نظریه گرانش نیوتن تعریف کنیم، اما اینکه گرانش نیرویی است که بر اجرام سماوی اثر می کند یا تنها نیرویی است که این کار را انجام می دهد، یک موضوع قراردادی نیست. بنابراین پوانکاره معتقد بود که قوانین علمی قراردادها هستند اما قراردادهای دلخواه نیستند.
پوانکاره دیدگاه مخصوصاً جالبی در مورد استقراء علمی داشت. او گفت که قوانین تعمیم مستقیم تجربه نیستند. آنها خلاصه ای از نقاط روی نمودار نیستند. در عوض، دانشمند قانون را منحنی درون یابی شده ای اعلام می کند که کم و بیش صاف است و بنابراین برخی از آن نکات را از دست می دهد. بنابراین یک نظریه علمی مستقیماً با داده های تجربه قابل ابطال نیست. در عوض، فرآیند جعل بیشتر غیر مستقیم است.
پوانکاره دیدگاه مخصوصاً جالبی در مورد استقراء علمی داشت. او گفت که قوانین تعمیم مستقیم تجربه نیستند. آنها خلاصه ای از نقاط روی نمودار نیستند. در عوض، دانشمند قانون را منحنی درون یابی شده ای اعلام می کند که کم و بیش صاف است و بنابراین برخی از آن نکات را از دست می دهد. بنابراین یک نظریه علمی مستقیماً با داده های تجربه قابل ابطال نیست. در عوض، فرآیند جعل بیشتر غیر مستقیم است.
👍1
انتگرال گیری در نود و نه درصد موارد تقریبی هست.
پوانکاره در تحقیق خود در مورد (بدیهیات) پیانو از حساب این نکته را بیان کرد. ریاضی دان ایتالیایی جوزپه پیانو (1858-1932) نظریه ریاضی اعداد طبیعی را بدیهی دانست. این محاسبات اعداد صحیح غیرمنفی است. جدا از برخی اصول کاملا منطقی، پیانو از پنج اصل ریاضی استفاده کرد. به طور غیررسمی، این بدیهیات عبارتند از:
صفر یک عدد طبیعی است.
صفر جانشین هیچ عدد طبیعی نیست.
هر عدد طبیعی یک جانشین دارد که یک عدد طبیعی است.
اگر جانشین عدد طبیعی a برابر با جانشین عدد طبیعی b باشد، a و b برابر هستند.
فرض کنید:
صفر دارای خاصیت P است.
پس اگر هر عدد طبیعی کمتر از a دارای خاصیت P باشد ، a نیز دارای خاصیت P است.
سپس هر عدد طبیعی دارای خاصیت P است. (این اصل استقراء کامل است.)
برتراند راسل گفت بدیهیات پیانو یک تعریف ضمنی از اعداد طبیعی را تشکیل می دهند، اما پوانکاره گفت که آنها تنها در صورتی انجام می دهند که بتوان ثابت کرد که آنها ثابت هستند. آنها را می توان تنها با نشان دادن وجود شیئی که این بدیهیات را برآورده می کند سازگار نشان داد. از دیدگاه کلی، یک سیستم بدیهیات را تنها در صورتی می توان به عنوان یک تعریف ضمنی در نظر گرفت که امکان اثبات وجود حداقل یک شی که همه بدیهیات را برآورده می کند وجود داشته باشد. اثبات این امر کار آسانی نیست، زیرا تعداد پیامدهای بدیهیات Peano بی نهایت است و بنابراین بازرسی مستقیم هر پیامد ممکن نیست. تنها یک راه کافی به نظر می رسد: ما باید تأیید کنیم که اگر مقدمات یک استنتاج در سیستم با بدیهیات منطق سازگار باشد، نتیجه گیری نیز چنین است. بنابراین، اگر بعد از nاستنتاج هیچ تناقضی تولید نمی شود، سپس پس از n +1 استنتاج هیچ تناقضی نیز وجود نخواهد داشت. پوانکاره استدلال می کند که این استدلال یک دور باطل است، زیرا متکی بر اصل استقراء کامل است که باید سازگاری آن را ثابت کنیم. (در سال 1936، گرهارد گنتزن سازگاری بدیهیات پیانو را ثابت کرد، اما اثبات او مستلزم استفاده از شکل محدودی از استقرای متقاطع بود که سازگاری خود مورد تردید است.) در نتیجه، پوانکاره ادعا می کند که اگر نتوانیم سازگاری را به صورت غیر دایره ای تعیین کنیم. از بدیهیات Peano، پس اصل استقرای کامل مطمئناً با قوانین منطقی کلی قابل اثبات نیست. بنابراین تحلیلی نیست، بلکه حکمی ترکیبی است و منطق گرایی رد می شود. بدیهی است که پوانکاره از دیدگاه معرفت شناختی کانت در مورد حساب حمایت می کند. از نظر پوانکاره، اصل استقراء کامل، که از طریق استنتاج های تحلیلی قابل اثبات نیست، یک قضاوت پیشینی مصنوعی اصیل است. از این رو نمی توان حساب را به منطق تقلیل داد. دومی تحلیلی است،
اگر ماهیت استدلال ریاضی را در نظر بگیریم، ویژگی ترکیبی حساب نیز مشهود است. پوانکاره تمایز بین دو نوع مختلف استنتاج ریاضی را پیشنهاد می کند: تأیید و اثبات . راستیآزمایی یا بررسی اثبات نوعی استدلال مکانیکی است، در حالی که اثبات ایجاد یک استنتاج بارور است. به عنوان مثال، عبارت «2+2 = 4» قابل تأیید است، زیرا می توان صدق آن را با کمک قوانین منطقی و تعریف مجموع نشان داد.
پوانکاره در تحقیق خود در مورد (بدیهیات) پیانو از حساب این نکته را بیان کرد. ریاضی دان ایتالیایی جوزپه پیانو (1858-1932) نظریه ریاضی اعداد طبیعی را بدیهی دانست. این محاسبات اعداد صحیح غیرمنفی است. جدا از برخی اصول کاملا منطقی، پیانو از پنج اصل ریاضی استفاده کرد. به طور غیررسمی، این بدیهیات عبارتند از:
صفر یک عدد طبیعی است.
صفر جانشین هیچ عدد طبیعی نیست.
هر عدد طبیعی یک جانشین دارد که یک عدد طبیعی است.
اگر جانشین عدد طبیعی a برابر با جانشین عدد طبیعی b باشد، a و b برابر هستند.
فرض کنید:
صفر دارای خاصیت P است.
پس اگر هر عدد طبیعی کمتر از a دارای خاصیت P باشد ، a نیز دارای خاصیت P است.
سپس هر عدد طبیعی دارای خاصیت P است. (این اصل استقراء کامل است.)
برتراند راسل گفت بدیهیات پیانو یک تعریف ضمنی از اعداد طبیعی را تشکیل می دهند، اما پوانکاره گفت که آنها تنها در صورتی انجام می دهند که بتوان ثابت کرد که آنها ثابت هستند. آنها را می توان تنها با نشان دادن وجود شیئی که این بدیهیات را برآورده می کند سازگار نشان داد. از دیدگاه کلی، یک سیستم بدیهیات را تنها در صورتی می توان به عنوان یک تعریف ضمنی در نظر گرفت که امکان اثبات وجود حداقل یک شی که همه بدیهیات را برآورده می کند وجود داشته باشد. اثبات این امر کار آسانی نیست، زیرا تعداد پیامدهای بدیهیات Peano بی نهایت است و بنابراین بازرسی مستقیم هر پیامد ممکن نیست. تنها یک راه کافی به نظر می رسد: ما باید تأیید کنیم که اگر مقدمات یک استنتاج در سیستم با بدیهیات منطق سازگار باشد، نتیجه گیری نیز چنین است. بنابراین، اگر بعد از nاستنتاج هیچ تناقضی تولید نمی شود، سپس پس از n +1 استنتاج هیچ تناقضی نیز وجود نخواهد داشت. پوانکاره استدلال می کند که این استدلال یک دور باطل است، زیرا متکی بر اصل استقراء کامل است که باید سازگاری آن را ثابت کنیم. (در سال 1936، گرهارد گنتزن سازگاری بدیهیات پیانو را ثابت کرد، اما اثبات او مستلزم استفاده از شکل محدودی از استقرای متقاطع بود که سازگاری خود مورد تردید است.) در نتیجه، پوانکاره ادعا می کند که اگر نتوانیم سازگاری را به صورت غیر دایره ای تعیین کنیم. از بدیهیات Peano، پس اصل استقرای کامل مطمئناً با قوانین منطقی کلی قابل اثبات نیست. بنابراین تحلیلی نیست، بلکه حکمی ترکیبی است و منطق گرایی رد می شود. بدیهی است که پوانکاره از دیدگاه معرفت شناختی کانت در مورد حساب حمایت می کند. از نظر پوانکاره، اصل استقراء کامل، که از طریق استنتاج های تحلیلی قابل اثبات نیست، یک قضاوت پیشینی مصنوعی اصیل است. از این رو نمی توان حساب را به منطق تقلیل داد. دومی تحلیلی است،
اگر ماهیت استدلال ریاضی را در نظر بگیریم، ویژگی ترکیبی حساب نیز مشهود است. پوانکاره تمایز بین دو نوع مختلف استنتاج ریاضی را پیشنهاد می کند: تأیید و اثبات . راستیآزمایی یا بررسی اثبات نوعی استدلال مکانیکی است، در حالی که اثبات ایجاد یک استنتاج بارور است. به عنوان مثال، عبارت «2+2 = 4» قابل تأیید است، زیرا می توان صدق آن را با کمک قوانین منطقی و تعریف مجموع نشان داد.
رابرت می یکی از بزرگترین دانشمندان استرالیایی قرن گذشته بود.
او تقریباً هر افتخاری را که مؤسسه بریتانیا میتوانست ارائه دهد، دریافت کرد: کرسی استادی در آکسفورد، ریاست انجمن سلطنتی لندن، نشان شوالیه، کرسی در مجلس اعیان، نقش مشاور علمی ارشد دولت بریتانیا، و عضویت. از نشان شایستگی، هدیه شخصی ملکه تنها به 24 عضو زنده محدود می شود.
با این وجود، او یک استرالیایی بینظیر باقی ماند، با لهجه استرالیایی قوی و رگههای لاریکین - او ادعا کرد که اولین فردی در تاریخ 350 ساله انجمن سلطنتی است که در دقایق آن یک سوگند یاد میکند.
می در سال 1936 در سیدنی متولد شد و در ابتدا به عنوان فیزیکدان آموزش دید و در سال 1969 استاد فیزیک نظری در دانشگاه سیدنی شد. اما در سال 1973 قارهها و رشتهها را تغییر داد و استاد جانورشناسی در دانشگاه پرینستون شد و سپس به آکسفورد نقل مکان کرد. در سال 1988 او بینش های ریاضی یک فیزیکدان را به حوزه عمدتاً توصیفی آن زمان بوم شناسی آورد و آن را به یک علم نظری با پایه ریاضی محکم تبدیل کرد. با این وجود، او پیچیدگی اکولوژی را در مقایسه با فیزیک تشخیص داد. به یاد می آورم که او می گفت: "اکولوژی علم موشک نیست - خیلی سخت تر از این است".
میراث او در بحران کنونی اهمیت ویژه ای دارد. عدد پایه تولید مثل یک بیماری، R0 ، یک مفهوم آماری است که در بسیاری از بحثها در مورد نحوه مدیریت همهگیری کروناویروس نفوذ میکند. اگر بتوانیم آن را به زیر یک کاهش دهیم و در آنجا حفظ کنیم ، می توانیم بیماری را از بین ببریم.
می با همکار طولانی مدت خود، پروفسور روی اندرسون از امپریال کالج، بیش از 40 سال پیش این مفهوم را به مدیریت بیماری های عفونی آورد . این تقطیر یک فرآیند پیچیده اکولوژیکی به یک مفهوم ساده ریاضی، نمونه ای از بینش علمی او بود.
می کمک های عمده دیگری به اکولوژی داشت. یکی از اولین بینش های او ، که امروزه بسیار مهم است، این است که اکوسیستم های پیچیده لزوماً انعطاف پذیرتر از اکوسیستم های ساده نیستند.
بومشناسان تصور میکردند که اکوسیستمهای متنوع و پیچیده مانند صخرههای مرجانی و جنگلهای بارانی استوایی بهتر میتوانند در برابر اختلال مقاومت کنند. اما مدل های ریاضی می نشان داد که اینطور نیست. همانطور که وارد دوران تاثیر بیسابقه انسان بر جهان طبیعی میشویم، بهتر است این بینش کلیدی را به خاطر بسپاریم.
می همچنین یکی از رهبران در توسعه نظریه آشوب بود و نشان داد که سیستم های زیست محیطی ساده می توانند رفتارهای پیچیده و غیرقابل پیش بینی فوق العاده ای از خود نشان دهند.
اخیراً، او دیدگاه بومشناس خود را با تحلیل رفتار بازارهای مالی در مورد نوع دیگری از سیستمهای پیچیده و پویا آورده است.
اگرچه او به هیچ وجه بوم شناس میدانی نبود، اما اشتیاق دیرینه ای به طبیعت داشت. او تا چند سال آخر عمرش، سفرهای پیادهروی سالانه به کوههای آلپ اروپا را با همکاران بومشناسش ترتیب میداد. تناسب اندام و خوش اخلاق، و البته فردی رقابت طلب. او مردی سر سخت بود که می توانست تا بالای یک کوه بدون شکست خوردن برود.
در مقایسه با موفقیت عظیم او در بریتانیا، می در زادگاهش استرالیا ناشناخته باقی مانده است.
از آنجایی که جهان دو سال با همهگیری ویروس کرونا دست و پنجه نرم میکرد، با استفاده از روشهای مدلسازی که او در توسعه آن نقش داشته است، باید از کمکهای او در سطح جهانی به علم یاد کرده و قدردانی کنیم.
او از بنیان گذاران ریاضیات آشوب هست
او تقریباً هر افتخاری را که مؤسسه بریتانیا میتوانست ارائه دهد، دریافت کرد: کرسی استادی در آکسفورد، ریاست انجمن سلطنتی لندن، نشان شوالیه، کرسی در مجلس اعیان، نقش مشاور علمی ارشد دولت بریتانیا، و عضویت. از نشان شایستگی، هدیه شخصی ملکه تنها به 24 عضو زنده محدود می شود.
با این وجود، او یک استرالیایی بینظیر باقی ماند، با لهجه استرالیایی قوی و رگههای لاریکین - او ادعا کرد که اولین فردی در تاریخ 350 ساله انجمن سلطنتی است که در دقایق آن یک سوگند یاد میکند.
می در سال 1936 در سیدنی متولد شد و در ابتدا به عنوان فیزیکدان آموزش دید و در سال 1969 استاد فیزیک نظری در دانشگاه سیدنی شد. اما در سال 1973 قارهها و رشتهها را تغییر داد و استاد جانورشناسی در دانشگاه پرینستون شد و سپس به آکسفورد نقل مکان کرد. در سال 1988 او بینش های ریاضی یک فیزیکدان را به حوزه عمدتاً توصیفی آن زمان بوم شناسی آورد و آن را به یک علم نظری با پایه ریاضی محکم تبدیل کرد. با این وجود، او پیچیدگی اکولوژی را در مقایسه با فیزیک تشخیص داد. به یاد می آورم که او می گفت: "اکولوژی علم موشک نیست - خیلی سخت تر از این است".
میراث او در بحران کنونی اهمیت ویژه ای دارد. عدد پایه تولید مثل یک بیماری، R0 ، یک مفهوم آماری است که در بسیاری از بحثها در مورد نحوه مدیریت همهگیری کروناویروس نفوذ میکند. اگر بتوانیم آن را به زیر یک کاهش دهیم و در آنجا حفظ کنیم ، می توانیم بیماری را از بین ببریم.
می با همکار طولانی مدت خود، پروفسور روی اندرسون از امپریال کالج، بیش از 40 سال پیش این مفهوم را به مدیریت بیماری های عفونی آورد . این تقطیر یک فرآیند پیچیده اکولوژیکی به یک مفهوم ساده ریاضی، نمونه ای از بینش علمی او بود.
می کمک های عمده دیگری به اکولوژی داشت. یکی از اولین بینش های او ، که امروزه بسیار مهم است، این است که اکوسیستم های پیچیده لزوماً انعطاف پذیرتر از اکوسیستم های ساده نیستند.
بومشناسان تصور میکردند که اکوسیستمهای متنوع و پیچیده مانند صخرههای مرجانی و جنگلهای بارانی استوایی بهتر میتوانند در برابر اختلال مقاومت کنند. اما مدل های ریاضی می نشان داد که اینطور نیست. همانطور که وارد دوران تاثیر بیسابقه انسان بر جهان طبیعی میشویم، بهتر است این بینش کلیدی را به خاطر بسپاریم.
می همچنین یکی از رهبران در توسعه نظریه آشوب بود و نشان داد که سیستم های زیست محیطی ساده می توانند رفتارهای پیچیده و غیرقابل پیش بینی فوق العاده ای از خود نشان دهند.
اخیراً، او دیدگاه بومشناس خود را با تحلیل رفتار بازارهای مالی در مورد نوع دیگری از سیستمهای پیچیده و پویا آورده است.
اگرچه او به هیچ وجه بوم شناس میدانی نبود، اما اشتیاق دیرینه ای به طبیعت داشت. او تا چند سال آخر عمرش، سفرهای پیادهروی سالانه به کوههای آلپ اروپا را با همکاران بومشناسش ترتیب میداد. تناسب اندام و خوش اخلاق، و البته فردی رقابت طلب. او مردی سر سخت بود که می توانست تا بالای یک کوه بدون شکست خوردن برود.
در مقایسه با موفقیت عظیم او در بریتانیا، می در زادگاهش استرالیا ناشناخته باقی مانده است.
از آنجایی که جهان دو سال با همهگیری ویروس کرونا دست و پنجه نرم میکرد، با استفاده از روشهای مدلسازی که او در توسعه آن نقش داشته است، باید از کمکهای او در سطح جهانی به علم یاد کرده و قدردانی کنیم.
او از بنیان گذاران ریاضیات آشوب هست