🔻کلاب حلقه دوستداران حقیقت برگزار میکند🔻
#دورهمی_خداباوران
موضوع این هفته :
✍🏻 نقش ریاضی و فیزیک در جهان بینی معاصر
با حضور:
◾️دکتر علیرضا آثار
◾️دکتر جواد کریمزاد
◾️دکتر ناصربروجردیان
◾️دکتر محمد نقدی
◾️دکتر مهدی همازاده ابیانه
◾️دکتر سهیل داوری
◾️دکتر رحمان حسین زاده
لینک شرکت در جلسه :
https://www.clubhouse.com/join/%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA/ptnVbwq4/PDk7E0rm?utm_medium=ch_invite&utm_campaign=zCCLguCxw_JUh1y5RjZrSQ-228952
#دورهمی_خداباوران
موضوع این هفته :
✍🏻 نقش ریاضی و فیزیک در جهان بینی معاصر
با حضور:
◾️دکتر علیرضا آثار
◾️دکتر جواد کریمزاد
◾️دکتر ناصربروجردیان
◾️دکتر محمد نقدی
◾️دکتر مهدی همازاده ابیانه
◾️دکتر سهیل داوری
◾️دکتر رحمان حسین زاده
لینک شرکت در جلسه :
https://www.clubhouse.com/join/%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA/ptnVbwq4/PDk7E0rm?utm_medium=ch_invite&utm_campaign=zCCLguCxw_JUh1y5RjZrSQ-228952
درس هایی که باید از خروس سفید آموخت.
يكي از امتيازات ائمه اطهار (ع) نسبت به مخلوقات ديگر، آن است كه علاوه بر آگاهي از احوالات و خصوصيات انسانها، نسبت به رفتار و حركات حيوانات هم آشنا هستند، و اين علم با روانشناسي كه ديگران دارند تفاوت دارد، چون ائمه (ع) به چيزهايي احاطه دارند كه روانشناسان معمولي بدانها احاطه ندارند.
يكي از امتيازات ائمه اطهار (ع) نسبت به مخلوقات ديگر، آن است كه علاوه بر آگاهي از احوالات و خصوصيات انسانها، نسبت به رفتار و حركات حيوانات هم آشنا هستند، و اين علم با روانشناسي كه ديگران دارند تفاوت دارد، چون ائمه (ع) به چيزهايي احاطه دارند كه روانشناسان معمولي بدانها احاطه ندارند.
خصائص خروس
قال الرضا (ع) : «في الدّيك الابيض خمس خصال من خصال الانبياء، معرفته باوقات الصّلوات و الغيرة و السّخاء و الشّجاعة و كثرة الطّروقة».
ائمه اطهار (ع) اينها را گفته اند، تا ما نيز ياد بگيريم. فقط شنيدن به درد نمي خورد. اينها براي تعليم و تعلّم است; خودشان مي فرمايند: «فنحن العلماء و شيعتنا المتعلّمون و سائر الناس غثّاء».
يعني ما معلميم، شيعيان ما متعلّم اند و بايد ياد بگيرند، بقيهء مردم كه نه در فكر تعليم هستند و نه دربند تعلّم، كف روي آب هستند.
حضرت رضا (ع) در اين روايت ميفرمايد: پنج خصلت در خروس سفيد است كه از خصلتهاي انبيا است، اولين آن «معرفته باوقات الصلوات» خروس، وقت نمازها را خوب مي شناسد. در گذشته راديو و ساعت و اين قبيل امكانات نبود. خروسها خبر مي دادند كه وقت نماز است و اعلام وقتشان، اطمينان آور بود و معنايش اين است كه ما بشناسيم و اول وقت، نماز را بخوانيم. نگوييم حالا وقت زياد است. امر مولاست و هر روز بايد اين امر را امتثال كنيم و اگر نمازها را به تأخير بيندازيم، توهين به امر الهي است.
غيرت، خصوصيت دوم خروس در اين روايت است. خروس، غيرت دارد. اگر خروسي دو يا چند مرغ را سرپرستي ميكند، با نوك زدن و دعوا كردن نمي گذارد خروس ديگر بيايد و با آنان ارتباط پيدا كند.
در زمان رضاخان، بيگانگان، بي غيرتي را ياد دادند، كشف حجاب كردند و گفتند: هر كس با هر وضعي بيرون بيايد، آزاد است.
«غيرت»، مراتبي دارد و يكي از مراتب آن، غيرت عِرضي است كه در اين روايت به آن اشاره شده; يعني هر كس متعلّقهء خود را حفظ كند و به ديگران نشان ندهد.
فراهم كردن مقدمات فساد، مانند فيلم هاي مبتذل، زمينهء بي غيرتي عِرضي را به وجود مي آورد. بايد از اشاعهء آنها در بين مردم و خانوادهها جلوگيري كرد. آيهء شريفه: «قوا انفسكم و اهليكم ناراً وقودها الناس و الحجارة تحريم:6» اشاره به اين است; يعني خودتان و اهل خودتان را از آتش جهنم حفظ كنيد. وقتي اين آيه نازل شد، جواني گريه كنان آمد محضر پيامبر (ص)؛ عرض كرد: يا رسول اللّه، ما خودمان را نمي توانيم از جهنم حفظ كنيم; خداوند فرموده: اهلتان راحفظ كنيد! پيامبر (ص) فرمود: مراد از آيه، اعمال زور نيست; براي آنها حلال و حرام خدا را بيان كنيد.
يكي ديگر از مراتب غيرت، غيرت ديني است كه مرحوم امام(ره) در درس اخلاق خود به آن اشاره فرموده و اين روايت را متذكر ميشدند: «انّ اللّه غيور و يحب كل غيور و من غيرته حرّم الفواحش ظاهرها و باطنها».
از صفات خداوند اين است كه غيرت دارد و دوست دارد بندگان او غيرت داشته باشند; چون غيرت دارد، كارهاي زشت آشكار و پنهان را حرام كرده است. اگر كسي برخلاف دين رفتار مي كند، غيرت ندارد و بيتفاوت است. حضرت امام (ره) غيرتش وفا كرد كه اين انقلاب را برپا كرد و هر ضرري را هم به جان خريد. بعد از آن كه بار اول از حبس بيرون آمد، قسم خورد كه اين مدت، هر كاري آنها كردند، من نترسيدم; آنها از من مي ترسيدند. آري، اگر انسان، غيرت داشته باشد، هيبت پيدا مي كند.
اينكه مقام معظم رهبري –حفظه اللّه- به كساني كه حرف از ارتباط با آمريكا مي زدند، میفرمود: اينها بي غيرتند؛ يعني غيرت ديني ندارند و براي آنها مهم نيست كه دين از بين برود.
سومين خصلت، سخاوت است. خروس سخاوت دارد. وقتي دانه هایی را می بیند، نوكش را به زمين مي زند تا يك مرغ بيايد. وقتي مرغ آمد، خودش كنار ميرود; يعني غير را مقدم بر خود مي داند.
خصلت چهارم خروس، شجاعت است. وقتي دو تا خروس با هم مي جنگند، هيچ كدام فرار نمي كنند و اگر دو يا چند خروس در اطراف آنها وجود داشته باشند، ممكن نيست بگذارد آنها دخالت كنند. شجاعت دارد و مقاومت مي كند.
پنجم: «كثرة الطروقه»، به نظر بنده، بعضي اين جمله را اشتباه معنا مي كنند. «كثرةالطروقة» يعني آداب معاشرتش با مرغها زياد است، نه اينكه با مرغها زياد مجامعت دارد; يعني با آن چند مرغي كه تحت نظارت اوست، قهر نمي كند و به اين معناست كه انسان نبايد همه اش در فكر كار دنيا باشد; فكر آسايش زن و بچه، تفريح و رفاه آنها هم باشد. اگر اهل خانه، خواستهاي داشتند، نگويد حوصله ندارم، خسته ام. كودك، خستگي و مشكلات شما را نمي فهمد، او محبت ميخواهد.
چون كه با كودك سر و كارت فتاد پس زبان كودكي بايد گشاد
خداوند براي هر چيزي حدي قرار داده: «ان اللّه جعل لكل شيء حدّا» نه تنها در مورد زن و بچه، بلكه در كليه امور بايد مرزها را رعايت كرد.
خداوند ما را موفق به انجام آنچه رضاي اوست، بفرمايد و ما را از آنچه مورد سخط اوست، باز دارد!
قال الرضا (ع) : «في الدّيك الابيض خمس خصال من خصال الانبياء، معرفته باوقات الصّلوات و الغيرة و السّخاء و الشّجاعة و كثرة الطّروقة».
ائمه اطهار (ع) اينها را گفته اند، تا ما نيز ياد بگيريم. فقط شنيدن به درد نمي خورد. اينها براي تعليم و تعلّم است; خودشان مي فرمايند: «فنحن العلماء و شيعتنا المتعلّمون و سائر الناس غثّاء».
يعني ما معلميم، شيعيان ما متعلّم اند و بايد ياد بگيرند، بقيهء مردم كه نه در فكر تعليم هستند و نه دربند تعلّم، كف روي آب هستند.
حضرت رضا (ع) در اين روايت ميفرمايد: پنج خصلت در خروس سفيد است كه از خصلتهاي انبيا است، اولين آن «معرفته باوقات الصلوات» خروس، وقت نمازها را خوب مي شناسد. در گذشته راديو و ساعت و اين قبيل امكانات نبود. خروسها خبر مي دادند كه وقت نماز است و اعلام وقتشان، اطمينان آور بود و معنايش اين است كه ما بشناسيم و اول وقت، نماز را بخوانيم. نگوييم حالا وقت زياد است. امر مولاست و هر روز بايد اين امر را امتثال كنيم و اگر نمازها را به تأخير بيندازيم، توهين به امر الهي است.
غيرت، خصوصيت دوم خروس در اين روايت است. خروس، غيرت دارد. اگر خروسي دو يا چند مرغ را سرپرستي ميكند، با نوك زدن و دعوا كردن نمي گذارد خروس ديگر بيايد و با آنان ارتباط پيدا كند.
در زمان رضاخان، بيگانگان، بي غيرتي را ياد دادند، كشف حجاب كردند و گفتند: هر كس با هر وضعي بيرون بيايد، آزاد است.
«غيرت»، مراتبي دارد و يكي از مراتب آن، غيرت عِرضي است كه در اين روايت به آن اشاره شده; يعني هر كس متعلّقهء خود را حفظ كند و به ديگران نشان ندهد.
فراهم كردن مقدمات فساد، مانند فيلم هاي مبتذل، زمينهء بي غيرتي عِرضي را به وجود مي آورد. بايد از اشاعهء آنها در بين مردم و خانوادهها جلوگيري كرد. آيهء شريفه: «قوا انفسكم و اهليكم ناراً وقودها الناس و الحجارة تحريم:6» اشاره به اين است; يعني خودتان و اهل خودتان را از آتش جهنم حفظ كنيد. وقتي اين آيه نازل شد، جواني گريه كنان آمد محضر پيامبر (ص)؛ عرض كرد: يا رسول اللّه، ما خودمان را نمي توانيم از جهنم حفظ كنيم; خداوند فرموده: اهلتان راحفظ كنيد! پيامبر (ص) فرمود: مراد از آيه، اعمال زور نيست; براي آنها حلال و حرام خدا را بيان كنيد.
يكي ديگر از مراتب غيرت، غيرت ديني است كه مرحوم امام(ره) در درس اخلاق خود به آن اشاره فرموده و اين روايت را متذكر ميشدند: «انّ اللّه غيور و يحب كل غيور و من غيرته حرّم الفواحش ظاهرها و باطنها».
از صفات خداوند اين است كه غيرت دارد و دوست دارد بندگان او غيرت داشته باشند; چون غيرت دارد، كارهاي زشت آشكار و پنهان را حرام كرده است. اگر كسي برخلاف دين رفتار مي كند، غيرت ندارد و بيتفاوت است. حضرت امام (ره) غيرتش وفا كرد كه اين انقلاب را برپا كرد و هر ضرري را هم به جان خريد. بعد از آن كه بار اول از حبس بيرون آمد، قسم خورد كه اين مدت، هر كاري آنها كردند، من نترسيدم; آنها از من مي ترسيدند. آري، اگر انسان، غيرت داشته باشد، هيبت پيدا مي كند.
اينكه مقام معظم رهبري –حفظه اللّه- به كساني كه حرف از ارتباط با آمريكا مي زدند، میفرمود: اينها بي غيرتند؛ يعني غيرت ديني ندارند و براي آنها مهم نيست كه دين از بين برود.
سومين خصلت، سخاوت است. خروس سخاوت دارد. وقتي دانه هایی را می بیند، نوكش را به زمين مي زند تا يك مرغ بيايد. وقتي مرغ آمد، خودش كنار ميرود; يعني غير را مقدم بر خود مي داند.
خصلت چهارم خروس، شجاعت است. وقتي دو تا خروس با هم مي جنگند، هيچ كدام فرار نمي كنند و اگر دو يا چند خروس در اطراف آنها وجود داشته باشند، ممكن نيست بگذارد آنها دخالت كنند. شجاعت دارد و مقاومت مي كند.
پنجم: «كثرة الطروقه»، به نظر بنده، بعضي اين جمله را اشتباه معنا مي كنند. «كثرةالطروقة» يعني آداب معاشرتش با مرغها زياد است، نه اينكه با مرغها زياد مجامعت دارد; يعني با آن چند مرغي كه تحت نظارت اوست، قهر نمي كند و به اين معناست كه انسان نبايد همه اش در فكر كار دنيا باشد; فكر آسايش زن و بچه، تفريح و رفاه آنها هم باشد. اگر اهل خانه، خواستهاي داشتند، نگويد حوصله ندارم، خسته ام. كودك، خستگي و مشكلات شما را نمي فهمد، او محبت ميخواهد.
چون كه با كودك سر و كارت فتاد پس زبان كودكي بايد گشاد
خداوند براي هر چيزي حدي قرار داده: «ان اللّه جعل لكل شيء حدّا» نه تنها در مورد زن و بچه، بلكه در كليه امور بايد مرزها را رعايت كرد.
خداوند ما را موفق به انجام آنچه رضاي اوست، بفرمايد و ما را از آنچه مورد سخط اوست، باز دارد!
👍4
امروز بهانه ای شد برای معرفی یک موضوع فلسفی.
هنر یعنی ایجاد حالتی که انسان دوست ندارد از ان خارج شود.
مصرف کوکائین میتواند حس سرخوشی بسیار زیادی در بدن ایجاد کند.
این افراد هم پس هنرمند هستند.
یک مثال دیگر
-من یک مجرم تحت تعقیب هستم و باید فرار کنم.
+باید یک هویت جعلی بسازی.
-من نمی خواهم دروغ بگویم.
+ایرادی نداره، بجای اسم واقعی خودت که علی باشه هم معنی اون رو بگو که من رشید هستم.
هنر یعنی ایجاد حالتی که انسان دوست ندارد از ان خارج شود.
مصرف کوکائین میتواند حس سرخوشی بسیار زیادی در بدن ایجاد کند.
این افراد هم پس هنرمند هستند.
یک مثال دیگر
-من یک مجرم تحت تعقیب هستم و باید فرار کنم.
+باید یک هویت جعلی بسازی.
-من نمی خواهم دروغ بگویم.
+ایرادی نداره، بجای اسم واقعی خودت که علی باشه هم معنی اون رو بگو که من رشید هستم.
فیزیک به سبک کلاسیک
مهمترین علت برای اینکه انسان طبیعت را زیبا می داند حس عظمتی و شگفتی ای است که به او دست می دهد.
یک موردی که در این بحث چندشب پیش مغفول ماند، ارتباط این گزاره با دو گزاره پایینی بود.
عموما بحث بر سر چرایی تفاوت ارزش ها بین شهر و روستا بود.
اما یک زاویه دیگر که می توان به آن پرداخت نقش نزدیکی به طبیعت بر دید افراد بود.
در روستا میزان نزدیکی با طبیعت نسبت به شهر که بیشتر درگیری با مصنوعات است بیشتر می باشد.
حال ارتباط این با خداباوری یا ناباوری اشخاص و درصد بیشتر آتئیست های شهرنشین شاید اندکی مشخص شود.
قرار گیری در طبیعت حس عظمت و شگفتی ای به انسان میدهد و او را به فکر وا می دارد.
از این جهت یکی از راه های خداشناسی تنبه به امور طبیعی و طبیعت است.
از لحاظ دینی در دستکم ۷۵۰ آیه قرآن به طبیعت اشاره شده است برای مثال :
۱-قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۲۰﴾
بگو در زمين بگرديد و بنگريد چگونه آفرينش را آغاز كرده است سپس [باز ] خداست كه نشاه آخرت را پديد مى آورد خداست كه بر هر چيزى تواناست (عنکبوت،۲۰)
۲-فَانظُرْ إِلَیَّءَاثَـَرِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیْفَ یُحیِ الاْ رْضَ بَعْدَ مَوْتِهَآ إِنَّ ذَ َلِکَ لَمُحیِ الْمَوْتَیَ وَ هُوَ عَلَیَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ؛ پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده میگرداند. در حقیقت، هم اوست که قطعاً زنده کننده مردگان است و اوست که بر هر چیزی تواناست .روم/ 50
۳-قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ صافات101و بگو: (به دیده ى عبرت) بنگرید که در آسمان ها و زمین چیست؟ امّا نشانه ها و هشدارها براى کسانى که ایمان نمى آورند سودى ندارد.
همچنین در ادب تعلیمی فارسی نیز اشارات گسترده شده است :
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد هرآنکس که ندارد به خداوند اقرار
"سعدی"
درک افراد می تواند از طریق قلبی و دلی باشد یا از طریق عقل و اندیشه و البته افراد سطوح متفاوتی از درک این وقایع را دارند.
مثلا دانشمندان و اندیشمندان و... که به این افراد اشارات خاص شده است.
عموما بحث بر سر چرایی تفاوت ارزش ها بین شهر و روستا بود.
اما یک زاویه دیگر که می توان به آن پرداخت نقش نزدیکی به طبیعت بر دید افراد بود.
در روستا میزان نزدیکی با طبیعت نسبت به شهر که بیشتر درگیری با مصنوعات است بیشتر می باشد.
حال ارتباط این با خداباوری یا ناباوری اشخاص و درصد بیشتر آتئیست های شهرنشین شاید اندکی مشخص شود.
قرار گیری در طبیعت حس عظمت و شگفتی ای به انسان میدهد و او را به فکر وا می دارد.
از این جهت یکی از راه های خداشناسی تنبه به امور طبیعی و طبیعت است.
از لحاظ دینی در دستکم ۷۵۰ آیه قرآن به طبیعت اشاره شده است برای مثال :
۱-قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۲۰﴾
بگو در زمين بگرديد و بنگريد چگونه آفرينش را آغاز كرده است سپس [باز ] خداست كه نشاه آخرت را پديد مى آورد خداست كه بر هر چيزى تواناست (عنکبوت،۲۰)
۲-فَانظُرْ إِلَیَّءَاثَـَرِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیْفَ یُحیِ الاْ رْضَ بَعْدَ مَوْتِهَآ إِنَّ ذَ َلِکَ لَمُحیِ الْمَوْتَیَ وَ هُوَ عَلَیَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ؛ پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده میگرداند. در حقیقت، هم اوست که قطعاً زنده کننده مردگان است و اوست که بر هر چیزی تواناست .روم/ 50
۳-قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ صافات101و بگو: (به دیده ى عبرت) بنگرید که در آسمان ها و زمین چیست؟ امّا نشانه ها و هشدارها براى کسانى که ایمان نمى آورند سودى ندارد.
همچنین در ادب تعلیمی فارسی نیز اشارات گسترده شده است :
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد هرآنکس که ندارد به خداوند اقرار
"سعدی"
درک افراد می تواند از طریق قلبی و دلی باشد یا از طریق عقل و اندیشه و البته افراد سطوح متفاوتی از درک این وقایع را دارند.
مثلا دانشمندان و اندیشمندان و... که به این افراد اشارات خاص شده است.
فیزیک به سبک کلاسیک
مسئله این هفته. #هر_شنبه_یک_سوال
ترجمه سوال
در یک مهمانی شام، N نفر دور یک میز نشسته اند. یک بشقاب اسپاگتی
از سر میز شروع می شود به چرخش بین افراد. فردی که ابتدای میز نشسته مقداری اسپاگتی می گیرد و
سپس بشقاب (بسیار بزرگ) را به طور تصادفی به سمت راست یا چپ خود منتقل می کند. از این پس هر کدام از افرادی که بشقاب را دریافت می کند مقداری اسپاگتی می گیرد و سپس بشقاب را به طور تصادفی می دهد
سمت راست یا چپ خود. (کسانی که قبلاً بشقاب را دریافت کرده اند می توانند به سادگی عبور کنند و اسپاگتی بیشتری بر ندارند).
وقتی تمامی افراد مقداری اسپاگتی گرفتند، بشقاب دیگر رد و بدل نمی شود و غذا خوردن شروع می شود.
الف) به عنوان تابعی از موقعیت، شانس اینکه آخرین نفری باشید که غذا میگیرد به ازای ان نفر چقدر هست؟
(ب) اگر این کار در طول بسیاری از شام های مختلف تکرار شود، تعداد دفعات میانگین از رد و بدل های بشقاب در یک شام چقدر هست؟
در یک مهمانی شام، N نفر دور یک میز نشسته اند. یک بشقاب اسپاگتی
از سر میز شروع می شود به چرخش بین افراد. فردی که ابتدای میز نشسته مقداری اسپاگتی می گیرد و
سپس بشقاب (بسیار بزرگ) را به طور تصادفی به سمت راست یا چپ خود منتقل می کند. از این پس هر کدام از افرادی که بشقاب را دریافت می کند مقداری اسپاگتی می گیرد و سپس بشقاب را به طور تصادفی می دهد
سمت راست یا چپ خود. (کسانی که قبلاً بشقاب را دریافت کرده اند می توانند به سادگی عبور کنند و اسپاگتی بیشتری بر ندارند).
وقتی تمامی افراد مقداری اسپاگتی گرفتند، بشقاب دیگر رد و بدل نمی شود و غذا خوردن شروع می شود.
الف) به عنوان تابعی از موقعیت، شانس اینکه آخرین نفری باشید که غذا میگیرد به ازای ان نفر چقدر هست؟
(ب) اگر این کار در طول بسیاری از شام های مختلف تکرار شود، تعداد دفعات میانگین از رد و بدل های بشقاب در یک شام چقدر هست؟
👍3
با کمی تاخیر ولادت امام رضا (ع) را بر تمام مسلمین جهان تبریک عرض می کنیم.
❤6
فیزیک به سبک کلاسیک
مسئله این هفته. #هر_شنبه_یک_سوال
پاسخ مسئله شماره چهارم.
فیزیک به سبک کلاسیک
امروز بهانه ای شد برای معرفی یک موضوع فلسفی. هنر یعنی ایجاد حالتی که انسان دوست ندارد از ان خارج شود. مصرف کوکائین میتواند حس سرخوشی بسیار زیادی در بدن ایجاد کند. این افراد هم پس هنرمند هستند. یک مثال دیگر -من یک مجرم تحت تعقیب هستم و باید فرار کنم. +باید…
مشکل مورد اول:
مغالطه گزاره های بدون سور
قضایای مهمله به خودی خود جنبه مغالطه ندارند، بلکه مغالطه بودن این قضایا وقتی است که گوینده با غرض خاصی بخواهد از اهمال سور سوء استفاده کند.
مغالطه علت جعلی
نوع اول این مغالطه وقتی است که در یک استدلال، چیزی به عنوان «علت»وانمود میشود که در واقع «علت» نیست؛ یعنی در تحلیل عقلی و منطقی آن چیز نمیتواند جنبه علّی و تاثیرگذاری داشته باشد، اما گوینده یا نویسنده در استدلال خود آن را سبب یک امر خاص به حساب میآورد.
نوع دیگر مغالطه ی علت جعلی این است که بخشی از علت به عنوان کل علت معرفی شود؛ یعنی اگر برای تحقق
معلولی، مثلا لازم است 5 عامل دست به دست هم بدهند تا آن معلول محقق شود، شخص مغالطه کننده آن معلول را تنها به یکی از آن علل استناد میدهد.
مشکل مورد دوم:
مغالطه تفسیر نادرست
در این مغالطه هیچ تغییر یا دخل و تصرفی
صورت نمی گیرد و همه مطالب مطابق واقع بازگو می شود، اما جنبه مغالطه آن در توجیه و تفسیر وارونه گفتار
و رفتار دیگران است به گونه ای که مغایر با قصد اصلی آنهاست.
مغالطه تاکید لفظی
در این مغالطه، چیزی از جمله کم و زیاد نمی شود. اما مغالطه آمیز بودن آن به این دلیل است که گاهی در نقل و
بازگوئی یک جمله، تأکید بر برخی کلمات آن سبب می شود مفاهیمی اضافی و خارج از جمله القا شوند. مفاهیمی
که بدون اینکه کلمه ای متکفل آن باشد به مخاطب القا می شود.
مغالطه گزاره های بدون سور
قضایای مهمله به خودی خود جنبه مغالطه ندارند، بلکه مغالطه بودن این قضایا وقتی است که گوینده با غرض خاصی بخواهد از اهمال سور سوء استفاده کند.
مغالطه علت جعلی
نوع اول این مغالطه وقتی است که در یک استدلال، چیزی به عنوان «علت»وانمود میشود که در واقع «علت» نیست؛ یعنی در تحلیل عقلی و منطقی آن چیز نمیتواند جنبه علّی و تاثیرگذاری داشته باشد، اما گوینده یا نویسنده در استدلال خود آن را سبب یک امر خاص به حساب میآورد.
نوع دیگر مغالطه ی علت جعلی این است که بخشی از علت به عنوان کل علت معرفی شود؛ یعنی اگر برای تحقق
معلولی، مثلا لازم است 5 عامل دست به دست هم بدهند تا آن معلول محقق شود، شخص مغالطه کننده آن معلول را تنها به یکی از آن علل استناد میدهد.
مشکل مورد دوم:
مغالطه تفسیر نادرست
در این مغالطه هیچ تغییر یا دخل و تصرفی
صورت نمی گیرد و همه مطالب مطابق واقع بازگو می شود، اما جنبه مغالطه آن در توجیه و تفسیر وارونه گفتار
و رفتار دیگران است به گونه ای که مغایر با قصد اصلی آنهاست.
مغالطه تاکید لفظی
در این مغالطه، چیزی از جمله کم و زیاد نمی شود. اما مغالطه آمیز بودن آن به این دلیل است که گاهی در نقل و
بازگوئی یک جمله، تأکید بر برخی کلمات آن سبب می شود مفاهیمی اضافی و خارج از جمله القا شوند. مفاهیمی
که بدون اینکه کلمه ای متکفل آن باشد به مخاطب القا می شود.
👍2
به عنوان یکی از شکلهای علم فیزیک بهطور تاریخی از فلسفه گسترش یافت و در زمان گذشته به فیزیک به نام فلسفه طبیعی شناخته میشد و اصطلاحی بود برای بیان زمینهای که بررسیاش «نحوه کار طبیعیت» بود.
عناصری که فیزیک را تشکیل میدهند از رشتههای اخترشناسی، اپتیک و مکانیک مشتق شدهاند که از طریق بررسی هندسه در یک حوزه جمع میشوند. این قوانین ریاضی از تاریخ باستان با تمدن بابل و نویسندگان هلنی مانند ارشمیدس و بطلمیوس آغاز شدهاست. در همین حال، فلسفهای که شامل فیزیک میشد و بر روی موضوعات تشریحی (نه توصیفی) تمرکز میکرد عمدتاً حول عقاید ارسطو دربارهٔ علتهای چهارگانه وی، رشد یافت.
حرکت به سوی درک منطقی از طبیعت حداقل از دوره کهن یونان با فیلسوفان پیش سقراطی آغاز گشت. تالس لقب پدر علم را برای امتناع از پذیرش توصیفات مختلف مافوق طبیعی، مذهبی یا اساطیری برای پدیدههای طبیعی گرفت، او معتقد بود که هر واقعهای در جهان، یک علت طبیعی دارد.
لئوکیپتوس نظریه اتمیسم را گسترش داد. این نظریه به این صورت است که: همه چیزها بهطور کامل از اجزاء تفکیکناپذیری به نام اتم تشکیل شدهاند. این نظریه به وسیله دموکریت بهطور مفصل شرح داده شدهاست.
عناصری که فیزیک را تشکیل میدهند از رشتههای اخترشناسی، اپتیک و مکانیک مشتق شدهاند که از طریق بررسی هندسه در یک حوزه جمع میشوند. این قوانین ریاضی از تاریخ باستان با تمدن بابل و نویسندگان هلنی مانند ارشمیدس و بطلمیوس آغاز شدهاست. در همین حال، فلسفهای که شامل فیزیک میشد و بر روی موضوعات تشریحی (نه توصیفی) تمرکز میکرد عمدتاً حول عقاید ارسطو دربارهٔ علتهای چهارگانه وی، رشد یافت.
حرکت به سوی درک منطقی از طبیعت حداقل از دوره کهن یونان با فیلسوفان پیش سقراطی آغاز گشت. تالس لقب پدر علم را برای امتناع از پذیرش توصیفات مختلف مافوق طبیعی، مذهبی یا اساطیری برای پدیدههای طبیعی گرفت، او معتقد بود که هر واقعهای در جهان، یک علت طبیعی دارد.
لئوکیپتوس نظریه اتمیسم را گسترش داد. این نظریه به این صورت است که: همه چیزها بهطور کامل از اجزاء تفکیکناپذیری به نام اتم تشکیل شدهاند. این نظریه به وسیله دموکریت بهطور مفصل شرح داده شدهاست.
تاریخ اولیه
گالیله و خیزش فیزیک ریاضیاتی
فلسفه حرکت دکارتی
حرکت نیوتونی در مقابل حرکت دکارتی
حرکت دورانی در سده هجدهم
آزمایشهای فیزیکی در سده هجدهم و اوایل سده نوزدهم
ترمودینامیک، مکانیک آماری و نظریه الکترومغناطیس
سال ۱۹۰۰ و پدیدار شدن فیزیکی نوین
تحولات اساسی: نسبیت عام و مکانیک کوانتمی
و
ساختن بنیادهای فیزیکی جدید
گالیله و خیزش فیزیک ریاضیاتی
فلسفه حرکت دکارتی
حرکت نیوتونی در مقابل حرکت دکارتی
حرکت دورانی در سده هجدهم
آزمایشهای فیزیکی در سده هجدهم و اوایل سده نوزدهم
ترمودینامیک، مکانیک آماری و نظریه الکترومغناطیس
سال ۱۹۰۰ و پدیدار شدن فیزیکی نوین
تحولات اساسی: نسبیت عام و مکانیک کوانتمی
و
ساختن بنیادهای فیزیکی جدید
🔥1
فلسفه فیزیک و معنای آن بسیار مهم هست.
کسی که فلسفه فیزیک را به مسخره بگیرد و سعی در تخلف متد علمی آن داشته باشد همانند به دنبال جواب بودن بدون تکیه بر ریاضیات نتیجه نخواهد گرفت. چرا که بنیان گذاران این علم ان را طوری طراحی کرده اند که امکان نداشته باشد نتیجه ای حاصل شود.
کسی که فلسفه فیزیک را به مسخره بگیرد و سعی در تخلف متد علمی آن داشته باشد همانند به دنبال جواب بودن بدون تکیه بر ریاضیات نتیجه نخواهد گرفت. چرا که بنیان گذاران این علم ان را طوری طراحی کرده اند که امکان نداشته باشد نتیجه ای حاصل شود.
👍1
آلبرت اینشتین یك بار در باره خودش گفته بود: «من هیچ استعداد به خصوصی ندارم، بلكه صرفاً با تمامی وجود كنجكاوم.» شكی نباید داشت كه وی بیش از اندازه فروتن بود. با این وجود در این مورد نیز نباید تردیدی به خود راه دهیم كه كنجكاوی نیرویی قدرتمند و محركی لازم برای انجام كشفیات و تحقیقات علمی است. در واقع در كنار استعداد طبیعی و علاقه شخصی و توانایی های ریاضی یا سایر استعدادها، كنجكاوی ویژگی ضروری برای هر محققی است كه می خواهد در تحقیقات خود به موفقیت برسد.
كنجكاوی نشانه ای است از شور و هیجان پنهان و وضعیتی است از مسحور شدن ناخواسته و غیرارادی در چیزی كه دور شدن از آن برای فرد بسیار دشوار است و از آنجا كه شخص نمی تواند به نحو دیگری مگر تلاش برای یافتن جواب پرسشی كه ذهن او را مشغول كرده رفتار نماید پس فرد برای چنین رفتاری فقط تا اندازه ای مسئول است. ما انسان ها با احساسی از كنجكاوی زیاد پای به جهان می گذاریم و همگی با سائقه های روان شناختی برای كشف و شناختن جهان و وسعت بخشیدن به ناحیه ای كه تصور می كنیم می توانیم از عهده آن برآییم تجهیز شده ایم.
كنجكاوی مستلزم تندروی به خصوصی است، یعنی یك زیاده روی ضروری و مشخص. این دقیقاً همان چیزی است كه كنجكاوی را به یك شور و هیجان تبدیل می كند: یعنی چیزی كه خارج از مقوله اخلاق قرار می گیرد و از قوانین خودش پیروی می كند، و به همین خاطر هم هست كه چرا جامعه اصرار به رام كردن آن از راه های متفاوت دارد.
سیاستمداران معمولاً انتظار دارند كه تحقیقات به مثابه قوه محركه رشد اقتصادی عمل كند. كمیسیون های اخلاقی می خواهند كه محدودیت هایی بر تحقیقات علمی اعمال كنند، حتی اگر چنین محدودیت هایی نیازمند مذاكرات و گفت وگوهای مجدد باشند. در نهایت تمایل برای مشاركت دموكراتیك نیز در تلاش برای تاثیرگذاری بر اولویت های علم انجام می شود.
این تنگنا كه حقیقتاً تنگنایی سرنوشت ساز است این جا است كه امروزه ما كنجكاوی پر شر و شور فردی چون اینشتین را ارج می نهیم.
در هر حال تناقض هایی كه به سادگی نمی توان بر آنها غلبه كرد همچنان باقی خواهند ماند و در درون آنها است كه ناهماهنگی های خود را نشان خواهند داد كه ویژگی مواضع و نظرگاه های جدید به سوی علم هستند.
كنجكاوی نشانه ای است از شور و هیجان پنهان و وضعیتی است از مسحور شدن ناخواسته و غیرارادی در چیزی كه دور شدن از آن برای فرد بسیار دشوار است و از آنجا كه شخص نمی تواند به نحو دیگری مگر تلاش برای یافتن جواب پرسشی كه ذهن او را مشغول كرده رفتار نماید پس فرد برای چنین رفتاری فقط تا اندازه ای مسئول است. ما انسان ها با احساسی از كنجكاوی زیاد پای به جهان می گذاریم و همگی با سائقه های روان شناختی برای كشف و شناختن جهان و وسعت بخشیدن به ناحیه ای كه تصور می كنیم می توانیم از عهده آن برآییم تجهیز شده ایم.
كنجكاوی مستلزم تندروی به خصوصی است، یعنی یك زیاده روی ضروری و مشخص. این دقیقاً همان چیزی است كه كنجكاوی را به یك شور و هیجان تبدیل می كند: یعنی چیزی كه خارج از مقوله اخلاق قرار می گیرد و از قوانین خودش پیروی می كند، و به همین خاطر هم هست كه چرا جامعه اصرار به رام كردن آن از راه های متفاوت دارد.
سیاستمداران معمولاً انتظار دارند كه تحقیقات به مثابه قوه محركه رشد اقتصادی عمل كند. كمیسیون های اخلاقی می خواهند كه محدودیت هایی بر تحقیقات علمی اعمال كنند، حتی اگر چنین محدودیت هایی نیازمند مذاكرات و گفت وگوهای مجدد باشند. در نهایت تمایل برای مشاركت دموكراتیك نیز در تلاش برای تاثیرگذاری بر اولویت های علم انجام می شود.
این تنگنا كه حقیقتاً تنگنایی سرنوشت ساز است این جا است كه امروزه ما كنجكاوی پر شر و شور فردی چون اینشتین را ارج می نهیم.
در هر حال تناقض هایی كه به سادگی نمی توان بر آنها غلبه كرد همچنان باقی خواهند ماند و در درون آنها است كه ناهماهنگی های خود را نشان خواهند داد كه ویژگی مواضع و نظرگاه های جدید به سوی علم هستند.
👍1
فیزیک به سبک کلاسیک
تعادل پایدار سه پایه با جواب معین و خاص.
پاسخ این پرسش که مرتبط با مفهوم گشتاور هست امشب در بستر زوم ویا فردا بر روی تخته سفید حل خواهد شد.