دلریش – Telegram
دلریش
6.42K subscribers
321 photos
33 videos
17 files
8 links
ما می‌خواهیم
اشک‌هایمان
فقط برای حسَین (ع)
باران بشود..

" دِلّریش را دهخدا گفته‌است آنکه اندوهی سخت دارد "

کپی کردن حلالتان❤️

https://news.1rj.ru/str/HarfBeManBOT?start=Ch_At_cnA5VENMdDRkRUFvWU53VVNmNkh6dz09


37000433
Download Telegram
درست میشنوی این صدای قرآن است
و نعش خسته ی من روی دوش مردان است
همیشه آخر این قصه ها یکی تنهاست
بگیر دست مرا این وداع آخر ماست

امیرحسین اثناعشری

@Dellrish
Mano Tanha Nazar
@Dellrish
منو تنها نذار
من از این تنهایی
میترسم ..

#حمید_علیمی
@Dellrish
آلوده ام قبول
ولی بی‌پناه نه!

@Dellrish
😭21
آنقدر پیش خدا
دست تو باز است
لب اگر باز کنم ،
هر چه بخواهم دادی!

@Dellrish
مست خیال را
به وصال
احتیاج
نیست ..

@Dellrish
به یاد نسیم خنک شب‌های حرمش ..

@Dellrish
‏در زمان ‎امام هادی علیه‌السلام
از یکی از شهرهای دور نامه‌ای رسید:
آقا من از شما دورم،
گاهی حاجاتی دارم،
مشکلاتی دارم؛
چه کنم؟

حضرت در جواب نوشت:

«إِنْ کَانَتْ لَکَ حَاجَةٌ فَحَرِّکْ شَفَتَیْک»

لبت را حرکت بده،
حرف بزن،
بگو ..
[ما از شما دور نیستیم]

بحارالانوار ، ج۵۳

@Dellrish
ﻫَﺮ ﮐﺴﯽ
ﺩﺍﺩ ﺳَﻼ‌ﻣﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ
ﻭَ ﺍﺷــﮑﺶ ﺭﯾﺨﺖ
ﺍﻭ ﻧﻈﺮ ﮐﺮﺩﻩ‌ﯼ ﺯﻫﺮٰﺍﺳﺖ ؛
اباعبدالله

@Dellrish
یک دیشبی که
آمده بودی به خواب من
من از فراق روی تو
خوابم نبرده بود ..

@Dellrish
یقینا از کسی غیر از تو کاری برنمی‌آید
شبیه مادرت همسایه‌هات را دعایی کن

@Dellrish
عالم همه در طواف عشق است
و دایره‌دار این طواف
حسین‌بن‌علی‌ ست ..

@Dellrish
‌دستام خالیه دستامو بگیر آقا
محتاج توام یا ‎نعم‌الامیر آقا 💚

@Dellrish
‏السلام عليک يا
بنت صاحب الحوض و اللواء
یا زینب کبری سلام‌الله‌علیها

@Dellrish
3
در رو که باز میکنن، دور ضریح نورانی‌ش رو ۸ ستون احاطه کرده، انگار که امام‌رضا دورش‌میگرده .. قربونِ چادر سیاهش‌ تا ابد

@Dellrish
1
دل من لک زده
تا کنج حرم
گریه کنم..

@ir_tavabin
مَرد من علی ست!
که با عالم ولی‌ ست ❤️

@Dellrish
از خانه‌ی الله
علی آمده است
از کوزه همان برون تراود
که در اوست!

@Dellrish
Dastam Khaliyeh
@Dellrish
کاری کردی هیچکس به چشم من نمیاد!

#سیدمهدی_حسینی
@Dellrish
عشق تا روز قیامت
بی‌قرار زینب است ..

@Dellrish
2
سلام همسفرِ نیمه راهه بی سرِ من
سلام ماهِ به دریایِ خون شناورِ من
گذشته است چهل روز از شهادتِ تو
هنوز مانده به گودال دیده ی تَرِ من

زن و بچه رو جمع کرد، صدا زد:
حسینم را همین جا سر بریدند...

هزار بار سرت را به نوک نی دیدم
هنوز داغ تو یک لحظه نیست باورِ من
خدا گواه است چه دیدم در این چهل منزل
که بود همسفرم،قاتلِ برادرِ من
تن تو ماند زمین پیشِ خواهرِ تو
سرِ تو گشت جدا پیشِ چشمِ مادرِ من

حسین جان!
از زمانی که رویِ زمین افتادی شروع شد..

ز خاطرم نرود هرگز، ای عزیزِ دلم
که چوب خورد به لبهات در برابرِ من
به ذوالفقارِ زبان،حمله بر عدو کردم

یه جوری خطبه خواند،که بعضی ها که دور بودند و صدا رو می شنیدن،سئوال کردند:طنینِ صدا آشناست،علی اومده به کوفه؟... خطبه هایت طَنین صوتِ علی ست/یا ز مادر گرفته ای الهام!؟/زینبی ، حیدری ، تو زهرایی/این بُوَد اصلِ صَنعَتِ ایهام/ای که از قامتِ هلالیِ تو/راست گردیده قامت اسلام...

به ذوالفقارِ زبان،حمله بر عدو کردم
چنانکه محملِ من گشته بود سنگرِ من
گزارشاتِ سفر را زمن بپرس ولی
مپرس از اینکه نیامد سه ساله دخترِ من

حسین جان! نگاه نکن این همه سختی کشیدم،اول بهت بگم،که شیرِ شیر آمده ام،کاری کردم باهاشون که همه شهر گریه می کردن،با همین بچه هایی که پریشونن،شام رو گرفتم،من دخترِ علی ام،مادرم فاطمه بابام علی رو از مسجد تو خانه آورد،دختر فاطمه ام،یه کاری کردم همه پریشان،نالان...نفرینشون هم کردم...گفتم:ان شاءالله چشماتون گریون باشه،چون شما بابام رو دیده بودید،یتیم هاتون نمک گیرِ بابام بودن...داداش سخت بود ولی همش زیبایی بود...
رفقا! اُسرایِ کربلا رو همه ی بلاد بردن،کوفه در جنوب کربلاست،حلب،در شمال غربیِ کربلاست،بِعَلبَک،لبنانِ فعلی،به سمت غربِ شامِ...کمتر از یک ماه،بین۱۱۰۰ تا ۱۴۰۰ کیلومتر،خیلی راهه! روی ناقه ی عریان، یه جایی سه ساله صدا زد:عمه جان! اینا نمیخواد وایسن؟...حالا برایِ چی؟ چون این ناقه لنگ بود، ناقه‌ای که امام سجاد هم سوارش بود لنگ بود...
الان زائر هشتاد کیلومتر،صد کیلومتر، ده قدم راه هم که میره...تویِ همین ده قدم همه میان میگن:" هَلابیکُم یا زُوار الحسین" خوش اومدین،بفرمایید چایی،بفرمایید شربت،غذا...داداش! از ما هم پذیرایی کردن...

ناموسِ خدا و مَلأ عام که دیده؟
شادی و کف و خنده و دشنام که دیده؟
سرهایِ بنی فاطمه در شام که دیده؟
قرآن و سر و سنگِ سرِ بام که دیده؟
هُورا و کف و داغِ دل و گریه و ناله
بهتر که نگویم که چه شد طفلِ سه ساله
من خنده و شادی و کف و هلهله دیدم
ده فاطمه را بسته به یک سلسله دیدم
رأس شهدا را جلویِ قافله دیدم
من خنده ی شادی به لبِ حرمله دیدم
از کعبِ نی و شادی و بیداد بگویم
از سلسله ی گردنِ سجاد بگویم
مردم عوضِ بزم عزا،عید گرفتن
در ریختنِ خونِ خدا عید گرفتن
دور سرِ شاهِ شهدا عید گرفتن
در ماتم مصباحِ هُدا عید گرفتن
رخسارِ گُلِ یاس و کبودی چه بگویم
قرصِ قمر و سنگِ یهودی چه بگویم

کارم تمومِ نمونده جونی به تنم
یه اربعینِ دارم زار می زنم
زار می زنم،زار می زنم،حسین...
می خونم نوحه برات ،وای،وای،وای
می کنم گریه برات،های،های،های

حسین جان!قربونِ زائرات،زائرهای کوچیک و کم سن و سال،قربون زائرایی که الان تو آغوش پدر و مادراشون خوابشون برده دارن میان،قربون زائرایِ سیرابت،قربون زائرایِ شیرخواره ات که هر موقع گشنه میشن،مادرشون هست،یه گوشه کنارِ جاده مادر میشینه،چادر رویِ سرِ بچه اش میکشه،بچه اش رو شیر میده،بچه که آروم میشه،بلند میشه،بسم الله..طرف کربلا حرکت میکنه...حسین....
مثل اربعین که بی بی حضرت زینب سلام الله علیها رسیدن کربلا،تا سه روز هی ناله زد،هی حسین حسین گفت،تا این زن و بچه ها می اومدن آروم بشن،می رفتن علقمه...دوباره گریه و زاری شروع می شد...

ای برادرِ من، چشمِ تو روشن...

عباس! یادته میخواستم برم قبر جدم رو زیارت کنم،می دویدی عباس از جلو،همه مشعل ها و شمع ها رو خاموش می کردی،مبادا سایه ی من رو هم کسی ببینه...

ای برادرِ من، چشمِ تو روشن...
روم نمیشه بگم رفت معجرِ من
حسین....

@Dellrish