آیت الله بهجت هر روز زیارت عاشورا میخواند با صد لعن و صد سلام. میفرمود:
خدا چه برکتی به امام حسین داده، به این دستگاه داده، به این راه داده که اگر کسی زیارت عاشورا را بخواند و مداومت کند، در روز قیامت محشور میشود درحالیکه مُلَطَّخاً بِدَمِه (آغشته به خون امامحسین علیهالسلام) است!
کتاب رحمت واسعه ص ۲۲
@Dellrish
خدا چه برکتی به امام حسین داده، به این دستگاه داده، به این راه داده که اگر کسی زیارت عاشورا را بخواند و مداومت کند، در روز قیامت محشور میشود درحالیکه مُلَطَّخاً بِدَمِه (آغشته به خون امامحسین علیهالسلام) است!
کتاب رحمت واسعه ص ۲۲
@Dellrish
الحمدلله پیج اینستاگراممون هم راه افتاد
حمایت کنید تا با قدرت ادامه بدیم 🙏🏻
" پست و استوری و ویدیو "
https://www.instagram.com/p/B9tbK8hppR_/?igshid=n8zt44nl74xf
حمایت کنید تا با قدرت ادامه بدیم 🙏🏻
" پست و استوری و ویدیو "
https://www.instagram.com/p/B9tbK8hppR_/?igshid=n8zt44nl74xf
تو آخرین لحظات وقتی مامورشد بره آب بیاره همه بچه هاخوشحال شدن، محاصرهی دشمن بسیارسخت بود ازشب هفتم که آب روبستن، تیراندازهای زیادی برا شریعه گذاشتن ولی هروقت آقا رفته، دست خالی برنگشته ...خوشحالن به هم بشارت میدن عمو آب میاره .. همینطوری که کنار خیمه ایستادن ، نگاه میکنن میدون رو! دیدن عمو به طرف شریعه رفت، تکبیر میگه، رجز میخونه، دوباره داره برمیگرده به خیمه، نزدیک میشه ، صدای تکبیرش، رجزش به گوش میرسه، ولی یه لحظه دیدن لحن عمو تغییرکرد :
والله و ان قَطَعْتموا یمینی
اِنّی اُحامی ابدا عن دینی !
ولی باز هم رجز می خونه به طرف خیمهها میاد ولی طولی نکشید دیدن صدای عمو از میدون اومد.. "اخا ادرک اخاک" نمیدونستن چه اتفاقی افتاده، گفتن: ان شاالله بابامون میره کمک میکنن عمو از محاصره بیرون میاد، برمی گرده ولی طولی نکشید دیدن سیدالشهدا برگشت ، اما با قد خمیده "فلما قُتِل العباس،کان الانکسار فی وجه الحسین... علی العباس واویلا... حسین تنهاست واویلا... بعضی بزرگان این جمله رونقل کردن... برگشت؛ همه فهمیدن چی شده؛ دختر امام حسن جلودوید، بابا "اَینَ عمی العباس؟ "فرمود دخترم عموتو کشتن... واردخیمه عباس شد، عمودخیمه روکشید... یعنی اهل حرم بدونید دیگه این خیمه صاحب نداره .... یه جمله به خواهرش فرمود: غوغاکرد تو دل زینب، فرمود: خواهرم به اهل حرم بگو برن آماده اسیری بشن ... اینجا بود دختر امیرالمومنین دستاشو رو سرگذاشت ... واضَیعَتاه ...
لعنتاللهعلیالقومالظالمین
@Dellrish
والله و ان قَطَعْتموا یمینی
اِنّی اُحامی ابدا عن دینی !
ولی باز هم رجز می خونه به طرف خیمهها میاد ولی طولی نکشید دیدن صدای عمو از میدون اومد.. "اخا ادرک اخاک" نمیدونستن چه اتفاقی افتاده، گفتن: ان شاالله بابامون میره کمک میکنن عمو از محاصره بیرون میاد، برمی گرده ولی طولی نکشید دیدن سیدالشهدا برگشت ، اما با قد خمیده "فلما قُتِل العباس،کان الانکسار فی وجه الحسین... علی العباس واویلا... حسین تنهاست واویلا... بعضی بزرگان این جمله رونقل کردن... برگشت؛ همه فهمیدن چی شده؛ دختر امام حسن جلودوید، بابا "اَینَ عمی العباس؟ "فرمود دخترم عموتو کشتن... واردخیمه عباس شد، عمودخیمه روکشید... یعنی اهل حرم بدونید دیگه این خیمه صاحب نداره .... یه جمله به خواهرش فرمود: غوغاکرد تو دل زینب، فرمود: خواهرم به اهل حرم بگو برن آماده اسیری بشن ... اینجا بود دختر امیرالمومنین دستاشو رو سرگذاشت ... واضَیعَتاه ...
لعنتاللهعلیالقومالظالمین
@Dellrish
پیامبر خدا بود اما در بازار که راه میرفت سخت میشد تشخیص داد که با کسی فرق کند! نمیگذاشت کسی دستش را ببوسد! میگفت این رسم پادشاهان است! من هم یکی از خودتان هستم، مثل همه بود، و مثل هیچکس نبود! اغلب یک روز در میان روزه میگرفت، ساده بود زندگیاش، آن روز هم نشسته بودند دور هم خرما میخوردند، هسته خرماهایش را یواشکی میگذاشت جلوی علی(علیهالسلام) بعد از مدتی با همان متانت همیشگی گفت: «پرخور کسیست که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد!» همه نگاه کردند جلوی امیرالمومنین از همه بیشتر هستهی خرما بود! علی(علیهالسلام) لبخندی زد و گفت: « یارسولالله! ولی من فکر میکنم پرخور کسی است که خرماهایش را با هسته خورده است! » همه نگاه برگشت! جلوی پیامبر هسته خرمایی نبود! صدای خندهی اصحاب در اتاق پیچید، به رسولالله نگاه میکردی، مسرور که میشد چشم برهم میگذاشت و لبخند به رخ ماهش مینشست، آرام و باوقار بود همیشه ..
@dellrish
@dellrish
❤4