This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قرنهاست كه فرياد «هل من ناصر» سيدالشهدا(ع) پهنهی زمان را پيموده است و چون نفخات حياتبخش روح القدس بر هر زمين مردهای كه گذشته است آن را به حيات عشق بارور ساخته و اينچنين، همهی تاريخ تو گويي روزی بيش نيست و آن روز عاشوراست! راهيان كربلا را بنگر و به ياد آر ورقپارههای تقويم تاريخ را كه ميگويد هزار و سيصد و چهل و پنج سال است كه از عاشورا ميگذرد! و تو از خود میپرسی: پس اين همه شور و اشتياق و اينهمه شتاب در اين راهيان شيدايی كربلا از چيست؟
شهید آقاسید مرتضی آوینی
#video
@Dellrish
شهید آقاسید مرتضی آوینی
#video
@Dellrish
❤2
اگر باور داریم که او آقاست و ما نوکر -آقایى که سراپا رحمت و محبت و عطوفت است، میگوید وقتى هم یاد من نیستید و مرتکب گناه میشوید، من برایتان استغفار میکنم؛ دعا میکنید، آمین میگویم- آن وقت وقتى احتیاج داریم چرا نرویم در خانه او؟! چه کسى از او مهربانتر؟ چه کسى از او قدرتمندتر؟
آیتالله مصباح یزدی
@Dellrish
آیتالله مصباح یزدی
@Dellrish
❤3
اَللّهُمَّ اجعَلنى عِندَکَ وَجیهاً بِالحُسَینِ
خدایا بحق حسین(ع)
مرا نزد خودت آبرومند قرارده
#زیارت_عاشورا
@Dellrish
خدایا بحق حسین(ع)
مرا نزد خودت آبرومند قرارده
#زیارت_عاشورا
@Dellrish
❤4
دلریش
خوشا کسی که شاعرِ توست! #post @Dellrish
مرحوم آیت الله نجفی مرعشی فرموده بود: «شبی توسلی پیدا کرده بودم تا یکی از اولیای خدا را ببینم. آن شب در خواب دیدم در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمؤمنین با جمعی حضور دارند. حضرت فرمودند: «شعرای اهل بیت را بیاورید.» دیدم چند تن از شعرای عرب را آوردند، فرمودند: «شعرای فارسی زبان را نیز بیاورید.» آن گاه محتشم و چند تن از شعرای فارسی زبان آمدند. فرمودند: «شهریار ما کجاست؟» شهریار آمد. فرمودند: «شعرت را بخوان» و شهریار این شعر را خواند: علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
/که به ما سوا فکندی همه سایه هما را ؛ تا آخر این شعر گفتند: «غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا» وقتی شعر شهریار تمام شد، از خواب بیدار شدم. فردا پرسیدم: «شاعری به نام شهریار است؟» گفتند: «در تبریز است.» گفتم: «از جانب من او را به قم دعوت کنید.» چند روز بعد شهریار آمد و او همان کسی بود که در خواب دیدم. از او پرسیدم: «این شعر را کی ساخته ای؟» تعجب کرد و گفت: «از کجا خبر دارید؟ من به هیچ کس درباره این شعر چیزی نگفتم.» فرمودند: «خواب خود را برای او نقل کردم و فوق العاده منقلب شد و وقت شعر سرودن را گفت. معلوم گشت مقارن شعر او وقتی بود که من خواب دیدم.» فرمودند: «سید محمد حسین شهریار از سادات هستند و در این غزل به او الهام شده است که چنین مقبول افتاد.»
#کرامات_مرعشیه ، ص 97
@Dellrish
/که به ما سوا فکندی همه سایه هما را ؛ تا آخر این شعر گفتند: «غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا» وقتی شعر شهریار تمام شد، از خواب بیدار شدم. فردا پرسیدم: «شاعری به نام شهریار است؟» گفتند: «در تبریز است.» گفتم: «از جانب من او را به قم دعوت کنید.» چند روز بعد شهریار آمد و او همان کسی بود که در خواب دیدم. از او پرسیدم: «این شعر را کی ساخته ای؟» تعجب کرد و گفت: «از کجا خبر دارید؟ من به هیچ کس درباره این شعر چیزی نگفتم.» فرمودند: «خواب خود را برای او نقل کردم و فوق العاده منقلب شد و وقت شعر سرودن را گفت. معلوم گشت مقارن شعر او وقتی بود که من خواب دیدم.» فرمودند: «سید محمد حسین شهریار از سادات هستند و در این غزل به او الهام شده است که چنین مقبول افتاد.»
#کرامات_مرعشیه ، ص 97
@Dellrish
❤1