پای قرار عاشقی ات سر گذاشتی
از هرچه بهتر است تو بهتر گذاشتی
می خواستی که دل ببری از گدای خود
این کار را به عهده ی اکبر گذاشتی
مفتاح مشکلات بزرگ قبیله را
در دست های کوچک اصغر گذاشتی
یک عده را کنیز سرای دو خواهرت
یک عده را غلام برادر گذاشتی
دیدی که در فراق حرم گریه می کنم
در سینه ام به سمت حرم در گذاشتی
اشکی که داده ای همه ی ثروت من است
در کاسه های چشم گدا زر گذاشتی
اما چرا تو ای سبب خلقت زمین
سر روی خاک ساعت آخر گذاشتی
از سینه تا که تیزی سر نیزه ها گذشت
حنجر به زیر کُندی خنجر گذاشتی
اصلا خودت بگو که چه خاکی به سر کنم
بی سر چو پا به عرصه ی محشر گذاشتی
جای کفن به جسم تو یک پیروهن رسید
آن هم به دست غارت لشکر گذاشتی
تو جان خاتمی , چه کسی خاتمت ربود ؟
” با چون ” تویی ” به غیر محبت روا نبود “
مرضیه نعیم امینی
@Dellrish
از هرچه بهتر است تو بهتر گذاشتی
می خواستی که دل ببری از گدای خود
این کار را به عهده ی اکبر گذاشتی
مفتاح مشکلات بزرگ قبیله را
در دست های کوچک اصغر گذاشتی
یک عده را کنیز سرای دو خواهرت
یک عده را غلام برادر گذاشتی
دیدی که در فراق حرم گریه می کنم
در سینه ام به سمت حرم در گذاشتی
اشکی که داده ای همه ی ثروت من است
در کاسه های چشم گدا زر گذاشتی
اما چرا تو ای سبب خلقت زمین
سر روی خاک ساعت آخر گذاشتی
از سینه تا که تیزی سر نیزه ها گذشت
حنجر به زیر کُندی خنجر گذاشتی
اصلا خودت بگو که چه خاکی به سر کنم
بی سر چو پا به عرصه ی محشر گذاشتی
جای کفن به جسم تو یک پیروهن رسید
آن هم به دست غارت لشکر گذاشتی
تو جان خاتمی , چه کسی خاتمت ربود ؟
” با چون ” تویی ” به غیر محبت روا نبود “
مرضیه نعیم امینی
@Dellrish
گوشوارم را بگیر انگشترش را پس بده
آه، تنها دلخوشی دخترش را پس بده
موی بابا را رها کن، گیسوی من را بکش
هر چه می خواهی بزن اما سرش را پس بده
چشمهایش پر ز خاکستر شده، نشناختم
لطف کن مژگان چشمان ترش را پس بده
معجرم آتش گرفت و گیسوانم سوخته
جای آن، کهنه لباس مادرش را پس بده
لااقل قبل از رسیدن تا سر بازار شام
تکه ای از روسری خواهرش را پس بده
عاقبت جان می دهد از این پریشانی رباب
جای این طعنه زدن ها اصغرش را پس بده
کودکی از بام سنگی را به سویم پرت کرد
داد زد خلخال پای لاغرش را پس "نده"
روضه خوان مبهوت مانده در ردیف روضه ها
گوشوارش را نگیر، انگشترش را پس بده...
احمد ایرانی نسب
@Dellrish
آه، تنها دلخوشی دخترش را پس بده
موی بابا را رها کن، گیسوی من را بکش
هر چه می خواهی بزن اما سرش را پس بده
چشمهایش پر ز خاکستر شده، نشناختم
لطف کن مژگان چشمان ترش را پس بده
معجرم آتش گرفت و گیسوانم سوخته
جای آن، کهنه لباس مادرش را پس بده
لااقل قبل از رسیدن تا سر بازار شام
تکه ای از روسری خواهرش را پس بده
عاقبت جان می دهد از این پریشانی رباب
جای این طعنه زدن ها اصغرش را پس بده
کودکی از بام سنگی را به سویم پرت کرد
داد زد خلخال پای لاغرش را پس "نده"
روضه خوان مبهوت مانده در ردیف روضه ها
گوشوارش را نگیر، انگشترش را پس بده...
احمد ایرانی نسب
@Dellrish
#کریم_اهل_بیت
هر زمان مجنون شدی؛ لیلا تلافی میکند
زشتیات را نیز، او زیبا تلافی میکند
سر به راهش باش، دست از دامن او برندار
تا که دید افتادهای از پا تلافی میکند
غصهی روزی نخور؛ خود را برایش خرج کن
نوکری کن؛ عاقبت مولا تلافی میکند
قطرهای هم ابرِ چشمت ریخت، پای روضهاش
روز محشر مادرِ دریا تلافی میکند
با «حسن جان» نوحهخوانی کن؛ نفس را خرج کن
هر دمت را حضرت زهرا تلافی میکند
@Dellrish
هر زمان مجنون شدی؛ لیلا تلافی میکند
زشتیات را نیز، او زیبا تلافی میکند
سر به راهش باش، دست از دامن او برندار
تا که دید افتادهای از پا تلافی میکند
غصهی روزی نخور؛ خود را برایش خرج کن
نوکری کن؛ عاقبت مولا تلافی میکند
قطرهای هم ابرِ چشمت ریخت، پای روضهاش
روز محشر مادرِ دریا تلافی میکند
با «حسن جان» نوحهخوانی کن؛ نفس را خرج کن
هر دمت را حضرت زهرا تلافی میکند
@Dellrish
دلریش
@Dellrish – LatmiatAshire
احتمالا تو راه #اربعین ازین صوتها گوش داده باشید.. یادش بخیر
زمانی که تمام عاقلان ماندند در خانه
پیاده راه افتاده به سویت هرچه دیوانه
سه روز از اشک لبریزم، دلم در بین موکبهاست
اگرچه غرق دلتنگی نشستم گوشۀ خانه
سلامم با سلام زائرانت فرق دارد، آه!
سلام من به سوی توست این شبها اویسانه
نگاهی کن که دوری از حرم سوزانده جانم را
به دور از شمع، پر پر میشود این بار پروانه
در این غربت به جز دیدار تو چیزی نمیخواهم
کسی که آشنای توست، با دنیاست بیگانه
شبیه چای پر رنگ عراقیها چه خواهد شد؟
بنوشم از می دیدار تو پیمانه پیمانه؟
@Dellrish
پیاده راه افتاده به سویت هرچه دیوانه
سه روز از اشک لبریزم، دلم در بین موکبهاست
اگرچه غرق دلتنگی نشستم گوشۀ خانه
سلامم با سلام زائرانت فرق دارد، آه!
سلام من به سوی توست این شبها اویسانه
نگاهی کن که دوری از حرم سوزانده جانم را
به دور از شمع، پر پر میشود این بار پروانه
در این غربت به جز دیدار تو چیزی نمیخواهم
کسی که آشنای توست، با دنیاست بیگانه
شبیه چای پر رنگ عراقیها چه خواهد شد؟
بنوشم از می دیدار تو پیمانه پیمانه؟
@Dellrish