حتی بریده شد به گمانم امان صبر
آری ، نبود صبر علی در گمان صبر
تنها نه با حق است ، مع الصبر هم علی ست
این افتخار تا به همیشه از آن صبر
دست فلک به مرد تعارف نمی کند
جز خون دل که ریخته در استکان صبر
وقتی تنور خانه به سردی گذاشته
باید که در تنور جگر پخت نان صبر
لات و عزی به منبر و توحید در عزا
در چشم خار و بین گلو استخوان صبر
این دست بسته شد که شد آن چشم نیمه باز
هم این، هم آن نبود به غیر از نشان صبر
در بین دود و آتش و هیزم چه می کند
حوریه ی مبارکه ی دودمان صبر ؟
محبوبه ی حبیب خدا بین شعله هاست
از خود گرفته است خدا امتحان صبر …
مرضیه نعیم امینی
@Dellrish
آری ، نبود صبر علی در گمان صبر
تنها نه با حق است ، مع الصبر هم علی ست
این افتخار تا به همیشه از آن صبر
دست فلک به مرد تعارف نمی کند
جز خون دل که ریخته در استکان صبر
وقتی تنور خانه به سردی گذاشته
باید که در تنور جگر پخت نان صبر
لات و عزی به منبر و توحید در عزا
در چشم خار و بین گلو استخوان صبر
این دست بسته شد که شد آن چشم نیمه باز
هم این، هم آن نبود به غیر از نشان صبر
در بین دود و آتش و هیزم چه می کند
حوریه ی مبارکه ی دودمان صبر ؟
محبوبه ی حبیب خدا بین شعله هاست
از خود گرفته است خدا امتحان صبر …
مرضیه نعیم امینی
@Dellrish
حاج حیدر خمسه
@Dellrish
چرا قهری مگر تقصیر دارم
بِجایت بر کَفَم زنجیر دارم
کفِ آبی فقط خوردم عزیزم
بیا از نیزه پایین شیر دارم
#روضه_شب_جمعه
#روضه_حضرت_علی_اصغر
@Dellrish
بِجایت بر کَفَم زنجیر دارم
کفِ آبی فقط خوردم عزیزم
بیا از نیزه پایین شیر دارم
#روضه_شب_جمعه
#روضه_حضرت_علی_اصغر
@Dellrish
ذره ذره معصیت کل وجودم را گرفت
بنده ی دنیا شدن، بال صعودم را گرفت
خواستم وارد شوم بر اهل توبه ناگهان
مشکلی عارض شد و راه ورودم را گرفت
من ضرر از آرزوهای بلندم دیده ام
غافل از محشر شدن یک عمر، سودم را گرفت
وای از بی خیریِ این چشم بی تقوا شده
اشک های روضه ام، بود و نبودم را گرفت
عهد بستم با امام عصر خود آدم شوم
غفلتم، قولی که بر او داده بودم را گرفت
غافل از صاحب زمان سرگرم کار خود شدم
کم کم این غافل شدن حال سجودم را گرفت
من زمین افتاده ام اما به دادم می رسد
آن که مهرش روز اول تار و پودم را گرفت
محمد جواد شیرازی
@Dellrish
بنده ی دنیا شدن، بال صعودم را گرفت
خواستم وارد شوم بر اهل توبه ناگهان
مشکلی عارض شد و راه ورودم را گرفت
من ضرر از آرزوهای بلندم دیده ام
غافل از محشر شدن یک عمر، سودم را گرفت
وای از بی خیریِ این چشم بی تقوا شده
اشک های روضه ام، بود و نبودم را گرفت
عهد بستم با امام عصر خود آدم شوم
غفلتم، قولی که بر او داده بودم را گرفت
غافل از صاحب زمان سرگرم کار خود شدم
کم کم این غافل شدن حال سجودم را گرفت
من زمین افتاده ام اما به دادم می رسد
آن که مهرش روز اول تار و پودم را گرفت
محمد جواد شیرازی
@Dellrish
وارثِ غیرت تو هستی یا معزّالمومنین
باعثِ عزّت تو هستی یا معزّالمومنین
غیرتم را عزّتم را از تو دارم یا حسن
منشاء نعمت تو هستی یا معزّالمومنین
دستگیری می کنی هم این جهان هم آن جهان
شافعِ امّت تو هستی یا معزّالمومنین
#دوشنبه_های_حسنی
#یا_کریم_ابن_الکریم
@Dellrish
باعثِ عزّت تو هستی یا معزّالمومنین
غیرتم را عزّتم را از تو دارم یا حسن
منشاء نعمت تو هستی یا معزّالمومنین
دستگیری می کنی هم این جهان هم آن جهان
شافعِ امّت تو هستی یا معزّالمومنین
#دوشنبه_های_حسنی
#یا_کریم_ابن_الکریم
@Dellrish
ما گدای فاطمه هستیم عزت را ببین
فاطمه دار و ندار ماست ثروت را ببین
حضرت زهرا اجازه بر من آلوده داد
تا زنم او را صدا مادر ، کرامت را ببین
عالم و آدم تماما دست بوس مصطفاست
مصطفی شد دست بوس او ، فضیلت را ببین
گفته بسم الله الرحمن الرحیم و یک تنه
با چهل تن او در افتاده ، شجاعت را ببین
کرد با دست شکسته ، لحظه های آخرش
بر گنهکاران دعا ، بانوی امت را ببین
@Dellrish
فاطمه دار و ندار ماست ثروت را ببین
حضرت زهرا اجازه بر من آلوده داد
تا زنم او را صدا مادر ، کرامت را ببین
عالم و آدم تماما دست بوس مصطفاست
مصطفی شد دست بوس او ، فضیلت را ببین
گفته بسم الله الرحمن الرحیم و یک تنه
با چهل تن او در افتاده ، شجاعت را ببین
کرد با دست شکسته ، لحظه های آخرش
بر گنهکاران دعا ، بانوی امت را ببین
@Dellrish
❤3
#مدح_مولا
گر شود کافه ی مردم به حساب آلوده
قهوه ی چشم تو فالی ست به خواب آلوده
زودتر می شکند توبه ی خشک از آن روی
سر سجاده کنم لب به شراب آلوده
نام ما را بنویسید به ایوان نجف
نشد از نام سگ کهف، کتاب آلوده
زیر سنگ است به عشق تو علی جان دستم
تا عقیق یمنی شد به رکاب آلوده
دامن عصمتم از گَرد عبادت پاک است
نشود بنده ی حیدر به ثواب آلوده
زآشنایان چه توقع ز غریبان چه ملال
در محیطی که نشد بحر به آب آلوده
معنی از خیر گذشتن به درش بگذر باز
حیف از آن لب که بگردد به عتاب آلوده
محمد سهرابی
@Dellrish
گر شود کافه ی مردم به حساب آلوده
قهوه ی چشم تو فالی ست به خواب آلوده
زودتر می شکند توبه ی خشک از آن روی
سر سجاده کنم لب به شراب آلوده
نام ما را بنویسید به ایوان نجف
نشد از نام سگ کهف، کتاب آلوده
زیر سنگ است به عشق تو علی جان دستم
تا عقیق یمنی شد به رکاب آلوده
دامن عصمتم از گَرد عبادت پاک است
نشود بنده ی حیدر به ثواب آلوده
زآشنایان چه توقع ز غریبان چه ملال
در محیطی که نشد بحر به آب آلوده
معنی از خیر گذشتن به درش بگذر باز
حیف از آن لب که بگردد به عتاب آلوده
محمد سهرابی
@Dellrish
بر فقیران شهر، سفره ی تان
درد را التیام می داده
از تواضع امام عرض و سما
به جزامی سلام می داده
صلح تو از نبودن یار است
جرأتت را جمل همه دیدند
دست بردی به قبضه ی شمشیر
علم را با عمل همه دیدند
#دوشنبه_های_حسنی
#یا_کریم_ابن_الکریم
@Dellrish
درد را التیام می داده
از تواضع امام عرض و سما
به جزامی سلام می داده
صلح تو از نبودن یار است
جرأتت را جمل همه دیدند
دست بردی به قبضه ی شمشیر
علم را با عمل همه دیدند
#دوشنبه_های_حسنی
#یا_کریم_ابن_الکریم
@Dellrish
اگرچه جای او عرش است اما در زمین باشد
که مولایش امیرالمومنین را همنشین باشد
اگر مادر شود ام الادب دور از تصور نیست
پسر باب الادب باشد، پسر بالانشین باشد
یقینا لب زده بر چشمه ی عین الیقین، وقتی
شود بانوی مردی که خودش حق الیقین باشد
چه فخری میکند بر مریم و حوا، زمانی که
ببیند همسرش مولا امیرالمومنین باشد
کنیز خانه ی حیدر، عزیز خانه ی حیدر
((خدا میخواست آن باشد، خدا میخواست این باشد))
هزاران بار حیدر گفت احسنت آفرین بر او
چرا که همسرش بانوی عباس آفرین باشد
دوباره نام عباس آمد و حس کرده ام بانو
که چین افتاده بر پیشانی ات، قلبت حزین باشد
بشیر از تو نمیخواهم بگویی از ابالفضلم
اگرچه خوب میدانم که مقطوع الیمین باشد
بگو دنیا چه کرده با حسینم، سخت غمگینم
نه غمگین عزیزانم، که دردم درد دین باشد
شبیه سرو، سر بالا، شبیه کوه پا برجا
کسی که اینچنین باشد فقط ام البنین باشد
محمدرضا نادعلیان
@Dellrish
که مولایش امیرالمومنین را همنشین باشد
اگر مادر شود ام الادب دور از تصور نیست
پسر باب الادب باشد، پسر بالانشین باشد
یقینا لب زده بر چشمه ی عین الیقین، وقتی
شود بانوی مردی که خودش حق الیقین باشد
چه فخری میکند بر مریم و حوا، زمانی که
ببیند همسرش مولا امیرالمومنین باشد
کنیز خانه ی حیدر، عزیز خانه ی حیدر
((خدا میخواست آن باشد، خدا میخواست این باشد))
هزاران بار حیدر گفت احسنت آفرین بر او
چرا که همسرش بانوی عباس آفرین باشد
دوباره نام عباس آمد و حس کرده ام بانو
که چین افتاده بر پیشانی ات، قلبت حزین باشد
بشیر از تو نمیخواهم بگویی از ابالفضلم
اگرچه خوب میدانم که مقطوع الیمین باشد
بگو دنیا چه کرده با حسینم، سخت غمگینم
نه غمگین عزیزانم، که دردم درد دین باشد
شبیه سرو، سر بالا، شبیه کوه پا برجا
کسی که اینچنین باشد فقط ام البنین باشد
محمدرضا نادعلیان
@Dellrish