https://www.instagram.com/p/CSoq7w2ooBX/?utm_medium=copy_link
پیج اینستاگرام ما رو دنبال کنید
و انتشار بدید ♥️
پیج اینستاگرام ما رو دنبال کنید
و انتشار بدید ♥️
Forwarded from توابین | سيد مصطفی موسوی (Tavabin)
😭2
گر نخیزی تو زجا ، کار ِحسین سخت تر است
نگران حرمم ، آبرویم در خطر است
قامتِ خم شده را هر که ببیند گوید:
بی علمدار شده ، دستِ حسین بر کمر است
داغ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولی
بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است
دست از جنگ کشیدند و به من میخندند
تو که باشی به بَرَم باز دلم گرم تر است
نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی
چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است
پیش ِ من با سر مُنشَق شده تعظیم نکن
که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است
علقمه پر شده از عطر ِ گل ِ یاس ، بگو
مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است
به تو از فاصله ی یک قدمی تیر زدند
قد و بالایِ رَسا هم سببِ دردسر است
اصغر از هلهله کردن بدنش میلرزد
گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است
تیر باران که شدی یادِ حسن افتادم
دستت افتاده ز تن ، فرق تو شق القمر است
وعده ی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار
که به دنبال سرت خواهرمان رهسپر است
#سعید_خرازی
@Dellrish
نگران حرمم ، آبرویم در خطر است
قامتِ خم شده را هر که ببیند گوید:
بی علمدار شده ، دستِ حسین بر کمر است
داغ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولی
بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است
دست از جنگ کشیدند و به من میخندند
تو که باشی به بَرَم باز دلم گرم تر است
نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی
چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است
پیش ِ من با سر مُنشَق شده تعظیم نکن
که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است
علقمه پر شده از عطر ِ گل ِ یاس ، بگو
مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است
به تو از فاصله ی یک قدمی تیر زدند
قد و بالایِ رَسا هم سببِ دردسر است
اصغر از هلهله کردن بدنش میلرزد
گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است
تیر باران که شدی یادِ حسن افتادم
دستت افتاده ز تن ، فرق تو شق القمر است
وعده ی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار
که به دنبال سرت خواهرمان رهسپر است
#سعید_خرازی
@Dellrish
😭3
شمر فرمان قتل امام حسین را عصر روز تاسوعا به کربلا رسانید و پس از آن بود که گفتوگوها میان عمربنسعد و امام حسین قطع شد. ابنزیاد در نامهای به عمربنسعد نوشت: من تو را نفرستادم تا با حسین گفتوگو کنی. تو را فرستادهام تا حسین را بکشی یا از او بیعت بگیری. اگر توان این کار را نداری، کنارهگیری کن و فرماندهی را به شمربنذیالجوشن واگذار کن.
بلافاصله پس از رسیدن این فرمان، عمربنسعد دستور حمله به خیمهگاه امام حسین و شروع جنگ را صادر کرد. امام حسین نمایندهای فرستاد و از آنان یک شب مهلت خواست. آنان پس از بحث و مذاکره بر سر اینکه آیا این درخواست را بپذیرند یا رد کنند، با فشار برخی از لشکریان، با آن موافقت کردند. امام حسین این مهلت را درخواست کرد تا بتواند بسیاری از ابعاد کیفی در واقعۀ کربلا را تکمیل کند...
امام حسین این شب را مهلت گرفت تا نماز بخواند و صفحهای نو در برابر چشمان مردم بگشاید و واقعیت سپاه خود و واقعیت سپاه دشمن را برای همه آشکار سازد.
@Dellrish
بلافاصله پس از رسیدن این فرمان، عمربنسعد دستور حمله به خیمهگاه امام حسین و شروع جنگ را صادر کرد. امام حسین نمایندهای فرستاد و از آنان یک شب مهلت خواست. آنان پس از بحث و مذاکره بر سر اینکه آیا این درخواست را بپذیرند یا رد کنند، با فشار برخی از لشکریان، با آن موافقت کردند. امام حسین این مهلت را درخواست کرد تا بتواند بسیاری از ابعاد کیفی در واقعۀ کربلا را تکمیل کند...
امام حسین این شب را مهلت گرفت تا نماز بخواند و صفحهای نو در برابر چشمان مردم بگشاید و واقعیت سپاه خود و واقعیت سپاه دشمن را برای همه آشکار سازد.
@Dellrish
#امان_از_دل_زینب
#امان_از_گودال
فردا که دست و پا بزنی زیر چکمه اش
زیـنـب میـان هـلهله هـا پـیـر میـشود 😭
@Dellrish
#امان_از_گودال
فردا که دست و پا بزنی زیر چکمه اش
زیـنـب میـان هـلهله هـا پـیـر میـشود 😭
@Dellrish
😭1
#مرثیه_امام_سجاد
ابر آمد و گریه کرد با باد گریست
باران شد و قطره قطره افتاد، گریست
تا کرببلا زنده بماند ، هر روز
در سوگ پدر، حضرت سجاد گریست
#شهادت_امام_سجاد
@Dellrish
ابر آمد و گریه کرد با باد گریست
باران شد و قطره قطره افتاد، گریست
تا کرببلا زنده بماند ، هر روز
در سوگ پدر، حضرت سجاد گریست
#شهادت_امام_سجاد
@Dellrish
سپردمت به خدا و به ریگهای بیابان
سپردمت به غبار به خارهای مغیلان
سپردمت به وحوش،به شیرهای درنده
به مردمان دهات و به آهوان پریشان
به باد گفتم اگر شد مرتبت بکند
که تا خمیده نگردد دوباره مادر جان
به گوش خاک سپردم تنت بپوشاند
بدست اینکه ببیند کسی تو را عریان
سپردمت به هر آنکس که بود ، اما تو
سپردیم به که رفتی!؟ به دلقکان به کنیزان؟!
سپردیم به دو صد چشم پست نامحرم؟
به شمر و خولی و اخنس به حرمله به سنان؟
@Dellrish
سپردمت به غبار به خارهای مغیلان
سپردمت به وحوش،به شیرهای درنده
به مردمان دهات و به آهوان پریشان
به باد گفتم اگر شد مرتبت بکند
که تا خمیده نگردد دوباره مادر جان
به گوش خاک سپردم تنت بپوشاند
بدست اینکه ببیند کسی تو را عریان
سپردمت به هر آنکس که بود ، اما تو
سپردیم به که رفتی!؟ به دلقکان به کنیزان؟!
سپردیم به دو صد چشم پست نامحرم؟
به شمر و خولی و اخنس به حرمله به سنان؟
@Dellrish