آیت الله سید محمد ضیاء آبادی:
خداوند در سوره علق، اولین سوره ای که بر پیامبر نازل شده است میفرماید: آیا این انسان نمیداند که خدا میبیند؟
اگر انسان بداند که خدا میبیند و گناه کند به خدا بی احترامی میکند.
قرآن همه هدفش این است که انسان را به یاد خدا و لقا الله را برساند.
لازمه لقاالله سعی و تلاش همراه با رنج و سختی است.
به کمال رسیدن زحمت دارد و به خدا رسیدن بی زحمت نمیشود.
@Dellrish
خداوند در سوره علق، اولین سوره ای که بر پیامبر نازل شده است میفرماید: آیا این انسان نمیداند که خدا میبیند؟
اگر انسان بداند که خدا میبیند و گناه کند به خدا بی احترامی میکند.
قرآن همه هدفش این است که انسان را به یاد خدا و لقا الله را برساند.
لازمه لقاالله سعی و تلاش همراه با رنج و سختی است.
به کمال رسیدن زحمت دارد و به خدا رسیدن بی زحمت نمیشود.
@Dellrish
با اینکه خسته میشوم و گاه کم حواس
اشکم هنوز هست... حبیبم تو را سپاس
در حسرت زیارت تو رفت عمر من
روزم به گریه طی شد و شبهام التماس
یک شب در این لباس عزایت مرا بخر
شاید به چشم مادرت آیم در این لباس
ما را نمیبری به حرم؟؟ قهر کردهای؟
بگذر از این گدای بدِ قدر ناشناس
روزم شبیه زلف سیاهت چه درهم است
زینب تمام راه به لب داشت این قیاس
#رضا_وکیل_آذر
@ir_tavabin
اشکم هنوز هست... حبیبم تو را سپاس
در حسرت زیارت تو رفت عمر من
روزم به گریه طی شد و شبهام التماس
یک شب در این لباس عزایت مرا بخر
شاید به چشم مادرت آیم در این لباس
ما را نمیبری به حرم؟؟ قهر کردهای؟
بگذر از این گدای بدِ قدر ناشناس
روزم شبیه زلف سیاهت چه درهم است
زینب تمام راه به لب داشت این قیاس
#رضا_وکیل_آذر
@ir_tavabin
ای عشق بیا که نیمه جانیم هنوز
دستی برسان که ناتوانیم هنوز
عمریست گرفتار قفسها شدهایم
در فکر پیامِ طوطیانیم هنوز
عاقل نشدیم و تا نیایی نشویم...
بازیچهی دست کودکانیم هنوز
مُردیم ز هجر دوست از دست فلک
هرچند که بین زندگانیم هنوز
بیبال شدیم اگرچه با دست قضا
همواره به فکر آسمانیم هنوز
با سادگی خویش درین کوچهی تنگ
ما منتظر نامه رسانیم هنوز
امید سفر با تو ازین خاک غریب..
ما دست به دست چمدانیم هنوز
ساغر نشکستیم و نخواهیم شکست
ما هم سخن دوزخیانیم هنوز
اللهم عجل لولیک الفرج ♥️
#مهدی_آشتیانی
@Dellrish
دستی برسان که ناتوانیم هنوز
عمریست گرفتار قفسها شدهایم
در فکر پیامِ طوطیانیم هنوز
عاقل نشدیم و تا نیایی نشویم...
بازیچهی دست کودکانیم هنوز
مُردیم ز هجر دوست از دست فلک
هرچند که بین زندگانیم هنوز
بیبال شدیم اگرچه با دست قضا
همواره به فکر آسمانیم هنوز
با سادگی خویش درین کوچهی تنگ
ما منتظر نامه رسانیم هنوز
امید سفر با تو ازین خاک غریب..
ما دست به دست چمدانیم هنوز
ساغر نشکستیم و نخواهیم شکست
ما هم سخن دوزخیانیم هنوز
اللهم عجل لولیک الفرج ♥️
#مهدی_آشتیانی
@Dellrish
غیر از این خاک بلاکَش، وطنی نیست تو را
جز سنان و نی و خنجر، چمنی نیست تو را
گفتم از خاتم انگشت تو را بشناسم
تو که انگشت نداری، یمنی نیست تو را
تو پس از قتل حسن، گفتی غارت زده ام
حال غارت شده ای، پیرهنی نیست تو را
استخوان های تنت مثل دلت نرم شده
جز من و مادرمان، سینه زنی نیست تو را
بسکه اسب از بدنت رد شده چون خاک شدی
تا رسیدم به تو دیدم، بدنی نیست تو را
بوریا بود بهانه، که بدن جمع شود
ورنه جز خاک بیابان، کفنی نیست تو را
سعید خرازی
@Dellrish
جز سنان و نی و خنجر، چمنی نیست تو را
گفتم از خاتم انگشت تو را بشناسم
تو که انگشت نداری، یمنی نیست تو را
تو پس از قتل حسن، گفتی غارت زده ام
حال غارت شده ای، پیرهنی نیست تو را
استخوان های تنت مثل دلت نرم شده
جز من و مادرمان، سینه زنی نیست تو را
بسکه اسب از بدنت رد شده چون خاک شدی
تا رسیدم به تو دیدم، بدنی نیست تو را
بوریا بود بهانه، که بدن جمع شود
ورنه جز خاک بیابان، کفنی نیست تو را
سعید خرازی
@Dellrish
انا لله و انا الیه راجعون
روح بلند و ملکوتی علامه حسن زاده آملی به ملکوت اعلی پیوست.
ضمن تسلیت به ساحت مقدس امام عصر ارواحنا فداه و رهبر فرزانه انقلاب و تمام شیعیان جهان، علو درجات آن یگانه دهر را از خداوند سبحان خواستاریم.
خداوند طول عمر بابرکت به رهبر معظم انقلاب و سایر خدمتگزاران اسلام و انقلاب عنایت فرماید.
روح بلند و ملکوتی علامه حسن زاده آملی به ملکوت اعلی پیوست.
ضمن تسلیت به ساحت مقدس امام عصر ارواحنا فداه و رهبر فرزانه انقلاب و تمام شیعیان جهان، علو درجات آن یگانه دهر را از خداوند سبحان خواستاریم.
خداوند طول عمر بابرکت به رهبر معظم انقلاب و سایر خدمتگزاران اسلام و انقلاب عنایت فرماید.
جابر! این خاکی که عطرش، از تو زائر ساخته
آسمانها را در این ایوان، مجاور ساخته
از قدمهایت بپرس: این راه پایانش کجاست؟
کاینچنین از عالم و آدم، مسافر ساخته
نه فقط قلب تو، قلب عالمی را سوخته
نه فقط از من که از هر سنگ، شاعر ساخته
خاک راهش مُحییَ الاموات، عطرش زندگی
از قلوب مرده هم این خاک، عابر ساخته
آن که میخوانی برایش: «یا حبیبی یا حسین»
هر نگاهش، یک حبیبابنمظاهر ساخته
هر کسی، هر جا، دم از آزادگی زد، خویش را
با امام عصر عاشورا، معاصر ساخته..
کارش از اول همین بود، آن مسیحایی که از،
فُطرس پرسوخته، مرغ مهاجر ساخته
کاش میدید، آن که رگهای گلویش را برید،
خون جوشانش، چه دلها را که طاهر ساخته
آه! دیدنها چه کرده با دل زینب؟ اگر
این شنیدنها، تو را آشفتهخاطر ساخته..
قاسم صرافان
@Dellrish
آسمانها را در این ایوان، مجاور ساخته
از قدمهایت بپرس: این راه پایانش کجاست؟
کاینچنین از عالم و آدم، مسافر ساخته
نه فقط قلب تو، قلب عالمی را سوخته
نه فقط از من که از هر سنگ، شاعر ساخته
خاک راهش مُحییَ الاموات، عطرش زندگی
از قلوب مرده هم این خاک، عابر ساخته
آن که میخوانی برایش: «یا حبیبی یا حسین»
هر نگاهش، یک حبیبابنمظاهر ساخته
هر کسی، هر جا، دم از آزادگی زد، خویش را
با امام عصر عاشورا، معاصر ساخته..
کارش از اول همین بود، آن مسیحایی که از،
فُطرس پرسوخته، مرغ مهاجر ساخته
کاش میدید، آن که رگهای گلویش را برید،
خون جوشانش، چه دلها را که طاهر ساخته
آه! دیدنها چه کرده با دل زینب؟ اگر
این شنیدنها، تو را آشفتهخاطر ساخته..
قاسم صرافان
@Dellrish
#مرثیه_رسول_اکرم
لحظه های آخرش بود و به حیدر خیره شد
اشک از چشمش چکید و کنج بستر خیره شد...
تا که عزراییل وارد شد برای قبض روح
بر علی(ع) و فاطمه(س) با حال مضطر خیره شد
خوب میدانست بعدش فتنه بر پا می شود
دود و آتش را تصوّر کرد و بر «در» خیره شد
دست هایش را گرفت و سخت بر سینه فشرد
آیه هایی خواند و بر بازوی کوثر خیره شد
روضه از عمق نگاهش داشت جریان میگرفت
پلک زد با ناتوانی؛ سمتِ دیگر خیره شد
آن طرف سر را به زانو داشت غمگین؛ مجتبی(ع)
بر غمش زل زد! به اندوهِ برادر خیره شد
طاقتِ بیتابی و اشک حسینش(ع) را نداشت
از نفس افتاد تا چشمش به حنجر خیره شد
رفت تا جایی که زینب(س) بغض کرد از کربلا-
تا سرِ بازارِ شهر شام؛ بر «سر» خیره شد
دل ندارم! روضه کاش اینجا به پایان می رسید
وای از وقتی که بر «سر» چشم دختر خیره شد!
مرضیه عاطفی
@Dellrish
لحظه های آخرش بود و به حیدر خیره شد
اشک از چشمش چکید و کنج بستر خیره شد...
تا که عزراییل وارد شد برای قبض روح
بر علی(ع) و فاطمه(س) با حال مضطر خیره شد
خوب میدانست بعدش فتنه بر پا می شود
دود و آتش را تصوّر کرد و بر «در» خیره شد
دست هایش را گرفت و سخت بر سینه فشرد
آیه هایی خواند و بر بازوی کوثر خیره شد
روضه از عمق نگاهش داشت جریان میگرفت
پلک زد با ناتوانی؛ سمتِ دیگر خیره شد
آن طرف سر را به زانو داشت غمگین؛ مجتبی(ع)
بر غمش زل زد! به اندوهِ برادر خیره شد
طاقتِ بیتابی و اشک حسینش(ع) را نداشت
از نفس افتاد تا چشمش به حنجر خیره شد
رفت تا جایی که زینب(س) بغض کرد از کربلا-
تا سرِ بازارِ شهر شام؛ بر «سر» خیره شد
دل ندارم! روضه کاش اینجا به پایان می رسید
وای از وقتی که بر «سر» چشم دختر خیره شد!
مرضیه عاطفی
@Dellrish