پوست. – Telegram
پوست.
74 subscribers
11 photos
2 videos
2 links
کبود، لَک، نازک. @Whosdisbot
Download Telegram
hear my hope.
کهیر زده پوستم. مجبور شدم به همه بگم کره بادوم زمینی باعثش شده. همیشه دردسری، تازه صبحونه مورد علاقه‌مو پیدا کرده بودم. تو طی‌العرض نمی‌کنی ولی بوی گندت چرا. می‌سوزونه دماغمو، نفوذ می‌کنه زیر پوستم، مریضم می‌کنه، بالا میارم. بیشتر که بهش نگاه می‌کنم آرزو می‌کنم کاش کره بادوم زمینی انجامش می‌داد. خوشمزه‌ست، با مربای توت فرنگی بهتر هم می‌شه، پیشنهادش می‌کنم. تورو اما هرگز. به سگ آشفته کثیف دست شکسته خیس ته کوچه‌هم پیشنهادت نمی‌کنم. رقت انگیزی. باعث کهیر و خارش و انزجاری. کاش بمیری که من بتونم دوباره کره بادوم زمینی بخورم.

· ۲۲ ژانویه
باید بخونم. می‌تونم بخونم؟ فضایی برای خوندن ندارم. حنجره‌م از کار افتاده. صدام میاد؟ خفه‌م کردن. اون آدم، خونه، کوچه، خیابون، شهر، استان، کشور، ایران. خفه‌م می‌کنن. یه طناب کلفت می‌پیچن دور گردنم. "هیس، صدات در نیاد" و من کی باشم که بتونم طناب رو با دندون پاره کنم. تلاش کردم هرچند، دندونای شکسته‌م حاصل زحمتِ آزاد سازی حنجرمه. چه گلی به سر بگیرم؟ زاده شدم که بخونم، بنویسم، برقصم، خلق کنم و زنده باشم و در کنارش جایی‌هم زاده شدم که دست‌هام دستبند زده، گلوم طناب پیچیده و پاهام قطع شده‌ست برای هرگونه حرکت. دیروز داد زدم، امروز زبونم بریده شده‌ست. پریروزش دوییدم و دیروز زانو به بالام رو داشتم. تو قفسم، منی که برای جهیدن تو جهان‌های مختلف مقدر شدم. حبسم، مچاله‌ام، محدودم، پر از خشمم. راهی نبوده که طی نکرده باشم، پس خون گریه می‌کنم. اونقدر زیاد که غرق بشه هرکی که خواست من رو خفه نگه داره.

· ۱۶ ژانویه، هنوز در ایران لعنت شده.
اومدم برای ظرافت بیشتر انگلیسی بنویسم ولی بیخیال. غمم با چیزی جز زبان مادری توصیف ناپذیره. می‌تونیم بگیم "کلمات ناکافی‌ان" ولی جدی بسه این جمله تکراری بی‌خود. با فارسی داد می‌زنم این دفعه. هرچی کلمه زشت ته گلوم مونده رو با فشار زیاد تف می‌کنم بیرون، هرکی بی‌راه بگه هم با کلمات زشت‌تر کتکش می‌زنم. اگر همراهیم نمی‌کنی پس گمشو بیرون. سرم درد می‌کنه. بهش فکر می‌کنم چشمام از شدت خشمگینی باد می‌کنه، انگار که هر لحظه بخواد بترکه، یکهو ناخن‌هام نیم متر رشد کنه و تیز بشه اونقدری که بتونم توی گوشت کسی فرو کنمش. زمین رو بشکافم و تک تک ذرات خاک رو به خرد کسایی بدم که عصبانیم کردن. بین این همه چیزی که نوشتم خیلی کلمات تکراریِ "نفرت، انزجار، تنفر، رفت‌انگیز" رو می‌بینم و امیدوارم که مثل یک نوجوون ۱۵ ساله به نظر نرسه و باور کن که من خودمم از آرایه تکرار بیزارم. از تکرار واژه‌ها به صورت مداوم خوشم نمیاد ولی با چی خطاب کنم حسم رو؟ زندگی می‌کنم این کلمات رو. تجربه زیستی من آمیخته شده‌ست با خشم از چیزهایی که برام مقدر شده.

· ۲۷ ژانویه
مریضی یقه‌م رو چسبیده، غم تنم رو.

· ۲۸ ژانویه
تموم شو ژانویه نحس. تموم شو.
leaving tonight.
یه غمی بین نفس کشیدنام پیدا می‌شه که یک مقدار بیانش مشکله برام. بعد از یک تایمی از گذشته‌م قول و قرار گذاشتم که اگر غمِ زیاد روزمره‌م‌ رو درگیر کرد بشورمش اما این روزها خیلی قابل شستشو نیست حسم. یک چیزی می‌لنگه، در واقع خیلی چیزها می‌لنگه و من نمی‌دونم چی‌کار کنم بابتش. خیلی غصه خوردم، غصه‌ خیلی بزرگ‌تر از جثه‌م اما کارساز نبود. آدم‌ها هم غمگینن، شهر آبیه تماماً. نمی‌دونم برم بغل کی که یکم آروم‌تر بشم. فرار می‌کنم از غمم ولی چیزی نیست که بشورمش. آسمون رو نگاه می‌کنم بلکه چیزی نجاتمون بده. شهر رو زنده کنه، رنگ‌ها رو برگردونه بهمون، مرده‌ها رو زنده کنه و درستمون کنه. آسمون هم باهامون مرده حتی. احساس می‌کنم حس زندگی مثل اون سگ لنگ بود که یه روز از کوچه‌مون غمگین رفت و خورشید آرزوهای ما هم به همراهش. کاش برگرده. تاب نمیارم اصلاً.

· ۳ فوریه
به "بی‌صدا گریه کردن" معروفم چون تا به حال نخواستم صدام شنیده بشه. به طرز ناباورانه‌ای می‌دونم به چه حالی می‌افتم. بحث اوپن آپ نکردن نیست ابداً، من بهت می‌گم که ناراحتم. شاید گاهی برات تایپ کنم "دارم گریه می‌کنم" یا حتی گاهی از دستم در بره و مشکم رو پر از اشک کنم که وقتی کنارت نشستم یکهو چند قطره بچکه اما هرگز صدایی از من در نمیاد، هق هقم رو نمی‌شنوی، صورت مچاله‌م رو نمی‌بینی. نه فقط چون من نمی‌خوام بُعد هق‌هقی من رو ببینی، خودمم آماده دیدنش نیستم. اون موقع دیگه بحث "گریه :(" یا "مچاله شدن :(" نیست. بحث pathetic بودن در عین نیازمندیه. رو زانو افتادن جهت التماس که کسی ترک کردنت رو ترجیح نده. بروز اون پارت شکسته‌ای که نباید کسی ببینه، چون با یک فوت فرو می‌ریزه. اصلاً خوشمم نمیاد بنویسم ازش. بیخیال. شام چی داشتید اصلاً.

· ۶ فوریه