قلم و چند صد جرم بی هجا
متخلص به میرزابنویس متکلم به وحدت
سینه ها بزرگ شیره مادرا خشک درختا قطع شدن دل کاغذا پُر
تنا لاغر، گرسنگیا حاجت،
قلب و مغز و آلت گر گر گر
من حناق گره به مشت افتاده
من گریه ی بمب ساعتی وقت بیداری
من تف به صورت مجری
#music@dvbism