Forwarded from نامه جمهور
🔻شماره دهم فصلنامه نامه جمهور منتشر شد:
▫️بازسازى اجتماعى مقاومت
📌همراه با ويژه نامه نقد اقتصادى سياسى اشغال
➖➖➖
🔘طرح پیشفروش شماره دهم فصلنامه نامه جمهور
🔸برای تهیه شماره دهم نامه جمهور با ۲۵ درصد تخفیف، مبلغ ۳۰۰ هزار تومان بهعلاوه ۵۰ هزار تومان هزینه ارسال را به
شماره کارت:
۶۰۳۷–۹۹۷۵–۹۶۹۰–۴۹۳۳
به نام پژوهشکده تبلیغ و مطالعات اسلامی باقرالعلوم واریز کرده و رسید واریز را به همراه آدرس پستی و شماره همراه به شماره
۰۹۰۱۶۸۵۵۳۹۰
یا به آیدی:
📧 @Jomhour_admin
ارسال نمایید.
➖➖➖
🆔 @nameh_jomhour | نامه جمهور
▫️بازسازى اجتماعى مقاومت
📌همراه با ويژه نامه نقد اقتصادى سياسى اشغال
➖➖➖
🔘طرح پیشفروش شماره دهم فصلنامه نامه جمهور
🔸برای تهیه شماره دهم نامه جمهور با ۲۵ درصد تخفیف، مبلغ ۳۰۰ هزار تومان بهعلاوه ۵۰ هزار تومان هزینه ارسال را به
شماره کارت:
۶۰۳۷–۹۹۷۵–۹۶۹۰–۴۹۳۳
به نام پژوهشکده تبلیغ و مطالعات اسلامی باقرالعلوم واریز کرده و رسید واریز را به همراه آدرس پستی و شماره همراه به شماره
۰۹۰۱۶۸۵۵۳۹۰
یا به آیدی:
📧 @Jomhour_admin
ارسال نمایید.
➖➖➖
🆔 @nameh_jomhour | نامه جمهور
@ebteda_ir
🔺
تجربه نشان داده که همزمان با بحرانها و درگیریهای بزرگ در کشور، برخی تصمیمات و اقداماتِ چالشبرانگیز را بیسروصدا پیش میبرند و جا میاندازند. پس از فروکش کردن بحران و درگیری، تازه خبردار میشویم که فلان اتفاق هم افتاده.
اخیراً زمزمههای انحلال #سازمان_منابع_طبیعی کشور به گوش میرسد؛ زمزمههایی که ظاهراً برای جریانهای رسانهای کشور، چندان حساسیتبرانگیز نیست.
اگر این اتفاق بیفتد، گام دیگری در جهت تامین منافع سودجویان و زمینخواران برداشته میشود. یعنی آخرین سد ساختاری برای جلوگیری از چپاول ثروتهای عمومی در حوزهٔ منابع طبیعی شکسته خواهد شد.
ریشهٔ چنین تصمیمات جسورانه و ویرانگری را باید در #تعارض_منافع گسترده و عمیقی جستجو کرد که در لایههای مختلف تصمیمگیران و سیاستگذاران رسوخ کرده.
اگر نمایندگان مجلس و رسانهها حساس نباشند، آبِ رفته، به جوی برنخواهد گشت.
🔺
تجربه نشان داده که همزمان با بحرانها و درگیریهای بزرگ در کشور، برخی تصمیمات و اقداماتِ چالشبرانگیز را بیسروصدا پیش میبرند و جا میاندازند. پس از فروکش کردن بحران و درگیری، تازه خبردار میشویم که فلان اتفاق هم افتاده.
اخیراً زمزمههای انحلال #سازمان_منابع_طبیعی کشور به گوش میرسد؛ زمزمههایی که ظاهراً برای جریانهای رسانهای کشور، چندان حساسیتبرانگیز نیست.
اگر این اتفاق بیفتد، گام دیگری در جهت تامین منافع سودجویان و زمینخواران برداشته میشود. یعنی آخرین سد ساختاری برای جلوگیری از چپاول ثروتهای عمومی در حوزهٔ منابع طبیعی شکسته خواهد شد.
ریشهٔ چنین تصمیمات جسورانه و ویرانگری را باید در #تعارض_منافع گسترده و عمیقی جستجو کرد که در لایههای مختلف تصمیمگیران و سیاستگذاران رسوخ کرده.
اگر نمایندگان مجلس و رسانهها حساس نباشند، آبِ رفته، به جوی برنخواهد گشت.
@ebteda_ir
🔺از واقعگرایی بترسیم!
اینروزها، یکی از پرتکرارترین تعابیر در تحلیل اوضاع کشور و مسائل بینالملل، تعبیرِ #واقعگرایی است. خیلیها توصیه میکنند «باید واقعگرا بود».
خب؛ توصیهٔ موجهی به نظر میرسد.
اما اگر توصیهکنندگان به واقعگرایی، این تعبیر را در معنای واقعی آن بکار میبرند باید از چنین توصبهای ترسید.
خیلی ساده است؛ واقعگرایی یعنی تسلیم واقعیت شدن. یعنی پذیرش دربستِ هر آنچه که واقعیتِ مسلط بازنمایی میشود. فرقی هم نمیکند این واقعیت مسلط، جنسش سیاسیست یا فرهنگی یا اقتصادی.
واقعگرایی را فضیلت جا میزنند و نمیگویند مرادشان دقیقاً چیست. کسی هم مشکوک نمیشود؛ چون بالاخره هر تعبیری با مایهٔ واقعیت، نصیبی از عقلانیت و حساب و کتاب دارد.
با این حساب اگر نباید در وضعیت مخاطرهانگیز و پیچیدهٔ داخلی و خارجی، واقعگرا بود، پس چه باید بود؟!
خیلی ساده و سرراست؛ «باید واقعبین بود».
یعنی واقعیت را بفهمیم و بشناسیم و در محاسبات خود وارد کنیم؛ اما نه برای هضم شدن در آن. بلکه برای تغییر در آن در جهت منافع و آرمانهای خود.
واقعبین باشیم؛ یعنی سر در برف نکنیم و بدانیم که در اطرافمان چه میگذرد و دشمنان و رقبایمان چه میکنند و خودمان چه داریم و چه نداریم، اما خوف نکنیم و از واقعیت نترسیم و نگذاریم ما را توی مشت خود بگیرد. #واقعبینی یعنی عاقلانه و صبورانه تلاش کنیم واقعیت مسلطِ نامطلوب را تغییر دهیم.
🔺از واقعگرایی بترسیم!
اینروزها، یکی از پرتکرارترین تعابیر در تحلیل اوضاع کشور و مسائل بینالملل، تعبیرِ #واقعگرایی است. خیلیها توصیه میکنند «باید واقعگرا بود».
خب؛ توصیهٔ موجهی به نظر میرسد.
اما اگر توصیهکنندگان به واقعگرایی، این تعبیر را در معنای واقعی آن بکار میبرند باید از چنین توصبهای ترسید.
خیلی ساده است؛ واقعگرایی یعنی تسلیم واقعیت شدن. یعنی پذیرش دربستِ هر آنچه که واقعیتِ مسلط بازنمایی میشود. فرقی هم نمیکند این واقعیت مسلط، جنسش سیاسیست یا فرهنگی یا اقتصادی.
واقعگرایی را فضیلت جا میزنند و نمیگویند مرادشان دقیقاً چیست. کسی هم مشکوک نمیشود؛ چون بالاخره هر تعبیری با مایهٔ واقعیت، نصیبی از عقلانیت و حساب و کتاب دارد.
با این حساب اگر نباید در وضعیت مخاطرهانگیز و پیچیدهٔ داخلی و خارجی، واقعگرا بود، پس چه باید بود؟!
خیلی ساده و سرراست؛ «باید واقعبین بود».
یعنی واقعیت را بفهمیم و بشناسیم و در محاسبات خود وارد کنیم؛ اما نه برای هضم شدن در آن. بلکه برای تغییر در آن در جهت منافع و آرمانهای خود.
واقعبین باشیم؛ یعنی سر در برف نکنیم و بدانیم که در اطرافمان چه میگذرد و دشمنان و رقبایمان چه میکنند و خودمان چه داریم و چه نداریم، اما خوف نکنیم و از واقعیت نترسیم و نگذاریم ما را توی مشت خود بگیرد. #واقعبینی یعنی عاقلانه و صبورانه تلاش کنیم واقعیت مسلطِ نامطلوب را تغییر دهیم.
@ebteda_ir
🔺سندرومِ اَبَرگرایی با شهرها چه میکند؟
مدیریت شهرهای ما دچار سندرومِ «اَبَرگرایی» هستند؛ اعتیاد به تعریف و اجرای اَبَرپروژهها (پروژههای بزرگ) که هزینهٔ زیادی دارند و به دلیل حجم کارشان، چشمگیر هستند اما لزوماً مفید نیستند.
مدیران شهری برای اثبات کارآمدی خود، سراغ چنین پروژههایی میروند. پروژههایی که فایدهمندی آنها همیشه مبهم بوده یا دستکم، فایدهٔ آنها متناسب با خرجی نیست که روی دست شهر میگذارند. اما ارزشهای تبلیغاتی زیادی دارند و میشود با آنها فیگورِ توانمندی و کارآمدی گرفت.
پروژههای پرخرج و کمفایده، ذهن مدیران شهری را از اقدامات و پروژههای کوچکمقیاس اما ضروری، مفید و موثر، منحرف میسازد.
با این رویکرد، هزینهٔ مدیریت شهر، بالا میرود اما رضایتمندی مردم، تکان چندانی نمیخورد.
آیا شهر به پروژهٔ بزرگ نیاز ندارد؟
این را باید نیازسنجی واقعی و مبتنی بر واقعیت بگوید و نه دستور فلان مقام یا طراحیهای سیاسی و تبلیغاتی فلان گروه.
اگر در فرایند نیازسنجی، واقعاً به این نتیجه رسیدیم که فلان پروژهٔ بزرگ برای شهر لازم است و ملاحظات اجتماعی، فرهنگی، زیستمحیطی، اقتصادی و... آن را سنجیدیم، چه ایرادی دارد که پروژهٔ بزرگ هم کار کنیم.
اما متاسفانه بسیاری از پروژههای بزرگ را نه این نیازسنجی واقعی، که محافل اقتصادی و سیاسی به شهرها تحمیل میکنند.
با غلبهٔ این پروژهبازیها، بسیاری از مسائل واقعی شهرها حلناشده میمانند و تبدیل به چالش و بحران میشوند.
حملونقل عمومی، فضای سبز، مدیریت زباله، بهداشت، حاشیهنشینی، بافت فرسوده و... تحتالشعاعِ بزرگبازیِ مدیریت شهری قرار میگیرند و هیچوقت حد مطلوبی نمییابند.
مدیریت شهریِ اَبَرگرا، با محاسباتِ دمِ دستی و سطحی، سالانه میلیاردها تومان برای ساخت پل و روگذر هزینه میکند اما پلهای عابرپیادهاش، فرسوده و زجرآور است و دهها نفر در خیابانهایش کشته میشوند.
همین نوع مدیریت شهری، ماهها با ایدهٔ ساخت بزرگترین ورزشگاه سرپوشیدهٔ کشور، مشغول است و حاضر است چند هزار میلیارد تومان برای این ایدهٔ کور هزینه کند تا بهبه و چهچهِ سفارشی بشنود اما نمیخواهد ششدانگ و باتمام قوا، شبکهٔ اتوبوسرانیاش را چنان تقویت کند که نگویند شهری با چهار میلیون سفرِ روزانه، فقط با ۲۰۰ دستگاه اتوبوس مدیریت میشود و در برخی محلات و خیابانهایش، فقط یک اتوبوس می چرخد!
و قس علی هذا...
🔺سندرومِ اَبَرگرایی با شهرها چه میکند؟
مدیریت شهرهای ما دچار سندرومِ «اَبَرگرایی» هستند؛ اعتیاد به تعریف و اجرای اَبَرپروژهها (پروژههای بزرگ) که هزینهٔ زیادی دارند و به دلیل حجم کارشان، چشمگیر هستند اما لزوماً مفید نیستند.
مدیران شهری برای اثبات کارآمدی خود، سراغ چنین پروژههایی میروند. پروژههایی که فایدهمندی آنها همیشه مبهم بوده یا دستکم، فایدهٔ آنها متناسب با خرجی نیست که روی دست شهر میگذارند. اما ارزشهای تبلیغاتی زیادی دارند و میشود با آنها فیگورِ توانمندی و کارآمدی گرفت.
پروژههای پرخرج و کمفایده، ذهن مدیران شهری را از اقدامات و پروژههای کوچکمقیاس اما ضروری، مفید و موثر، منحرف میسازد.
با این رویکرد، هزینهٔ مدیریت شهر، بالا میرود اما رضایتمندی مردم، تکان چندانی نمیخورد.
آیا شهر به پروژهٔ بزرگ نیاز ندارد؟
این را باید نیازسنجی واقعی و مبتنی بر واقعیت بگوید و نه دستور فلان مقام یا طراحیهای سیاسی و تبلیغاتی فلان گروه.
اگر در فرایند نیازسنجی، واقعاً به این نتیجه رسیدیم که فلان پروژهٔ بزرگ برای شهر لازم است و ملاحظات اجتماعی، فرهنگی، زیستمحیطی، اقتصادی و... آن را سنجیدیم، چه ایرادی دارد که پروژهٔ بزرگ هم کار کنیم.
اما متاسفانه بسیاری از پروژههای بزرگ را نه این نیازسنجی واقعی، که محافل اقتصادی و سیاسی به شهرها تحمیل میکنند.
با غلبهٔ این پروژهبازیها، بسیاری از مسائل واقعی شهرها حلناشده میمانند و تبدیل به چالش و بحران میشوند.
حملونقل عمومی، فضای سبز، مدیریت زباله، بهداشت، حاشیهنشینی، بافت فرسوده و... تحتالشعاعِ بزرگبازیِ مدیریت شهری قرار میگیرند و هیچوقت حد مطلوبی نمییابند.
مدیریت شهریِ اَبَرگرا، با محاسباتِ دمِ دستی و سطحی، سالانه میلیاردها تومان برای ساخت پل و روگذر هزینه میکند اما پلهای عابرپیادهاش، فرسوده و زجرآور است و دهها نفر در خیابانهایش کشته میشوند.
همین نوع مدیریت شهری، ماهها با ایدهٔ ساخت بزرگترین ورزشگاه سرپوشیدهٔ کشور، مشغول است و حاضر است چند هزار میلیارد تومان برای این ایدهٔ کور هزینه کند تا بهبه و چهچهِ سفارشی بشنود اما نمیخواهد ششدانگ و باتمام قوا، شبکهٔ اتوبوسرانیاش را چنان تقویت کند که نگویند شهری با چهار میلیون سفرِ روزانه، فقط با ۲۰۰ دستگاه اتوبوس مدیریت میشود و در برخی محلات و خیابانهایش، فقط یک اتوبوس می چرخد!
و قس علی هذا...
@ebteda_ir
🔺نامهای به شهردار تبریز برای ثبت در حافظهٔ شهر، به بهانهٔ قرارداد احداث ورزشگاه پانزده هزاری
🔹شهرداری را در چاه چندهزار میلیاردی انداختید!
بار دیگر توجه جنابعالی را به مباحث صورتگرفته در باب «احداث پروژۀ موسوم به سالن ورزشی ۱۵ هزار نفره توسط شهرداری تبریز» جلب مینمایم و نکات و ملاحظاتی را که طی دو سال گذشته بارها و به بیانهای مختلف در ارتباط با هزینهها، پیامدها و شیوۀ ورود شهرداری به چنین پروژهای ارائه کردم، یادآوری میکنم. آنچه بنده در عمل به وظیفۀ اخلاقی و قانونی خود به نیت صیانت از مصالح شهر و منافع حقیقیِ همشهریانم بیان کردهام، معالأسف مسموع واقع نشده و تلاشها برای متوقفکردن این اقدام پرهزینه، نافرجام مانده است.
آخرین امیدهایم برای ممانعت از درگیرسازیِ شهرداری در این پروژه، با ابلاغ قرارداد به پیمانکار از سوی شما (21/07/1404)، به یأس گرایید و شما شهرداری را رسماً وارد موضوعی کردید که قطعاً هزینههایش تا چند سال، دامن شهرداری را خواهد گرفت و بسیاری از مأموریتهای ضروری و حیاتی شهرداری و حتی معاش کارکنان مجموعه، تحتالشعاع هزینههای گزافِ این پروژه، دچار اختلال خواهد شد.
در حالیکه شهرداری تبریز در فقدان درآمدهای پاک و پایدار، هر روز بیشتر از دیروز دچار مخاطره و اضطراب است، شما تعهدی چند هزار میلیارد تومانی را بر گردۀ شهر گذاشتید. بیتردید تبعات این تصمیم و اقدام، محدود به دورۀ مدیریت شما و شورای ششم نخواهد بود و آیندگان نیز از پیامدهای چنین هزینهای، دچار چالش خواهند شد.
در کمال نگرانی و برای ثبت در حافظۀ مردم، ناظران اجتماعی و دستگاههای مسئول و متولی، برای آخرین بار یادآوری میکنم که ایدۀ احداث ورزشگاه ۱۵ هزار نفری، تکلیفی خارج از حدود وظایف اصلی شهرداری و فراتر از ظرفیتهای مالی این نهاد عمومی است و جنابعالی و وجدانتان را شاهد میگیرم که این هشدار را دهها بار به صورت علنی و مکتوب خطاب به همکارانم در شورای شهر و شما بازگو کردم، لیکن شنیده نشد.
🔺نامهای به شهردار تبریز برای ثبت در حافظهٔ شهر، به بهانهٔ قرارداد احداث ورزشگاه پانزده هزاری
🔹شهرداری را در چاه چندهزار میلیاردی انداختید!
بار دیگر توجه جنابعالی را به مباحث صورتگرفته در باب «احداث پروژۀ موسوم به سالن ورزشی ۱۵ هزار نفره توسط شهرداری تبریز» جلب مینمایم و نکات و ملاحظاتی را که طی دو سال گذشته بارها و به بیانهای مختلف در ارتباط با هزینهها، پیامدها و شیوۀ ورود شهرداری به چنین پروژهای ارائه کردم، یادآوری میکنم. آنچه بنده در عمل به وظیفۀ اخلاقی و قانونی خود به نیت صیانت از مصالح شهر و منافع حقیقیِ همشهریانم بیان کردهام، معالأسف مسموع واقع نشده و تلاشها برای متوقفکردن این اقدام پرهزینه، نافرجام مانده است.
آخرین امیدهایم برای ممانعت از درگیرسازیِ شهرداری در این پروژه، با ابلاغ قرارداد به پیمانکار از سوی شما (21/07/1404)، به یأس گرایید و شما شهرداری را رسماً وارد موضوعی کردید که قطعاً هزینههایش تا چند سال، دامن شهرداری را خواهد گرفت و بسیاری از مأموریتهای ضروری و حیاتی شهرداری و حتی معاش کارکنان مجموعه، تحتالشعاع هزینههای گزافِ این پروژه، دچار اختلال خواهد شد.
در حالیکه شهرداری تبریز در فقدان درآمدهای پاک و پایدار، هر روز بیشتر از دیروز دچار مخاطره و اضطراب است، شما تعهدی چند هزار میلیارد تومانی را بر گردۀ شهر گذاشتید. بیتردید تبعات این تصمیم و اقدام، محدود به دورۀ مدیریت شما و شورای ششم نخواهد بود و آیندگان نیز از پیامدهای چنین هزینهای، دچار چالش خواهند شد.
در کمال نگرانی و برای ثبت در حافظۀ مردم، ناظران اجتماعی و دستگاههای مسئول و متولی، برای آخرین بار یادآوری میکنم که ایدۀ احداث ورزشگاه ۱۵ هزار نفری، تکلیفی خارج از حدود وظایف اصلی شهرداری و فراتر از ظرفیتهای مالی این نهاد عمومی است و جنابعالی و وجدانتان را شاهد میگیرم که این هشدار را دهها بار به صورت علنی و مکتوب خطاب به همکارانم در شورای شهر و شما بازگو کردم، لیکن شنیده نشد.
@ebteda_ir
🔺مبارزانِ یواشکی
اگر #مبارزان_یواشکی، از لاکِ تنزهطلبی خارج شده بودند و به جریان اعتراض به فساد میپیوستند، امروز در بدیهیات گرفتار نبودیم.
مبارزان یواشکی، نهایتِ هنر و اوج تعهدشان در مبارزه با فساد و بسطِ قسط، تاییدِ درگوشی اقدامات ضد فساد و عدالتخواهانهٔ جوانهای بیپشتوانه است!
یواشکیها، بعد از هر اقدام پرهزینۀ فسادستیزانهای، مقدسمآبانه پیش میآیند و آرام و دزدکی درِ گوشِ آنها میگویند: «آقا خیلی خوب بود... دلمون خنک شد، کاری که از ماها ساخته نیست، باز خدا شما رو حفظ کنه که اینگونه در میدان هستید، همینطور ادامه بدید... ما هم دعاتون میکنیم»!
به قول شاعر:
آن یکی دیگر به آوازِ بلند
حرف حق را گفت، اما در لحاف
آنها حتی برای همین تاییدهای یواشکی هم، هزارجور ملاحظه و محاسبه دارند و بیمحابا چنین ریسکی نمیکنند! برای این کار، دنبال جایی خلوت و دور از چشم دیگران و دوربینهای مداربسته هستند و حسابی مراقبند که کسی صدای تایید آنها را نشنود.
این تاییدهای درِگوشی، تنها به دردِ ارضای روحیِ طرف میخورَد؛ که مثلاً دلخوش باشد به اینکه او هم سهمی در مبارزه با فساد دارد!
اگر همین یواشکیها -که خیلیهایشان آدمهای پرنفوذ، معتبر و نامداری در شهرهایمان هستند- اندکی و فقط اندکی ولومِ صدایشان را بیشتر میکردند، مسیر مبارزه با فساد، اینقدر پردردسر و پرهزینه نبود.
گلی به جمال آدمهای معمولی و بیپشتوانه، که خلوص و عزم بیشتری در مبارزه با فساد دارند.
🔺مبارزانِ یواشکی
اگر #مبارزان_یواشکی، از لاکِ تنزهطلبی خارج شده بودند و به جریان اعتراض به فساد میپیوستند، امروز در بدیهیات گرفتار نبودیم.
مبارزان یواشکی، نهایتِ هنر و اوج تعهدشان در مبارزه با فساد و بسطِ قسط، تاییدِ درگوشی اقدامات ضد فساد و عدالتخواهانهٔ جوانهای بیپشتوانه است!
یواشکیها، بعد از هر اقدام پرهزینۀ فسادستیزانهای، مقدسمآبانه پیش میآیند و آرام و دزدکی درِ گوشِ آنها میگویند: «آقا خیلی خوب بود... دلمون خنک شد، کاری که از ماها ساخته نیست، باز خدا شما رو حفظ کنه که اینگونه در میدان هستید، همینطور ادامه بدید... ما هم دعاتون میکنیم»!
به قول شاعر:
آن یکی دیگر به آوازِ بلند
حرف حق را گفت، اما در لحاف
آنها حتی برای همین تاییدهای یواشکی هم، هزارجور ملاحظه و محاسبه دارند و بیمحابا چنین ریسکی نمیکنند! برای این کار، دنبال جایی خلوت و دور از چشم دیگران و دوربینهای مداربسته هستند و حسابی مراقبند که کسی صدای تایید آنها را نشنود.
این تاییدهای درِگوشی، تنها به دردِ ارضای روحیِ طرف میخورَد؛ که مثلاً دلخوش باشد به اینکه او هم سهمی در مبارزه با فساد دارد!
اگر همین یواشکیها -که خیلیهایشان آدمهای پرنفوذ، معتبر و نامداری در شهرهایمان هستند- اندکی و فقط اندکی ولومِ صدایشان را بیشتر میکردند، مسیر مبارزه با فساد، اینقدر پردردسر و پرهزینه نبود.
گلی به جمال آدمهای معمولی و بیپشتوانه، که خلوص و عزم بیشتری در مبارزه با فساد دارند.
@ebteda_ir
🔺
شفافیت آرا در نهادهایی مانند مجلس و شورای شهر، به این دلیل ارزشمند است که افراد را متوجه مسئولیت سنگینِ مخالفتها و موافقتهای خود میکند.
اگر کسی که رای میدهد (مثبت و منفی) بداند که همه میدانند چه رأیی داده، برای مخالفت یا موافقت خود، دنبال حجت عقلی، قانونی، شرعی و اجتماعی میگردد. اگر پیدا کرد، با آسودگی رای میدهد و اگر چنین حجتهایی نیافت، رأی نمیدهد تا تحت فشار نباشد.
اگر او بداند که کسی، دلیل و حجت رأی او را مطالبه نخواهد کرد، شک نکنید که برای منافع خود و قبیلهٔ خود رأی خواهد داد و نه منافع مردم.
هر نمایندهٔ مجلس یا عضو شورا باید برای هر رأیی که میدهد، یقهاش دست مردم باشد. و همین یک مسئولیت، میتواند نهاد را در خدمت منافع عمومی قرار دهد.
ممکن است آدم، در میان صدها رأی، خطا هم داشته باشد؛ ایرادی نیست. مهم این است که حتی آن رأی نادرست، نه با خوابآلودگی و جوگیری و رفیقبازی، که با تحلیل (در حد بضاعت) باشد. در این صورت، خسارتش کمتر است.
🔺
شفافیت آرا در نهادهایی مانند مجلس و شورای شهر، به این دلیل ارزشمند است که افراد را متوجه مسئولیت سنگینِ مخالفتها و موافقتهای خود میکند.
اگر کسی که رای میدهد (مثبت و منفی) بداند که همه میدانند چه رأیی داده، برای مخالفت یا موافقت خود، دنبال حجت عقلی، قانونی، شرعی و اجتماعی میگردد. اگر پیدا کرد، با آسودگی رای میدهد و اگر چنین حجتهایی نیافت، رأی نمیدهد تا تحت فشار نباشد.
اگر او بداند که کسی، دلیل و حجت رأی او را مطالبه نخواهد کرد، شک نکنید که برای منافع خود و قبیلهٔ خود رأی خواهد داد و نه منافع مردم.
هر نمایندهٔ مجلس یا عضو شورا باید برای هر رأیی که میدهد، یقهاش دست مردم باشد. و همین یک مسئولیت، میتواند نهاد را در خدمت منافع عمومی قرار دهد.
ممکن است آدم، در میان صدها رأی، خطا هم داشته باشد؛ ایرادی نیست. مهم این است که حتی آن رأی نادرست، نه با خوابآلودگی و جوگیری و رفیقبازی، که با تحلیل (در حد بضاعت) باشد. در این صورت، خسارتش کمتر است.
Forwarded from طبقه سه| مجتبی نامخواه (مجتبی نامخواه)
در هنگامهای که گویا باز هم لحظه جراحی فرا رسیده است، بار دیگر لازم به یادآوری است که مسئله تورم نیست، طبقه مرفه جدید است
🔻تورم نتیجه سوءمدیریت، نقدینگی، نرخ ارز و یا خطمشیگذاری غلط وزارت اقتصاد یا دولت غلط نیست.
تورم دستِ برترِ سیاست در جامعهای است که به شکل شرمآوری در در عدالت عقبمانده است.
🔻"طبقه مرفه جدید" تورم را دوست دارد، چون دارایی قابل توجهی در ملک و ارز و طلا دارد؛ چون از طریق دارایی، درآمد دارد و برای او تورم همان درآمد است. همانطور که چپاول اموال عمومی تحت عنوان خصوصیسازی را دوست دارد. همانطور چپاول املاک عمومی تحت عنوان مولدسازی را دوست دارد. همانطور خلق پول تحت عنوان بانک خصوصی را دوست دارد، همانطور که تسخیر سیاستگذاری را و همانطورهای دیگر.
🔻نمیشود سرچشمههای چپاول را گشود و ندید اما نشست و بر سر نرخ ارز چانه زد. همچنان که نمیشود در جامعهای، طبقه خصوصی و تنآسا چنین آشکار داشت اما بر سر حدود حجاب شرعی چانه زد.
🔻وقتی جنگ فقر و غنا نادیده گرفته شود و بل انکار شود؛ آن هنگام که در جامعه چشم بچرخانی جز فقیری که از بیچیزی در رنج است و جز ثروتمندان نوکیسهای که در حال کفران نعمت است نمیبینی، جامعه به ظهر الفساد و آشکارگی تباهی میرسد و هیچ نیرویی برای تغییر وضعیت در آن تکوین نمییابد. این سنت الهی جامعه و تاریخ است؛ این فتوای قطعی نهجالبلاغه است. این عین متون و سطر به سطر آن است، نخواندهایم؟
🔻آن انبوه مردمی که از تامین غذای سفره خود بازماندهاند، مقاومت کنند که آن آقازاده و بالازاده بانک بزند و ۷۰ درصد تسهیلاتش را به شرکتهای خودش بدهد؛ که بعد از سالها از آشکار شدن فساد، آن بانک را به دالان حل و فصل بفرستید و این تصمیم را قهرمانی بخوانید و بر در و دیوار شهر، شیپور پیروزی بزنید؟ این را از فرط ناچاری و در لحظه ناچاری چنین کردی، الباقی را چطور؟ کجای این مقاومت است که این جنین در وصف آن خطبه میخوانید؟
🔻الغرض، شنیدهام بار دیگر در لحظه اصلاح اقتصادی، در لحظه تکرار شونده جراحی و در آستانه جهش سه برابری نرخ ارز هستیم. یادم آمد سه سال قبل در بحبوحه جهش ۶.۷ برابری نرخ ارز چهها که گفتیم؛ امروز اما ما آن آدم سابق نیستیم که آن حرفها را تکرار کنیم: مسئله نرخ ارز نیست، مسئله کل وضع است.
🔻مسئله کل وضعی است که میخواهد نظم برآمده از دل انقلاب اسلامی و وضع نهفته در قلب آن، نظام جامعه نباشد. جمهوری اسلامی، این خونبهای گرانبهای شهیدان اما نه اسم و وصفِ وضعِ موجود که امکان رهایی از آن است و به لطف خداوند بر کل این وضع و منتفعان انبوه و قدرتمند آن فائق خواهد آمد.
@tabagheh3_ir
🔻تورم نتیجه سوءمدیریت، نقدینگی، نرخ ارز و یا خطمشیگذاری غلط وزارت اقتصاد یا دولت غلط نیست.
تورم دستِ برترِ سیاست در جامعهای است که به شکل شرمآوری در در عدالت عقبمانده است.
🔻"طبقه مرفه جدید" تورم را دوست دارد، چون دارایی قابل توجهی در ملک و ارز و طلا دارد؛ چون از طریق دارایی، درآمد دارد و برای او تورم همان درآمد است. همانطور که چپاول اموال عمومی تحت عنوان خصوصیسازی را دوست دارد. همانطور چپاول املاک عمومی تحت عنوان مولدسازی را دوست دارد. همانطور خلق پول تحت عنوان بانک خصوصی را دوست دارد، همانطور که تسخیر سیاستگذاری را و همانطورهای دیگر.
🔻نمیشود سرچشمههای چپاول را گشود و ندید اما نشست و بر سر نرخ ارز چانه زد. همچنان که نمیشود در جامعهای، طبقه خصوصی و تنآسا چنین آشکار داشت اما بر سر حدود حجاب شرعی چانه زد.
🔻وقتی جنگ فقر و غنا نادیده گرفته شود و بل انکار شود؛ آن هنگام که در جامعه چشم بچرخانی جز فقیری که از بیچیزی در رنج است و جز ثروتمندان نوکیسهای که در حال کفران نعمت است نمیبینی، جامعه به ظهر الفساد و آشکارگی تباهی میرسد و هیچ نیرویی برای تغییر وضعیت در آن تکوین نمییابد. این سنت الهی جامعه و تاریخ است؛ این فتوای قطعی نهجالبلاغه است. این عین متون و سطر به سطر آن است، نخواندهایم؟
🔻آن انبوه مردمی که از تامین غذای سفره خود بازماندهاند، مقاومت کنند که آن آقازاده و بالازاده بانک بزند و ۷۰ درصد تسهیلاتش را به شرکتهای خودش بدهد؛ که بعد از سالها از آشکار شدن فساد، آن بانک را به دالان حل و فصل بفرستید و این تصمیم را قهرمانی بخوانید و بر در و دیوار شهر، شیپور پیروزی بزنید؟ این را از فرط ناچاری و در لحظه ناچاری چنین کردی، الباقی را چطور؟ کجای این مقاومت است که این جنین در وصف آن خطبه میخوانید؟
🔻الغرض، شنیدهام بار دیگر در لحظه اصلاح اقتصادی، در لحظه تکرار شونده جراحی و در آستانه جهش سه برابری نرخ ارز هستیم. یادم آمد سه سال قبل در بحبوحه جهش ۶.۷ برابری نرخ ارز چهها که گفتیم؛ امروز اما ما آن آدم سابق نیستیم که آن حرفها را تکرار کنیم: مسئله نرخ ارز نیست، مسئله کل وضع است.
🔻مسئله کل وضعی است که میخواهد نظم برآمده از دل انقلاب اسلامی و وضع نهفته در قلب آن، نظام جامعه نباشد. جمهوری اسلامی، این خونبهای گرانبهای شهیدان اما نه اسم و وصفِ وضعِ موجود که امکان رهایی از آن است و به لطف خداوند بر کل این وضع و منتفعان انبوه و قدرتمند آن فائق خواهد آمد.
@tabagheh3_ir
@ebteda_ir
🔺آیا دولت، واقعاً میخواهد مصرف بنزین را کاهش دهد؟
معاون اجرایی رئیس جمهور میگوید: هزینهٔ تمامشدهٔ هر لیتر بنزین برای دولت، ۳۴۰۰۰ تومان است.
با فرضِ صحت این عدد، به چند حساب سرانگشتی عنایت فرمایید:
مهرماه امسال، مصرف روزانهٔ بنزین در کشور به حدود ۱۴۰ میلیون لیتر رسید.
یک سوم از این میزان، در هشت کلانشهر کشور مصرف میشود. چیزی بیش از ۴۵ میلیون لیتر در روز.
بنابراین، روزانه در کشور حدود ۵۰۰۰ میلیارد تومان صرف بنزین میشود. و در هشت کلانشهر، چیزی بیش از ۱۵۰۰ میلیارد تومان.
در #تبریز، مصرف روزانهٔ بنزین، عددی بین ۲ تا ۲/۵ میلیون لیتر است.
یعنی دولت روزانه حدود ۸۵ میلیارد تومان برای بنزینِ تبریز هزینه میکند.
در تبریز ۸۵۰ هزار خودروی شخصی تردد میکند. این تعداد خودروی شخصی، نسبت به یک دهه قبل، صددرصد افزایش داشته است.
در غیاب حملونقل عمومیِ در دسترس و عادلانه، بار اصلی سفرهای روزانه بر دوش خودروهای شخصی است.
مترو و اتوبوسرانی تبریز، تنها ۱۰ درصد سفرهای روزانه را پوشش میدهند. چون تعداد اتوبوس فعال، بسیار کم و ناکافی است.
اگر یک سوم از خودروهای شخصی تبریز، به خیابان نیایند، علاوهبر کاهش ترافیک و آلودگی هوا، روزانه حدود ۳۰ میلیارد تومان صرفهجویی میشود، ماهانه ۹۰۰ میلیارد تومان و سالانه بیش از ۱۰ هزار میلیارد تومان.
با این پول، میتوان بیش از ۸۰۰ دستگاه اتوبوس خرید برای تبریز. یعنی انقلابِ حملونقلی.
اگر دولت واقعاً میخواهد مصرف بنزین را در کشور کاهش دهد، باید حملونقل عمومی را تقویت کند.
آیا واقعاً میخواهد چنین اتفاقی بیفتد؟
در اینصورت، رهاسازی حملونقل عمومی شهرها و به فروپاشی کشاندن این سامانه، چه معنایی دارد؟
آیا ذینفعانِ بازارِ پرسودِ مصرف بنزین، میگذارند که دولت، به مردم بیندیشد یا همچنان بر طبل افزایش قیمت بنزین خواهند کوبید؟
🔺آیا دولت، واقعاً میخواهد مصرف بنزین را کاهش دهد؟
معاون اجرایی رئیس جمهور میگوید: هزینهٔ تمامشدهٔ هر لیتر بنزین برای دولت، ۳۴۰۰۰ تومان است.
با فرضِ صحت این عدد، به چند حساب سرانگشتی عنایت فرمایید:
مهرماه امسال، مصرف روزانهٔ بنزین در کشور به حدود ۱۴۰ میلیون لیتر رسید.
یک سوم از این میزان، در هشت کلانشهر کشور مصرف میشود. چیزی بیش از ۴۵ میلیون لیتر در روز.
بنابراین، روزانه در کشور حدود ۵۰۰۰ میلیارد تومان صرف بنزین میشود. و در هشت کلانشهر، چیزی بیش از ۱۵۰۰ میلیارد تومان.
در #تبریز، مصرف روزانهٔ بنزین، عددی بین ۲ تا ۲/۵ میلیون لیتر است.
یعنی دولت روزانه حدود ۸۵ میلیارد تومان برای بنزینِ تبریز هزینه میکند.
در تبریز ۸۵۰ هزار خودروی شخصی تردد میکند. این تعداد خودروی شخصی، نسبت به یک دهه قبل، صددرصد افزایش داشته است.
در غیاب حملونقل عمومیِ در دسترس و عادلانه، بار اصلی سفرهای روزانه بر دوش خودروهای شخصی است.
مترو و اتوبوسرانی تبریز، تنها ۱۰ درصد سفرهای روزانه را پوشش میدهند. چون تعداد اتوبوس فعال، بسیار کم و ناکافی است.
اگر یک سوم از خودروهای شخصی تبریز، به خیابان نیایند، علاوهبر کاهش ترافیک و آلودگی هوا، روزانه حدود ۳۰ میلیارد تومان صرفهجویی میشود، ماهانه ۹۰۰ میلیارد تومان و سالانه بیش از ۱۰ هزار میلیارد تومان.
با این پول، میتوان بیش از ۸۰۰ دستگاه اتوبوس خرید برای تبریز. یعنی انقلابِ حملونقلی.
اگر دولت واقعاً میخواهد مصرف بنزین را در کشور کاهش دهد، باید حملونقل عمومی را تقویت کند.
آیا واقعاً میخواهد چنین اتفاقی بیفتد؟
در اینصورت، رهاسازی حملونقل عمومی شهرها و به فروپاشی کشاندن این سامانه، چه معنایی دارد؟
آیا ذینفعانِ بازارِ پرسودِ مصرف بنزین، میگذارند که دولت، به مردم بیندیشد یا همچنان بر طبل افزایش قیمت بنزین خواهند کوبید؟
@ebteda_ir
🔺راز سکوت زباندارها علیه فسادها: «به ما که خوب میرسه»!
معیار قضاوت بسیاری از چهرههای شاخص و صاحبان نفوذ و اعتبار نسبت به عملکرد برخی مدیران، جالب است.
آنها بهجای نگاه حقمدار به عملکردها، معیار خاصی ساختهاند و معتقدند هر مدیری درخواستهای آنها را اجابت کند، مدیر خوبیست و بالعکس.
اینها تعابیرِ آشناییست: «به ما که خوب میرسه... با ما که خوبه... حرف ما رو که زمین نینداخته تا حالا... ما که هر چی خواستیم داده»!
راز سکوت بسیاری از شخصیتها، در قبال کجرویها همین منطق! است: «با ما که خوبه، به ما که خوب میرسه»!
کجروها و آنها که پروژههای بزرگِ پنهان و فسادانگیز دارند، رگِ خوابِ شخصیتها را خوب پیدا کردهاند.
شخصیتها، برای خودشان رویاهایی میبافند. رویاهایشان از نظر خودشان خیلی مهم و راهبردی! هستند، اما خودشان پول برای تحقق رویاهایشان ندارند. «هرکس» بهشان پول بدهد، آدم خوبیست، حتی اگر افکار عمومی یا آگاهان، او را آدم فاسدی بدانند!
به این ترتیب، فسادهای بزرگ را میشود با یک ذره سخاوت، پوشاند و بسیاری از زبانها را که مکلف بودند علیه فساد و تباهیِ آشکار، آرام نگیرند، با یک مشت پول، بست.
این منطق فسادپرور، خیلی وقتها در بستر فعالیتها و نیتهای فرهنگی! لانه کرده و پروار شده است. از روزیکه مردمانگیِ فعالیتهای فرهنگی و مذهبی، به محاق رفت و پول، جای همهچیز و همهکس (خدا و مردم) را گرفت، دستهای از فاسدها سربرآوردند و شدند حامی و خادمِ دین و فرهنگ! و شدند آدم خوبه.
خیلی تلخ و سخت است که در پاسخ به هشدار و انذار و طلب استمداد از آدمهای بزرگ و محترم برای جلوگیری از فسادِ بعضیها، بشنویم «با ما که خوبه... به ما که خوب میرسه... اگه ما واکنش نشون بدیم به فلان درخواست ما پاسخ نمیده»!
🔺راز سکوت زباندارها علیه فسادها: «به ما که خوب میرسه»!
معیار قضاوت بسیاری از چهرههای شاخص و صاحبان نفوذ و اعتبار نسبت به عملکرد برخی مدیران، جالب است.
آنها بهجای نگاه حقمدار به عملکردها، معیار خاصی ساختهاند و معتقدند هر مدیری درخواستهای آنها را اجابت کند، مدیر خوبیست و بالعکس.
اینها تعابیرِ آشناییست: «به ما که خوب میرسه... با ما که خوبه... حرف ما رو که زمین نینداخته تا حالا... ما که هر چی خواستیم داده»!
راز سکوت بسیاری از شخصیتها، در قبال کجرویها همین منطق! است: «با ما که خوبه، به ما که خوب میرسه»!
کجروها و آنها که پروژههای بزرگِ پنهان و فسادانگیز دارند، رگِ خوابِ شخصیتها را خوب پیدا کردهاند.
شخصیتها، برای خودشان رویاهایی میبافند. رویاهایشان از نظر خودشان خیلی مهم و راهبردی! هستند، اما خودشان پول برای تحقق رویاهایشان ندارند. «هرکس» بهشان پول بدهد، آدم خوبیست، حتی اگر افکار عمومی یا آگاهان، او را آدم فاسدی بدانند!
به این ترتیب، فسادهای بزرگ را میشود با یک ذره سخاوت، پوشاند و بسیاری از زبانها را که مکلف بودند علیه فساد و تباهیِ آشکار، آرام نگیرند، با یک مشت پول، بست.
این منطق فسادپرور، خیلی وقتها در بستر فعالیتها و نیتهای فرهنگی! لانه کرده و پروار شده است. از روزیکه مردمانگیِ فعالیتهای فرهنگی و مذهبی، به محاق رفت و پول، جای همهچیز و همهکس (خدا و مردم) را گرفت، دستهای از فاسدها سربرآوردند و شدند حامی و خادمِ دین و فرهنگ! و شدند آدم خوبه.
خیلی تلخ و سخت است که در پاسخ به هشدار و انذار و طلب استمداد از آدمهای بزرگ و محترم برای جلوگیری از فسادِ بعضیها، بشنویم «با ما که خوبه... به ما که خوب میرسه... اگه ما واکنش نشون بدیم به فلان درخواست ما پاسخ نمیده»!
@ebteda_ir
🔺دود و داده!
آلودگی هوا و آنچه از آن نمیدانیم
آلودگی هوا به درد مزمن #تبریز و اغلب شهرها تبدیل شده و باید برای حل آن، اقدام فوری صورت داد. اما عجیب است که حتی در موضوعی به این آشکاری هم با انواع دادههای گمراهکننده روبروییم. این دادهها از کجا میآیند؟
نهادهای مختلفی که به نحوی در ایجاد این وضعیت، نقش و سهم داشتهاند، برای فرار از مسئولیت خود در اصلاح اوضاع، دادههای جهتداری را اشاعه میدهند تا «دیگری» مقصر باشد.
در این شرایط، هرکس دستش به رسانه میرسد و سنبهاش پرزور است، شروع میکند به مظلومنمایی خود و برجستهسازی نقش دیگری. خیلی وقتها هم همه با هم ائتلاف میکنند علیه مردم و با پیش کشیدن «فرهنگ مردم» کاسهکوزهها را سر عامه میشکنند و خلاص!
خودروهای شخصی
موتورسیکلتها
وسایل حملونقل عمومی
صنایع کوچک و بزرگ
منازل مسکونی
نیروگاه حرارتی، پتروشیمی، پالایشگاه
و هر عامل دیگری، دقیقاً چقدر در ایجاد این وضعیت نقش دارند؟
این را باید سازمان حفاظت محیط زیست بگوید.
چرا سازمان حفاظت محیط زیست گزارش رسمی خود از سیاههٔ انتشار آلایندهها را بروزرسانی نمیکند تا سهم هر کس بهصورت شفاف، مشخص شود؟
تا کی باید به دادههای یک دهه قبل استناد شود؟
شاید این موضوع بهنظر، چندان مهم نیاید. اما آنها که در جلسات و نشستهای مدیران حضور دارند میبینند که مسئلهای به این اهمیت، چگونه با بازیهای زبانی، به ابتذال کشیده میشود.
با این اوضاع، مسئولان و متولیان، بازیِ «کی بود کی بود من نبودم...» راه میاندازند و پشت دود و غبار، پنهان میشوند و این، مردم هستند که تاوان میدهند.
#تبریز
#آلودگی_هوا
#محیط_زیست
🔺دود و داده!
آلودگی هوا و آنچه از آن نمیدانیم
آلودگی هوا به درد مزمن #تبریز و اغلب شهرها تبدیل شده و باید برای حل آن، اقدام فوری صورت داد. اما عجیب است که حتی در موضوعی به این آشکاری هم با انواع دادههای گمراهکننده روبروییم. این دادهها از کجا میآیند؟
نهادهای مختلفی که به نحوی در ایجاد این وضعیت، نقش و سهم داشتهاند، برای فرار از مسئولیت خود در اصلاح اوضاع، دادههای جهتداری را اشاعه میدهند تا «دیگری» مقصر باشد.
در این شرایط، هرکس دستش به رسانه میرسد و سنبهاش پرزور است، شروع میکند به مظلومنمایی خود و برجستهسازی نقش دیگری. خیلی وقتها هم همه با هم ائتلاف میکنند علیه مردم و با پیش کشیدن «فرهنگ مردم» کاسهکوزهها را سر عامه میشکنند و خلاص!
خودروهای شخصی
موتورسیکلتها
وسایل حملونقل عمومی
صنایع کوچک و بزرگ
منازل مسکونی
نیروگاه حرارتی، پتروشیمی، پالایشگاه
و هر عامل دیگری، دقیقاً چقدر در ایجاد این وضعیت نقش دارند؟
این را باید سازمان حفاظت محیط زیست بگوید.
چرا سازمان حفاظت محیط زیست گزارش رسمی خود از سیاههٔ انتشار آلایندهها را بروزرسانی نمیکند تا سهم هر کس بهصورت شفاف، مشخص شود؟
تا کی باید به دادههای یک دهه قبل استناد شود؟
شاید این موضوع بهنظر، چندان مهم نیاید. اما آنها که در جلسات و نشستهای مدیران حضور دارند میبینند که مسئلهای به این اهمیت، چگونه با بازیهای زبانی، به ابتذال کشیده میشود.
با این اوضاع، مسئولان و متولیان، بازیِ «کی بود کی بود من نبودم...» راه میاندازند و پشت دود و غبار، پنهان میشوند و این، مردم هستند که تاوان میدهند.
#تبریز
#آلودگی_هوا
#محیط_زیست
@ebteda_ir
🔺چرا ورود شهرداری به احداث ورزشگاه ۱۵ هزار نفری نگرانکننده است؟
ظاهر امر، بسیار پسندیده است. و مخالفت با چنین پروژهای، خلاف عادت و عرف است. عقل معاش و حسابگر میگوید نباید با آن مخالف بود؛ چرا که قطعاً برچسب مخالفت با توسعه و ورزش و... نثارِ مخالف خواهد شد. اما گاهی تحمل این تلخیها در قبالِ جلوگیری از خسارات بزرگ، میارزد. فقط باید زمان بگذرد و حقیقتِ موضوع آشکار شود و متاسفانه، گذشت زمان، خسارت را بیشتر و بزرگتر میکند.
بویژه اگر تجربههای عینی داشته باشیم، بیشتر نگران میشویم.
برای درک اهمیت این مخالفت، یک نمونه از پروژههای مهم را که توسط شهرداری در حال اجراست، مثال میزنم؛
اتوبان ولایت، در شمالشرقی تبریز، که قرار است اتوبان پاسداران را به جاده اهر متصل کند.
این پروژه بر اساس تفاهمنامهٔ سال ۱۳۹۴، آغاز شده است. قرارداد مرتبط با پروژه، با اعتبار ۱۰۰ میلیارد تومان، با پیمانکار منعقد شده است.
زمان گذشت. و رسیدیم به امروز.
امروز، ده سال از آغاز پروژه میگذرد.
فکر میکنید این پروژه چقدر پیشرفت فیزیکی دارد؟
و فکر میکنید چقدر برایش هزینه شده؟
تعجب نکنید اگر بشنوید با گذشت یک دهه از آغاز قرارداد، کمی بیش از ۵۰ درصد پیشرفت داشته. یعنی نصف پروژه.
و رقمی بیش از ۱۵۰۰ میلیارد تومان برایش هزینه شده است!
یعنی ۱۵ برابر رقم کل قرارداد.
و با برآوردهای امروز، برای اتمام پروژه، رقمی حدود ۱۵۰۰ میلیارد تومان لازم است.
در خوشبینانهترین سناریو، پروژهای که قرار بود با ۱۰۰ میلیارد و البته کمی بیشتر (بخاطر تعدیل) تمام شود، قرار است با ۳۰۰۰ میلیارد تومان تمام شود!
۳۰ برابر بیش از برآورد اولیه.
وقتی چنین روندهایی در مدیریت پروژههای بزرگ میبینیم، چرا نباید از تداوم قراردادهای مبهم و غیرضروری نگران باشیم؟
تحلیل دلایل این تاخیر و تحمیل هزینههای گزاف به بیتالمال، فرصت دیگری میطلبد. اما عجالتاً وجدان و انصاف حکم میکند هشدار بدهیم که پروژهٔ غیرضروری و تشریفاتیای مانند سالن ورزشی ۱۵ هزار نفری نیز چنین سرنوشتی خواهد یافت. و مانند چاه ویل، پیش پای شهرداری، منابع محدود شهر (سفرهٔ مردم) را خواهد بلعید.
مطابق قرارداد، هزینهٔ احداث ورزشگاه مذکور، بیش از ۳۶۰۰ میلیارد تومان برآورده شده است. مشمول تعدیل هم هست و هر سال، مطابق نرخهای اعلامی سازمان برنامه و بودجه، رقم تعدیل هم به پیمانکار پرداخت خواهد شد!
توجه فرمودید؟
آیا نباید شهرداری را از ورود به چنین پروژهای برحذر داشت؟
با این وضعیت منابع درآمدی و شیوهٔ مدیریت پروژهها، آیا نمیتوان پیشبینی کرد که شهرداری، هزینهای چندبرابری نسبت به برآورد اولیه برای این پروژه پرداخت خواهد کرد؟
از اینکه موفق نشدهام جلوی این خسارت آشکار را بگیرم به سهم خودم شرمسارم.
🔺چرا ورود شهرداری به احداث ورزشگاه ۱۵ هزار نفری نگرانکننده است؟
ظاهر امر، بسیار پسندیده است. و مخالفت با چنین پروژهای، خلاف عادت و عرف است. عقل معاش و حسابگر میگوید نباید با آن مخالف بود؛ چرا که قطعاً برچسب مخالفت با توسعه و ورزش و... نثارِ مخالف خواهد شد. اما گاهی تحمل این تلخیها در قبالِ جلوگیری از خسارات بزرگ، میارزد. فقط باید زمان بگذرد و حقیقتِ موضوع آشکار شود و متاسفانه، گذشت زمان، خسارت را بیشتر و بزرگتر میکند.
بویژه اگر تجربههای عینی داشته باشیم، بیشتر نگران میشویم.
برای درک اهمیت این مخالفت، یک نمونه از پروژههای مهم را که توسط شهرداری در حال اجراست، مثال میزنم؛
اتوبان ولایت، در شمالشرقی تبریز، که قرار است اتوبان پاسداران را به جاده اهر متصل کند.
این پروژه بر اساس تفاهمنامهٔ سال ۱۳۹۴، آغاز شده است. قرارداد مرتبط با پروژه، با اعتبار ۱۰۰ میلیارد تومان، با پیمانکار منعقد شده است.
زمان گذشت. و رسیدیم به امروز.
امروز، ده سال از آغاز پروژه میگذرد.
فکر میکنید این پروژه چقدر پیشرفت فیزیکی دارد؟
و فکر میکنید چقدر برایش هزینه شده؟
تعجب نکنید اگر بشنوید با گذشت یک دهه از آغاز قرارداد، کمی بیش از ۵۰ درصد پیشرفت داشته. یعنی نصف پروژه.
و رقمی بیش از ۱۵۰۰ میلیارد تومان برایش هزینه شده است!
یعنی ۱۵ برابر رقم کل قرارداد.
و با برآوردهای امروز، برای اتمام پروژه، رقمی حدود ۱۵۰۰ میلیارد تومان لازم است.
در خوشبینانهترین سناریو، پروژهای که قرار بود با ۱۰۰ میلیارد و البته کمی بیشتر (بخاطر تعدیل) تمام شود، قرار است با ۳۰۰۰ میلیارد تومان تمام شود!
۳۰ برابر بیش از برآورد اولیه.
وقتی چنین روندهایی در مدیریت پروژههای بزرگ میبینیم، چرا نباید از تداوم قراردادهای مبهم و غیرضروری نگران باشیم؟
تحلیل دلایل این تاخیر و تحمیل هزینههای گزاف به بیتالمال، فرصت دیگری میطلبد. اما عجالتاً وجدان و انصاف حکم میکند هشدار بدهیم که پروژهٔ غیرضروری و تشریفاتیای مانند سالن ورزشی ۱۵ هزار نفری نیز چنین سرنوشتی خواهد یافت. و مانند چاه ویل، پیش پای شهرداری، منابع محدود شهر (سفرهٔ مردم) را خواهد بلعید.
مطابق قرارداد، هزینهٔ احداث ورزشگاه مذکور، بیش از ۳۶۰۰ میلیارد تومان برآورده شده است. مشمول تعدیل هم هست و هر سال، مطابق نرخهای اعلامی سازمان برنامه و بودجه، رقم تعدیل هم به پیمانکار پرداخت خواهد شد!
توجه فرمودید؟
آیا نباید شهرداری را از ورود به چنین پروژهای برحذر داشت؟
با این وضعیت منابع درآمدی و شیوهٔ مدیریت پروژهها، آیا نمیتوان پیشبینی کرد که شهرداری، هزینهای چندبرابری نسبت به برآورد اولیه برای این پروژه پرداخت خواهد کرد؟
از اینکه موفق نشدهام جلوی این خسارت آشکار را بگیرم به سهم خودم شرمسارم.
Forwarded from محسن قنبریان
طبقه ناجی؟!
• شکل گیری طبقه متوسط در برخی کشورهای اروپایی، به محدود کردن اشراف و سلطنت و رخ دادِ "مشروطیت" انجامید.
این، شعار شد که "بدون بورژوازی، دموکراسی نداریم"!
• غربزده های ایران این حرف را رها نکردند و به زبان های مختلف تکرار می کنند. اخیراً دکتر سریع القلم با لحنی توهین آمیز و دفاع روزنامه سازندگی از ایشان!
• در حالیکه در همان تاریخ اروپا هم ثابت شد: طبقه متوسط، "همیشه دنبال منافع خود" هست؛ اما منافعش همیشه از "دموکراسی" نمی گذرد.
مثلا از ترس کمونیسم، موتورِ فاشیسمِ هیلتر و موسولینی و فرانکو هم میشود!
حالا اشمیت تئوریزه می کند: "تنها یک دولت اقتدارگرای قوی [بخوانید: هیتلر] می تواند حافظ دارایی های طبقه متوسط باشد"!
[بخوانید!]
موتورمتحرکِ "استعمار" نیز همین طبقه بود!
در آسیا هم حافظ "الیگارشی های عربی"، همین طبقه است!
• پس هیچ ملازمه ای بین طبقه متوسط و مردمسالاری نیست!
از لیبرالیسم، فقط آزادی اقتصادی و بالتبع اخلاقی اش برایشان مهم است؛ با آزادی سیاسی بشود یا سلطنت و فاشیسم فرقی نمی کند!
• دقیقا از اینجا هم "ضد انقلاب"اند؛ چون برای انقلاب، آزادی سیاسی مهم است و بر آزادی اخلاقی (بی بند و باری) و اقتصادی قیدهایی می زند!
• مشکل این روشنفکران فقط در انتخاب مسئولان از طبقات محروم نیست، بلکه انتخاب کردن و "رای دادن طبقه محروم" هم هست!
انتخابات ۸۴ و ۸۸ را دقیقا از هر دو جهت بد می دانند.
انتخاباتهایی با کاهش مشارکت محرومین و رای دادن بیشتر بالاشهری ها (برخی انتخابات های پس از آبان۹۶) برایشان دموکراسی تر است ولو مشارکت زیر ۵۰٪ باشد!
محسن قنبریان
☑️ @m_ghanbarian
• شکل گیری طبقه متوسط در برخی کشورهای اروپایی، به محدود کردن اشراف و سلطنت و رخ دادِ "مشروطیت" انجامید.
این، شعار شد که "بدون بورژوازی، دموکراسی نداریم"!
• غربزده های ایران این حرف را رها نکردند و به زبان های مختلف تکرار می کنند. اخیراً دکتر سریع القلم با لحنی توهین آمیز و دفاع روزنامه سازندگی از ایشان!
• در حالیکه در همان تاریخ اروپا هم ثابت شد: طبقه متوسط، "همیشه دنبال منافع خود" هست؛ اما منافعش همیشه از "دموکراسی" نمی گذرد.
مثلا از ترس کمونیسم، موتورِ فاشیسمِ هیلتر و موسولینی و فرانکو هم میشود!
حالا اشمیت تئوریزه می کند: "تنها یک دولت اقتدارگرای قوی [بخوانید: هیتلر] می تواند حافظ دارایی های طبقه متوسط باشد"!
[بخوانید!]
موتورمتحرکِ "استعمار" نیز همین طبقه بود!
در آسیا هم حافظ "الیگارشی های عربی"، همین طبقه است!
• پس هیچ ملازمه ای بین طبقه متوسط و مردمسالاری نیست!
از لیبرالیسم، فقط آزادی اقتصادی و بالتبع اخلاقی اش برایشان مهم است؛ با آزادی سیاسی بشود یا سلطنت و فاشیسم فرقی نمی کند!
• دقیقا از اینجا هم "ضد انقلاب"اند؛ چون برای انقلاب، آزادی سیاسی مهم است و بر آزادی اخلاقی (بی بند و باری) و اقتصادی قیدهایی می زند!
• مشکل این روشنفکران فقط در انتخاب مسئولان از طبقات محروم نیست، بلکه انتخاب کردن و "رای دادن طبقه محروم" هم هست!
انتخابات ۸۴ و ۸۸ را دقیقا از هر دو جهت بد می دانند.
انتخاباتهایی با کاهش مشارکت محرومین و رای دادن بیشتر بالاشهری ها (برخی انتخابات های پس از آبان۹۶) برایشان دموکراسی تر است ولو مشارکت زیر ۵۰٪ باشد!
محسن قنبریان
☑️ @m_ghanbarian
Telegram
رسانه
@ebteda_ir
🔺سپر انسانی برای پروژههای غیرکارشناسی!
مدتیست با پدیدهٔ عجیب و حیرتانگیزی مدیریت شهری تبریز روبروییم.
شهرداری، وارد برخی پروژههای پرهزینه میشود.
پروژههایی که بدلیل هزینههای زیاد و تبعات مختلف، ضرورتاً باید مطالعات کامل و محاسبات دقیق داشته باشند. اغلب این پروژهها از این حیث، میلنگند. ما مستندات و توضیحات اقناعکننده میخواهیم و بدیهیست که بخواهیم و اگر نخواهیم، مدیون مردم خواهیم بود. همچنانکه اگر در گذشته، نسبت به برخی پروژههای نمایشی، وسواس نشان داده میشد و با سهلانگاری و رفیقبازی از وظیفهٔ نظارتی عدول نمیشد، شهرداری جرأت نمیکرد منابع شهر را در پروژههای ناقص و بیهوده دود کند.
پدیده این است که پاسخِ پرسشهای کارشناسی و فنی و رسمی ما (به عنوان عضو شورا)، با «سپر انسانی» داده میشود! و هربار با صحنهآرایی ناشیانه، گروهی از همشهریان محترم را با اسم رمزِ «مخالفت بعضی اعضای شورا با فلان پروژهٔ مهم و اثرگذار» در مقابلِ اعضای پرسشگر شورا قرار میدهند! و با این جملهٔ تکراری و سفارشی که «شهردار میخواهد با فلان پروژه، شهر را نجات دهد و توسعه بخشد، اما برخی اعضای شورا مخالفت میکنند» هیاهو راه میاندازند و ننهمنغریبمبازی درمیآورند.
بیآنکه جرأت کنند و دیدگاه مخالفان آن پروژه را بشنوند و بازتاب دهند. همواره به صورت یکطرفه، بر طبلِ ناجیگری شهردار و مخالفت برخی اعضای شورا میکوبند.
اصلاً هم از خود نمیپرسند که «چرا باید فلان عضو شورا با یک پروژهٔ مفید و درست، مخالفت کند؟» چرا نمیپرسند؟ چون اگر بپرسند، پاسخ و حرف مستند و مستدل خواهند شنید، آنوقت بهانه برای رپورتاژهای رنگارنگ را از دست خواهند داد.
جدیدترین شعبدهبازیشان، فضاسازی در مورد پروژههای سهراهی اهر است؛ بازهم با اسم رمزِ تکراری و نخنماشدهٔ «...علیرغم مخالفت برخی اعضای شورا» و سوءاستفاده از نیاز تاریخیِ مردمان ارجمندِ «قاراداغ»!
در فضای قاراشمیش، با اشباع فضای رسانهها از روایت نادرستِ خود، چندتا کامنتِ فحشآلود از برخی مخاطبان میگیرند و نثار ما میکنند و ارضا میشوند. اما زمان بزودی ثابت میکند که واقعیت چه بود. همچنانکه در مورد «نواقص ورزشگاه یادگار امام» ثابت کرد!
ما در فضای کارشناسی و بیهیاهو، مسائل را پیگیری میکنیم ولی اگر قرار باشد وقتی قافیه تنگ آمد، به جفنگ آیند و پیگیریهای فنی و رسمی و قانونی ما را با نمایشهای شبهرسانهای، مبتذل و بیارزش کنند و بهجای پاسخگویی خودشان، گروههایی از مردم را رودرروی برخی اعضای شورا قرار دهند، قطعاً لازم میشود شیوهٔ تصمیمگیری و تعریف پروژه در این نقطه و سایر نقاط را با جزئیات در فضای عمومی شرح دهیم.
و این کار را خواهیم کرد.
ما نمیتوانیم سر در برف کنیم و بر نواقص و کاستیهای اساسیِ پروژههای خوشرنگ، چشم ببندیم تا مبادا چهار نفر به اشارهٔ اتاق فرمان، فحشمان ندهند.
🔺سپر انسانی برای پروژههای غیرکارشناسی!
مدتیست با پدیدهٔ عجیب و حیرتانگیزی مدیریت شهری تبریز روبروییم.
شهرداری، وارد برخی پروژههای پرهزینه میشود.
پروژههایی که بدلیل هزینههای زیاد و تبعات مختلف، ضرورتاً باید مطالعات کامل و محاسبات دقیق داشته باشند. اغلب این پروژهها از این حیث، میلنگند. ما مستندات و توضیحات اقناعکننده میخواهیم و بدیهیست که بخواهیم و اگر نخواهیم، مدیون مردم خواهیم بود. همچنانکه اگر در گذشته، نسبت به برخی پروژههای نمایشی، وسواس نشان داده میشد و با سهلانگاری و رفیقبازی از وظیفهٔ نظارتی عدول نمیشد، شهرداری جرأت نمیکرد منابع شهر را در پروژههای ناقص و بیهوده دود کند.
پدیده این است که پاسخِ پرسشهای کارشناسی و فنی و رسمی ما (به عنوان عضو شورا)، با «سپر انسانی» داده میشود! و هربار با صحنهآرایی ناشیانه، گروهی از همشهریان محترم را با اسم رمزِ «مخالفت بعضی اعضای شورا با فلان پروژهٔ مهم و اثرگذار» در مقابلِ اعضای پرسشگر شورا قرار میدهند! و با این جملهٔ تکراری و سفارشی که «شهردار میخواهد با فلان پروژه، شهر را نجات دهد و توسعه بخشد، اما برخی اعضای شورا مخالفت میکنند» هیاهو راه میاندازند و ننهمنغریبمبازی درمیآورند.
بیآنکه جرأت کنند و دیدگاه مخالفان آن پروژه را بشنوند و بازتاب دهند. همواره به صورت یکطرفه، بر طبلِ ناجیگری شهردار و مخالفت برخی اعضای شورا میکوبند.
اصلاً هم از خود نمیپرسند که «چرا باید فلان عضو شورا با یک پروژهٔ مفید و درست، مخالفت کند؟» چرا نمیپرسند؟ چون اگر بپرسند، پاسخ و حرف مستند و مستدل خواهند شنید، آنوقت بهانه برای رپورتاژهای رنگارنگ را از دست خواهند داد.
جدیدترین شعبدهبازیشان، فضاسازی در مورد پروژههای سهراهی اهر است؛ بازهم با اسم رمزِ تکراری و نخنماشدهٔ «...علیرغم مخالفت برخی اعضای شورا» و سوءاستفاده از نیاز تاریخیِ مردمان ارجمندِ «قاراداغ»!
در فضای قاراشمیش، با اشباع فضای رسانهها از روایت نادرستِ خود، چندتا کامنتِ فحشآلود از برخی مخاطبان میگیرند و نثار ما میکنند و ارضا میشوند. اما زمان بزودی ثابت میکند که واقعیت چه بود. همچنانکه در مورد «نواقص ورزشگاه یادگار امام» ثابت کرد!
ما در فضای کارشناسی و بیهیاهو، مسائل را پیگیری میکنیم ولی اگر قرار باشد وقتی قافیه تنگ آمد، به جفنگ آیند و پیگیریهای فنی و رسمی و قانونی ما را با نمایشهای شبهرسانهای، مبتذل و بیارزش کنند و بهجای پاسخگویی خودشان، گروههایی از مردم را رودرروی برخی اعضای شورا قرار دهند، قطعاً لازم میشود شیوهٔ تصمیمگیری و تعریف پروژه در این نقطه و سایر نقاط را با جزئیات در فضای عمومی شرح دهیم.
و این کار را خواهیم کرد.
ما نمیتوانیم سر در برف کنیم و بر نواقص و کاستیهای اساسیِ پروژههای خوشرنگ، چشم ببندیم تا مبادا چهار نفر به اشارهٔ اتاق فرمان، فحشمان ندهند.
Forwarded from نامه جمهور
🔹 «آب، زمین، اعتراض»؛ شماره یازدهم فصلنامه «نامهجمهور» منتشر شد 🔹
🔻شماره یازدهم فصلنامه «نامهجمهور» در ۴۴۸ صفحه با عنوان «آب، زمین، اعتراض» بههمراه کتابنامه آگاهی محیطزیستی منتشر شد. این شماره به بررسی بحران محیط زیست از منظر اجتماعی، سیاسی و عدالتمحور پرداخت و کوشید نسبت میان تخریب طبیعت، نابرابری اجتماعی و الگوهای مسلط حکمرانی و توسعه را به بحث بگذارد.
▫️در سرمقاله این شماره با عنوان «آب، زمین، اعتراض؛ نابرابری علیه محیط زیست و ضرورت زایش عدالتخواهی محیطزیستی»، مجتبی نامخواه به بررسی بحران محیط زیست در پیوند با نابرابری اجتماعی و شیوههای حکمرانی پرداخت. این سرمقاله با تمرکز بر مسئله آب و زمین نشان داد که تخریب محیط زیست را نمیتوان صرفاً حاصل عوامل طبیعی یا ضعفهای فنی دانست و فهم آن مستلزم توجه به زمینههای اجتماعی، اقتصادی و سیاستگذاری است. در این متن، بحرانهای زیستمحیطی بهعنوان زمینهای برای شکلگیری اعتراضهای اجتماعی مطرح شده و بر ضرورت توجه به عدالت در مواجهه با مسئله محیط زیست تأکید شده است.
🔹فصل نخست این شماره با عنوان «طبقه علیه طبیعت» به صورتبندی نابرابری و ظلم ساختاری در عصر بحران محیط زیست پرداخت. در این فصل، با آثاری از محسن قنبریان، سید سعید لواسانی و کوشا گرجیصفت و ترجمهای از جان بلامی فاستر، نسبت سرمایهداری، استعمار و تخریب طبیعت بررسی شد. همچنین مسئله آپارتاید آبی در فلسطین و تبدیل آب به ابزار سلطه، بهعنوان یکی از مصادیق برجسته این وضعیت مورد توجه قرار گرفت.
🔹فصل دوم با عنوان «گذار غیرطبیعی به تجدد» به ریشههای تاریخی و معرفتی بحرانهای زیستمحیطی در ایران پرداخت. در این فصل، گفتوگوهایی با ابوذر خراسانی، میثم مهدیار و سیدعلی موسوی در کنار یادداشتی از کمیل سوهانی نشان داد که چگونه تجدد شتابزده و تقلیدی، سنتهای بومی مدیریت آب و زمین را به حاشیه رانده و به گسست جامعه از بوم و اقلیم خود انجامیده است.
🔸فصل سوم این شماره با عنوان «خشکسالی خطمشی» بحران آب را از منظر سیاستگذاری و حکمرانی بررسی کرد. در این فصل، یادداشتی از مرتضی هادی جابریمقدم در کنار گفتوگوهایی با حجت میانآبادی و سجاد انتشاری و روایتهایی میدانی از وضعیت منابع آب، نشان داد که بحران آب در ایران بیش از آنکه پدیدهای طبیعی باشد، محصول تصمیمگیریها، تعارضات نهادی و سیاستگذاریهای ناعادلانه است. گفتوگو با جواد قارایی نیز به بازنمایی تجربه زیسته انسان معاصر در مواجهه با طبیعت اختصاص داشت.
🔹فصل پایانی با عنوان «عدالتخواهی محیطزیستی» به امکانها و تجربههای کنش اجتماعی در حوزه محیط زیست پرداخت. در این فصل، با گفتوگوهایی از جمله با یوسف مرادی و رجوع به مبانی انقلاب اسلامی و قانون اساسی، نسبت عدالت اجتماعی با حفاظت از منابع طبیعی و مسئولیت عمومی در قبال سرزمین مورد بررسی قرار گرفت.
🔸در پایان این شماره، کتابنامه آگاهی محیطزیستی منتشر شد که مجموعهای از آثار دینی، فلسفی، سیاسی و تاریخی در حوزه محیط زیست را معرفی میکند؛ از اندیشمندان اسلامی مانند آیتالله جوادی آملی، سیدحسین نصر، حمید پارسانیا و احمد مبلغی تا متفکران و پژوهشگران معاصر از جمله نائومی کلاین، برونو لاتور، جان اس. درایزک و مهدی رفعتیپناه. این کتابنامه با هدف تقویت آگاهی نظری و کمک به ساماندهی کنش اجتماعی در مواجهه با بحران محیط زیست تهیه شده است.
🔹فصلنامه «نامهجمهور» در شماره یازدهم، با پیوندزدن محیط زیست به مسئله عدالت، سلطه و کنش اجتماعی، میکوشد روایتی بدیل از بحران ارائه دهد؛ روایتی که در آن، آب و زمین نه صرفاً منابع طبیعی، بلکه مسئلههایی سیاسی، اجتماعی و سرنوشتساز برای آینده جامعهاند.
➖➖➖➖
🆔 @nameh_jomhour | نامه جمهور
🔻شماره یازدهم فصلنامه «نامهجمهور» در ۴۴۸ صفحه با عنوان «آب، زمین، اعتراض» بههمراه کتابنامه آگاهی محیطزیستی منتشر شد. این شماره به بررسی بحران محیط زیست از منظر اجتماعی، سیاسی و عدالتمحور پرداخت و کوشید نسبت میان تخریب طبیعت، نابرابری اجتماعی و الگوهای مسلط حکمرانی و توسعه را به بحث بگذارد.
▫️در سرمقاله این شماره با عنوان «آب، زمین، اعتراض؛ نابرابری علیه محیط زیست و ضرورت زایش عدالتخواهی محیطزیستی»، مجتبی نامخواه به بررسی بحران محیط زیست در پیوند با نابرابری اجتماعی و شیوههای حکمرانی پرداخت. این سرمقاله با تمرکز بر مسئله آب و زمین نشان داد که تخریب محیط زیست را نمیتوان صرفاً حاصل عوامل طبیعی یا ضعفهای فنی دانست و فهم آن مستلزم توجه به زمینههای اجتماعی، اقتصادی و سیاستگذاری است. در این متن، بحرانهای زیستمحیطی بهعنوان زمینهای برای شکلگیری اعتراضهای اجتماعی مطرح شده و بر ضرورت توجه به عدالت در مواجهه با مسئله محیط زیست تأکید شده است.
🔹فصل نخست این شماره با عنوان «طبقه علیه طبیعت» به صورتبندی نابرابری و ظلم ساختاری در عصر بحران محیط زیست پرداخت. در این فصل، با آثاری از محسن قنبریان، سید سعید لواسانی و کوشا گرجیصفت و ترجمهای از جان بلامی فاستر، نسبت سرمایهداری، استعمار و تخریب طبیعت بررسی شد. همچنین مسئله آپارتاید آبی در فلسطین و تبدیل آب به ابزار سلطه، بهعنوان یکی از مصادیق برجسته این وضعیت مورد توجه قرار گرفت.
🔹فصل دوم با عنوان «گذار غیرطبیعی به تجدد» به ریشههای تاریخی و معرفتی بحرانهای زیستمحیطی در ایران پرداخت. در این فصل، گفتوگوهایی با ابوذر خراسانی، میثم مهدیار و سیدعلی موسوی در کنار یادداشتی از کمیل سوهانی نشان داد که چگونه تجدد شتابزده و تقلیدی، سنتهای بومی مدیریت آب و زمین را به حاشیه رانده و به گسست جامعه از بوم و اقلیم خود انجامیده است.
🔸فصل سوم این شماره با عنوان «خشکسالی خطمشی» بحران آب را از منظر سیاستگذاری و حکمرانی بررسی کرد. در این فصل، یادداشتی از مرتضی هادی جابریمقدم در کنار گفتوگوهایی با حجت میانآبادی و سجاد انتشاری و روایتهایی میدانی از وضعیت منابع آب، نشان داد که بحران آب در ایران بیش از آنکه پدیدهای طبیعی باشد، محصول تصمیمگیریها، تعارضات نهادی و سیاستگذاریهای ناعادلانه است. گفتوگو با جواد قارایی نیز به بازنمایی تجربه زیسته انسان معاصر در مواجهه با طبیعت اختصاص داشت.
🔹فصل پایانی با عنوان «عدالتخواهی محیطزیستی» به امکانها و تجربههای کنش اجتماعی در حوزه محیط زیست پرداخت. در این فصل، با گفتوگوهایی از جمله با یوسف مرادی و رجوع به مبانی انقلاب اسلامی و قانون اساسی، نسبت عدالت اجتماعی با حفاظت از منابع طبیعی و مسئولیت عمومی در قبال سرزمین مورد بررسی قرار گرفت.
🔸در پایان این شماره، کتابنامه آگاهی محیطزیستی منتشر شد که مجموعهای از آثار دینی، فلسفی، سیاسی و تاریخی در حوزه محیط زیست را معرفی میکند؛ از اندیشمندان اسلامی مانند آیتالله جوادی آملی، سیدحسین نصر، حمید پارسانیا و احمد مبلغی تا متفکران و پژوهشگران معاصر از جمله نائومی کلاین، برونو لاتور، جان اس. درایزک و مهدی رفعتیپناه. این کتابنامه با هدف تقویت آگاهی نظری و کمک به ساماندهی کنش اجتماعی در مواجهه با بحران محیط زیست تهیه شده است.
🔹فصلنامه «نامهجمهور» در شماره یازدهم، با پیوندزدن محیط زیست به مسئله عدالت، سلطه و کنش اجتماعی، میکوشد روایتی بدیل از بحران ارائه دهد؛ روایتی که در آن، آب و زمین نه صرفاً منابع طبیعی، بلکه مسئلههایی سیاسی، اجتماعی و سرنوشتساز برای آینده جامعهاند.
➖➖➖➖
🆔 @nameh_jomhour | نامه جمهور
Forwarded from شهرآگاه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امانتدار شورا و شهردار بعدی باشیم؛
پرهیز از غیرواقعی بستن بودجه ۱۴۰۵
روحالله رشیدی سخنگوی شورای شهر تبریز در گفتوگوی اختصاصی با #شهرآگاه با تاکید بر اینکه باید از غیر واقعی بستن بودجه سال آینده شهرداری پرهیز شود، گفت:
+بودجه سال ۱۴۰۵ شهرداری باید متناسب با درآمدها و منابع واقعی تعریف شود.
+ما باید امانتدار برای شهردار و شورای دور بعدی کلانشهر تبریز باشیم.
+در حوزه های مسیرگشایی، حمل و نقل عمومی و حاشیهنشینی در دوره ششم اقدامات مناسب و قابل اعتنایی صورت گرفته ولی متاسفانه تحت الشعاع بعضی حاشیهها قرار گرفته است که بعضی از افراد همین تحت الشعاع قرار گرفتن مسائل را دوست دارند.
🔸#شهرآگاه ، اولین میکرورسانه تخصصی مدیریت شهری
🌐 @SHAHREAGAH_IR
🌐 @SHAHREAGAH.plus
پرهیز از غیرواقعی بستن بودجه ۱۴۰۵
روحالله رشیدی سخنگوی شورای شهر تبریز در گفتوگوی اختصاصی با #شهرآگاه با تاکید بر اینکه باید از غیر واقعی بستن بودجه سال آینده شهرداری پرهیز شود، گفت:
+بودجه سال ۱۴۰۵ شهرداری باید متناسب با درآمدها و منابع واقعی تعریف شود.
+ما باید امانتدار برای شهردار و شورای دور بعدی کلانشهر تبریز باشیم.
+در حوزه های مسیرگشایی، حمل و نقل عمومی و حاشیهنشینی در دوره ششم اقدامات مناسب و قابل اعتنایی صورت گرفته ولی متاسفانه تحت الشعاع بعضی حاشیهها قرار گرفته است که بعضی از افراد همین تحت الشعاع قرار گرفتن مسائل را دوست دارند.
🔸#شهرآگاه ، اولین میکرورسانه تخصصی مدیریت شهری
🌐 @SHAHREAGAH_IR
🌐 @SHAHREAGAH.plus
@ebteda_ir
🔺
برای اینکه غرور ایدئولوژیکشان نشکند و از خر شیطان پایین نیایند و تن ندهند به عدالت و سیاستهای ضدتبعیض و ضدنابرابری، هزار جور بهانه میتراشند و ننهمنغریبمبازی درمیآورند و کرور کرور هزینه میگذارند روی دست مردم و جامعه و نظام.
هر بار اسمش را میگذارند «جراحی» و میگویند بدیهیست که جراحی درد و خون دارد. باید تحملش کرد!
تجویزکنندگانِ جراحیهای مستمر و بیثمر، همواره در هر دولتی، ریش و قیچی و چاقو دستشان است. در هر دولتی؛ اصولی و اصلاحی و اعتدالی.
حاضرند با کلی درد و هزینه، مدام جراحت بزنند و زخمها را عمیقتر کنند، اما تن ندهند به ابتداییترین لوازمِ عدالت؛ که حتی در سرمایهسالارترین جوامع هم ـ لااقل برای بقای دولتهایشان ـ این لوازم را به رسمیت شناختهاند. حدی از برابری و عدالتورزی را ـ شما فرض کنید برای باج دادن به مردمشان ـ جا انداختهاند.
اینجا اما یک دوجین نظریهپردازِ طرفدارِ شوک و جراحی، تصمیمگیران ما را چنان مرعوب کردهاند که همهشان طوطیوار تکرار میکنند «راهی جز آزادسازی نرخها نداریم... چارهای جز جراحی بزرگ نیست...» و از این قبیل شعارهای پوچ و پرهزینه.
چطور میتوان به چنین چاقوبهدستانی خوشبین بود؟
زخمهایی که اینها بر تن جامعه به یادگار گذاشتهاند ـ از دههٔ هفتاد تا امروز ـ چه جای خوشبینی میگذارد؟
🔺
برای اینکه غرور ایدئولوژیکشان نشکند و از خر شیطان پایین نیایند و تن ندهند به عدالت و سیاستهای ضدتبعیض و ضدنابرابری، هزار جور بهانه میتراشند و ننهمنغریبمبازی درمیآورند و کرور کرور هزینه میگذارند روی دست مردم و جامعه و نظام.
هر بار اسمش را میگذارند «جراحی» و میگویند بدیهیست که جراحی درد و خون دارد. باید تحملش کرد!
تجویزکنندگانِ جراحیهای مستمر و بیثمر، همواره در هر دولتی، ریش و قیچی و چاقو دستشان است. در هر دولتی؛ اصولی و اصلاحی و اعتدالی.
حاضرند با کلی درد و هزینه، مدام جراحت بزنند و زخمها را عمیقتر کنند، اما تن ندهند به ابتداییترین لوازمِ عدالت؛ که حتی در سرمایهسالارترین جوامع هم ـ لااقل برای بقای دولتهایشان ـ این لوازم را به رسمیت شناختهاند. حدی از برابری و عدالتورزی را ـ شما فرض کنید برای باج دادن به مردمشان ـ جا انداختهاند.
اینجا اما یک دوجین نظریهپردازِ طرفدارِ شوک و جراحی، تصمیمگیران ما را چنان مرعوب کردهاند که همهشان طوطیوار تکرار میکنند «راهی جز آزادسازی نرخها نداریم... چارهای جز جراحی بزرگ نیست...» و از این قبیل شعارهای پوچ و پرهزینه.
چطور میتوان به چنین چاقوبهدستانی خوشبین بود؟
زخمهایی که اینها بر تن جامعه به یادگار گذاشتهاند ـ از دههٔ هفتاد تا امروز ـ چه جای خوشبینی میگذارد؟
@ebteda_ir
🔺
اوضاع زمانی خراب شد که
بچهمسلمانِ شیعهٔ علیبنابیطالب(ع)، از ترس اینکه مبادا برچسبِ «چپ» و «سوسیالیست» و «مارکسیست» و «کمونیست» و... بخورد، مطالبهٔ عدالت و برابری و نبرد با نابرابری و فقر را بوسید و گذاشت کنار و رفت دنبالِ کارِ بهاصطلاح فرهنگیاش. و مستضعفان و فرودستان و پابرهنگان را در برابرِ بولدوزرِ زباننفهمِ بازارگراها، یالقوز رها کرد. یالقوزِ یالقوز.
عدالتخواهی را با اخبار مثلاً موثقِ محفلی و داستانسراییهای ابلاغی و افسانهپردازیهای بولتنی و تحلیلهای تخدیری، مایهٔ شرمساری و اسباب ننگ و بازی در زمین دشمن دانست. و ندانست که کتمان نابرابری و انکارِِ فقر، هیچ تاثیری در واقعیت و پیامدهای آن ندارد.
بله...
بچهمسلمانِ شیعهٔ علی(ع) را استحاله کردند و به تماشای دردهای مردم نشاندند. تماشا و تماشا و تماشا. و حتی دیگر، احساسش هم برانگیخته نشد و اندوهناک هم نشد و حتی دیگر برایشان دعا هم نکرد؛ چه رسد به اینکه وارد «جنگ فقر و غنا» شود و به نفع فقرا بجنگد.
🔺
اوضاع زمانی خراب شد که
بچهمسلمانِ شیعهٔ علیبنابیطالب(ع)، از ترس اینکه مبادا برچسبِ «چپ» و «سوسیالیست» و «مارکسیست» و «کمونیست» و... بخورد، مطالبهٔ عدالت و برابری و نبرد با نابرابری و فقر را بوسید و گذاشت کنار و رفت دنبالِ کارِ بهاصطلاح فرهنگیاش. و مستضعفان و فرودستان و پابرهنگان را در برابرِ بولدوزرِ زباننفهمِ بازارگراها، یالقوز رها کرد. یالقوزِ یالقوز.
عدالتخواهی را با اخبار مثلاً موثقِ محفلی و داستانسراییهای ابلاغی و افسانهپردازیهای بولتنی و تحلیلهای تخدیری، مایهٔ شرمساری و اسباب ننگ و بازی در زمین دشمن دانست. و ندانست که کتمان نابرابری و انکارِِ فقر، هیچ تاثیری در واقعیت و پیامدهای آن ندارد.
بله...
بچهمسلمانِ شیعهٔ علی(ع) را استحاله کردند و به تماشای دردهای مردم نشاندند. تماشا و تماشا و تماشا. و حتی دیگر، احساسش هم برانگیخته نشد و اندوهناک هم نشد و حتی دیگر برایشان دعا هم نکرد؛ چه رسد به اینکه وارد «جنگ فقر و غنا» شود و به نفع فقرا بجنگد.