احساس اون بچه کوچیکی که تو بیمارستان بستریه و هیچ ایدهای نداره کی مرخص میشه، نمیدونه چرا این مقدار خون ازش رفته و زخماش ناشی از چیه، کسی نمیاد دنبالش و داروهاش دارن بیهوشش میکنن. امیدی به خوب شدن هم نداره.
🆒2
از اون روزاست که باید تریلی از روت رد شه تا دل و رودت بریزه کف زمین.
«گاهی آمادهام همه چیزم را بدهم تا هیچ پیوندی با جهان انسانها نداشته باشم.»
🆒6
هر روز باید به خودم یادآوری کنم که آرام باش هیچ چیز ارزش این همه دلهره را ندارد، ما رفتهایم و الان سال ۱۴۹۶ است. بلکه کمتر در طول روز استرس داشته باشم.
انسانها از دور هم موجودات جالبی نیستن. از نزدیک که جای خود دارد.
🆒1