یکسری چیزها هم هست که به مرور زمان تو آدمیزاد میمیره. بعضیها هم بهش میگن بزرگ شدن. دیگه نمیتونی هیجان زده بشی یا مدام تمرکزت رو بذاری رو آدما، نمیتونی زیاد بخندی و توجه کنی. راستش از افسردگی هم نیست، از بیحوصلگیه. از تکراری بودن روزها و انسانهاست.
اگر حوصلهتون سررفته و صرفا میخواید یک چیزی ببینید، این سریال the white lotus ایده بدی نیست
بعضی از اتفاقا هیچ وقت فراموش نمیشن، هیچ وقت از یادت نمیرن. از ریشه تغییرت میدن. میخوای که از یادت بره، خیلی روزها هم موفق میشی که خودت رو تو یک آدم دیگه قالب کنی ولی همیشه هست. مثل زخم قدیمیه که خونش بند نمیآد.
- Freeing yourself from me and me freeing myself from you, they're the same.
+ We're conjoined. I'm curious whether either of us can survive separation
+ We're conjoined. I'm curious whether either of us can survive separation
- You delight in wickedness and then berate yourself for the delight
+ You delight. I tolerate. I don't have your appetite. Goodbye, Hannibal.
+ You delight. I tolerate. I don't have your appetite. Goodbye, Hannibal.
کتاب میخونم، طراحی میکنم، ساعتها سریال میبینم، اتاقم رو تمیز میکنم، آشپزی میکنم(در نهایت مزه مارمولک آبپز میده)، هرکاری میکنم که فقط کمتر فکر کنم و خب، هیچ وقت هم موفق نمیشم.
به دانشگاه فکر میکنم میخوام از رو کره زمین محو شم. میخوام زمین دهن باز کنه و من رو ببلعه. میخوام برم تو جوب. میخوام نیست و نابود شم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
The beauty of Hannibal
گاهی وقتا تصمیماتی میگیرم که باعث میشه به کل وجودیت و شخصیت و احساساتم شک کنم
کاش یک کنترل داشتم که هروقت میخواستم میتونستم خودم رو خاموش کنم تا بلکه از دست خودم نجات پیدا کنم