You were red and you liked me 'cause I was blue
But you touched me and suddenly I was a lilac sky
And you decided purple just wasn't for you
But you touched me and suddenly I was a lilac sky
And you decided purple just wasn't for you
میتونم بپرسم که چطور چای دوست ندارید؟ چطور میتونید این مایه حیات رو دوست نداشته باشید و با نخوردنش مشکلی نداشته باشید؟ بنده یک روز چای نخورم تا مرز دیوانه شدن هم میرم.
یک شب تصمیم میگیرم ساعت خوابم رو درست کنم. فورا و حتما.
نمیدونم چطور بگم اما واقعا از اعماق وجودم خوشحالم که دیگه کنکوری نیستم.
اما دلم برای کلاس رستمعلی تنگ شده. خیلی زیاد هم تنگ شده و غمگینم
بیشترین چیزی که در این لحظه میخوام یک بغل گرم و طولانیه. اگر منجر به خواب هم بشه که چه بهتر.
این چه مرض غیر قابل درمانیه که کتابهای نخونده رو میذاری یک گوشه خاک بخورن و میری یک کتاب قدیمیتر که قبلا هم خوندی رو باز میکنی و دوباره شروع به خوندن میکنی؟ فیلم و سریالهای جدید دانلود میکنی اما دوباره میری همون چیزهای قبلی رو برای بار صد و بیست هشت هزارم میبینی و باز هم مثل قبل ازشون لذت میبری. واقعا عجیبه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM