نیاز دارم یک نوجوون تو سال ۱۹۸۵ باشم که قصد رفتن به سمت Live Aid رو داره.
تروفیموف: «تا جایی که من میدانم، اکثریت عظیم روشنفکرانی که میشناسم در جستجوی هیچ کاری نیستند و هیچ کاری هم انجام نمیدهند، در ضمن به درد کاری هم نمیخورند. خود را روشنفکر میدانند ولی خدمه را "تو" خطاب میکنند، با دهاتیها همچون حیوانات رفتار میکنند. بد تحصیل میکنند. چیزی را بهطور جدی نمیخوانند. درباره علوم فقط حرف میزنند. از هنر سررشتهای ندارند. خودشان را مهم میپندارند و چهره جدی به خود میگیرند. فقط درباره مسائل ضروری صحبت میکنند. فلسفهبافی میکنند. آنوقت جلو چشم همگان کارگران تغذیهای ناچیز دارند. بدون تشک میخوابند. همه جا مملو از ساس و تعفن رو رطوبت است. فساد اخلاقی غوغا میکند...بنابراین همه صحبتهای شیرین و خوب ما برای آن است که خود و دیگران را فریب بدهیم. کو آن شیرخوارگاههایی که این همه از آن صحبت میکنند؟ کتابخانههایی که میگویند، کجاست؟ به من نشان دهید؟! فقط در رمانها از آنها صحبت میشود ولی در حقیقت خبری نیست. فقط رذالت، وحشی گری و کثافت است که... من از قیافههای جدی متنفرم، از آنها وحشت دارم. از صحبتهای جدی هم میترسم. پس بهتر است اصلا حرف نزنیم.»
+Do you fantasize about killing me?
-Yes.
+Tell me. How would you do it?
-With my hands.
-Yes.
+Tell me. How would you do it?
-With my hands.
ببینید، سریال هایمیم فقط یک سریال نیست، بلکه یک نوع سبک زندگیه.
I don't know if I can save myself. and maybe that's just fine.
اگر میتونستم واقعا با فتوسنتز زندگی میکردم. چیه این غذا خوردن آخه؟