کوچکترین بخش وجود من، ضعیفترین تیکه از خاطراتم، دورانداختنیترین امیدم و احمقانهترین صدای درونم، نوزده ساله بهم میگه که همهچیز قراره بهتر بشه درحالی که همهچیز بد و بدتر شده.
به ورژن قدیمی خودم که تصمیم گرفت کاری رو فقط برای plotکنه لعنت میفرستم. خاک بر سرت ملعون. یک جو مغز نداری تو اون کله. درس عبرت هم نمیگیری. بدبختی پشت بدبختی. بگایی پشت بگایی. یکی نیست بهت بگه دو دقیقه آروم بگیر حیوان. مگر خرس گریزلی دنبالت کرده آخه. نادون.
حتی فکر کردن به بعضی از آدمها باعث میشه سرم درد بگیره و بخوام کل وجودیتم رو بالا بیارم.
از من و تصمیمات زندگیم میشه یک مستند تهیه کرد و به عنوان بهترین سیرک به مردم ارائه داد. در آینده به بنده هم مدال بهترین دلقک تعلق خواهد گرفت.
دوساعت بیوقفه راجع به تروماها و دوران کودکی حرف زدیم باورم نمیشه🙏🏽
من نمیخوام اتفاق خیلی وحشتناکی برات بیوفته ولی امیدوارم دو طرف بالشتت گرم باشه، سفارش قهوهت اشتباه به دستت برسه، تمام تراکنشهات ناموفق باشن، وسط روز بفهمی جورابت سوراخ شده و باید یکجا کفشت رو دربیاری، تابستون سرما بخوری، ماگ موردعلاقت که همیشه توش شیرکاکائو میخوردی بشکنه، آخرین تیکه پیتزا رو که نگه داشته بودی فردا صبح بخوری رو یکی خورده باشه، لباس موردعلاقت از بدترین جا سوراخ شه، سریال موردعلاقت کنسل شه، بادوم بخوری و تلخترین بادوم باشه، همکارت وراجترین فرد تو محل کار باشه، تو یکروز بارونی تو کفشهات آب بره، دمپایی خیس بپوشی و جورابت خیس شه، کتابفروشی موردعلاقت بسته شه و نه من نمیخوام اتفاق وحشتناکی برات بیوفته ولی امیدوارم روزهای خوبی رو سپری نکنی.
بعضی وقتها هم مشکلی وجود نداره فقط احساس میکنم همهچیز بهتر میبود اگر تو این لحظه و لحظات بعدی وجود نمیداشتم.
شاید یادتون رفته باشه ولی من اینجام که بگم: جیمی تارت دو دو دو دو دو دو جیمی تارت دو دو دو دو دو دو جیمی تارت
فکر میکنم جدا شدن از آدمها تنها چیزیه که توش خوبم. هیچگونه نکته مثبتی هم در این قضیه وجود نداره.