موجودی‌در‌پوچ‌ترین‌هیچ‌کجای‌عالم. – Telegram
موجودی‌در‌پوچ‌ترین‌هیچ‌کجای‌عالم.
746 subscribers
1.92K photos
94 videos
1 file
60 links
فرانچسکا، من واقعا فکر می‌کنم تو وجود داری و تمام این
داستان‌ها اتفاق افتاده.
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1281765614
Download Telegram
Forwarded from بیگانه
حالا که بالای سر پروژه نشستم و نیم‌ساعت یه بار اسکرول می‌کنم چون دچار فلج نوشتاری می‌شم، یه ویدئو دیدم از دختری که چهارزانو نشسته بود روی اپن و لیوان شیشه‌ای رو انداخت و شکست و گفت گوش کن. گوش کن کسی داد نمی‌زنه. و من توی سرم فلش‌بک زدم به تمام دادهای ممکنی که مامان زده بود و اون سکوتی که اون من رو دعوت می‌کرد به تجربه کردن، چیزی بود که شاید توی محیط تجربه‌اش کنم اما سوالم اینه، آیا هرگز می‌شه توی سرم هم اتفاق بیفته؟ توی سرم کسی سر من داد نزنه؟ توی سر من کسی ازم جواب نخواد؟ توی سر من، کسی از من بدش نیاد؟
مثل اینکه برنامه دوشنبه‌ها لست آو آس دیدن و گریه کردنه‌. خدایاشکرت. بی‌نظیره.
قهوه و انرژی‌زا گرفتم که فیکس شم ولی متاسفانه جوابگو نیست. ❤️
Forwarded from Helter Skelter
Not gonna lie, I’m kinda done with being productive.
Not gonna lie, I’m kinda done with being alive.
امیدوارم تپش قلب و معده‌درد و سرگیجه من رو رها کنن چون ببخشید دیگه از توانم خارجه.
نیاز دارم مغزم رو دربیارم و باهاش صحبت کنم بگم ببین عزیز من، قربونت بشم، انقدر فکر نکن. انقدر به همه‌چیز زیادی فکر نکن، انقدر کوچک‌ترین مسائل رو زیر ذره‌بین نبر و انقدر با جزئیات بررسی نکن. زیادی می‌بینی، زیادی فکر می‌کنی، زیادی ایراد می‌گیری، زیادی اذیتم می‌کنی. خواهش می‌کنم دو دقیقه آروم بگیر.
ترجیح می‌دم تریلی هجده چرخ از روم رد شه و حداقل بمیرم تا اینکه این حجم از بدن درد رو داشته باشم و زنده بمونم.
ولی واقعا هم همه‌چیز راحت‌تر بود وقتی بچه بودم و نمی‌فهمیدم. وقتی که تو کوچه بازی می‌کردم و تمام پاهام کبود می‌شد، قیچی برمی‌داشتم و موهام رو به طرز خنده‌دار و احمقانه‌ای کوتاه می‌کردم، وقتی مادربزرگم برام لقمه نون پنیر می‌گرفت و من نمی‌خوردم یا به بغل دستیم سرکلاس زیر میز با هزاران استرس نامه می‌دادم. وقتی از دندون درد نمی‌تونستم بخوابم و تا دیر وقت توت‌فرنگی‌ کوچولو و باربی‌ و دوزاده پرنسس می‌دیدم. جلوی کولر دراز می‌کشیدم و شربت آلبالو می‌خوردم و مهم نبود فردا قراره چطور بگذره. تابستون‌های گرم، موهای بلند، پالتوهای قرمز و بنفشی که علاقه‌ای بهشون نداشتم، پیرهن‌هایی که باعث می‌شدن احساس ناراحتی داشته باشم، مجموعه کتاب‌های می‌‌می‌نی، سرسره‌های فلزی‌ و داغ در اثر نور خورشید، فیلم‌ سیاه سفید دیدن با پدربزرگ، خاطره نوشتن برای همکلاسی‌ها، گریه کردن روز اول مدرسه، نقاشی‌هایی که رو صورتم می‌کشیدن، بادبادک درست کردن، گشتن دنبال لوبیای سحرآمیز، استرس کشیدن سر بازی گرگم به هوا، پیدا کردن کرم‌های خاکی از باغچه، له کردن سوسک‌‌ها با دست خالی، هفت صبح بیدار شدن برای دیدن انیمه حنا دختری در مزرعه یا وقت‌هایی که مجله‌ علمی و دایره‌المعارف جمع می‌کردم، وقتی کتاب‌های علوم ترسناک جالب‌ترین کتاب دنیا بود، وقتی همه‌چیز سبک‌تر بود و  نمی‌دونستم چی پیش رومه و صادقانه اهمیت چندانی هم نداشت. ولی حتی اگر می‌تونستم هم برنمی‌گشتم به اون دوران برای تجربه مجدد.
انسان‌هایی که در کودکی با کتاب‌های جودی دمدمی و خاطرات یک بچه چلمن بزرگ شدن هنوز که هنوزه انسان‌های موردعلاقمن.
Catharsis
Darya Ravee
که تو به من نگاه کنی و بگی
وای، چقدر خوبه که من این نیستم.
روز جهانی هری‌پاتره. کاش می‌تونستم با یک آواداکدورا خودم رو خوشحال کنم.