موجودی‌در‌پوچ‌ترین‌هیچ‌کجای‌عالم. – Telegram
موجودی‌در‌پوچ‌ترین‌هیچ‌کجای‌عالم.
745 subscribers
1.92K photos
94 videos
1 file
60 links
فرانچسکا، من واقعا فکر می‌کنم تو وجود داری و تمام این
داستان‌ها اتفاق افتاده.
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1281765614
Download Telegram
گوهم رو از دست دادم و بلد نیستم چطور جمع می‌شه. خدایاشکرت.
گاهی وقت‌ها فکر می‌کنم زاده شدم برای تعلق نداشتن، دوست‌ داشته نشدن، دوری از روابط انسانی، برای پوچی و هیچ‌چیزی نبودن‌.
خدایا شکرت بابت قهوه. بابت چای. بابت کافئین.
اصول و فنون نمایشنامه‌نویسی زندگیم رو سیاه کرده.
طوری به بریدن این گردن مادر مرده اصرار دارم انگار که تو در گلوی من جریان داری، طوری به پاره کردن این رگ‌های آبی متمایل هستم انگار که درون خونم تف کرده‌ای و باید تمام کثافت را از بدنم بیرون کنم.
-می‌خوام تو یک موقعیت مناسب skyfall بذارم.
+پس بریم همت.
مکاتب ادبی فریبم داد، اسطوره‌ و نمایش عذابم می‌دهد و از ادبیات کلاسیک اروپا وحشت دارم.
به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و می‌خوام بمیرم. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و می‌خوام نیست و نابود شم. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و می‌خوام وجودیتم رو بالا بیارم. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و می‌خوام از دانشگاه انصراف بدم. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و نسبت به گوته فراری می‌شم. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و از هرچه که کلاسیک هست بیزار می‌شم. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و به خودکشی درود می‌فرستم. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و برای سگ سیاه افسردگی دست تکون می‌دم. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و بر ناتان خردمند و دکتر فاستوس و توراندخت و خسیس لعنت می‌فرستم. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و از وجود داشتنم پشیمون می‌شم. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌‌کنم و زندگیم از تخته سیاه، سیاه‌تر می‌شه. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و میل به زندگی در من به زیر صفر می‌رسه. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و از تحصیلات پشیمون می‌شم. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و برای تجزیه شدن خودم رو آماده می‌کنم. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و منتظر از بین رفتن می‌مونم. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و نسبت به اروپا و ادبیات کلاسیکش لعن و نفرین می‌فرستم. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و دلم به حال خودم می‌سوزه. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و مفیستوفلیس عذابم می‌ده. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و متوجه می‌شم دنیا دو روزه. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و می‌بینم گوته تبدیل به کابوسم شده. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و خودم رو به قعر چاه میندازم. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و منجلابی که قراره گرفتارش بشم بهم چشمک می‌زنه. به ادبیات کلاسیک اروپا فکر می‌کنم و درد و نفرین به این واحد بی‌صاحاب.
ایرانی جماعت حتی این وضعیت رو با موسیقی هم رومنتسایز می‌کنه. بس.
-نزدن که
+مواد؟
-موشک رو گفتم.
Forwarded from Gypsophila (Hana)
من بین ج‌ا و رضاپهلوی، خرس رو انتخاب میکنم
امان از دست عقل نر. هرچی هم می‌کشیم از همین عقل نر می‌کشیم.
Forwarded from Mind sharpener
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اون زنی که دیروز داشتید شیرزن خطابش میکردید، زمان به قتل رسیدن مهسا امینی توی همون صدا و سیمایی که بابت تخریبش ناراحت بودید،
بدحجابی رو جرم تلقی میکنه، در حال انکار قتل مهسا امینیه، اصرار داره که وجود گشت ارشاد برای ایران الزامیه و به پدر مهسا امینی میگه مجرم❤️

ویدئو از چنل: https://news.1rj.ru/str/hafezeye_tarikhi
انقدر دلم برای دوستام تنگ شده که جدی گریه می‌کنم.
من نمی‌خوام آدمیزاد باشم و اگر آدمیزاد هستم نمی‌خوام آدمیزاد بودنم رو در ایران سپری کنم و اگر دارم آدمیزاد بودنم رو در ایران سپری می‌کنم نمی‌خوام زنده باشم. ترجیحا مرده. داخل قبر. ممنون.
امکان نداره گالریم رو نگاه کنم، متن‌های قبلی رو بخونم. تمام خاطرات زندگی عادی توهم بود، من هیچ وقت هیچ جایی جز اینجا نبودم و جایی جز اینجا قرار نیست برم. شیش سال disassociate من رو برای همین روزا آماده کرده، نه ناامیدم نه خوش‌بین، نه شجاعم نه ترسو، نه کم آوردم نه می‌تونم ادامه بدم. این بازی twisterـی از مراحل سوگواریه و من همزمان یه دست و پا توی هر مرحله دارم. همزمان انکار می‌کنم، خشمگینم، آماده معامله‌ام و قبولش کردم.