great sunny day to hate all religions. especially Islam.
«حالا شما هستید و یک عالم غم و غصه و اندوه که نمیدانید با تمامی اینها چه کنید.»
کاش اینکه هیچکاری نکردهام، فقط از سر تنبلی باشد. خدایا، اگر اینطور بود، آن وقت میتوانستم برای خودم احترامی قائل شوم. همین تنبل بودن خودش دلیلی بود برای احترام. یعنی آن موقع حداقلش میشد گفت، این تنبلی را در وجودم دارم و بالاخره یک ویژگی در من هست که انگار خیلی هم بدک نیست و خودم هم باورش دارم.
our scars have the power to remind us that the past was real.
هیچكس تا به حال در مرگ شكست نخورده. آنكه مُرده، مُرده است و اين حقيقتیست كه هيچوقت درباره او تغيير نمیكند.
تنها چیزی که میدانم این است که این درد و غم و اندوه و غصه و کلافگی و خستگی و ناتوانی بخشی از وجود من شده و دیگر نمیتوان ما را از هم جدا کرد.
همه چیز خاکستریتر و پوچتر بنظر میرسد و من همواره به دنبال دلیلی برای زندگی کردن هستم. متاسفانه شور و اشتیاق هم به حدی برایم غریب است که شاید بتوان گفت هیچوقت با این احساسات آشنا نبودهام.
همه چیز خاکستریتر و پوچتر بنظر میرسد و من همواره به دنبال دلیلی برای زندگی کردن هستم. متاسفانه شور و اشتیاق هم به حدی برایم غریب است که شاید بتوان گفت هیچوقت با این احساسات آشنا نبودهام.
تنها کاری که میتونم بکنم اینه که کتابام رو بردارم برم یک جای دور، به دور از هر انسانی.
🆒3