اندیشکده راهبردی مهاجر
🔸کارگاه فلسفه اخلاق 🔻اخلاق فناوری؛ عابر بانک به عنوان یک ابژه اخلاقی 🗣ابوطالب صفدری/پژوهشگر اندیشکده مهاجر 🕰یکشننبه 12 آذر،ساعت 18 🆔 @mohajer_ThinkTank 🌐 mohaajer.ir
فایل سخنرانی آقای صفدری زیر عنوانِ «عابربانک به عنوان یک ابژه اخلاقی» در خانه اخلاق پژوهان جوان
👇👇👇
👇👇👇
[ Photo ]
حلقه مطالعاتى #فلسفه_تكنولوژى
#جلسه_چهارم
"انقلاب چهارم؛ چگونه رايانه ها درك ما را از هستى تغيير داده اند؟"
🎙با ارائه ابوطالب صفدرى
دوشنبه 20 آذر ماه ساعت 17
انديشكده مهاجر
حلقه مطالعاتى #فلسفه_تكنولوژى
#جلسه_چهارم
"انقلاب چهارم؛ چگونه رايانه ها درك ما را از هستى تغيير داده اند؟"
🎙با ارائه ابوطالب صفدرى
دوشنبه 20 آذر ماه ساعت 17
انديشكده مهاجر
حلقه مطالعاتى #فلسفه_تكنولوژى
#جلسه_پنجم
"ویرانشهر یا آرمان شهر؟ مروری بر نظریات فلاسفه در مورد تکنولوژی"
🎙با ارائه سبحان جلیلیان
دوشنبه 27آذر ماه ساعت 16:30
انديشكده مهاجر
#جلسه_پنجم
"ویرانشهر یا آرمان شهر؟ مروری بر نظریات فلاسفه در مورد تکنولوژی"
🎙با ارائه سبحان جلیلیان
دوشنبه 27آذر ماه ساعت 16:30
انديشكده مهاجر
📗 معرفی کتاب
📌 متن زیر بخش نخست از ترجمه ی مصاحبه ی سایت «پنج کتاب» با مُزُرف است که در آن پنج کتاب مهم در فلسفه فناوری معرفی می شوند (yon.ir/j6UXD). ترجمه توسط مهدی خلیلی صورت گرفته، و در پنج نوبت در کانال تقاطع اخلاق و فناوری منتشر می شود. در هر نوبت توضیح مُزُرف درباره ی یکی از این کتاب ها منتشر خواهد شد:
1️⃣ تکنیک و تمدن؛ لوئیس مامفورد
2️⃣ فناوریِ خودمختار: تکنیک-بیرون-از-کنترل به عنوانِ جستاری در اندیشه سیاسی؛ لانگدن وینر
3️⃣ فناوری و شخصیت زندگی معاصر؛ آلبرت برگمان
4️⃣ آیا فناوری تاریخ را پیش می برد؟ معمای جبرگراییِ فناورانه؛ با ویراستاریِ مریت رو اسمیت و لئو مارکس
5️⃣ فلسفه فناوری؛ با ویراستاریِ جان-کایر برگ السن و اوان سلینجر
📌 متن زیر بخش نخست از ترجمه ی مصاحبه ی سایت «پنج کتاب» با مُزُرف است که در آن پنج کتاب مهم در فلسفه فناوری معرفی می شوند (yon.ir/j6UXD). ترجمه توسط مهدی خلیلی صورت گرفته، و در پنج نوبت در کانال تقاطع اخلاق و فناوری منتشر می شود. در هر نوبت توضیح مُزُرف درباره ی یکی از این کتاب ها منتشر خواهد شد:
1️⃣ تکنیک و تمدن؛ لوئیس مامفورد
2️⃣ فناوریِ خودمختار: تکنیک-بیرون-از-کنترل به عنوانِ جستاری در اندیشه سیاسی؛ لانگدن وینر
3️⃣ فناوری و شخصیت زندگی معاصر؛ آلبرت برگمان
4️⃣ آیا فناوری تاریخ را پیش می برد؟ معمای جبرگراییِ فناورانه؛ با ویراستاریِ مریت رو اسمیت و لئو مارکس
5️⃣ فلسفه فناوری؛ با ویراستاریِ جان-کایر برگ السن و اوان سلینجر
📗 #بهترین_کتاب_های_فلسفه_فناوری
توصیه شده توسط #اوگینی_مُزُرف
بخش 1️⃣
🎤 از آخرین ابزارها شگفته زده شدن، و نظر دادن درباره ی اینکه از زمانی که ما شروع به استفاده از آنها کردیم چقدر [همه چیز] تغییر کرده ساده است. اما ما واقعا چقدر به عقب برمی گردیم و درباره ی پیشرفت های فناورانه در بافتِ گسترده تر شان می اندیشیم؟ مفسّر بلاروسی فناوری، اوگینی مُزُرف، بهترین کتاب های فلسفه فناوری را دستچین می کند.
🎤 موضوع ما فلسفه فناوری ست، اولین کتابی که شما درباره ی آن انتخاب کرده اید چیست؟
📌 گمان می کنم، فناوری در اواخر دهه ی 1860/70 تاحدودی موضوع مطالعه شد، اما تنها در اواخر دهه ی 1930 بود که به عنوان زمینه ای برای مطالعات دانشگاهی ظهور کرد. اثرگذارترین کتاب اولیه ای که مخاطب عام را هدف داشت، "تکنیک و تمدن" لوئیس مامفورد بود، که در سال 1934 چاپ شد. این کتاب جهان های تاریخ و اقتصاد، و تا حدی فلسفه سیاسی را متاثر کرد. مامفورد سعی کرد تا جایی که می توانست نگاهی روبه عقب بیندازد و مطالعه کند که چگونه جوامع انسانی فناوری های گوناگون را در خود ممزوج کردند، همچنین چگونه آنها درباره اینکه چه فناوری هایی را به خدمت بگیرند، و چگونه آنها را مهار کنند تصمیم گرفتند، و چگونه آن تصمیم ها به شکل گیری خودِ جوامع انجامید.
📌 مشهورترین مثالی که او فرامی خواند اختراع و پذیرش گسترده ی ساعت است. مامفورد معتقد بود ساعت یکی از فناوری هایی بود که به سرمایه داری اجازه داد که به ظهور برسد چون ساعت همزمانی و همکاری را ممکن ساخت. بعلاوه من فکر می کنم این کتاب یکی از اولین نوشته هایی ست که به طور انتقادی با اثرات جانبیِ منفی فناوری مواجه می شود. مامفورد درواقع به این توجه کرد که چگونه برخی فناوری ها سلطه جو (این واژه ی اوست) شدند، چگونه برخی منجر به مرکزگرایی و تثبیتِ کنترل بر سوژه های انسانی شدند، و چگونه برخی از آنها توسط منش های کاملا متفاوت به پیش رانده شدند.
📌 این کتاب، کتاب بسیار مهمی بود چون این بحث را درباره تاثیری که فناوری ها بر جوامع دارند از منظری سیاسی آغاز کرد: آیا فناوری ها واقعا نیروهای سیاسی مشخصی را برای کنترل بیشتر بر اشخاص فعال می کنند. این بحث با توجه به اینکه در دهه 1930 (همراه با ظهور نازیسم در اروپا و نقشی که پایگاه های متنوع داده در طبقه بندی انسان ها بازی کردند، و نقشی که راه آهن در میسر کردن هولوکاست ایفا کرد) طرح شد به طور ویژه اهمیت داشت. آن بحث بعدها ادامه یافت، اما من فکر می کنم تمام [ابعاد] آن در دیدگاه مامفورد پیش بینی شده بود. به نظرم خیلی از بحث هایی که ما الان داریم – مثلا درباره اینکه آیا اینترنت مغزهای ما را تغییر می دهد؟- همه اساسا به برخی از آن سنجشگری های مامفورد بر می گردند. این کتاب قطعا همچنان بر خیلی نویسندگان و اندیشمندانی که درباره ی اینترنت -و نه فقط ساعت- فکر میکنند تاثیرگذار است.
yon.ir/FXmpb
توصیه شده توسط #اوگینی_مُزُرف
بخش 1️⃣
🎤 از آخرین ابزارها شگفته زده شدن، و نظر دادن درباره ی اینکه از زمانی که ما شروع به استفاده از آنها کردیم چقدر [همه چیز] تغییر کرده ساده است. اما ما واقعا چقدر به عقب برمی گردیم و درباره ی پیشرفت های فناورانه در بافتِ گسترده تر شان می اندیشیم؟ مفسّر بلاروسی فناوری، اوگینی مُزُرف، بهترین کتاب های فلسفه فناوری را دستچین می کند.
🎤 موضوع ما فلسفه فناوری ست، اولین کتابی که شما درباره ی آن انتخاب کرده اید چیست؟
📌 گمان می کنم، فناوری در اواخر دهه ی 1860/70 تاحدودی موضوع مطالعه شد، اما تنها در اواخر دهه ی 1930 بود که به عنوان زمینه ای برای مطالعات دانشگاهی ظهور کرد. اثرگذارترین کتاب اولیه ای که مخاطب عام را هدف داشت، "تکنیک و تمدن" لوئیس مامفورد بود، که در سال 1934 چاپ شد. این کتاب جهان های تاریخ و اقتصاد، و تا حدی فلسفه سیاسی را متاثر کرد. مامفورد سعی کرد تا جایی که می توانست نگاهی روبه عقب بیندازد و مطالعه کند که چگونه جوامع انسانی فناوری های گوناگون را در خود ممزوج کردند، همچنین چگونه آنها درباره اینکه چه فناوری هایی را به خدمت بگیرند، و چگونه آنها را مهار کنند تصمیم گرفتند، و چگونه آن تصمیم ها به شکل گیری خودِ جوامع انجامید.
📌 مشهورترین مثالی که او فرامی خواند اختراع و پذیرش گسترده ی ساعت است. مامفورد معتقد بود ساعت یکی از فناوری هایی بود که به سرمایه داری اجازه داد که به ظهور برسد چون ساعت همزمانی و همکاری را ممکن ساخت. بعلاوه من فکر می کنم این کتاب یکی از اولین نوشته هایی ست که به طور انتقادی با اثرات جانبیِ منفی فناوری مواجه می شود. مامفورد درواقع به این توجه کرد که چگونه برخی فناوری ها سلطه جو (این واژه ی اوست) شدند، چگونه برخی منجر به مرکزگرایی و تثبیتِ کنترل بر سوژه های انسانی شدند، و چگونه برخی از آنها توسط منش های کاملا متفاوت به پیش رانده شدند.
📌 این کتاب، کتاب بسیار مهمی بود چون این بحث را درباره تاثیری که فناوری ها بر جوامع دارند از منظری سیاسی آغاز کرد: آیا فناوری ها واقعا نیروهای سیاسی مشخصی را برای کنترل بیشتر بر اشخاص فعال می کنند. این بحث با توجه به اینکه در دهه 1930 (همراه با ظهور نازیسم در اروپا و نقشی که پایگاه های متنوع داده در طبقه بندی انسان ها بازی کردند، و نقشی که راه آهن در میسر کردن هولوکاست ایفا کرد) طرح شد به طور ویژه اهمیت داشت. آن بحث بعدها ادامه یافت، اما من فکر می کنم تمام [ابعاد] آن در دیدگاه مامفورد پیش بینی شده بود. به نظرم خیلی از بحث هایی که ما الان داریم – مثلا درباره اینکه آیا اینترنت مغزهای ما را تغییر می دهد؟- همه اساسا به برخی از آن سنجشگری های مامفورد بر می گردند. این کتاب قطعا همچنان بر خیلی نویسندگان و اندیشمندانی که درباره ی اینترنت -و نه فقط ساعت- فکر میکنند تاثیرگذار است.
yon.ir/FXmpb
📗 #بهترین_کتاب_های_فلسفه_فناوری
توصیه شده توسط #اوگینی_مُزُرف
بخش 2️⃣
🎤 کتاب بعدی؟
📌 "فناوریِ خودمختار" لانگدن وینر، که در 1978 (بدیهی ست پیش از آنکه اینترنت بحث انگیز شود) منتشر شد. وینر حساسیتِ نظریه پردازی سیاسی -که دل مشغولِ پرسش از نظارتِ دموکراتیک بر فناوری ها و مهارِ اصحاب قدرتِ مسلط به فناوری هاست- را به بحث می کشاند. این کتاب کاوشی ست درباره اینکه چطور متفکران مختلف (از مارکس گرفته تا مامفورد و کسانی چون هربرت مارکوزه) همه به فناوری به مثابه نیروی اجتماعی نگریسته اند. مهم است بدانیم خیلی از متفکران اولیه ای که اساسا تکنولوژیست نبودند، مانند مارکس، فکر می کردند که فناوری صرفا مجموعه ای از ابزارها و اسباب ها نیست، بلکه چیزی در آن وجود دارد که ویژه است، و نیازمند توجه خاص از سمت روشنفکران و جوامع است.
📌 برخی چنین اندیشیدند که فناوری چیز خوبی ست چون توانست رشد اقصادی را سرعت ببخشد یا سرمایه داری را تضعیف کند. ولی خیلی ها به این نتیجه رسیدند که فناوری به خودی خود خیلی از تصمیم های سیاسی ای که شهروندان و حکومت ها نیازدارند بگیرند را در حقیقت تحت الشعاع قرار می دهد و تیره و تار می کند. بسیاری از مسائلی که به روشنی سیاسی، و نیازمند وارسی و مشارکت دموکراتیک اند ناگهان برچسب "فناوری" می خورد، و چون فناوری امری بی طرف انگاشته می شود، خیلی از آن تصمیم ها بدون بررسی آگاهانه تصویب می شوند – مثلِ انرژی هسته ای و آلودگی و دیگر مشکلات اجتماعی. برای سالیان درازی مردم سوالات درستی نمی پرسیدند به این خاطر که مقامات اداری و سیاستمداران این مسائل را به عنوان پرسش غیرسیاسیِ بهره وری معرفی می کردند: پیگیریِ بهینه ترین راه حل برای یک مساله، و بی توجهی به این واقعیت که برخی فناوری ها گروه هایی خاص را نسبت به بقیه در اولویت قرار می دهند و علیه گروه های دیگر تبعیض قائل می شوند.
📌 وینر در این کتاب نه تنها مهر پایان بر تایید این تلقی زد که فناوری می تواند به عنوان نیرویی خودمختار نگریسته شود، بلکه رویکردی بسیار منفی نسبت به آن اتخاذ کرد و بیان کرد که بسیاری از تصمیم گیری های بروکراتیک به اندازه کافی شفاف نیستند، و فناوری ها اغلب برای افزایش تسلط خود و یا رفع خطاهایشان فناوری های بیشتری را به میان می کشند. می توان این بحث را در بحث فعلی درباره تغییرات آب و هوایی و مهندسی زمین ردیابی کرد، جایی که به جای کاهش دادن میزانِ تاثیر یا تولید آلودگی مان، به راه هایی [صرفا علمی] می اندیشیم که [مثلا] در آن زمین را برخلاف محورش برگردانیم. به نظرم هوشیاریِ وینر بود که گوشزد کرد ما باید فناوری را به عنوان پدیده ای سیاسی جدی بگیریم، و [بیان کرد] اندیشیدن به فناوری صرفا به عنوانِ مجموعه ای از ابزارها و اسباب ها یا به عنوان چیزی کاملا فراطبیعی و جادویی کارگشا نخواهد بود چون [در این دو صورت] میل و رغبت انسان توسط فناوری [به ترتیب] یا صرفا زیاد می شود، یا همواره سرکوب خواهد شد.
🎤 قطعا بحث عمومی زیادی درباره استفاده های به نحو سیاسی انگیخته شده از فناوری وجود ندارد.
📌 گمان می کنم باید بین فناوری و عامل های انسانی تمایزی روشن گذاشت. اگر اظهارات آلبرت اشپیر [1] در دادگاه نورمبرگ را بخوانید، او ادعا می کند بیشتر جنایات رژیم نازی آلمان به این خاطر انجام شد که فناوری واسطه های انسانی را حذف کرد، و مردمی که می توانستند خیلی از تصمیم های مافوق هایشان را زیرسوال ببرند با پایگاه های داده و ماشین ها جایگزین شدند، پس چنین زیر سوال بردن هایی دیگر ممکن نبود. این تبیین ظاهرا توضیحی معتبر است ولی از سوی دیگر سرزنش صرفِ فناوری امثالِ اشپیر را از مسئولیت اخلاقی ای که دارند مبری می کند. یقینا، فناوری موجب تسریع نازیسم و هولوکاست شد، به ویژه اگر به نقش رادیو و طرزِ کاوشی که گلورینگ [2] داشت نگاه کنیم، اما من نمی خواهم بار مسئولیتِ انسان هایی که از آن فناوری ها استفاده می کردند را بکاهم.
🎤 هر وقت فناوری جدیدی ساخته می شود، یقینا اولین پرسشی که باید پرسیده شود این است: چه انگیزه های سیاسی ای پشت آن است؟
توصیه شده توسط #اوگینی_مُزُرف
بخش 2️⃣
🎤 کتاب بعدی؟
📌 "فناوریِ خودمختار" لانگدن وینر، که در 1978 (بدیهی ست پیش از آنکه اینترنت بحث انگیز شود) منتشر شد. وینر حساسیتِ نظریه پردازی سیاسی -که دل مشغولِ پرسش از نظارتِ دموکراتیک بر فناوری ها و مهارِ اصحاب قدرتِ مسلط به فناوری هاست- را به بحث می کشاند. این کتاب کاوشی ست درباره اینکه چطور متفکران مختلف (از مارکس گرفته تا مامفورد و کسانی چون هربرت مارکوزه) همه به فناوری به مثابه نیروی اجتماعی نگریسته اند. مهم است بدانیم خیلی از متفکران اولیه ای که اساسا تکنولوژیست نبودند، مانند مارکس، فکر می کردند که فناوری صرفا مجموعه ای از ابزارها و اسباب ها نیست، بلکه چیزی در آن وجود دارد که ویژه است، و نیازمند توجه خاص از سمت روشنفکران و جوامع است.
📌 برخی چنین اندیشیدند که فناوری چیز خوبی ست چون توانست رشد اقصادی را سرعت ببخشد یا سرمایه داری را تضعیف کند. ولی خیلی ها به این نتیجه رسیدند که فناوری به خودی خود خیلی از تصمیم های سیاسی ای که شهروندان و حکومت ها نیازدارند بگیرند را در حقیقت تحت الشعاع قرار می دهد و تیره و تار می کند. بسیاری از مسائلی که به روشنی سیاسی، و نیازمند وارسی و مشارکت دموکراتیک اند ناگهان برچسب "فناوری" می خورد، و چون فناوری امری بی طرف انگاشته می شود، خیلی از آن تصمیم ها بدون بررسی آگاهانه تصویب می شوند – مثلِ انرژی هسته ای و آلودگی و دیگر مشکلات اجتماعی. برای سالیان درازی مردم سوالات درستی نمی پرسیدند به این خاطر که مقامات اداری و سیاستمداران این مسائل را به عنوان پرسش غیرسیاسیِ بهره وری معرفی می کردند: پیگیریِ بهینه ترین راه حل برای یک مساله، و بی توجهی به این واقعیت که برخی فناوری ها گروه هایی خاص را نسبت به بقیه در اولویت قرار می دهند و علیه گروه های دیگر تبعیض قائل می شوند.
📌 وینر در این کتاب نه تنها مهر پایان بر تایید این تلقی زد که فناوری می تواند به عنوان نیرویی خودمختار نگریسته شود، بلکه رویکردی بسیار منفی نسبت به آن اتخاذ کرد و بیان کرد که بسیاری از تصمیم گیری های بروکراتیک به اندازه کافی شفاف نیستند، و فناوری ها اغلب برای افزایش تسلط خود و یا رفع خطاهایشان فناوری های بیشتری را به میان می کشند. می توان این بحث را در بحث فعلی درباره تغییرات آب و هوایی و مهندسی زمین ردیابی کرد، جایی که به جای کاهش دادن میزانِ تاثیر یا تولید آلودگی مان، به راه هایی [صرفا علمی] می اندیشیم که [مثلا] در آن زمین را برخلاف محورش برگردانیم. به نظرم هوشیاریِ وینر بود که گوشزد کرد ما باید فناوری را به عنوان پدیده ای سیاسی جدی بگیریم، و [بیان کرد] اندیشیدن به فناوری صرفا به عنوانِ مجموعه ای از ابزارها و اسباب ها یا به عنوان چیزی کاملا فراطبیعی و جادویی کارگشا نخواهد بود چون [در این دو صورت] میل و رغبت انسان توسط فناوری [به ترتیب] یا صرفا زیاد می شود، یا همواره سرکوب خواهد شد.
🎤 قطعا بحث عمومی زیادی درباره استفاده های به نحو سیاسی انگیخته شده از فناوری وجود ندارد.
📌 گمان می کنم باید بین فناوری و عامل های انسانی تمایزی روشن گذاشت. اگر اظهارات آلبرت اشپیر [1] در دادگاه نورمبرگ را بخوانید، او ادعا می کند بیشتر جنایات رژیم نازی آلمان به این خاطر انجام شد که فناوری واسطه های انسانی را حذف کرد، و مردمی که می توانستند خیلی از تصمیم های مافوق هایشان را زیرسوال ببرند با پایگاه های داده و ماشین ها جایگزین شدند، پس چنین زیر سوال بردن هایی دیگر ممکن نبود. این تبیین ظاهرا توضیحی معتبر است ولی از سوی دیگر سرزنش صرفِ فناوری امثالِ اشپیر را از مسئولیت اخلاقی ای که دارند مبری می کند. یقینا، فناوری موجب تسریع نازیسم و هولوکاست شد، به ویژه اگر به نقش رادیو و طرزِ کاوشی که گلورینگ [2] داشت نگاه کنیم، اما من نمی خواهم بار مسئولیتِ انسان هایی که از آن فناوری ها استفاده می کردند را بکاهم.
🎤 هر وقت فناوری جدیدی ساخته می شود، یقینا اولین پرسشی که باید پرسیده شود این است: چه انگیزه های سیاسی ای پشت آن است؟
📌 بله، و من فکر می کنم یکی از نکاتی که کسانی چون وینر در آثارشان گفته اند این است که اغلب خیلی دیر خواهد بود اگر این پرسش ها را زمانی که یک فناوری دیگر به منحصه ظهور رسیده بپرسیم. معمولا بازارهایی که به خوبی توسعه یافته اند وجود دارند، و مردم [در این بازارها] آن فناوری را می پسندند [و استفاده می کنند]، پس ما نمی توانیم به راحتی معطوفِ به گذشته قانون گذاری کنیم. باید درباره راه حل هایی اندیشید که در آن می توان این محاسبات اخلاقی را احیانا پیش از طراحیِ اولین نمونه محصول به انجام رساند، و سپس می توان به راهی برای متناسب کردن آن با نیاز به نوآوری اندیشید. این اصل احتیاطی با فنّاورانی که فکر می کنند این اصل صرفا وبال است تنش ایجاد می کند. کسانی که در سیلیکن ولی (Silicon Valley) اند در پی نوآوریِ هر چه بیشتر و سریع تر اند، و اگر چیزی مشکلی داشت آن ها بعدا آن را درست خواهند کرد، و فکر می کنند تا وقتی که اتفاق واقعا بدی نیفتاده نباید قانون گذاری کرد. این بحث، گفتگوی بسیار جالبی ست و به نظرم کتاب وینر برای اولین بار آن را آغاز کرد.
yon.ir/NUKaw
yon.ir/NUKaw
📗 #بهترین_کتاب_های_فلسفه_فناوری
توصیه شده توسط #اوگینی_مُرُزف
بخش 3️⃣
🎤 کتاب بعدی؟
📌 «فناوری و شخصیتِ زندگی معاصر» از آلبرت برگمان، فیلسوفی که مدتی زیرنظرِ هایدگر تعلیم یافت. این کتاب در 1984 منتشر شد و قطعا یکی از متن های بنیادین فلسفه فناوری ست. مشارکتِ اصلیِ این کتاب این بود که توجهات را به سمت تحلیل کیفیت زندگی جلب کرد. نکته ای که او در این کتاب به آن اشاره کرد این بود که اصولا دو پارادایم برای تفکر دربابِ فناوری وجود دارد. از یک سو پارادایم دستگاه (Device paradigm) قرار دارد، که در آن همه ی تجارب ما و زندگی روزمره به طریقی توسطِ ابزارها و فناوری وساطت می شوند. ما غذایمان را در مایکروویو گرم می کنیم و از سیستم های گرمایش استفاده می کنیم تا خانه مان را گرم کنیم و به جای رفتن به کنسرت موسیقی به موسیقی ضبط شده گوش می دهیم. دوم (که ایده ی تجویزی برگمان است، همان که او می خواهد در آن باشد) پارادایم کانونی (Focal paradigm) است: و این شیء واقعی است. مثال سنتی او برای پارادایم دستگاه خرید غذای یخ زده از سوپرمارکت، پختن آن در مایکروویو، و خوردن آن در حال تماشای تلوزیون است. زندگی خوب و پیشنهادِ بدیلِ او جمع شدن همه ی اعضای خانواده و پختنِ غذا روی اجاق، و صرفِ مدت زمانی برای انجام این کار و نشستن در کنار هم و گفت و شنود کردن است.
📌 بیشتر این بحث خیلی ساده و شهودی به نظر می رسد اما به نظر من برگمان در سطح نظری در طراحیِ یک چارچوب دقیق هم واقعا موفق بود. این مثال صرفا بحث کردن درباره ی یک غذای ایده آل نیست؛ این مثال همه ش نظریه ی به تمام معنی فلسفی او ست، که [مشخص می کند] چگونه کنش ها را درک و ارزیابی کنیم، و چگونه در نسبت با فناوری عمل کنیم و [در این باره] چه باید انجام شود.
🎤 او به طور کامل ضد فناوری نبود؟
📌 نه، برخلافِ هایدگر که به روشنی بر برگمان موثر بود. هایدگر از واژه ی "چارچوب بندی(enframing)" استفاده کرد: که طبق آن فناوری امری به حد افراط فراگیر می شود و برنامه ی عمل خاص خود را دارد و همه ی کنش های اطراف ما را چارچوب بندی می-کند، و امکان انتخاب ناچیزی را برای انسان ها باقی می گذارد. برگمان تا حدی با این دیدگاه موافق است، اما همچنین او قبول دارد که راهی دیگر هست، که آن کم و بیش شناسایی کنش های کانونی (focal practices) و حتی شاید استفاده از فناوری برای تاکید و تقویتِ خوش آیندِ انسان از آن کنش هاست.
🎤 به نظر او می توان کنترل داشت؟
📌 بله – برای او مهم آشنا کردنِ انسان ها با اهمیت این معضل است. این معضل تماما به کالاسازی (commodification) برمی گردد – این که آیا تجارب زندگی و اشیاءِ لذت بخشِ زندگی تبدیل به کالا شده اند و دیگر خیلی دل پذیر نیستند. پاسخ نهایی او شناساندن این موضوع به انسان ها و تغییر دادن نحوه ی عمل شان بود.
🎤 امروزه رشدی رخ داده در فناوری هایی که برای شما تصمیم های تان را می گیرند یا پیش از آن که شما مجالی برای بررسی گزینه ها داشته باشید تصمیم می گیرند.
📌 اعجاب آور است، نقل قولی از اریک اشمیت (Eric Schmidt)، مدیر عامل [پیشینِ] گوگل، هست که می گوید آن چه از گوگل انتظار دارید این نیست که به شما بگوید چه گزینه هایی دارید، بلکه این است که به جای شما تصمیم بگیرد. بنابراین جالب است: این شما را به مساله ی عاملیت و اراده ی ازاده، و حتی این که آیا اراده ی آزاد هم در حال کالاسازی شدن است، می کشاند. من نمی دانم که آیا این الزاما پرسشی ست معطوف به زندگی خوب یا شهروند سالم بودن، و چقدر اطلاعات باید داشته باشی و چقدر گزینه ها را باید خودت انتخاب کنی تا شهروند خوبِ شهر باشی، اما قطعا بخش هایی از نظریه ی برگمان در تحلیلِ وضعیت فعلی به کار می آیند.
🎤 آیا نسخه ی به روزی از این کتاب وجود دارد که به ظهور اینترنت توجه کرده باشد؟
📌 برگمان از آن زمان کتاب های زیادی نوشته است، اما یکی از آن کتاب ها که در 1999 نوشت کتابِ «واقعیت را نگه دار» بود که به-نوعی چارچوب مشابهی را در مورد جامعه ی اطلاعاتی به کار می بندد. به نظرم چارچوب برگمان آینده دار است چون [هر چه جلوتر می رویم] تجارب بیشتر و بیشتری از ما کالاسازی می شوند: مطالعه کردن یکی از آن هاست، همچنین به اقتصاد اپ (app) نگاه کنید – کلِ آن زیست بوم بنا دارد تجارب ما را کالاسازی کند، و مطمئن باشد که آی پاد می تواند آن را انجام دهد.
yon.ir/tXG0U
توصیه شده توسط #اوگینی_مُرُزف
بخش 3️⃣
🎤 کتاب بعدی؟
📌 «فناوری و شخصیتِ زندگی معاصر» از آلبرت برگمان، فیلسوفی که مدتی زیرنظرِ هایدگر تعلیم یافت. این کتاب در 1984 منتشر شد و قطعا یکی از متن های بنیادین فلسفه فناوری ست. مشارکتِ اصلیِ این کتاب این بود که توجهات را به سمت تحلیل کیفیت زندگی جلب کرد. نکته ای که او در این کتاب به آن اشاره کرد این بود که اصولا دو پارادایم برای تفکر دربابِ فناوری وجود دارد. از یک سو پارادایم دستگاه (Device paradigm) قرار دارد، که در آن همه ی تجارب ما و زندگی روزمره به طریقی توسطِ ابزارها و فناوری وساطت می شوند. ما غذایمان را در مایکروویو گرم می کنیم و از سیستم های گرمایش استفاده می کنیم تا خانه مان را گرم کنیم و به جای رفتن به کنسرت موسیقی به موسیقی ضبط شده گوش می دهیم. دوم (که ایده ی تجویزی برگمان است، همان که او می خواهد در آن باشد) پارادایم کانونی (Focal paradigm) است: و این شیء واقعی است. مثال سنتی او برای پارادایم دستگاه خرید غذای یخ زده از سوپرمارکت، پختن آن در مایکروویو، و خوردن آن در حال تماشای تلوزیون است. زندگی خوب و پیشنهادِ بدیلِ او جمع شدن همه ی اعضای خانواده و پختنِ غذا روی اجاق، و صرفِ مدت زمانی برای انجام این کار و نشستن در کنار هم و گفت و شنود کردن است.
📌 بیشتر این بحث خیلی ساده و شهودی به نظر می رسد اما به نظر من برگمان در سطح نظری در طراحیِ یک چارچوب دقیق هم واقعا موفق بود. این مثال صرفا بحث کردن درباره ی یک غذای ایده آل نیست؛ این مثال همه ش نظریه ی به تمام معنی فلسفی او ست، که [مشخص می کند] چگونه کنش ها را درک و ارزیابی کنیم، و چگونه در نسبت با فناوری عمل کنیم و [در این باره] چه باید انجام شود.
🎤 او به طور کامل ضد فناوری نبود؟
📌 نه، برخلافِ هایدگر که به روشنی بر برگمان موثر بود. هایدگر از واژه ی "چارچوب بندی(enframing)" استفاده کرد: که طبق آن فناوری امری به حد افراط فراگیر می شود و برنامه ی عمل خاص خود را دارد و همه ی کنش های اطراف ما را چارچوب بندی می-کند، و امکان انتخاب ناچیزی را برای انسان ها باقی می گذارد. برگمان تا حدی با این دیدگاه موافق است، اما همچنین او قبول دارد که راهی دیگر هست، که آن کم و بیش شناسایی کنش های کانونی (focal practices) و حتی شاید استفاده از فناوری برای تاکید و تقویتِ خوش آیندِ انسان از آن کنش هاست.
🎤 به نظر او می توان کنترل داشت؟
📌 بله – برای او مهم آشنا کردنِ انسان ها با اهمیت این معضل است. این معضل تماما به کالاسازی (commodification) برمی گردد – این که آیا تجارب زندگی و اشیاءِ لذت بخشِ زندگی تبدیل به کالا شده اند و دیگر خیلی دل پذیر نیستند. پاسخ نهایی او شناساندن این موضوع به انسان ها و تغییر دادن نحوه ی عمل شان بود.
🎤 امروزه رشدی رخ داده در فناوری هایی که برای شما تصمیم های تان را می گیرند یا پیش از آن که شما مجالی برای بررسی گزینه ها داشته باشید تصمیم می گیرند.
📌 اعجاب آور است، نقل قولی از اریک اشمیت (Eric Schmidt)، مدیر عامل [پیشینِ] گوگل، هست که می گوید آن چه از گوگل انتظار دارید این نیست که به شما بگوید چه گزینه هایی دارید، بلکه این است که به جای شما تصمیم بگیرد. بنابراین جالب است: این شما را به مساله ی عاملیت و اراده ی ازاده، و حتی این که آیا اراده ی آزاد هم در حال کالاسازی شدن است، می کشاند. من نمی دانم که آیا این الزاما پرسشی ست معطوف به زندگی خوب یا شهروند سالم بودن، و چقدر اطلاعات باید داشته باشی و چقدر گزینه ها را باید خودت انتخاب کنی تا شهروند خوبِ شهر باشی، اما قطعا بخش هایی از نظریه ی برگمان در تحلیلِ وضعیت فعلی به کار می آیند.
🎤 آیا نسخه ی به روزی از این کتاب وجود دارد که به ظهور اینترنت توجه کرده باشد؟
📌 برگمان از آن زمان کتاب های زیادی نوشته است، اما یکی از آن کتاب ها که در 1999 نوشت کتابِ «واقعیت را نگه دار» بود که به-نوعی چارچوب مشابهی را در مورد جامعه ی اطلاعاتی به کار می بندد. به نظرم چارچوب برگمان آینده دار است چون [هر چه جلوتر می رویم] تجارب بیشتر و بیشتری از ما کالاسازی می شوند: مطالعه کردن یکی از آن هاست، همچنین به اقتصاد اپ (app) نگاه کنید – کلِ آن زیست بوم بنا دارد تجارب ما را کالاسازی کند، و مطمئن باشد که آی پاد می تواند آن را انجام دهد.
yon.ir/tXG0U
📗 #بهترین_کتاب_های_فلسفه_فناوری
توصیه شده توسط #اوگینی_مُرُزف
بخش 4️⃣
🎤 کتاب بعدی؟
📌 مجموعه ای از مقالات، با نام «آیا فناوری تاریخ را پیش می برد؟» که در 1994 چاپ شده است. این کتاب نوشتار بسیار جالبی است چون بیشتر مورخانِ فناوری و تعدادی فیلسوف، که به مساله ی جبرگرایی از نظرگاه های متفاوت پرداخته اند، را دور هم جمع آورده است. مورخان مارکسیست، مورخان اقتصاد، مورخان فمنیست، مورخانِ کسب و کار که به تکامل صنعت پرداخته اند، همه تلاش دارند به این پرسش پاسخ دهند که آیا فناوری های مشخص بر جهت تاریخ اثر گذاشته اند یا نه، و اگر تاثیرگذار بوده اند چگونه؟ در سطح بسیار مقدماتی به نظر می رسد پاسخ این است که همه فناوری ها بر تاریخ موثر اند: زیرا آنها امور را تغییر می دهند، و توسط انسان ها استفاده شده اند تا اهداف مختلف را -گاهی به نحو تاثیرگذارتر- پیگیری کنند.
🎤 اگر به غارنشینان، آتش، توسعه فنون کشاورزی، و غیره نگاه کنیم، فکر نمی کنم کسی با این ایده که فناوری تاریخ را تغییر می دهد مشکل داشته باشد.
📌 قطعا، اما سوال بزرگ این است: آیا بُرداری می توان یافت که در آن تاریخ به طور خاص زیرِ فشار یا نفوذِ فناوری دگرگون شده باشد؟ من به طور خاص به این پرسش علاقه مندم و به همین خاطر این مجموعه مقالات را می پسندم. برای مثال، برای حدود دو دهه است که خیلی ها ادعا می کنند که اینترنت منجر به دموکراسی می شود، و جوامع خاصی را تضعیف خواهد کرد. انواعِ پیش فرض ها در تحلیل ما از فناوری دخیل اند، [مثلا] درباره این که آیا اگر ما اجازه دهیم اینترنت همان طور که هست -بدون سانسور- پیش برود، برخی حکومت ها در عرض پنج شش سال سقوط خواهند کرد. این بحث در واقع بر سیاست بسیار اثرگذار است زیرا سیاست گذاران را وادار می کند که منابع اختصاص دهند. اگر عقیده داشته باشیم اینترنت واقعا یک نیروی پیش برنده ی دموکراسی در سطح جهانی ست آنگاه ما نباید از ویکی لیکس (WikiLeaks)، خرابکارها یا هر چیز دیگر نگرانی داشته باشیم، کافی ست فقط بنشینیم و بدونِ اینکه مهاری بر اینترنت داشته باشیم، منتظر باشیم تا احمدی نژاد با انقلاب توئیتری [1] از قدرت بیرون رانده شود.
📌 وقتی این کتاب بیرون آمد کسانی بودند که مجذوبِ قدرت اینترنت بودند و فکر می کردند آن می تواند حوزه عمومی (public sphere) ایجاد کند، و فهرست ایمیل ها شهر (polis) جدیدی خواهد بود، و از این دست مضخرفات. لذا این کتاب خیلی زود مخالفتِ جالب توجهی علیه این تلقی که فضای سایبر آرمانشهر است (Cybertopianism) فراهم آورد، چون این کتاب کلا [بر اساس تحلیل های] مورخانی بود که فناوری های قبلی، از چرخ گرفته تا ساعت و نیروی هسته ای، را مطالعه کرده بودند، همچنین این کتاب مجموعه قابل استفاده ای از تحلیل و نقدها درباره طریق هایی بود که ما [الان] بر اساس آنها درباره فناوری و تاثیر اجتماعی اش بحث می کنیم.
💡------------
[1] انقلاب توئیتری اشاره به بحثی دارد که طبق آن رسانه های جدید به ایجاد جنبش های اجتماعی کمک قابل توجه می کنند. نمونه هایی که برای آن آورده شده شامل کمک شبکه های اجتماعی به اعتراضات سال 88 ایران نیز می شود. مرزف در «واشنگتن پست» بحثی با عنوان "انتخابات ایران: یک انقلاب توئیتری؟" طرح کرد، که در آن بیان می کند شبکه های اجتماعی اگرچه به انتشار اخبار دست اولِ وقایع اعتراضات کمک کردند اما ابزار خوبی برای پیشبرد این اعتراضات نبودند چون باعث می شدند حکومت بتواند بر اعتراضات نظارت داشته باشد. مرزف در کتاب سال 2012 خود، یعنی «توهم شبکه» (The Net Delusion) نیز در نقدِ کسانی که معتقد اند اینترنت باعث بسط آزادی می شود بحث می کند و مثال های متعددی از ایران در دفاع از موضع خود طرح می کند. قطعا بررسی و نقد این کتاب می تواند در اولویت پژوهشگران ایرانی باشد.
نکته دیگر اینکه در متن اخیر، #احمدی_نژاد به عنوان نمادِ مخالفت با نیروی دموکراسی یاد شده، فارغ از اینکه چقدر این حرف قابل دفاع است، و همچنین فارغ از این بحث که آیا شبکه های اجتماعی زمینه ای برای دموکراسی در ایران فراهم آورده اند یا نه، حرف کلی مرزف این است که رابطه ی ضروری بین گسترش اینترنت و گسترش دموکراسی وجود ندارد.
yon.ir/io21B
توصیه شده توسط #اوگینی_مُرُزف
بخش 4️⃣
🎤 کتاب بعدی؟
📌 مجموعه ای از مقالات، با نام «آیا فناوری تاریخ را پیش می برد؟» که در 1994 چاپ شده است. این کتاب نوشتار بسیار جالبی است چون بیشتر مورخانِ فناوری و تعدادی فیلسوف، که به مساله ی جبرگرایی از نظرگاه های متفاوت پرداخته اند، را دور هم جمع آورده است. مورخان مارکسیست، مورخان اقتصاد، مورخان فمنیست، مورخانِ کسب و کار که به تکامل صنعت پرداخته اند، همه تلاش دارند به این پرسش پاسخ دهند که آیا فناوری های مشخص بر جهت تاریخ اثر گذاشته اند یا نه، و اگر تاثیرگذار بوده اند چگونه؟ در سطح بسیار مقدماتی به نظر می رسد پاسخ این است که همه فناوری ها بر تاریخ موثر اند: زیرا آنها امور را تغییر می دهند، و توسط انسان ها استفاده شده اند تا اهداف مختلف را -گاهی به نحو تاثیرگذارتر- پیگیری کنند.
🎤 اگر به غارنشینان، آتش، توسعه فنون کشاورزی، و غیره نگاه کنیم، فکر نمی کنم کسی با این ایده که فناوری تاریخ را تغییر می دهد مشکل داشته باشد.
📌 قطعا، اما سوال بزرگ این است: آیا بُرداری می توان یافت که در آن تاریخ به طور خاص زیرِ فشار یا نفوذِ فناوری دگرگون شده باشد؟ من به طور خاص به این پرسش علاقه مندم و به همین خاطر این مجموعه مقالات را می پسندم. برای مثال، برای حدود دو دهه است که خیلی ها ادعا می کنند که اینترنت منجر به دموکراسی می شود، و جوامع خاصی را تضعیف خواهد کرد. انواعِ پیش فرض ها در تحلیل ما از فناوری دخیل اند، [مثلا] درباره این که آیا اگر ما اجازه دهیم اینترنت همان طور که هست -بدون سانسور- پیش برود، برخی حکومت ها در عرض پنج شش سال سقوط خواهند کرد. این بحث در واقع بر سیاست بسیار اثرگذار است زیرا سیاست گذاران را وادار می کند که منابع اختصاص دهند. اگر عقیده داشته باشیم اینترنت واقعا یک نیروی پیش برنده ی دموکراسی در سطح جهانی ست آنگاه ما نباید از ویکی لیکس (WikiLeaks)، خرابکارها یا هر چیز دیگر نگرانی داشته باشیم، کافی ست فقط بنشینیم و بدونِ اینکه مهاری بر اینترنت داشته باشیم، منتظر باشیم تا احمدی نژاد با انقلاب توئیتری [1] از قدرت بیرون رانده شود.
📌 وقتی این کتاب بیرون آمد کسانی بودند که مجذوبِ قدرت اینترنت بودند و فکر می کردند آن می تواند حوزه عمومی (public sphere) ایجاد کند، و فهرست ایمیل ها شهر (polis) جدیدی خواهد بود، و از این دست مضخرفات. لذا این کتاب خیلی زود مخالفتِ جالب توجهی علیه این تلقی که فضای سایبر آرمانشهر است (Cybertopianism) فراهم آورد، چون این کتاب کلا [بر اساس تحلیل های] مورخانی بود که فناوری های قبلی، از چرخ گرفته تا ساعت و نیروی هسته ای، را مطالعه کرده بودند، همچنین این کتاب مجموعه قابل استفاده ای از تحلیل و نقدها درباره طریق هایی بود که ما [الان] بر اساس آنها درباره فناوری و تاثیر اجتماعی اش بحث می کنیم.
💡------------
[1] انقلاب توئیتری اشاره به بحثی دارد که طبق آن رسانه های جدید به ایجاد جنبش های اجتماعی کمک قابل توجه می کنند. نمونه هایی که برای آن آورده شده شامل کمک شبکه های اجتماعی به اعتراضات سال 88 ایران نیز می شود. مرزف در «واشنگتن پست» بحثی با عنوان "انتخابات ایران: یک انقلاب توئیتری؟" طرح کرد، که در آن بیان می کند شبکه های اجتماعی اگرچه به انتشار اخبار دست اولِ وقایع اعتراضات کمک کردند اما ابزار خوبی برای پیشبرد این اعتراضات نبودند چون باعث می شدند حکومت بتواند بر اعتراضات نظارت داشته باشد. مرزف در کتاب سال 2012 خود، یعنی «توهم شبکه» (The Net Delusion) نیز در نقدِ کسانی که معتقد اند اینترنت باعث بسط آزادی می شود بحث می کند و مثال های متعددی از ایران در دفاع از موضع خود طرح می کند. قطعا بررسی و نقد این کتاب می تواند در اولویت پژوهشگران ایرانی باشد.
نکته دیگر اینکه در متن اخیر، #احمدی_نژاد به عنوان نمادِ مخالفت با نیروی دموکراسی یاد شده، فارغ از اینکه چقدر این حرف قابل دفاع است، و همچنین فارغ از این بحث که آیا شبکه های اجتماعی زمینه ای برای دموکراسی در ایران فراهم آورده اند یا نه، حرف کلی مرزف این است که رابطه ی ضروری بین گسترش اینترنت و گسترش دموکراسی وجود ندارد.
yon.ir/io21B
📗 #بهترین_کتاب_های_فلسفه_فناوری
توصیه شده توسط #اوگینی_مُرُزف
بخش 5️⃣
🎤 کتاب آخر؟
📌 تاحدودی شبیه به مورد پیشین، کتابِ «فلسفه فناوری: 5 پرسش». از سری های خیلی جالبی ست که تقریبا مانند پنج-کتاب [1]، در آن موضوعی را انتخاب می کنند و از 20 تا 25 متخصص 5 سوال مشابهی که فکر می کنند بیشترین مطالب درباره آن رشته را معلوم می کند می پرسند. این کتاب مقدمه ای عالی برای فلسفه فناوری فراهم می کند و همچنین برخی از مجادله انگیزترین و مهم ترین موضوع هایی که توسط طرفین بحث و گفتگو می شود را ارائه می کند. برای من بسیار جذاب است زیرا آنها از افراد بسیاری از رشته های پیرامونی، چون فلسفه علم، جامعه شناسی علم، و اخلاق زیستی، مصاحبه می کنند، و این معلوم می کند که رشته فلسفه فناوری چقدر گسترده است و صحبت کردن درباره فناوری چقدر مشکل است.
📌 مطلب جالب توجه دیگر در این کتاب این است که چقدر کم در حلقه های فلسفه فناوری درباره اینترنت بحث مطرح شده است – فیلسوفان فناوری مطالعه اینترنت را به طور کامل فراموش کرده اند. من کتابی خوب یا کتابی که به طور مستقیم از منظر فلسفه فناوری به رسانه های جدید یا بلاگ یا شبکه های اجتماعی یا حریم خصوصی بپردازد ندیده ام، چه رسد به پرداختن به بحث شفافیت و ویکی لیکس. برای من تاسف آور است که یکی از مهم ترین بحث های روزگار ما نادیده انگاشته می شود، و بیشتر فیلسوفان فناوری همچنان درباره ساعت و چرخ بحث و جدل می کنند. شاید اینترنت موضوع بیش از حد بزرگی ست و ما به رشته جداگانه مستقلی نیازمندیم، چیزی شبیه به فلسفه اینترنت. تصمیم در این باره اساسا به این برمی گردد که آیا اینترنت به عنوان یک فناوری خیلی منحصربفرد است به طوری که حتی با عرفِ فلسفه فناوری به عنوان یک رشته هم سرِ ناسازگاری دارد، و مجموعه ای از اصول و پیشفرض های خاص خودش را نیاز دارد؟
💡------------
[1] fivebooks.com (سایت مصاحبه کننده)
yon.ir/eOuzN
توصیه شده توسط #اوگینی_مُرُزف
بخش 5️⃣
🎤 کتاب آخر؟
📌 تاحدودی شبیه به مورد پیشین، کتابِ «فلسفه فناوری: 5 پرسش». از سری های خیلی جالبی ست که تقریبا مانند پنج-کتاب [1]، در آن موضوعی را انتخاب می کنند و از 20 تا 25 متخصص 5 سوال مشابهی که فکر می کنند بیشترین مطالب درباره آن رشته را معلوم می کند می پرسند. این کتاب مقدمه ای عالی برای فلسفه فناوری فراهم می کند و همچنین برخی از مجادله انگیزترین و مهم ترین موضوع هایی که توسط طرفین بحث و گفتگو می شود را ارائه می کند. برای من بسیار جذاب است زیرا آنها از افراد بسیاری از رشته های پیرامونی، چون فلسفه علم، جامعه شناسی علم، و اخلاق زیستی، مصاحبه می کنند، و این معلوم می کند که رشته فلسفه فناوری چقدر گسترده است و صحبت کردن درباره فناوری چقدر مشکل است.
📌 مطلب جالب توجه دیگر در این کتاب این است که چقدر کم در حلقه های فلسفه فناوری درباره اینترنت بحث مطرح شده است – فیلسوفان فناوری مطالعه اینترنت را به طور کامل فراموش کرده اند. من کتابی خوب یا کتابی که به طور مستقیم از منظر فلسفه فناوری به رسانه های جدید یا بلاگ یا شبکه های اجتماعی یا حریم خصوصی بپردازد ندیده ام، چه رسد به پرداختن به بحث شفافیت و ویکی لیکس. برای من تاسف آور است که یکی از مهم ترین بحث های روزگار ما نادیده انگاشته می شود، و بیشتر فیلسوفان فناوری همچنان درباره ساعت و چرخ بحث و جدل می کنند. شاید اینترنت موضوع بیش از حد بزرگی ست و ما به رشته جداگانه مستقلی نیازمندیم، چیزی شبیه به فلسفه اینترنت. تصمیم در این باره اساسا به این برمی گردد که آیا اینترنت به عنوان یک فناوری خیلی منحصربفرد است به طوری که حتی با عرفِ فلسفه فناوری به عنوان یک رشته هم سرِ ناسازگاری دارد، و مجموعه ای از اصول و پیشفرض های خاص خودش را نیاز دارد؟
💡------------
[1] fivebooks.com (سایت مصاحبه کننده)
yon.ir/eOuzN
اشاره:
✅✅ بیل جُی (Bill Joy)، یکی از پیشگامان صنعت رایانهای و از بنیانگذران شرکت Sun Microsystems که در سال 2010 شرکت اوراکل آن رابه قیمت 7 میلیارد دلار خریداری کرد. او یکی از توسعهدهندهگان عمدۀ زبان برنامهنوسیِ جاوا محسوب میشود. بیل جُی اما از سال 2000 به این سو به یکی از مخالفانِ پیشرفتِ افسارگسیختۀ فناوری تبدیل شد. او در این سال یک مقالۀ بلند در مجلۀ مشهور Wired منتشر کرد، مقالهای که تأثیر بسیاری داشت و موافقتها و مخالفتهای زیادی را در بین اندیشمندان و تکنولوژیستها برانگیخت. در ادامه، ترجمۀ فارسی بخشِ اول این مقاله توسط کارگروه اخلاق و فناوری اندیشکدۀ مهاجر ارائه میشود.
⚠️چرا آینده احتیاجی به ما ندارد؟
از همان لحظه که درگیر ابداع فناوریهای جدید بودم، ابعاد اخلاقی این فناوریها ذهنم را درگیر کرده بود. اما تنها در پاییز 1998 بود که واقعاً نگران شدم و فهمیدم که مخاطراتِ پیش روی ما در قرن 21 چه قدر بزرگند. روز آغاز این نگرانی را خوب به خاطر دارم، همان روزی که با رِی کورزوِیل (Ray Kurzweil)–مخترع مشهور اولین ماشین مطالعه برای نابینایان و بسیاری چیزهای جالب دیگر- ملاقات کردم.
◀️من و رِی هر دو، سخنران کنفرانس تِلِکاسم جورج گیلدر (George Gilder's Telecosm conference) بودیم که بعد از پایان جلساتمان، بطور اتفاقی او را در کافۀ هتل دیدم. من و جان سرل (John Searle) –فیلسوفِ دانشگاه برکلی که در مورد مسئلۀ آگاهی تحقیق و مطالعه میکند- با هم بودیم و داشتیم گفت و گو میکردیم که رِی نزدیک شد. به این ترتیب ما سه نفر مشغول گفتوگویی شدیم که تا به امروز مرا درگیر کرده است.
◀️من سخنرانی رِی و جان را از دست داده بودم و آنها در حال ترک محل سخنرانی بودند که رِی میگفت شتاب پیشرفت فناوری در حال تندتر شدن است و اینکه ما در حال تبدیل شدن به رباتها یا آمیختن با آنها یا چیزی شبیه به این هستیم. البته جان با او مخالفت میکرد چرا که عقیده داشت رباتها نمیتوانند آگاه باشند.
◀️تا قبل از شنیدن چنین گفتگویی، همیشه خیال میکردم روباتهای ذیشعور در قلمروی افسانۀ علمی هستند. اما اکنون، استدلالی قوی مبنی بر اینکه آنها امکانی قریب هستند میشنیدم. من شوکه شده بودم، مخصوصاً وقتی که توانایی اثبات شدۀ رِی را در تصور و ساختن آینده میدیدم. پیش از این میدانستم که فناوریهای جدید مثل مهندسی ژنتیک و نانوتکنولوژی به ما قدرت این را میدهند که جهان را از نو بسازیم. اما سناریویی واقعگرایانه و قریبالوقوع برای رباتهای هوشمند، مرا شگفتزده کرد.
◀️آدم خیلی زود ناامید میشود. درست است که تقریباً هر روز، خبرِ یک پیشرفت علمی یا تکنولوژیک جدید را میشنویم، اما این ماجرا یک پیشبینی معمولی نبود. رِی در کافۀ هتل، نسخهای ناقص از کتاب در دست انتشارش –نسل ماشینهای معنوی (The Age of Spiritual Machines)- را به من داد که این کتاب، آرمانشهری را ترسیم میکرد که او پیشبینی میکرد. شهری که در آن انسانها از طریق آمیختگیِ با فناوریِ رباتیک، به جاودانگی نزدیک شدهاند. با خواندن این کتاب، دلنگرانیام بیشتر شد. مطمئن شدم که او مخاطرات و امکانِ پیامدهایِ نامطلوب در طول این مسیر را دستِکم گرفته است.
ولذا – در پاسخ به ری – خود را درگیرِ توصیف سناریویی ویرانشهرانه کردم:
✅چالش لادایتِ (ماشینستیزی) جدید
در ابتدا بیایید فرض کنیم که دانشمندانِ علوم کامپیوتر ماشینهای هوشمندی را ابداع کردهاند که میتوانند همۀ آنچه را که انسانها قادر به انجام آن هستند، بهتر از آنها انجام دهند. در این وضعیت احتمالاً تمام کارها توسط سیستمهای گسترده و بسیار سازمانیافتۀ ماشینها انجام میشود و هیچ تلاش انسانیای ضرورت نخواهد داشت. در این وضعیت دو احتمال وجود دارد: یا ماشینها تمام تصمیماتِ خود را بدون کنترل انسانی خواهند گرفت و یا اینکه کنترل انسانی بر روی ماشین ها کمافیالسابق حفظ خواهد شود.
◀️اما اگر احتمال اول محقق شود و ماشینها تمام تصمیمات را خودشان بگیرند، هیچ تخمینی از نتایجِ آن نمیتوانیم داشته باشیم، زیرا حدس زدنِ اینکه چنین ماشینهایی چگونه رفتار خواهند کرد غیرممکن است. فقط اشاره میکنم که سرنوشت نژاد بشر در گرو رَحم و شفقت ماشینها خواهد بود. شاید گفته شود که نژاد بشر هرگز آنقدر احمق نخواهد بود که همۀ قدرت را در اختیار ماشینها قرار دهد. اما ما نه میگوییم که نژاد بشر بطور داوطلبانه قدرت را به ماشینها واگذار خواهد کرد و نه میگوییم که ماشینها با ارادۀ خود قدرت را تصاحب خواهند کرد. آنچه ما میگوییم این است که امکان دارد نژاد بشر به آسانی به خودش اجازه دهد که خود را در چنان موقعیتی از وابستگی به ماشینها قرار بدهد که عملاً هیچ انتخابی جز پذیرش تمام تصمیمات ماشینها را نداشته باشد.
✅✅ بیل جُی (Bill Joy)، یکی از پیشگامان صنعت رایانهای و از بنیانگذران شرکت Sun Microsystems که در سال 2010 شرکت اوراکل آن رابه قیمت 7 میلیارد دلار خریداری کرد. او یکی از توسعهدهندهگان عمدۀ زبان برنامهنوسیِ جاوا محسوب میشود. بیل جُی اما از سال 2000 به این سو به یکی از مخالفانِ پیشرفتِ افسارگسیختۀ فناوری تبدیل شد. او در این سال یک مقالۀ بلند در مجلۀ مشهور Wired منتشر کرد، مقالهای که تأثیر بسیاری داشت و موافقتها و مخالفتهای زیادی را در بین اندیشمندان و تکنولوژیستها برانگیخت. در ادامه، ترجمۀ فارسی بخشِ اول این مقاله توسط کارگروه اخلاق و فناوری اندیشکدۀ مهاجر ارائه میشود.
⚠️چرا آینده احتیاجی به ما ندارد؟
از همان لحظه که درگیر ابداع فناوریهای جدید بودم، ابعاد اخلاقی این فناوریها ذهنم را درگیر کرده بود. اما تنها در پاییز 1998 بود که واقعاً نگران شدم و فهمیدم که مخاطراتِ پیش روی ما در قرن 21 چه قدر بزرگند. روز آغاز این نگرانی را خوب به خاطر دارم، همان روزی که با رِی کورزوِیل (Ray Kurzweil)–مخترع مشهور اولین ماشین مطالعه برای نابینایان و بسیاری چیزهای جالب دیگر- ملاقات کردم.
◀️من و رِی هر دو، سخنران کنفرانس تِلِکاسم جورج گیلدر (George Gilder's Telecosm conference) بودیم که بعد از پایان جلساتمان، بطور اتفاقی او را در کافۀ هتل دیدم. من و جان سرل (John Searle) –فیلسوفِ دانشگاه برکلی که در مورد مسئلۀ آگاهی تحقیق و مطالعه میکند- با هم بودیم و داشتیم گفت و گو میکردیم که رِی نزدیک شد. به این ترتیب ما سه نفر مشغول گفتوگویی شدیم که تا به امروز مرا درگیر کرده است.
◀️من سخنرانی رِی و جان را از دست داده بودم و آنها در حال ترک محل سخنرانی بودند که رِی میگفت شتاب پیشرفت فناوری در حال تندتر شدن است و اینکه ما در حال تبدیل شدن به رباتها یا آمیختن با آنها یا چیزی شبیه به این هستیم. البته جان با او مخالفت میکرد چرا که عقیده داشت رباتها نمیتوانند آگاه باشند.
◀️تا قبل از شنیدن چنین گفتگویی، همیشه خیال میکردم روباتهای ذیشعور در قلمروی افسانۀ علمی هستند. اما اکنون، استدلالی قوی مبنی بر اینکه آنها امکانی قریب هستند میشنیدم. من شوکه شده بودم، مخصوصاً وقتی که توانایی اثبات شدۀ رِی را در تصور و ساختن آینده میدیدم. پیش از این میدانستم که فناوریهای جدید مثل مهندسی ژنتیک و نانوتکنولوژی به ما قدرت این را میدهند که جهان را از نو بسازیم. اما سناریویی واقعگرایانه و قریبالوقوع برای رباتهای هوشمند، مرا شگفتزده کرد.
◀️آدم خیلی زود ناامید میشود. درست است که تقریباً هر روز، خبرِ یک پیشرفت علمی یا تکنولوژیک جدید را میشنویم، اما این ماجرا یک پیشبینی معمولی نبود. رِی در کافۀ هتل، نسخهای ناقص از کتاب در دست انتشارش –نسل ماشینهای معنوی (The Age of Spiritual Machines)- را به من داد که این کتاب، آرمانشهری را ترسیم میکرد که او پیشبینی میکرد. شهری که در آن انسانها از طریق آمیختگیِ با فناوریِ رباتیک، به جاودانگی نزدیک شدهاند. با خواندن این کتاب، دلنگرانیام بیشتر شد. مطمئن شدم که او مخاطرات و امکانِ پیامدهایِ نامطلوب در طول این مسیر را دستِکم گرفته است.
ولذا – در پاسخ به ری – خود را درگیرِ توصیف سناریویی ویرانشهرانه کردم:
✅چالش لادایتِ (ماشینستیزی) جدید
در ابتدا بیایید فرض کنیم که دانشمندانِ علوم کامپیوتر ماشینهای هوشمندی را ابداع کردهاند که میتوانند همۀ آنچه را که انسانها قادر به انجام آن هستند، بهتر از آنها انجام دهند. در این وضعیت احتمالاً تمام کارها توسط سیستمهای گسترده و بسیار سازمانیافتۀ ماشینها انجام میشود و هیچ تلاش انسانیای ضرورت نخواهد داشت. در این وضعیت دو احتمال وجود دارد: یا ماشینها تمام تصمیماتِ خود را بدون کنترل انسانی خواهند گرفت و یا اینکه کنترل انسانی بر روی ماشین ها کمافیالسابق حفظ خواهد شود.
◀️اما اگر احتمال اول محقق شود و ماشینها تمام تصمیمات را خودشان بگیرند، هیچ تخمینی از نتایجِ آن نمیتوانیم داشته باشیم، زیرا حدس زدنِ اینکه چنین ماشینهایی چگونه رفتار خواهند کرد غیرممکن است. فقط اشاره میکنم که سرنوشت نژاد بشر در گرو رَحم و شفقت ماشینها خواهد بود. شاید گفته شود که نژاد بشر هرگز آنقدر احمق نخواهد بود که همۀ قدرت را در اختیار ماشینها قرار دهد. اما ما نه میگوییم که نژاد بشر بطور داوطلبانه قدرت را به ماشینها واگذار خواهد کرد و نه میگوییم که ماشینها با ارادۀ خود قدرت را تصاحب خواهند کرد. آنچه ما میگوییم این است که امکان دارد نژاد بشر به آسانی به خودش اجازه دهد که خود را در چنان موقعیتی از وابستگی به ماشینها قرار بدهد که عملاً هیچ انتخابی جز پذیرش تمام تصمیمات ماشینها را نداشته باشد.
همچنان که جامعه و مشکلاتی که با آن روبرو میشود، بیشتر و بیشتر پیچیده میشوند و ماشینها بیشتر و بیشتر هوشمند میشوند، افراد به ماشینها اجازه خواهند داد تصمیمات بیشتری برای آنها بگیرند تنها به این خاطر که تصمیات گرفته شده توسط ماشین نتایج بهتری نسبت به تصمیمات گرفته شده توسط انسان دربر خواهد داشت. در نهایت امکان دارد به مرحلهای برسیم که در آن، تصمیماتِ ضروری جهت سرِ پا نگه داشتن سیستم آنقدر پیچیده باشند که اتخاذ تصمیمات هوشمندانه و متناسب، اساساً از حد توان موجودات انسانی فراتر برود. در این مرحله است که ماشینها در کنترل موثر خواهند بود. افراد قادر نخواهند بود که ماشینها را خاموش کنند، چرا که آنقدر به ماشینها وابستهاند که خاموش کردن آنها در حکمِ خودکشی خواهد بود.
از سوی دیگر ممکن است کنترل انسانی بر روی ماشین ها حفظ شود. در این وضعیت انسان شاید بر دستگاههای خاص خصوصی خود - مانند خودرو یا رایانه شخصیاش- کنترل داشته باشد، اما اِعمال کنترل بر سیستمهای بزرگِ ماشینها در دست یک گروه کوچکِ نخبگانی خواهد بود. درست مثل امروز، اما با دو تفاوت: با توجه به تکنیکهای پیشرفته، آن نخبهها کنترل بیشتری بر تودهها خواهند داشت و و از آنجا که کارِ انسانی دیگر ضرورتی ندارد، تودهها زائد و باری بلااستفاده بر دوش سیستم خواهند بود. اگر آن نخبگان بیرحم باشند، ممکن است به سادگی تصمیم به نابودی تودۀ انسانی بگیرند. اما اگر بخواهند خیلی انسانی رفتار کنند، ممکن است از تبلیغات یا تکنیکهای روانشناختی یا بیولوژیکی دیگری به منظورکاهش میزان زاد ولد استفاده کنند تا جایی که تودۀ انسانی منقرض شود و جهان را به طور کامل به این نخبهها بسپارند. یا اگر نخبگان متشکل از سخاوتمندان دلنازک باشند، شاید تصمیم بگیرند که نقش چوپانهایی خوب را برای باقی نژاد بشر بازی کنند. آنها اطمینان کسب خواهند کرد که نیازهای فیزیکی همگان ارضا شده، همۀ کودکان تحت شرایط روانشناختی - بهداشتی رشد یافتهاند، همه یک سرگرمی سالم برای آنکه مشغولشان کند دارند و اینکه هرکس که شاید ناراضی باشد تحت «درمان» قرار میگیرد تا «مشکلش» بهبود یابد. البته زندگی آنقدر بیهدف خواهد بود که افراد باید به لحاظ بیولوژیکی و روانشناختی مهندسی شوند که یا نیازشان به فرآیند قدرت حذف شود یا اینکه اِعمال قدرتشان به نوعی سرگرمی بیخطر «تصعید» یابد. شاید این موجودات انسانیِ مهندسی شده در چنین جامعهای شاد باشند، اما مطمئنا آزاد نخواهند بود. آنها به وضعیت حیوانات خانگی تقلیل خواهند یافت.
ترجمۀ: حمید نوربخش
ویراستۀ: ابوطالب صفدری
از سوی دیگر ممکن است کنترل انسانی بر روی ماشین ها حفظ شود. در این وضعیت انسان شاید بر دستگاههای خاص خصوصی خود - مانند خودرو یا رایانه شخصیاش- کنترل داشته باشد، اما اِعمال کنترل بر سیستمهای بزرگِ ماشینها در دست یک گروه کوچکِ نخبگانی خواهد بود. درست مثل امروز، اما با دو تفاوت: با توجه به تکنیکهای پیشرفته، آن نخبهها کنترل بیشتری بر تودهها خواهند داشت و و از آنجا که کارِ انسانی دیگر ضرورتی ندارد، تودهها زائد و باری بلااستفاده بر دوش سیستم خواهند بود. اگر آن نخبگان بیرحم باشند، ممکن است به سادگی تصمیم به نابودی تودۀ انسانی بگیرند. اما اگر بخواهند خیلی انسانی رفتار کنند، ممکن است از تبلیغات یا تکنیکهای روانشناختی یا بیولوژیکی دیگری به منظورکاهش میزان زاد ولد استفاده کنند تا جایی که تودۀ انسانی منقرض شود و جهان را به طور کامل به این نخبهها بسپارند. یا اگر نخبگان متشکل از سخاوتمندان دلنازک باشند، شاید تصمیم بگیرند که نقش چوپانهایی خوب را برای باقی نژاد بشر بازی کنند. آنها اطمینان کسب خواهند کرد که نیازهای فیزیکی همگان ارضا شده، همۀ کودکان تحت شرایط روانشناختی - بهداشتی رشد یافتهاند، همه یک سرگرمی سالم برای آنکه مشغولشان کند دارند و اینکه هرکس که شاید ناراضی باشد تحت «درمان» قرار میگیرد تا «مشکلش» بهبود یابد. البته زندگی آنقدر بیهدف خواهد بود که افراد باید به لحاظ بیولوژیکی و روانشناختی مهندسی شوند که یا نیازشان به فرآیند قدرت حذف شود یا اینکه اِعمال قدرتشان به نوعی سرگرمی بیخطر «تصعید» یابد. شاید این موجودات انسانیِ مهندسی شده در چنین جامعهای شاد باشند، اما مطمئنا آزاد نخواهند بود. آنها به وضعیت حیوانات خانگی تقلیل خواهند یافت.
ترجمۀ: حمید نوربخش
ویراستۀ: ابوطالب صفدری
📝 یادداشت
✏️ عنوان: «آیا #فیلترینگ اخلاقی ست؟»
✏️ نویسنده: مهدی خلیلی
🔸#فیلترینگ_تلگرام بحث درستی یا نادرستی فیلترینگ را باری دیگر مطرح کرده است. بحثی که اگرچه مسالۀ بومی کشور ماست، توجهی جدّی بدان نمیشود. این روزها افراد مختلفی از وجوه گوناگون درباره فیلترینگ تلگرام بحث میکنند، برخی درباره مضرّاتی که فیلترینگ این پیام رسان برای اقتصاد کشور داشته است صحبت میکنند، برخی تلگرام را به عنوان بستری برای اشاعۀ رفتارهای تروریستی و ضدامنیتی مذمّت میکنند، برخی از اینکه کلید تلگرام دست مسئولان کشور نیست احساس نگرانی میکنند، و برخی فیلترینگ تلگرام را به نفع پیام رسانهای داخلیای همچون پیامرسان سروش ارزیابی میکنند و قس علی هذا. من در این جا قصد ندارم همه ابعاد فیلترینگ تلگرام را بحث کنم، بلکه فقط میخواهم از وجه اخلاقی این موضوع را بررسی کنم. سوالی که من دارم این است که در چه صورت میتوان فیلترینگ را اخلاقی یا غیراخلاقی دانست؟
🔸در مرحلۀ اول باید دید فیلترینگ به لحاظ بحثهای اخلاقی چه معنایی دارد؟ به نظر میرسد فیلترینگ را بتوان ذیلِ رفتارهای پدرسالارانه (Paternalistic) طبقهبندی کرد. این رفتارها -طبق تعریف- رفتارهاییاند که از سوی فرد یا نهادی صورت میگیرند تا با نادیده گرفتن آزادی و اختیار شخص، او را به سوی عملی که ادعا میشود خیر است سوق دهند. در رفتارهای پدرسالارانه، شخص به مثابۀ کودکی در نظر گرفته میشود که یا نمیتواند کار خیر را تشخیص دهد، یا ارادۀ انجام کار خیر را ندارد، پس لازم است کس دیگری به جای او تصمیم بگیرد. اگر این تعریف از رفتار پدرسالارانه را بپذیریم، فیلترینگ ذیلِ این رفتارها میگنجد. از آنجایی که نهادهای حاکمیتی در موضوع فیلترینگ تشخیص میدهند که سایت یا پیامرسان یا هر نرمافزار دیگری شرّ است و به خیر اشخاص است که از آن استفاده نکنند و با این ملاحظه که اشخاص یا خود این موضوع را تشخیص نمیدهند یا ارادۀ انجام دادن آن را ندارند، به جای آنها تصمیم میگیرند و عمل میکنند.
💡اگر حاکمیت از طریق ساز و کارهای دموکراتیک نظرات اشخاص را درباره چیزی که قرار است فیلتر شود جویا شود ، و تنها در صورتی آن را فیلتر کند که عموم مردم با فیلترینگ آن موافق باشند، نمیتوان آن فیلترینگ را رفتاری پدرسالارانه دانست. اما از آنجا که چنین ساز و کارهایی فعلا در مورد فیلترینگ در ایران وجود ندارد و تلقی چنین است که فیلترینگ صرفا از سمت حاکمیت و بدون کسبِ اجازه از مردم صورت میگیرد، میتوان فیلترینگ را، لااقل به شکلی که الان اجرا میشود، بدون تردید نوعی رفتار پدرسالارانه دانست.
🔸گام بعدی برای بررسی وجه اخلاقی فیلترینگ این است که بدانیم پیش شرطهای فعل اخلاقی چیست. علمای اخلاق بر آناند که فعل اخلاقی شامل حُسن فعلی و حُسن فاعلی است. حُسن فعلی به اثرات خارجی عمل و حُسن فعلی به نیّات و انگیزههای شخص مربوط میشود و این دو وجه هر دو لازمه رفتار اخلاقیاند یعنی بدون آنها نمیتوان کاری را اخلاقی دانست. در ضمن، لازمه و شرطِ حُسن فاعلی یا نیّت، ارادۀ شخص است؛ اگر شخص از روی اجبار فعلی را انجام دهد، کار او عاری از حُسن فاعلی است و به همین دلیل کارش را نمیتوان خوب یا بد دانست.
🔸حال که تصوری از فیلترینگ و پیششرطهای کار اخلاقی بیان شد، میتوان نسبت میان فیلترینگ، به عنوان رفتاری پدرسالارانه، را با اخلاق بررسی کرد. به نظر میرسد طی رفتارِ ظاهرا پدرسالارانه دو حالت قابل تصور است:
🔹شخص خود به انجام این عمل رضایت داشته است.(مثلِ اشخاصی که خود حاضراند بدون اجبار استفاده از تلگرام را کنار بگذارند)،
🔹شخص به انجام این عمل رضایت نداشته است.
در حالت دوم میتوان چنین گفت که پیش شرطِ انجام کار اخلاقی – که ارادۀ شخص است- لحاظ نشده است، پس نمیتوان کار آن شخص در عدم استفاده از محتوایِ "شرِّ" فیلترشده را اخلاقی دانست. کار شخص در پرهیز از انجام کار شرّ وقتی قابل ستایش است که از روی ارادۀ شخص انجام شود.
🔸تا این جا نشان دادیم چنین نیست که فیلترینگ اشخاص را به انجام کاری اخلاقی سوق دهد. چرا که پیششرط انجام کار اخلاقی –اراده- در آن لحاظ نشده است. اما آیا این به این معناست که فیلترینگ غیراخلاقی است؟ نمیتوان به این سادگی چنین نتیجه گرفت؛ اما می توان از وجوه متعدد بحث اخلاقیِ فیلترینگ و دیگر رفتارهای پدرسالارانه را بررسی کرد. در ادامه برخی از این وجود طرح میشوند.
🔻🔻🔻
✏️ عنوان: «آیا #فیلترینگ اخلاقی ست؟»
✏️ نویسنده: مهدی خلیلی
🔸#فیلترینگ_تلگرام بحث درستی یا نادرستی فیلترینگ را باری دیگر مطرح کرده است. بحثی که اگرچه مسالۀ بومی کشور ماست، توجهی جدّی بدان نمیشود. این روزها افراد مختلفی از وجوه گوناگون درباره فیلترینگ تلگرام بحث میکنند، برخی درباره مضرّاتی که فیلترینگ این پیام رسان برای اقتصاد کشور داشته است صحبت میکنند، برخی تلگرام را به عنوان بستری برای اشاعۀ رفتارهای تروریستی و ضدامنیتی مذمّت میکنند، برخی از اینکه کلید تلگرام دست مسئولان کشور نیست احساس نگرانی میکنند، و برخی فیلترینگ تلگرام را به نفع پیام رسانهای داخلیای همچون پیامرسان سروش ارزیابی میکنند و قس علی هذا. من در این جا قصد ندارم همه ابعاد فیلترینگ تلگرام را بحث کنم، بلکه فقط میخواهم از وجه اخلاقی این موضوع را بررسی کنم. سوالی که من دارم این است که در چه صورت میتوان فیلترینگ را اخلاقی یا غیراخلاقی دانست؟
🔸در مرحلۀ اول باید دید فیلترینگ به لحاظ بحثهای اخلاقی چه معنایی دارد؟ به نظر میرسد فیلترینگ را بتوان ذیلِ رفتارهای پدرسالارانه (Paternalistic) طبقهبندی کرد. این رفتارها -طبق تعریف- رفتارهاییاند که از سوی فرد یا نهادی صورت میگیرند تا با نادیده گرفتن آزادی و اختیار شخص، او را به سوی عملی که ادعا میشود خیر است سوق دهند. در رفتارهای پدرسالارانه، شخص به مثابۀ کودکی در نظر گرفته میشود که یا نمیتواند کار خیر را تشخیص دهد، یا ارادۀ انجام کار خیر را ندارد، پس لازم است کس دیگری به جای او تصمیم بگیرد. اگر این تعریف از رفتار پدرسالارانه را بپذیریم، فیلترینگ ذیلِ این رفتارها میگنجد. از آنجایی که نهادهای حاکمیتی در موضوع فیلترینگ تشخیص میدهند که سایت یا پیامرسان یا هر نرمافزار دیگری شرّ است و به خیر اشخاص است که از آن استفاده نکنند و با این ملاحظه که اشخاص یا خود این موضوع را تشخیص نمیدهند یا ارادۀ انجام دادن آن را ندارند، به جای آنها تصمیم میگیرند و عمل میکنند.
💡اگر حاکمیت از طریق ساز و کارهای دموکراتیک نظرات اشخاص را درباره چیزی که قرار است فیلتر شود جویا شود ، و تنها در صورتی آن را فیلتر کند که عموم مردم با فیلترینگ آن موافق باشند، نمیتوان آن فیلترینگ را رفتاری پدرسالارانه دانست. اما از آنجا که چنین ساز و کارهایی فعلا در مورد فیلترینگ در ایران وجود ندارد و تلقی چنین است که فیلترینگ صرفا از سمت حاکمیت و بدون کسبِ اجازه از مردم صورت میگیرد، میتوان فیلترینگ را، لااقل به شکلی که الان اجرا میشود، بدون تردید نوعی رفتار پدرسالارانه دانست.
🔸گام بعدی برای بررسی وجه اخلاقی فیلترینگ این است که بدانیم پیش شرطهای فعل اخلاقی چیست. علمای اخلاق بر آناند که فعل اخلاقی شامل حُسن فعلی و حُسن فاعلی است. حُسن فعلی به اثرات خارجی عمل و حُسن فعلی به نیّات و انگیزههای شخص مربوط میشود و این دو وجه هر دو لازمه رفتار اخلاقیاند یعنی بدون آنها نمیتوان کاری را اخلاقی دانست. در ضمن، لازمه و شرطِ حُسن فاعلی یا نیّت، ارادۀ شخص است؛ اگر شخص از روی اجبار فعلی را انجام دهد، کار او عاری از حُسن فاعلی است و به همین دلیل کارش را نمیتوان خوب یا بد دانست.
🔸حال که تصوری از فیلترینگ و پیششرطهای کار اخلاقی بیان شد، میتوان نسبت میان فیلترینگ، به عنوان رفتاری پدرسالارانه، را با اخلاق بررسی کرد. به نظر میرسد طی رفتارِ ظاهرا پدرسالارانه دو حالت قابل تصور است:
🔹شخص خود به انجام این عمل رضایت داشته است.(مثلِ اشخاصی که خود حاضراند بدون اجبار استفاده از تلگرام را کنار بگذارند)،
🔹شخص به انجام این عمل رضایت نداشته است.
در حالت دوم میتوان چنین گفت که پیش شرطِ انجام کار اخلاقی – که ارادۀ شخص است- لحاظ نشده است، پس نمیتوان کار آن شخص در عدم استفاده از محتوایِ "شرِّ" فیلترشده را اخلاقی دانست. کار شخص در پرهیز از انجام کار شرّ وقتی قابل ستایش است که از روی ارادۀ شخص انجام شود.
🔸تا این جا نشان دادیم چنین نیست که فیلترینگ اشخاص را به انجام کاری اخلاقی سوق دهد. چرا که پیششرط انجام کار اخلاقی –اراده- در آن لحاظ نشده است. اما آیا این به این معناست که فیلترینگ غیراخلاقی است؟ نمیتوان به این سادگی چنین نتیجه گرفت؛ اما می توان از وجوه متعدد بحث اخلاقیِ فیلترینگ و دیگر رفتارهای پدرسالارانه را بررسی کرد. در ادامه برخی از این وجود طرح میشوند.
🔻🔻🔻
🔺🔺🔺
🖍وجه اول، مربوط به مفهوم "شرّ"ی است که پیشفرضِ انجام رفتارهای پدرسالارانه است. آیا اساسا میتوان به نحو آفاقی ثابت کرد رفتاری ضرورتا شرّ است؟ اگر کسی تشخیص داد که رفتاری شرّ نیست، اما دولت یا حاکمیت تشخیص داد که آن رفتار شرّ است، چه باید کرد؟ مثلا اگر بخشی از جامعه استفاده از محتوای جنسی یا ضد دینِ رسمی یا ضدحاکمیتی را خیر تفسیر کردند در حالی که حاکمیت این محتوا را شرّ دانست، چگونه میتوان از موضعی بیطرف دست بالا را به حاکمیت داد و به رفتار پدرسالارانه راضی شد؟
🖍به فرض که حاکمیت با رفتار پدرسالارانه جلوی انجام عمل شرّ را بگیرد، آیا این به تنبلی اخلاقی اشخاص جامعه نمیانجامد؟ وقتی ارادۀ شخصی در انجام کار خیر یا انجام ندادنِ کار شرّ دخیل نیست، ارادۀ شخص روز به روز تضعیف میشود، و بالعکس، تنها در صورتی ارادۀ اخلاقی شخص رشد میکند که با وجودِ امکانِ انجام دادنِ کار غیراخلاقی از آن اجتناب کند.
🖍سوال دیگر این است که حاکمیت در چه صورت حق دارد حق تصمیمگیری و ارادۀ انسانها را محدود کند؟ به عبارت دیگر، به فرضِ اینکه شخصی مرتکب رفتاری غیراخلاقی شود، آیا این امر به حاکمیت این حق را میدهد که مداخله کرده و آزادی شخصی را نفی کند؟ و مهمتر این که آیا نفیِ آزادی و ارادۀ شخص، که از پایهایترین حقوق اجتماعی اوست، خود کاری غیراخلاقی نیست؟ اگر آری، در چه صورت میتوان با انجام کاری غیراخلاقی جلوی رفتار غیراخلاقی دیگری را گرفت؟
🔸پرسشهای اخیر تنها بخشی از پیچیدگی اخلاقیِ بحث فیلترینگ را روشن میکند، و اهمیت پرداختن به این موضوع را روشن میسازد. جا دارد اندیشمندان اخلاق و علوم انسانی به این وجوه بیندیشند تا بتوان به رفتاری اندیشیده و قابل دفاع در این زمینه دست یافت.
🖍وجه اول، مربوط به مفهوم "شرّ"ی است که پیشفرضِ انجام رفتارهای پدرسالارانه است. آیا اساسا میتوان به نحو آفاقی ثابت کرد رفتاری ضرورتا شرّ است؟ اگر کسی تشخیص داد که رفتاری شرّ نیست، اما دولت یا حاکمیت تشخیص داد که آن رفتار شرّ است، چه باید کرد؟ مثلا اگر بخشی از جامعه استفاده از محتوای جنسی یا ضد دینِ رسمی یا ضدحاکمیتی را خیر تفسیر کردند در حالی که حاکمیت این محتوا را شرّ دانست، چگونه میتوان از موضعی بیطرف دست بالا را به حاکمیت داد و به رفتار پدرسالارانه راضی شد؟
🖍به فرض که حاکمیت با رفتار پدرسالارانه جلوی انجام عمل شرّ را بگیرد، آیا این به تنبلی اخلاقی اشخاص جامعه نمیانجامد؟ وقتی ارادۀ شخصی در انجام کار خیر یا انجام ندادنِ کار شرّ دخیل نیست، ارادۀ شخص روز به روز تضعیف میشود، و بالعکس، تنها در صورتی ارادۀ اخلاقی شخص رشد میکند که با وجودِ امکانِ انجام دادنِ کار غیراخلاقی از آن اجتناب کند.
🖍سوال دیگر این است که حاکمیت در چه صورت حق دارد حق تصمیمگیری و ارادۀ انسانها را محدود کند؟ به عبارت دیگر، به فرضِ اینکه شخصی مرتکب رفتاری غیراخلاقی شود، آیا این امر به حاکمیت این حق را میدهد که مداخله کرده و آزادی شخصی را نفی کند؟ و مهمتر این که آیا نفیِ آزادی و ارادۀ شخص، که از پایهایترین حقوق اجتماعی اوست، خود کاری غیراخلاقی نیست؟ اگر آری، در چه صورت میتوان با انجام کاری غیراخلاقی جلوی رفتار غیراخلاقی دیگری را گرفت؟
🔸پرسشهای اخیر تنها بخشی از پیچیدگی اخلاقیِ بحث فیلترینگ را روشن میکند، و اهمیت پرداختن به این موضوع را روشن میسازد. جا دارد اندیشمندان اخلاق و علوم انسانی به این وجوه بیندیشند تا بتوان به رفتاری اندیشیده و قابل دفاع در این زمینه دست یافت.
📝 یادداشت
✏️ عنوان: «پرسپکتیو، تکنولوژیِ کفرآمیز؛نگاهی به رمانِ نام من سرخ از منظر فلسفۀ تکنولوژی»
✏️ نویسنده: ابوطالب صفدری
🔸قصه از آنجایی آغاز میشود که پادشاه عثمانی تصمیم میگیرد برای نشان دادن قدرت و عظمت امپراطوری خود یک کتابِ مصوّر به دوکِ ونیز اهدا کند. کتابی که با اصول نقاشیِ خود ونیزیها کشیده شده و نشان میدهد مسلمانان قادرند حتی بهتر از خودِ فرنگیها از این اصول استفاده کنند. و همین اصول است که مشکلساز شده و سایرِ وقایع داستان را موجب میشود. این، خلاصۀ بیش از حد فشردهای بود از رمانِ نام من سرخ. رمانی که برای اولین بار در سال 1998 منتشر شد و در سال 2006 جایزۀ نوبلِ ادبی را برای نویسندۀ ترکاش، اورهان پاموک به ارمغان آورد.
میتوان حدس زد که این رمان از وجوه مختلف مورد بررسی و نقد واقع شده است و در این نوشتار، وجه دیگری از آن را مورد بررسی قرار خواهم داد. احتمالاً عنوانِ نوشتار اندکی غریب به نظر برسد، لذا در ادامه سعی میکنم تا آن را روشنتر کنم. به همین منظور پیش از همه دو نکتۀ اساسی را باید مورد مداقه قرار دهیم:
❓آیا پرسپکتیو، فناوری است؟
❓آیا فناوری، میتواند کفرآمیز باشد؟ و اساساً، فناوریِ کفرآمیز چه معنایی میدهد؟
با روشن شدن این دو پرسش، ابهامی که در عنوان وجود دارد برطرف خواهد شد.
✅پرسش اول
تا کنون تعاریف مختلفی از فناوری ارائه شده است که هر یک وجهی از وجوه بیشمار این پدیده را روشن میکنند. من در این مقام قصد ورود به این تعاریف و جزئیاتشان را ندارم و فقط به یک نکتۀ کلی اشاره خواهم کرد و آن عبارت است از وجه تمایز و تفاوتِ اصلیِ فناوری و معرفت: فناوری، معطوف به نیازهای غیرمعرفتی است و برای رفع نیازهای عملیِ آدمیان به وجود آمده است. حال آنکه معرفت / علم، معطوف به شناختِ جهان واقع است. برای مثال کتاب به عنوان یک مصنوع تکنیکی، معطوف است به رفع نیازِ عملیِ انسان به ثبت و ضبط اطلاعات؛ اما اطلاعاتی که در کتاب ثبت شدهاند به شرط آنکه توصیفِ صادقی از جهان واقع به دست دهند، معرفت / علم محسوب میشوند.
🔹از این منظر، فناوریها به انوع گوناگونی تقسیم میشوند: فناوریهای سخت (خودرو، بیل مکانیکی و ..) و فناوریهای نرم / اجتماعی (قوانین، سازمانها و ادارات و ...). از این منظر، پرسپکتیو را میتوان نوعی فناوری نرم محسوب کرد که برای ثبتِ رئالیستیِ مناظر ابداع شده است. به عبارت دیگر پرسپکتیو، به هیچ عنوان کارکردِ معرفتی نداشته و کاشف از واقع نیست، بلکه تکنیکیست برای حل یک مسئلۀ عملی.
✅پرسش دوم
برای پاسخ به این پرسش، به توصیف مختصر یکی از آموزههای اساسیِ فلسفۀ تکنولوژی میپردازیم: آموزۀ ارزشباری. وفقِ این آموزه، مصنوعات تکنیکی صرفاً ابزارهایی خنثی نبوده و دارای اقتضائاتی هستند. به بیان دیگر این مصنوعات، برخی ارزشها را در خودشان جاسازی کرده و به این ترتیب میتوانند ارزش یا ارزشهایی را تقویت و ارزش یا ارزشهای دیگری را تضعیف کنند. برای مثال خودروهای برقی یا هیبریدی، یک ارزش اخلاقی – اجتماعی، یعنی ارزشهای محیط زیستی – احترام به محیط زیست – را تقویت میکنند. در واقع میتوان چنین گفت که مصنوعات تکنیکی به واسطۀ طراحیِ خاصی که دارند از طریق طراحانِ انسانیِ خود، حاملِ برخی ارزشها میشوند.
متعاقباً میتوان پذیرفت که نقاشی هم به مثابه یک امر مصنوع میتواند تحت تأثیر ارزشهای مختلف، گونههای مختلفی پیدا کند. لازم به ذکر است که منظور من از گونههای مختلف، به هیچ وجه محتوایِ نقاشی نیست؛ بدیهیست که انسانهای مختلف با علائق مختلف، نقاشیهای مختلف و گوناگونی ترسیم میکنند. منظور من، فرمِ نقاشی و نوع نگاهِ به این مصنوع است که با تغییر دیدگاهها و جهانبینیها میتواند تغییر کند. با این دو مقدمه، به سراغ تحلیل وقایع رمان میرویم.
🔸نام من سرخ
همان طور که در ابتدای این نوشتار اشاره شد روایتِ محوریِ این رمان، کشمکشیست که در اثر مواجهه با سبکِ نقاشیِ غربیانِ کافر –به تعبیر شخصیتهای رمان- بین نقاشانِ مسلمان به وجود آمده است. پادشاه عثمانی دستور داده تا نقاشانِ دربار، یک کتاب نقاشیِ فاخر آماده کنند تا آن را در شب سال نو به عنوان هدیه به دوک ونیزیها هدیه کند. اما این کتاب باید به سبکِ خود ونیزیها و نه سبک مسلمانان آماده شود تا نشان دهد که پادشاه بر هر کاری تواناست. دقیقاً به همین دلیل هم کلِ پروژه باید مخفیانه انجام شود:
«یه سال پیش پادشاه دستور تدارک کتابی رو دادن که قرار بود هدیۀ سال نو برای دوک ونیز باشه و چون سبک و سیاقش یه کم متفاوت بود قرار شد همۀ کاراش مخفیانه انجام بشه (ص 391).»
🔻🔻🔻
✏️ عنوان: «پرسپکتیو، تکنولوژیِ کفرآمیز؛نگاهی به رمانِ نام من سرخ از منظر فلسفۀ تکنولوژی»
✏️ نویسنده: ابوطالب صفدری
🔸قصه از آنجایی آغاز میشود که پادشاه عثمانی تصمیم میگیرد برای نشان دادن قدرت و عظمت امپراطوری خود یک کتابِ مصوّر به دوکِ ونیز اهدا کند. کتابی که با اصول نقاشیِ خود ونیزیها کشیده شده و نشان میدهد مسلمانان قادرند حتی بهتر از خودِ فرنگیها از این اصول استفاده کنند. و همین اصول است که مشکلساز شده و سایرِ وقایع داستان را موجب میشود. این، خلاصۀ بیش از حد فشردهای بود از رمانِ نام من سرخ. رمانی که برای اولین بار در سال 1998 منتشر شد و در سال 2006 جایزۀ نوبلِ ادبی را برای نویسندۀ ترکاش، اورهان پاموک به ارمغان آورد.
میتوان حدس زد که این رمان از وجوه مختلف مورد بررسی و نقد واقع شده است و در این نوشتار، وجه دیگری از آن را مورد بررسی قرار خواهم داد. احتمالاً عنوانِ نوشتار اندکی غریب به نظر برسد، لذا در ادامه سعی میکنم تا آن را روشنتر کنم. به همین منظور پیش از همه دو نکتۀ اساسی را باید مورد مداقه قرار دهیم:
❓آیا پرسپکتیو، فناوری است؟
❓آیا فناوری، میتواند کفرآمیز باشد؟ و اساساً، فناوریِ کفرآمیز چه معنایی میدهد؟
با روشن شدن این دو پرسش، ابهامی که در عنوان وجود دارد برطرف خواهد شد.
✅پرسش اول
تا کنون تعاریف مختلفی از فناوری ارائه شده است که هر یک وجهی از وجوه بیشمار این پدیده را روشن میکنند. من در این مقام قصد ورود به این تعاریف و جزئیاتشان را ندارم و فقط به یک نکتۀ کلی اشاره خواهم کرد و آن عبارت است از وجه تمایز و تفاوتِ اصلیِ فناوری و معرفت: فناوری، معطوف به نیازهای غیرمعرفتی است و برای رفع نیازهای عملیِ آدمیان به وجود آمده است. حال آنکه معرفت / علم، معطوف به شناختِ جهان واقع است. برای مثال کتاب به عنوان یک مصنوع تکنیکی، معطوف است به رفع نیازِ عملیِ انسان به ثبت و ضبط اطلاعات؛ اما اطلاعاتی که در کتاب ثبت شدهاند به شرط آنکه توصیفِ صادقی از جهان واقع به دست دهند، معرفت / علم محسوب میشوند.
🔹از این منظر، فناوریها به انوع گوناگونی تقسیم میشوند: فناوریهای سخت (خودرو، بیل مکانیکی و ..) و فناوریهای نرم / اجتماعی (قوانین، سازمانها و ادارات و ...). از این منظر، پرسپکتیو را میتوان نوعی فناوری نرم محسوب کرد که برای ثبتِ رئالیستیِ مناظر ابداع شده است. به عبارت دیگر پرسپکتیو، به هیچ عنوان کارکردِ معرفتی نداشته و کاشف از واقع نیست، بلکه تکنیکیست برای حل یک مسئلۀ عملی.
✅پرسش دوم
برای پاسخ به این پرسش، به توصیف مختصر یکی از آموزههای اساسیِ فلسفۀ تکنولوژی میپردازیم: آموزۀ ارزشباری. وفقِ این آموزه، مصنوعات تکنیکی صرفاً ابزارهایی خنثی نبوده و دارای اقتضائاتی هستند. به بیان دیگر این مصنوعات، برخی ارزشها را در خودشان جاسازی کرده و به این ترتیب میتوانند ارزش یا ارزشهایی را تقویت و ارزش یا ارزشهای دیگری را تضعیف کنند. برای مثال خودروهای برقی یا هیبریدی، یک ارزش اخلاقی – اجتماعی، یعنی ارزشهای محیط زیستی – احترام به محیط زیست – را تقویت میکنند. در واقع میتوان چنین گفت که مصنوعات تکنیکی به واسطۀ طراحیِ خاصی که دارند از طریق طراحانِ انسانیِ خود، حاملِ برخی ارزشها میشوند.
متعاقباً میتوان پذیرفت که نقاشی هم به مثابه یک امر مصنوع میتواند تحت تأثیر ارزشهای مختلف، گونههای مختلفی پیدا کند. لازم به ذکر است که منظور من از گونههای مختلف، به هیچ وجه محتوایِ نقاشی نیست؛ بدیهیست که انسانهای مختلف با علائق مختلف، نقاشیهای مختلف و گوناگونی ترسیم میکنند. منظور من، فرمِ نقاشی و نوع نگاهِ به این مصنوع است که با تغییر دیدگاهها و جهانبینیها میتواند تغییر کند. با این دو مقدمه، به سراغ تحلیل وقایع رمان میرویم.
🔸نام من سرخ
همان طور که در ابتدای این نوشتار اشاره شد روایتِ محوریِ این رمان، کشمکشیست که در اثر مواجهه با سبکِ نقاشیِ غربیانِ کافر –به تعبیر شخصیتهای رمان- بین نقاشانِ مسلمان به وجود آمده است. پادشاه عثمانی دستور داده تا نقاشانِ دربار، یک کتاب نقاشیِ فاخر آماده کنند تا آن را در شب سال نو به عنوان هدیه به دوک ونیزیها هدیه کند. اما این کتاب باید به سبکِ خود ونیزیها و نه سبک مسلمانان آماده شود تا نشان دهد که پادشاه بر هر کاری تواناست. دقیقاً به همین دلیل هم کلِ پروژه باید مخفیانه انجام شود:
«یه سال پیش پادشاه دستور تدارک کتابی رو دادن که قرار بود هدیۀ سال نو برای دوک ونیز باشه و چون سبک و سیاقش یه کم متفاوت بود قرار شد همۀ کاراش مخفیانه انجام بشه (ص 391).»
🔻🔻🔻
🔺🔺🔺
🔹اما چرا؟ چرا این پروژه که به دستورِ شخصِ پادشاه آغاز شده باید مخفیانه انجام شود؟
«قرار بود این کتاب مخفیانه کار بشه در حالی که همه ازش خبر دارن. اگه میگفتن که دستور پادشاهه باز یه چیزی، ولی اینو نمیگن که. همه میگن ما چند نفر با علاقهای که به اصول اون نقاشهای کافرِ فرنگی داریم، داریم رو کتابی کار میکنیم که نقاشیهاش هم به پادشاه و هم به دین و مذهب و فرهنگمون توهین میکنه. میگن این کتاب کتابی که فقط شیطون ازش خوشش میآید. میگن دنیا رو با پرسپکتیوی دیدیم که از نگاهِ سگِ نجسِ تویِ کوچه سرچشمه گرفته...شبها از فکر این حرفها خوابم نمیبره... (ص 268)»
پس به نظر میرسد که این کتاب به واسطۀ سبک و سیاقِ تازهای که دارد کفرآمیز است. آنچنان که یکی از نقاشان و تهذیبکاران اصلیِ نقاشخانۀ دربار، با دیدن آنها دچار تردید جدی میشود:
«ظریف افندی نمیدونست که موضوع اون کتاب چیه، فکر میکرد لابد مثل همیشه چند صفحۀ نقاشی شده بهش میدن و ازش میخوان تذهیبش کنه دیگه. ولی بعد که نقاشیها رو دید و فهمید که موضوع اون کتاب کفر و بی دینیه موند بین آب و آتیش (ص 405).»
🔹اصل موضوعی که باعث ایجاد این مشکل شده چیست؟ استفاده از تکنیک پرسپکتیو. به نظر نقاشان مسلمان، پرسکتیو میتواند حاصل کافر بودنِ ونیزیها باشد:
«...از پرسپکتیو صحبت کردیم و اینکه تو نقاشیهای ونیزیها هر چی که عقبتر میریم اشیا کوچیکتر و بالاتر از افق کشیده میشن و اینکه این موضوع به کافر بودنشون ربطی داره یا نه... (ص 210)»
🔹پیش از ادامۀ این بحث بهتر است ببینیم که رویکرد نقاشان مسلمان به نقاشی چه بوده است. نقاشان مسلمان، کوچکی و بزرگیِ موضوعات نقاشیاشان را نه برحسب دوری و نزدکیِ آنها که براساسِ شأن و منزلتِ دینی یا اجتماعیشان تصویر میکردند. برای مثال، نقاشی زیر را در نظر میگیریم.
▪️این نقاشی اثر کمالالدین بهزاد، بزرگترین نقاش مکتب هرات است که در حدود سال هشتصد و هشتاد و شش هجری شمسی کشیده شده است و نمایشگر صحنۀ اعدام یک پادشاه شکستخورده در حضور سلطان حسین بایقرا است. همان طور که مشاهده میشود، اگرچه سلطان حسین دورتر از جلاد و قربانیست، ولی بزرگتر تصویر شده است چرا که اهمیت بیشتری دارد. نقاشی کاملاً تخت است و هیچ پرسپکتیوی در آن دیده نمیشود. اما نقاشان ونیزی با استفاده از تکنیک پرسپکتیو به تصاویر رئالتری دست پیدا میکنند و همین امر باعث اختلافِ آنان با نقاشان مسلمان است:
«اونا هر چیزی رو همون طوری که میبینن، ینی همون طوری که هست میکشن و ما میخوایم طوری بکشیم که باید میبود (ص 287).»
🔹در اثر این مواجه و درگیری، نقاشان مسلمان هم به دو گروه مخالف تقسیم میشوند: گروهی که باور به کفرآمیز بودنِ پرسکتیو دارند و گروهی که چنین باوری ندارد. اما استدلالِ اصلیِ گروه اول چیست؟ این گروه باور دارد که استفاده از این سبک و سیاق نقاشی، دیدگاه آنها را به جهان عوض میکند:
«این نقاشیها سلیقۀ ما رو عوض میکنن ... و در نهایت باعث میشن که ما دنیا رو اصلاً یه جور دیگه ببینیم (ص 274).»
که این تعبیر جالبیست از اینکه فناوری و مصنوعات تکنیکی، اساساً جهانبینی کاربرانشان را عوض میکنند. به واقع میتوان گفت این طور نیست که جهان بعد از ظهور یک فناوریِ جدید، مساوی باشد با جهانِ پیش از آن فناوری به اضافۀ خودِ آن فناوری. به عبارت دیگر یک تجمیع ساده و مکانیکی روی نمیدهد بلکه جهانْ بعد از ظهور یک فناوری اساساً تبدیل به جهانی دیگر میشود.
🔹برای مثال مارشال مکلوهان به لامپ اشاره میکند واینکه این وسیله به هیچ وجه صرفاً یک ابزار ساده برای ایجاد روشنایی نیست بلکه شکل و مقیاسِ کنشها و اجتماعات انسانی را تغییر داده و کنترل میکند (McLuhan, 1994, p. 9) . توضیح آنکه معنایِ شب و روز، به عنوان زمانهای مناسب برای کار و فعالیت، پیش و پس از اختراع لامپ تفاوت کامل میکند. قبل از لامپ، شب، زمان مناسبی برای بسیاری از فعالیتها – مثلاً مطالعه- نبوده است، حال آنکه پس از ظهور این مصنوع تکنیکی، شب و روز، از این جهت با هم برابر شدند. بنابراین به یک تعبیر، انسانها پیش و پس از اختراع لامپ درک متفاوتی از شب و روز و متعاقباً درک متفاوتی از جهان داشتهاند.
https://goo.gl/UXt2ST
🔻🔻🔻
🔹اما چرا؟ چرا این پروژه که به دستورِ شخصِ پادشاه آغاز شده باید مخفیانه انجام شود؟
«قرار بود این کتاب مخفیانه کار بشه در حالی که همه ازش خبر دارن. اگه میگفتن که دستور پادشاهه باز یه چیزی، ولی اینو نمیگن که. همه میگن ما چند نفر با علاقهای که به اصول اون نقاشهای کافرِ فرنگی داریم، داریم رو کتابی کار میکنیم که نقاشیهاش هم به پادشاه و هم به دین و مذهب و فرهنگمون توهین میکنه. میگن این کتاب کتابی که فقط شیطون ازش خوشش میآید. میگن دنیا رو با پرسپکتیوی دیدیم که از نگاهِ سگِ نجسِ تویِ کوچه سرچشمه گرفته...شبها از فکر این حرفها خوابم نمیبره... (ص 268)»
پس به نظر میرسد که این کتاب به واسطۀ سبک و سیاقِ تازهای که دارد کفرآمیز است. آنچنان که یکی از نقاشان و تهذیبکاران اصلیِ نقاشخانۀ دربار، با دیدن آنها دچار تردید جدی میشود:
«ظریف افندی نمیدونست که موضوع اون کتاب چیه، فکر میکرد لابد مثل همیشه چند صفحۀ نقاشی شده بهش میدن و ازش میخوان تذهیبش کنه دیگه. ولی بعد که نقاشیها رو دید و فهمید که موضوع اون کتاب کفر و بی دینیه موند بین آب و آتیش (ص 405).»
🔹اصل موضوعی که باعث ایجاد این مشکل شده چیست؟ استفاده از تکنیک پرسپکتیو. به نظر نقاشان مسلمان، پرسکتیو میتواند حاصل کافر بودنِ ونیزیها باشد:
«...از پرسپکتیو صحبت کردیم و اینکه تو نقاشیهای ونیزیها هر چی که عقبتر میریم اشیا کوچیکتر و بالاتر از افق کشیده میشن و اینکه این موضوع به کافر بودنشون ربطی داره یا نه... (ص 210)»
🔹پیش از ادامۀ این بحث بهتر است ببینیم که رویکرد نقاشان مسلمان به نقاشی چه بوده است. نقاشان مسلمان، کوچکی و بزرگیِ موضوعات نقاشیاشان را نه برحسب دوری و نزدکیِ آنها که براساسِ شأن و منزلتِ دینی یا اجتماعیشان تصویر میکردند. برای مثال، نقاشی زیر را در نظر میگیریم.
▪️این نقاشی اثر کمالالدین بهزاد، بزرگترین نقاش مکتب هرات است که در حدود سال هشتصد و هشتاد و شش هجری شمسی کشیده شده است و نمایشگر صحنۀ اعدام یک پادشاه شکستخورده در حضور سلطان حسین بایقرا است. همان طور که مشاهده میشود، اگرچه سلطان حسین دورتر از جلاد و قربانیست، ولی بزرگتر تصویر شده است چرا که اهمیت بیشتری دارد. نقاشی کاملاً تخت است و هیچ پرسپکتیوی در آن دیده نمیشود. اما نقاشان ونیزی با استفاده از تکنیک پرسپکتیو به تصاویر رئالتری دست پیدا میکنند و همین امر باعث اختلافِ آنان با نقاشان مسلمان است:
«اونا هر چیزی رو همون طوری که میبینن، ینی همون طوری که هست میکشن و ما میخوایم طوری بکشیم که باید میبود (ص 287).»
🔹در اثر این مواجه و درگیری، نقاشان مسلمان هم به دو گروه مخالف تقسیم میشوند: گروهی که باور به کفرآمیز بودنِ پرسکتیو دارند و گروهی که چنین باوری ندارد. اما استدلالِ اصلیِ گروه اول چیست؟ این گروه باور دارد که استفاده از این سبک و سیاق نقاشی، دیدگاه آنها را به جهان عوض میکند:
«این نقاشیها سلیقۀ ما رو عوض میکنن ... و در نهایت باعث میشن که ما دنیا رو اصلاً یه جور دیگه ببینیم (ص 274).»
که این تعبیر جالبیست از اینکه فناوری و مصنوعات تکنیکی، اساساً جهانبینی کاربرانشان را عوض میکنند. به واقع میتوان گفت این طور نیست که جهان بعد از ظهور یک فناوریِ جدید، مساوی باشد با جهانِ پیش از آن فناوری به اضافۀ خودِ آن فناوری. به عبارت دیگر یک تجمیع ساده و مکانیکی روی نمیدهد بلکه جهانْ بعد از ظهور یک فناوری اساساً تبدیل به جهانی دیگر میشود.
🔹برای مثال مارشال مکلوهان به لامپ اشاره میکند واینکه این وسیله به هیچ وجه صرفاً یک ابزار ساده برای ایجاد روشنایی نیست بلکه شکل و مقیاسِ کنشها و اجتماعات انسانی را تغییر داده و کنترل میکند (McLuhan, 1994, p. 9) . توضیح آنکه معنایِ شب و روز، به عنوان زمانهای مناسب برای کار و فعالیت، پیش و پس از اختراع لامپ تفاوت کامل میکند. قبل از لامپ، شب، زمان مناسبی برای بسیاری از فعالیتها – مثلاً مطالعه- نبوده است، حال آنکه پس از ظهور این مصنوع تکنیکی، شب و روز، از این جهت با هم برابر شدند. بنابراین به یک تعبیر، انسانها پیش و پس از اختراع لامپ درک متفاوتی از شب و روز و متعاقباً درک متفاوتی از جهان داشتهاند.
https://goo.gl/UXt2ST
🔻🔻🔻
🔺🔺🔺
🔸بازمیگردیم به رمانِ نام من سرخ. مخالفان پرسپکتیو عقیده دارند که پرسپکتیو همه چیز را یکسان نشان میدهد:
«این فرنگیها میگن همه چیز، زشت و زیبا مخلوق خداست و به یه اندازه اهمیت داره و براشون هیچ فرقی نمیکنه موضوع نقاشیشون چی باشه؛ یه پل، یه صندلی، یه شمعدون، یه کلیسا، یه آخور، یه گاو یا یه مرد، فقط با این اصول جدیدشون – پرسپکتیو و سایهروشن – سعی میکنن اونقدر واقعی بکشن که هر بینندهای به عظمت و قدرت نقاشی اونا پی ببره (ص 429).»
و همین هم منجر به نگاهی کاملاً زمینی و غیرالهی به هستی میشود:
«حتی گفته که با این فن پرسپکتیو، نقاش دیگه موضوع رو با نگاه و نیرویی که خدا در دل بندگان خاصش قرار داده نمیبینه بلکه خیلی زمینی و پست مثل سگی میبینه که یه گوشه تو کوچه افتاده (ص272). »
که کاملاً در ضدیتِ با سنتِ نقاشانِ مسلمان قرار میگیرد. این نگاهِ منفی به تکنیک پرسپکتیو در مورد صفحۀ آخرِ کتاب نقاشیِ مذکور به اوج خود میرسد:
«تازه میگن یه نقاشی آخری هم هست که برخلاف سایر نقاشیهای این کتاب که هرکدومشون مخفیانه کفر رو تبلیغ میکنه، این یکی دیگه آشکارا و علنی به دینمون توهین کرده و کفر محضه (ص 276).»
اما موضوع این نقاشی چیست که این چنین کفرآمیز تلقی میشود؟
«گفت که اون نقاشیِ آخری رو دیده. گفت که هر خطی که تو اون صفحه کشیده شده حرامه و گناه داره و همهمون جهنمی شدیم و از این حرفها دیگه...گفت که اون نقاشی سرتاپاش با اصول فرنگیها کار شده، پرسپکتیو و سایهروشن و ... گفت که تو اون نقاشی خلیفۀ همۀ مسلمین جهان حضرت پادشاهمون با سگ ولگرد هاری که تو کوچه لم داده به یه بزرگی کشیده شدن (ص 654).»
🔹همان طور که میبینیم صفحۀ آخر هیج محتوایِ ضد دینی و کفرآمیزی ندارد، بلکه صرفاً به واسطۀ استفاده از فنون ونیزی و غربیست که چنین مورد اتهام واقع میشود. اما همان طور که گفتیم، در این مواجه نقاشان مسلمان به دو گروه تقسیم شدند. گروه مخالفان که شرحشان رفت و گروه موافقان:
«حالا که بحث به اینجا کشید بذارید بگم دیگه، این اصول جدید فرنگیا کفر که نیست هیچ، اتفاقاً خیلی هم به دین ما میآد (ص 359).»
حتی در بخشی از رمان که روح یکی از نقاشهای کشته شده در حال سیرِ آسمانهاست، چنین گزارشی از مشاهدات خود ارائه میدهد:
«موندم با چه زبونی بهتون بگم که دیدن کائنات از اون بالا چه لذتی داشت، چه رنگبندیِ خوبی، چه ترکیببندیِ شاهکاری، حتی پرسپکتیو هم توش رعایت شده، واقعاً که خدا بهترین نقاشهاست (ص 382).»
خدا بهترین نقاش است چون پرسپکتیو را هم رعایت کرده! اما استدلال اصلیِ این گروه نیز جالب توجه است:
«...اصلاً من از حضرت شیخ یه سوالی دارم، آقا قربونت برم، این کارِ اینا کفر نیست؟ دخالت تو کار خدا نیست؟...شما رو به خدا این اسبها رو واقعی بکشین و این همه مردم رو تو دردسر نندازین (ص 360).»
🔹استدلال اصلیِ آنها این است که اتفاقاً سبک و سیاقِ نقاشان مسلمان است که کفرآمیز است، چرا که دست در صنع الهی بردهاند و مناظر و اشیا را آنچنان که خدا خلق کرده است نشان نمیدهند:
«خدایا خودت ما رو از شر کسانی که دنیا رو صاف و تخت و بدون پرسپکتیو میبینن حفظ کن (ص 273).»
🔸به این ترتیب میبینیم که رمان نام من سرخ، به خوبی یکی از مسائل مهمِ مطرح در حوزۀ فلسفۀ تکنولوزی را در قالب یک رمان بسیار گیرا و جذاب طرح کرده است.
🖍 به نظر نگارنده جایِ آن است که یک تحقیق علمیِ دقیق و تاریخی در این مورد صورت گرفته و مواجهۀ نقاشان مسلمان با پرسپکتیو و سبک نقاشی غربی مورد مداقه واقع شود. این مسئله میتواند یک موردکاویِ بکر و مناسب برای تحلیلهای فلسفه و جامعه شناسیِ تکنولوژی فراهم آورد.
1. McLuhan, M. (1994). Understanding Media The Extensions of Man. The MIT Press.
🔸بازمیگردیم به رمانِ نام من سرخ. مخالفان پرسپکتیو عقیده دارند که پرسپکتیو همه چیز را یکسان نشان میدهد:
«این فرنگیها میگن همه چیز، زشت و زیبا مخلوق خداست و به یه اندازه اهمیت داره و براشون هیچ فرقی نمیکنه موضوع نقاشیشون چی باشه؛ یه پل، یه صندلی، یه شمعدون، یه کلیسا، یه آخور، یه گاو یا یه مرد، فقط با این اصول جدیدشون – پرسپکتیو و سایهروشن – سعی میکنن اونقدر واقعی بکشن که هر بینندهای به عظمت و قدرت نقاشی اونا پی ببره (ص 429).»
و همین هم منجر به نگاهی کاملاً زمینی و غیرالهی به هستی میشود:
«حتی گفته که با این فن پرسپکتیو، نقاش دیگه موضوع رو با نگاه و نیرویی که خدا در دل بندگان خاصش قرار داده نمیبینه بلکه خیلی زمینی و پست مثل سگی میبینه که یه گوشه تو کوچه افتاده (ص272). »
که کاملاً در ضدیتِ با سنتِ نقاشانِ مسلمان قرار میگیرد. این نگاهِ منفی به تکنیک پرسپکتیو در مورد صفحۀ آخرِ کتاب نقاشیِ مذکور به اوج خود میرسد:
«تازه میگن یه نقاشی آخری هم هست که برخلاف سایر نقاشیهای این کتاب که هرکدومشون مخفیانه کفر رو تبلیغ میکنه، این یکی دیگه آشکارا و علنی به دینمون توهین کرده و کفر محضه (ص 276).»
اما موضوع این نقاشی چیست که این چنین کفرآمیز تلقی میشود؟
«گفت که اون نقاشیِ آخری رو دیده. گفت که هر خطی که تو اون صفحه کشیده شده حرامه و گناه داره و همهمون جهنمی شدیم و از این حرفها دیگه...گفت که اون نقاشی سرتاپاش با اصول فرنگیها کار شده، پرسپکتیو و سایهروشن و ... گفت که تو اون نقاشی خلیفۀ همۀ مسلمین جهان حضرت پادشاهمون با سگ ولگرد هاری که تو کوچه لم داده به یه بزرگی کشیده شدن (ص 654).»
🔹همان طور که میبینیم صفحۀ آخر هیج محتوایِ ضد دینی و کفرآمیزی ندارد، بلکه صرفاً به واسطۀ استفاده از فنون ونیزی و غربیست که چنین مورد اتهام واقع میشود. اما همان طور که گفتیم، در این مواجه نقاشان مسلمان به دو گروه تقسیم شدند. گروه مخالفان که شرحشان رفت و گروه موافقان:
«حالا که بحث به اینجا کشید بذارید بگم دیگه، این اصول جدید فرنگیا کفر که نیست هیچ، اتفاقاً خیلی هم به دین ما میآد (ص 359).»
حتی در بخشی از رمان که روح یکی از نقاشهای کشته شده در حال سیرِ آسمانهاست، چنین گزارشی از مشاهدات خود ارائه میدهد:
«موندم با چه زبونی بهتون بگم که دیدن کائنات از اون بالا چه لذتی داشت، چه رنگبندیِ خوبی، چه ترکیببندیِ شاهکاری، حتی پرسپکتیو هم توش رعایت شده، واقعاً که خدا بهترین نقاشهاست (ص 382).»
خدا بهترین نقاش است چون پرسپکتیو را هم رعایت کرده! اما استدلال اصلیِ این گروه نیز جالب توجه است:
«...اصلاً من از حضرت شیخ یه سوالی دارم، آقا قربونت برم، این کارِ اینا کفر نیست؟ دخالت تو کار خدا نیست؟...شما رو به خدا این اسبها رو واقعی بکشین و این همه مردم رو تو دردسر نندازین (ص 360).»
🔹استدلال اصلیِ آنها این است که اتفاقاً سبک و سیاقِ نقاشان مسلمان است که کفرآمیز است، چرا که دست در صنع الهی بردهاند و مناظر و اشیا را آنچنان که خدا خلق کرده است نشان نمیدهند:
«خدایا خودت ما رو از شر کسانی که دنیا رو صاف و تخت و بدون پرسپکتیو میبینن حفظ کن (ص 273).»
🔸به این ترتیب میبینیم که رمان نام من سرخ، به خوبی یکی از مسائل مهمِ مطرح در حوزۀ فلسفۀ تکنولوزی را در قالب یک رمان بسیار گیرا و جذاب طرح کرده است.
🖍 به نظر نگارنده جایِ آن است که یک تحقیق علمیِ دقیق و تاریخی در این مورد صورت گرفته و مواجهۀ نقاشان مسلمان با پرسپکتیو و سبک نقاشی غربی مورد مداقه واقع شود. این مسئله میتواند یک موردکاویِ بکر و مناسب برای تحلیلهای فلسفه و جامعه شناسیِ تکنولوژی فراهم آورد.
1. McLuhan, M. (1994). Understanding Media The Extensions of Man. The MIT Press.