📻فیلترینگ
🔸 چه توجیهاتِ اخلاقیای له یا علیه فیلترینگ وجود دارد؟ فیلترینگ در مورد چه محتوایی موجه است؟
🔸 آیا والدین کودکان و حکومت هر یک وظیفه ای برای انجام فیلترینگ دارند؟آیا این به رفتار پدرسالارانه نمی انجامد؟
🔸 حکومتها در چه مواردی حق ورود برای فیلترینگ دارند؟
🔸 وضعیت فیلترینگ در جهان و به خصوص کشورهای توسعهیافته چگونه است؟ این فرآیند در ایران به چه نحو است؟ آیا میتوان فیلترینگ پیامرسان تلگرام را موجه دانست؟
🔸 چه توجیهاتِ اخلاقیای له یا علیه فیلترینگ وجود دارد؟ فیلترینگ در مورد چه محتوایی موجه است؟
🔸 آیا والدین کودکان و حکومت هر یک وظیفه ای برای انجام فیلترینگ دارند؟آیا این به رفتار پدرسالارانه نمی انجامد؟
🔸 حکومتها در چه مواردی حق ورود برای فیلترینگ دارند؟
🔸 وضعیت فیلترینگ در جهان و به خصوص کشورهای توسعهیافته چگونه است؟ این فرآیند در ایران به چه نحو است؟ آیا میتوان فیلترینگ پیامرسان تلگرام را موجه دانست؟
radio-goftego-Filtering.mp3
18.7 MB
رادیو گفتگو : فیلترینگ
با حضور علیرضا ثقه الاسلامی، حسین مطلبی، و ابوطالب صفدری
مجری مهدی خلیلی
با حضور علیرضا ثقه الاسلامی، حسین مطلبی، و ابوطالب صفدری
مجری مهدی خلیلی
✏️چالشهای لذت گرایانه در برخورد با تکنولوژی
محمد حسین حقیقت
🔸یک آخر هفته ملالت انگیز را تصور کنید که هیچ برنامه ی تفریحی برای خودتان در نظر نگرفته اید. در تمام طول هفته گذشته قصد داشتید تا خستگی کار را در تعطیلات به فراموشی بسپرید؛ اما اکنون تماشای تلویزیون آخرین راه چاره ایست که از کرختیِ آخرین ساعات روز تعطیل میکاهد. جعبه ی سرگرم کننده ی جادویی حتما باید با ایجاد یک سرگرمی چند ساعته شما را از غم شروع هفته جدید رها کند. یک مسابقه فوتبال، یک شوی تلویزیونی خنده دار، یک مستند راجع به زندگی پرندگان و چندین برنامه جالب دیگر در کانالهای مختلف در حال پخش است که شما مجبور به انتخاب یکی از آنها هستید. لاجرم به تماشای یکی از کانالها مشغول میشوید ولی سرگشتگی حاصل از انتخاب یکی از ده ها کانال، کمی لذت سرگرم شدن را برایتان مشوّش میکند.
🔸اگر یک تلویزیون تک کاناله وجود داشت، میشد به راحتی از تماشای یک برنامهی سرگرم کننده لذت کامل را برد. اما در سیستم نمایش امروزی، باید بتوانیم یک شبکه را که از تک تک شبکه های دیگر برایمان خوشایندتر است برگزینیم. شبکه ی منتخبِ ما از تک تک شبکه های دیگر جالبتر است اما نه از «مجموعهی تمام شبکه ها». دیدن یک برنامه به بهای محرومیت از صدها شبکه دیگر صورت میپذیرد . مساله آزادی انسان در انتخاب، آمیخته با پرسشهای اگزیستانسیال عمیق است. ولی مسالهی ما صرفا سرگرم شدن است و مورد سوالمان ارتباط این مساله با لذتیست که هنگام استفاده از ابزار سرگرمکننده میبریم.
🔸کرکگور به سه مرحله برای رشد روانشاختی انسان قائل است. در مرحله اول انسان تمام اعمالش را برای رسیدن به بیشترین لذت و کمترین رنج تنظیم میکند. لذتگرایی اولین مرحله رشد آدمیست. فرد لذتگرا تعهدی به آینده ندارد و فقط بر ارضای لحظهی حال تمرکز میکند. از نظر کر کگور زیستن در مرحله لذتگرایانه و جستجوی دائمی انواع لذتهای فردی و اجتماعی، نهایتا یک نوع نارضایتی از زندگی برای انسان به ارمغان خواهد آورد. این ناکامی باعث میشود تا انسان رشد کند و تعالی یافتن را در مراحل بالاتری از زندگی جستجو کند. او برای این ناکامی دلایلی را برمیشمرد که در ادامه به تطابق آنها با مورد تلویزیون میپردازیم.
🔸در بسیاری از اوقات لذتها با هم تعارض دارند و انسان را در عمل دچار سرگشتگی میکنند. مثل وقتی که لذت تحصیل و رسیدن به مدارج بالای علمی با لذتهایی مثل تفریح و معاشرت و وقتگذرانی تعارض میکند و انسان مجبور به انتخاب بین یکی از آنهاست. حتی وقتی در عمل به یک انتخاب دست میزنیم، در واقع یک لذت را به مجموعهی تمامی لذتهای دیگر ترجیح داده ایم و نه به تک تک آنها. و همواره در حسرت مجموعه لذتهای از دست رفته خواهیم بود. مانند مورد انتخاب بین کانالهای تلویزیون.
🔸همچنین در اغلب اوقات، انسان برای رسیدن به یک لذت دچار رنج و المهایی میشود که ممکن است در محاسبات رنج/لذت کفه ترازو را کمی نامتوازن کند. به عبارتی بعد از رسیدن به لذتِ هدف، انسان پیش خود میاندیشد که با توجه به رنجهایی که در این مسیر متحمل شده، راه خوشایندی را نپیموده است؛ مانند کسی که تمام خوشیهای زندگی را برای رسیدن به پول از دست میدهد و رنج بسیار میبرد تا ثروتمند شود. وقتی از تماشای مسابقه فوتبال چشم میپوشیم تا یک مناظره علمی در شبکه چهار را دنبال کنیم، ممکن است در انتهای برنامه دچار این احساس شویم که چشمپوشی از سرگرمی، به فهمیدن مطالب علمی نمی ارزید.
🔶مورد سوم اینست که انسان وقتی در فقدان یک لذت به سر میبرد، از نبود لذت رنج میبرد. اما مدتی بعد از رسیدن به آن لذت، دچار رنج دیگری میشود که میتوانیم آن را ملالت بنامیم. همیشه دورنمای لذت از خودش خوشایندتر است. در واقع زندگی انسان لذتگرا یک سیر تکراری از حرکت بین دو رنج تشکیل میشود. رنج ناشی از فقدان لذت و ملالت ناشی از رسیدن به آن لذت. لحظاتی را تصور کنید که فردِ پای تلویزیون بعد از ساعتها تماشای برنامه های مختلف دچار ملالت شده و به صورتی جانکاه در حال تعویض کانالهای تلویزیون است؛ هر برنامه را نمیتواند یبش از چند دقیقه تحمل کند و کانال را عوض میکند. با این نگاه، احوالات یک آدم بازنشسته که بخش اعظمی از روزش به گردش بین صدها کانال تلویزیون میگذرد را بهتر درک میکنیم.
محمد حسین حقیقت
🔸یک آخر هفته ملالت انگیز را تصور کنید که هیچ برنامه ی تفریحی برای خودتان در نظر نگرفته اید. در تمام طول هفته گذشته قصد داشتید تا خستگی کار را در تعطیلات به فراموشی بسپرید؛ اما اکنون تماشای تلویزیون آخرین راه چاره ایست که از کرختیِ آخرین ساعات روز تعطیل میکاهد. جعبه ی سرگرم کننده ی جادویی حتما باید با ایجاد یک سرگرمی چند ساعته شما را از غم شروع هفته جدید رها کند. یک مسابقه فوتبال، یک شوی تلویزیونی خنده دار، یک مستند راجع به زندگی پرندگان و چندین برنامه جالب دیگر در کانالهای مختلف در حال پخش است که شما مجبور به انتخاب یکی از آنها هستید. لاجرم به تماشای یکی از کانالها مشغول میشوید ولی سرگشتگی حاصل از انتخاب یکی از ده ها کانال، کمی لذت سرگرم شدن را برایتان مشوّش میکند.
🔸اگر یک تلویزیون تک کاناله وجود داشت، میشد به راحتی از تماشای یک برنامهی سرگرم کننده لذت کامل را برد. اما در سیستم نمایش امروزی، باید بتوانیم یک شبکه را که از تک تک شبکه های دیگر برایمان خوشایندتر است برگزینیم. شبکه ی منتخبِ ما از تک تک شبکه های دیگر جالبتر است اما نه از «مجموعهی تمام شبکه ها». دیدن یک برنامه به بهای محرومیت از صدها شبکه دیگر صورت میپذیرد . مساله آزادی انسان در انتخاب، آمیخته با پرسشهای اگزیستانسیال عمیق است. ولی مسالهی ما صرفا سرگرم شدن است و مورد سوالمان ارتباط این مساله با لذتیست که هنگام استفاده از ابزار سرگرمکننده میبریم.
🔸کرکگور به سه مرحله برای رشد روانشاختی انسان قائل است. در مرحله اول انسان تمام اعمالش را برای رسیدن به بیشترین لذت و کمترین رنج تنظیم میکند. لذتگرایی اولین مرحله رشد آدمیست. فرد لذتگرا تعهدی به آینده ندارد و فقط بر ارضای لحظهی حال تمرکز میکند. از نظر کر کگور زیستن در مرحله لذتگرایانه و جستجوی دائمی انواع لذتهای فردی و اجتماعی، نهایتا یک نوع نارضایتی از زندگی برای انسان به ارمغان خواهد آورد. این ناکامی باعث میشود تا انسان رشد کند و تعالی یافتن را در مراحل بالاتری از زندگی جستجو کند. او برای این ناکامی دلایلی را برمیشمرد که در ادامه به تطابق آنها با مورد تلویزیون میپردازیم.
🔸در بسیاری از اوقات لذتها با هم تعارض دارند و انسان را در عمل دچار سرگشتگی میکنند. مثل وقتی که لذت تحصیل و رسیدن به مدارج بالای علمی با لذتهایی مثل تفریح و معاشرت و وقتگذرانی تعارض میکند و انسان مجبور به انتخاب بین یکی از آنهاست. حتی وقتی در عمل به یک انتخاب دست میزنیم، در واقع یک لذت را به مجموعهی تمامی لذتهای دیگر ترجیح داده ایم و نه به تک تک آنها. و همواره در حسرت مجموعه لذتهای از دست رفته خواهیم بود. مانند مورد انتخاب بین کانالهای تلویزیون.
🔸همچنین در اغلب اوقات، انسان برای رسیدن به یک لذت دچار رنج و المهایی میشود که ممکن است در محاسبات رنج/لذت کفه ترازو را کمی نامتوازن کند. به عبارتی بعد از رسیدن به لذتِ هدف، انسان پیش خود میاندیشد که با توجه به رنجهایی که در این مسیر متحمل شده، راه خوشایندی را نپیموده است؛ مانند کسی که تمام خوشیهای زندگی را برای رسیدن به پول از دست میدهد و رنج بسیار میبرد تا ثروتمند شود. وقتی از تماشای مسابقه فوتبال چشم میپوشیم تا یک مناظره علمی در شبکه چهار را دنبال کنیم، ممکن است در انتهای برنامه دچار این احساس شویم که چشمپوشی از سرگرمی، به فهمیدن مطالب علمی نمی ارزید.
🔶مورد سوم اینست که انسان وقتی در فقدان یک لذت به سر میبرد، از نبود لذت رنج میبرد. اما مدتی بعد از رسیدن به آن لذت، دچار رنج دیگری میشود که میتوانیم آن را ملالت بنامیم. همیشه دورنمای لذت از خودش خوشایندتر است. در واقع زندگی انسان لذتگرا یک سیر تکراری از حرکت بین دو رنج تشکیل میشود. رنج ناشی از فقدان لذت و ملالت ناشی از رسیدن به آن لذت. لحظاتی را تصور کنید که فردِ پای تلویزیون بعد از ساعتها تماشای برنامه های مختلف دچار ملالت شده و به صورتی جانکاه در حال تعویض کانالهای تلویزیون است؛ هر برنامه را نمیتواند یبش از چند دقیقه تحمل کند و کانال را عوض میکند. با این نگاه، احوالات یک آدم بازنشسته که بخش اعظمی از روزش به گردش بین صدها کانال تلویزیون میگذرد را بهتر درک میکنیم.
🔸تلویزیون برای این طراحی شده که ما را تا سرحدمرگ سرگرم کند. به خاطر دارم که چند سال قبل، نسلی از تلویزیونها که امکان تقسیم صفحه و نمایش چند تصویر همزمان را داشتند بسیار در ایران مورد توجه واقع شده بودند. اما این راه حال نهایی برای ماجرای سرگرمی نبود. باید نسل جدیدی از رسانه توسعه میافت. اکنون با رشد وجوه فنی و اجتماعی تکنولوژیهای ارتباطی، آدم-پای-تلویزیون تبدیل به آدم-موبایل-به-دست شده است. وقتی وارد اینستاگرام میشوید، با توجه به پیجهایی که فالو کردهاید با یک تلویزیون تک کاناله طرفید که با اسکرول کردن، عکس یا ویدیوی جدیدی را برایتان به نمایش میگذارد. اگر کمی بیشتر حوصله تان سررفت میتوانید وارد قسمت اکسپلور اینستاگرام شوید. مدیای نمایش داده شده با توجه به علائق خودتان (آنچه که قبلا لایک و تماشا کردهاید)، علائق دوستانتان (آنچه افراد مرتبط با شما، در اینستاگرام لایک کردهاند)، و علائق عموم مردم (چیزهایی که بیشترین لایک را دریافت کرده اند و به عبارتی ترند شدهاند) چیده شده اند و شما با یک دریای لایتناهی از مدیا مواجه هستید که سرگرمتان خواهد کرد. عکسها و ویدیوها پشت سر هم ردیف شده اند و کافیست برای تماشا، تنها صفحه را اسکرول کنید. چیزی را از دست نمیدهید و مجبور به انتخاب نیستید. همه چیز در دسترس است و فقط باید کمی زمان خرج کنید تا بتوانید همه مطالب را از زیر نظر بگذرانید.
🔸ملالت هیچگاه شما را فرا نمیگیرد، چرا که با دیدن هر مورد میتوانید به مورد بعدی گذر کنید. بستر شبکه طوری طراحی شده که شما با عکس یا ویدیوی بسیار کوتاه مواجه هستید. بنابراین فرصت فکر کردن و ملول شدن ندارید و سریعا بین مطالب حرکت میکنید. یک چاه بی انتها که اگر برایش برنامه نداشته باشید، به راحتی چند ساعت از زمان شما را در خود میبلعد. اتفاقی که هرکسی حداقل یکبار آن را تجربه کرده است. بعضا با انتخاب یکی از موارد نمایش داده شده میتوانید وارد پیج جدیدی شوید که یک مسیر فرعی جدید پیش رویتان میگذارد. اگر تا انتهای مسیر فرعی رفتید میتوانید دوباره جستجوی بی هدف و بی پایان را در مسیر جدید از سر بگیرید.
🔸در نگرش کرکگوری، انسان با گذر از مرحله لذتگرایانه به مراحل بالاترِ اخلاقی زیستن و عاشقانه زیستن صعود میکند. انسان با تغییر نگرش خود – و نه تغییر دنیای خارج – رشد میکند؛ راه حلی که معطوف به نظام انسانی است. اما در نظام تکنولوژیک مذکور، یک نسل از رسانه رشد و توسعه یافته و با حذف معایب سیستم قبلی، به یک ساختار جدید تبدیل شده است که نوع جدیدی از لذتگرایی را در خود بازتولید میکند. ظاهرا این نوع رسانه فقط برای انسان مرحله اول طراحی شده است. آیا رسانه ای مثل اینستاگرام، فقط قابلیت بازنمود بعد لذت گرای آدمی را دارد؟ در این صورت شاید تعجب آور نباشد که محتوای اینستاگرام نیز با توجه با ساختارش، به سمت سطحی بودن و ابتذال پیش برود.
🔸طراحی وجوه مختلف اینستاگرام، مبتنی بر آنست که انسان را به هر نحو که شده از رنجها و اضطرابهای مختلف جدا کند و استفاده هرچه بیشترِ او از این ابزار را رقم بزند. به نظر میرسد که استلزامات تکنیکی (مانند مناسبات اقتصادیِ بازارِ انفورماتیک) با ذات و ماهیت این نوع تکنولوژیها آمیخته شده است هر دقیقه حضور بیشترِ کاربران و هر کلیک جدید تبدیل به ارزش افزودهی اقتصادی برای سازندگان و صاحبان اپلیکیشن میشود. اما سوال اینجاست که بهای این ارزش افزوده چیست؟ آیا این سیستمهای تکنیکی، مراحل رشد روانشناختی آدمی را مختل میکنند و به نوعی آدم را در خود گیر می اندازند؟ درحالیکه اینستاگرام یک سوگیری مشخص به سمت اولین مرحله رشد آدمی دارد، ممکن است کسی یک مدل رسانه ای دیگر را تصور کند که بازنمود اخلاقی یا عاشقانه زیستن آدمی در مراحل بعدی رشدش باشد؛ اما آیا این ممکن است؟ آیا راه حل موضوع، اجبارا معطوف به انسانها (تغییر نگرش و عملکرد آدمی) است یا میتوان یک راه حل معطوف به تکنولوژی هم برای آن یافت؟
🔺نوشته حاضر وامدار صحبتهای مصطفی ملکیان در جلسه 44 از مجموعهی فلسفه اخلاق در موسسه پرسش میباشد.
🔸ملالت هیچگاه شما را فرا نمیگیرد، چرا که با دیدن هر مورد میتوانید به مورد بعدی گذر کنید. بستر شبکه طوری طراحی شده که شما با عکس یا ویدیوی بسیار کوتاه مواجه هستید. بنابراین فرصت فکر کردن و ملول شدن ندارید و سریعا بین مطالب حرکت میکنید. یک چاه بی انتها که اگر برایش برنامه نداشته باشید، به راحتی چند ساعت از زمان شما را در خود میبلعد. اتفاقی که هرکسی حداقل یکبار آن را تجربه کرده است. بعضا با انتخاب یکی از موارد نمایش داده شده میتوانید وارد پیج جدیدی شوید که یک مسیر فرعی جدید پیش رویتان میگذارد. اگر تا انتهای مسیر فرعی رفتید میتوانید دوباره جستجوی بی هدف و بی پایان را در مسیر جدید از سر بگیرید.
🔸در نگرش کرکگوری، انسان با گذر از مرحله لذتگرایانه به مراحل بالاترِ اخلاقی زیستن و عاشقانه زیستن صعود میکند. انسان با تغییر نگرش خود – و نه تغییر دنیای خارج – رشد میکند؛ راه حلی که معطوف به نظام انسانی است. اما در نظام تکنولوژیک مذکور، یک نسل از رسانه رشد و توسعه یافته و با حذف معایب سیستم قبلی، به یک ساختار جدید تبدیل شده است که نوع جدیدی از لذتگرایی را در خود بازتولید میکند. ظاهرا این نوع رسانه فقط برای انسان مرحله اول طراحی شده است. آیا رسانه ای مثل اینستاگرام، فقط قابلیت بازنمود بعد لذت گرای آدمی را دارد؟ در این صورت شاید تعجب آور نباشد که محتوای اینستاگرام نیز با توجه با ساختارش، به سمت سطحی بودن و ابتذال پیش برود.
🔸طراحی وجوه مختلف اینستاگرام، مبتنی بر آنست که انسان را به هر نحو که شده از رنجها و اضطرابهای مختلف جدا کند و استفاده هرچه بیشترِ او از این ابزار را رقم بزند. به نظر میرسد که استلزامات تکنیکی (مانند مناسبات اقتصادیِ بازارِ انفورماتیک) با ذات و ماهیت این نوع تکنولوژیها آمیخته شده است هر دقیقه حضور بیشترِ کاربران و هر کلیک جدید تبدیل به ارزش افزودهی اقتصادی برای سازندگان و صاحبان اپلیکیشن میشود. اما سوال اینجاست که بهای این ارزش افزوده چیست؟ آیا این سیستمهای تکنیکی، مراحل رشد روانشناختی آدمی را مختل میکنند و به نوعی آدم را در خود گیر می اندازند؟ درحالیکه اینستاگرام یک سوگیری مشخص به سمت اولین مرحله رشد آدمی دارد، ممکن است کسی یک مدل رسانه ای دیگر را تصور کند که بازنمود اخلاقی یا عاشقانه زیستن آدمی در مراحل بعدی رشدش باشد؛ اما آیا این ممکن است؟ آیا راه حل موضوع، اجبارا معطوف به انسانها (تغییر نگرش و عملکرد آدمی) است یا میتوان یک راه حل معطوف به تکنولوژی هم برای آن یافت؟
🔺نوشته حاضر وامدار صحبتهای مصطفی ملکیان در جلسه 44 از مجموعهی فلسفه اخلاق در موسسه پرسش میباشد.
✏️آیا جامعه ایرانی پورن را پذیرفتهاست؟
مهدی خلیلی
🔸درباره ماجرای تعرض ناظم مدرسه غرب تهران تحلیلهای گوناگونی ارائه شدهاست؛ برخی آموزشوپرورش را بهخاطر کوتاهی در فرآیند جذب و استخدام ملامت کردند، برخی بر الزام آموزشهای جنسی و خودمراقبتی به کودکان تاکید داشتند و مسئول کمکاری در این رابطه را خانوادهها و مدارس و رسانهها دانستند، برخی غربیشدن و دوری از معنویت در جامعه را عامل این قبیل اتفاقات معرفی کردند، و تحلیلهای دیگری که هر یک مقصر و مسئول را بهزعم خود یافته و راهحلی ارائه کرده بود. اما برای رسیدن به تحلیلی جامع از این وقایع باید همهی عاملهای دخیل در آن را شناسایی کرد و نقش هر یک را کاوید. عاملهایی که برخیشان انسانی اند مثل شخص ناظم، مدیرمدرسه، دانشآموزان و اولیائشان، و برخیشان انسانی نیستند مثل فرآیند جذب و استخدام، اولویتهای آموزشی، روندهایی پیشگیری جرم و غیره.
🔸یکی از عاملهای غیرانسانی که در این ماجرا دخیل بود، و من در این یادداشت قصد دارم روی آن تاکید کنم، «پورن» است. توجه کنید که در تمام روایتهایی که از ماجرا بیان شده دیدن فیلم پورن بخشی از آن است. سوالی که اینجا مطرح میشود این است که آیا پورن نیز در این ماجرا نقش تعیینکننده ایفا کردهاست؟ برای پاسخ، میتوان این شرطی خلاف واقع را طرح کرد که اگر پورنی نبود آیا باز چنین ماجرایی رخ میداد؟ و اگر نه، چه سناریوی بدیلی قابل تصور است؟ پاسخ به سوال اخیر نقشی که پورن در این ماجرا بازی کرده را روشن میکند. البته پاسخ قطعی به این پرسش ممکن نیست اما میتوان حدسهایی زد که مثلا اگر صنعت پورن به این شدت در فضای اینترنت حضور نداشت و ناظم مدرسه و دانشآموزان به آن دسترسی نداشتند احتمالا فضای ذهنی ناظم و دانشآموزان بهنحو دیگری شکل میگرفت. چهبسا عادت به دیدن فیلمهای پورن موجب تحریک ناظم شده باشد و این فانتزی را در ذهن او ایجاد کرده که خود هم تجربهای از آنچه در فیلم میبیند داشته باشد یا صحنهای مشابه با آن را از نزدیک مشاهده کند. چه بسا دانشآموزانی، که عموما اولین برخوردشان با مسائل جنسی از طریق پورن است، با دیدن چنین فیلمهایی نوعی از بیهنجاری یا هنجارهای متعارض با فرهنگ متعارف در نحوهی ارتباط جنسی را پذیرفته باشند، و تن دادن به رابطههای نامتعارف را در نظر خود اصلا نامتعارف ندانستهاند. و «چهبسا»های دیگری که اگرچه دراینجا صرفا بهعنوان فرضیه بیان میشوند، میتوان با مطالعهای تجربی بهنحو دقیقتری بر اساسشان سناریوسازی کرد.
🔸آمارها و شواهد غیررسمی، مانند تعداد سرچهای گوگل ایرانیها، یا مراجعات ایرانیها به صفحات ویکیپدیا، یا حضور نام و خبر مربوط به پورناستارها در گفتگوهای عامه و مطبوعات عامهپسند، و مواردی از این قبیل همه حاکی از آن اند که لااقل بخشی از جامعه ایرانی مشتری پورن است. تبیین چنین اقبالی خیلی سخت نیست؛ از سویی، دسترسی به سایتهای پورن بهراحتیِ دسترسی به یک فیلترشکن یا ویپیان است، که به لطف فیلترینگ نامناسب، دستیابی به آنها نه سخت است نه دیگر قبحی دارد. از سوی دیگر، عللی چون بالارفتن سن ازدواج (بخاطر تحصیلات و سربازی)، تبدیل شدن ازدواج به کالای لوکس (بهخاطر هزینههای بالای مراسم ازدواج و تشکیل زندگی)، و نامتعارف بودن رابطه جنسی پیش از ازدواج (نپذیرفتن ازدواج موقت یا رابطهی اخلاقی تعریفشده) باعث شده بخشی از جامعهی ایران که از نظر جنسی تشنه است دلمشغول پورن شود؛ بهنظر میرسد پورن برای جامعهی ما کارکرد دارد و خلائی را پر کردهاست، خلائی که شاید میشد بهطور معقولتری با آموزش جنسی به کودکان در مدارس، روابط طبیعی از سنین پایین، و ازدواج سهلگیرانه حل و فصل کرد.
🔸در ماجرای مدرسه غرب تهران قطعا شخص ناظم، مدرسه، آموزش و پرورش، محتواهای آموزشی، دانشآموزان و والدینشان هر یک بهنحوی نقش داشتهاند و من قصد ندارم همه کاسهکوزهها را سر پورن بشکنم، اما میخواهم تاکید کنم که نباید از نقش ترویج استفاده از محتوای پورن غفلت کرد؛ باید زمینهی ایجاد چنین ماجراهایی را بهدرستی فهمید.
مهدی خلیلی
🔸درباره ماجرای تعرض ناظم مدرسه غرب تهران تحلیلهای گوناگونی ارائه شدهاست؛ برخی آموزشوپرورش را بهخاطر کوتاهی در فرآیند جذب و استخدام ملامت کردند، برخی بر الزام آموزشهای جنسی و خودمراقبتی به کودکان تاکید داشتند و مسئول کمکاری در این رابطه را خانوادهها و مدارس و رسانهها دانستند، برخی غربیشدن و دوری از معنویت در جامعه را عامل این قبیل اتفاقات معرفی کردند، و تحلیلهای دیگری که هر یک مقصر و مسئول را بهزعم خود یافته و راهحلی ارائه کرده بود. اما برای رسیدن به تحلیلی جامع از این وقایع باید همهی عاملهای دخیل در آن را شناسایی کرد و نقش هر یک را کاوید. عاملهایی که برخیشان انسانی اند مثل شخص ناظم، مدیرمدرسه، دانشآموزان و اولیائشان، و برخیشان انسانی نیستند مثل فرآیند جذب و استخدام، اولویتهای آموزشی، روندهایی پیشگیری جرم و غیره.
🔸یکی از عاملهای غیرانسانی که در این ماجرا دخیل بود، و من در این یادداشت قصد دارم روی آن تاکید کنم، «پورن» است. توجه کنید که در تمام روایتهایی که از ماجرا بیان شده دیدن فیلم پورن بخشی از آن است. سوالی که اینجا مطرح میشود این است که آیا پورن نیز در این ماجرا نقش تعیینکننده ایفا کردهاست؟ برای پاسخ، میتوان این شرطی خلاف واقع را طرح کرد که اگر پورنی نبود آیا باز چنین ماجرایی رخ میداد؟ و اگر نه، چه سناریوی بدیلی قابل تصور است؟ پاسخ به سوال اخیر نقشی که پورن در این ماجرا بازی کرده را روشن میکند. البته پاسخ قطعی به این پرسش ممکن نیست اما میتوان حدسهایی زد که مثلا اگر صنعت پورن به این شدت در فضای اینترنت حضور نداشت و ناظم مدرسه و دانشآموزان به آن دسترسی نداشتند احتمالا فضای ذهنی ناظم و دانشآموزان بهنحو دیگری شکل میگرفت. چهبسا عادت به دیدن فیلمهای پورن موجب تحریک ناظم شده باشد و این فانتزی را در ذهن او ایجاد کرده که خود هم تجربهای از آنچه در فیلم میبیند داشته باشد یا صحنهای مشابه با آن را از نزدیک مشاهده کند. چه بسا دانشآموزانی، که عموما اولین برخوردشان با مسائل جنسی از طریق پورن است، با دیدن چنین فیلمهایی نوعی از بیهنجاری یا هنجارهای متعارض با فرهنگ متعارف در نحوهی ارتباط جنسی را پذیرفته باشند، و تن دادن به رابطههای نامتعارف را در نظر خود اصلا نامتعارف ندانستهاند. و «چهبسا»های دیگری که اگرچه دراینجا صرفا بهعنوان فرضیه بیان میشوند، میتوان با مطالعهای تجربی بهنحو دقیقتری بر اساسشان سناریوسازی کرد.
🔸آمارها و شواهد غیررسمی، مانند تعداد سرچهای گوگل ایرانیها، یا مراجعات ایرانیها به صفحات ویکیپدیا، یا حضور نام و خبر مربوط به پورناستارها در گفتگوهای عامه و مطبوعات عامهپسند، و مواردی از این قبیل همه حاکی از آن اند که لااقل بخشی از جامعه ایرانی مشتری پورن است. تبیین چنین اقبالی خیلی سخت نیست؛ از سویی، دسترسی به سایتهای پورن بهراحتیِ دسترسی به یک فیلترشکن یا ویپیان است، که به لطف فیلترینگ نامناسب، دستیابی به آنها نه سخت است نه دیگر قبحی دارد. از سوی دیگر، عللی چون بالارفتن سن ازدواج (بخاطر تحصیلات و سربازی)، تبدیل شدن ازدواج به کالای لوکس (بهخاطر هزینههای بالای مراسم ازدواج و تشکیل زندگی)، و نامتعارف بودن رابطه جنسی پیش از ازدواج (نپذیرفتن ازدواج موقت یا رابطهی اخلاقی تعریفشده) باعث شده بخشی از جامعهی ایران که از نظر جنسی تشنه است دلمشغول پورن شود؛ بهنظر میرسد پورن برای جامعهی ما کارکرد دارد و خلائی را پر کردهاست، خلائی که شاید میشد بهطور معقولتری با آموزش جنسی به کودکان در مدارس، روابط طبیعی از سنین پایین، و ازدواج سهلگیرانه حل و فصل کرد.
🔸در ماجرای مدرسه غرب تهران قطعا شخص ناظم، مدرسه، آموزش و پرورش، محتواهای آموزشی، دانشآموزان و والدینشان هر یک بهنحوی نقش داشتهاند و من قصد ندارم همه کاسهکوزهها را سر پورن بشکنم، اما میخواهم تاکید کنم که نباید از نقش ترویج استفاده از محتوای پورن غفلت کرد؛ باید زمینهی ایجاد چنین ماجراهایی را بهدرستی فهمید.
Audio
"درآمدی بر اخلاق تکنولوژی فضیلت گرایانه"
مرتضی طباطبایی
دانشگاه اصفهان، ۱۵ اردیبهشت
مرتضی طباطبایی
دانشگاه اصفهان، ۱۵ اردیبهشت
📕 معرفی کتاب
اتوماتیک کردن بی عدالتی (چگونه ابزارهای تکنولوژیک، محرومین را پایش، نظارت و تنبیه میکنند)
Automating inequality : how high-tech tools profile, police, and punish the poor
نوشته : Virginia eubanks
🔶یکی از روشهای مرسوم پیبردن به تاثیرات فناوری بر حیات امروزی انسانها، بررسی موردی فناوریها در وجوه انضمامی و اجتماعی آنهاست؛ فرآیندی که در مطالعات علم و فناوری (sts) انجام میشود و میتواند ابعادی از تاثیرات فناوری را برای ما مشخص کند که در تفکرات انتزاعی به آنها پی نبرده ایم. از طرف دیگر قواعد بروکراتیکِ حاکم بر یک جامعه، در نظام تکنولوژیک مورد استفاده برای حکمرانی در جامعه متجلی میشود. بنابراین یکی دسته از تاثیرگذارترین سیستمهای تکنولوژیک بر زندگی انسانها، فناوریهای مورد استفاده در حوزه مدیریت و سیاست هستند. حتی خود قواعد حاکم بر نظام اداری هم بعضا ذیل نظامات تکنولوژیک دسته بندی شده و قابل بررسی هستند. ویرجینیا یوبنکس در کتاب اتوماتیک کردن بی عدالتی به سه موردکاوی در مورد این سیستمها پرداخته است. اسم کتاب یادآور مبحث خودمختاری در فلسفه تکنولوژی (autonomous technology) است و این نگرانی را در ما برمی انگیزد که مبادا تکنولوژیها در غیاب نظارت انسانی، خودمختار شده و از حوزه کنترل و اراده انسان خارج شوند. موارد بررسی شده در کتاب، ممکن است به صورت عینی در جامعه ما موجود نباشند، ولی توجه به چنین مواردی میتواند راه را برای بررسیهای بومی بر مسایل کشورمان هموار کند. در ادامه به خلاصه ای از سه موردکاوی در این کتاب توجه میکنیم.
🔷موردکاوی اول مربوط به سیستم خدماترسانی رفاهی به محرومین در ایالت ایندیاناست. در سال 2006 در ایالت ایندیانا، تعدادی از سیاستمداران، یک برنامه بهسازی برای سیستم رفاهیِ خدمات رسانیِ دولتی پیشنهاد کردند تا مشکلات موجود در سیستم کمک رسانی به محرومین را در آن رفع کنند. برای خدمات رسانی مالی، غذایی، مسکن، مددکاری، امور بیمه و دارویی مکانیزمی شکل گرفته بود که با گذشت چند سال منسوخ و ناکارآمد شده بود. فرآیند انجام امور اداری بسیار کند بوده و احراز هویت و تایید درآمدِ پایینِ مشمولین به کندی صورت میپذیرفت. سیستم پاسخگویی تلفنی دچار اختلال بوده و مددکاران به سختی در دسترس بودند. سیستم اداری حجیم امکان دسترسی به پرونده ها را نمیداد. خدمترسانی به ارباب رجوع پرهزینه و بسیار ضعیف بود. از طرف دیگر امکان فساد و تقلب با دستکاری اطلاعات در سیستم وجود داشت. بعنوان مثال در یک پرونده، دو مددکار با همکاری چند تن از مراجعه کنندگان، به یک کلاهبرداری 8 هزاردلاری دست زده بودند.
🔸یک از مشکلات دیگر، وابستگی شدید مددجویان به این خدمات بود. طبیعتا دولت علاقه داشت تا با رساندن حداقل خدمات، این هزینه مستمر را کاهش دهد تا مددجویان خودشان به مرور زمان از پس مخارجشان بربیایند و از دریافت مساعدت انصراف دهند. دولتیان به این سمت رفتند که خدمات را ساختارمندتر کنند، درخواستنامه های مساعدتِ مالی را سادهسازی کنند و امکان تقلّب را از بین ببرند. با انجام اصلاحات، ارتباط حضوری بین مددجو و مددکار قطع شد و درخواستها به صورت آنلاین اتوماسیون شدند. 1500 نفر از کارمندان دولت تعدیل شده و کارشان به مراکز متمرکزِ تلفنی واگذار شد.
🔸با وجود بودجه 6ونیم میلیارد دلاری و 6500 کارمند مشغول، سیستم جدید بسیار کوچکتر از سیستم قبلی شد و بسیاری از خدمات، بواسطه برون سپاری از کیفیت بالاتری برخوردار شدند. خدمترسانی به محرومین، معلولین و سالمندان ظاهرا با کیفیت بالاتری انجام میشد و با کم شدن از مخارج جاری، هزینهها کاهش یافته بود. همچنین به مرور زمان تعداد کسانی که برای مددجویی درخواست میدادند کمتر شده بود. همهی اینها به معنای صرفه جویی در هزینه ها (با برآورد حدود یک میلیارد دلار) در مالیات مردم عادی بود که طبیعتا در بازتابهای سیاسی و مطبوعاتی به معنای کارآمدی سیستم جدید تفسیر میشد.
اتوماتیک کردن بی عدالتی (چگونه ابزارهای تکنولوژیک، محرومین را پایش، نظارت و تنبیه میکنند)
Automating inequality : how high-tech tools profile, police, and punish the poor
نوشته : Virginia eubanks
🔶یکی از روشهای مرسوم پیبردن به تاثیرات فناوری بر حیات امروزی انسانها، بررسی موردی فناوریها در وجوه انضمامی و اجتماعی آنهاست؛ فرآیندی که در مطالعات علم و فناوری (sts) انجام میشود و میتواند ابعادی از تاثیرات فناوری را برای ما مشخص کند که در تفکرات انتزاعی به آنها پی نبرده ایم. از طرف دیگر قواعد بروکراتیکِ حاکم بر یک جامعه، در نظام تکنولوژیک مورد استفاده برای حکمرانی در جامعه متجلی میشود. بنابراین یکی دسته از تاثیرگذارترین سیستمهای تکنولوژیک بر زندگی انسانها، فناوریهای مورد استفاده در حوزه مدیریت و سیاست هستند. حتی خود قواعد حاکم بر نظام اداری هم بعضا ذیل نظامات تکنولوژیک دسته بندی شده و قابل بررسی هستند. ویرجینیا یوبنکس در کتاب اتوماتیک کردن بی عدالتی به سه موردکاوی در مورد این سیستمها پرداخته است. اسم کتاب یادآور مبحث خودمختاری در فلسفه تکنولوژی (autonomous technology) است و این نگرانی را در ما برمی انگیزد که مبادا تکنولوژیها در غیاب نظارت انسانی، خودمختار شده و از حوزه کنترل و اراده انسان خارج شوند. موارد بررسی شده در کتاب، ممکن است به صورت عینی در جامعه ما موجود نباشند، ولی توجه به چنین مواردی میتواند راه را برای بررسیهای بومی بر مسایل کشورمان هموار کند. در ادامه به خلاصه ای از سه موردکاوی در این کتاب توجه میکنیم.
🔷موردکاوی اول مربوط به سیستم خدماترسانی رفاهی به محرومین در ایالت ایندیاناست. در سال 2006 در ایالت ایندیانا، تعدادی از سیاستمداران، یک برنامه بهسازی برای سیستم رفاهیِ خدمات رسانیِ دولتی پیشنهاد کردند تا مشکلات موجود در سیستم کمک رسانی به محرومین را در آن رفع کنند. برای خدمات رسانی مالی، غذایی، مسکن، مددکاری، امور بیمه و دارویی مکانیزمی شکل گرفته بود که با گذشت چند سال منسوخ و ناکارآمد شده بود. فرآیند انجام امور اداری بسیار کند بوده و احراز هویت و تایید درآمدِ پایینِ مشمولین به کندی صورت میپذیرفت. سیستم پاسخگویی تلفنی دچار اختلال بوده و مددکاران به سختی در دسترس بودند. سیستم اداری حجیم امکان دسترسی به پرونده ها را نمیداد. خدمترسانی به ارباب رجوع پرهزینه و بسیار ضعیف بود. از طرف دیگر امکان فساد و تقلب با دستکاری اطلاعات در سیستم وجود داشت. بعنوان مثال در یک پرونده، دو مددکار با همکاری چند تن از مراجعه کنندگان، به یک کلاهبرداری 8 هزاردلاری دست زده بودند.
🔸یک از مشکلات دیگر، وابستگی شدید مددجویان به این خدمات بود. طبیعتا دولت علاقه داشت تا با رساندن حداقل خدمات، این هزینه مستمر را کاهش دهد تا مددجویان خودشان به مرور زمان از پس مخارجشان بربیایند و از دریافت مساعدت انصراف دهند. دولتیان به این سمت رفتند که خدمات را ساختارمندتر کنند، درخواستنامه های مساعدتِ مالی را سادهسازی کنند و امکان تقلّب را از بین ببرند. با انجام اصلاحات، ارتباط حضوری بین مددجو و مددکار قطع شد و درخواستها به صورت آنلاین اتوماسیون شدند. 1500 نفر از کارمندان دولت تعدیل شده و کارشان به مراکز متمرکزِ تلفنی واگذار شد.
🔸با وجود بودجه 6ونیم میلیارد دلاری و 6500 کارمند مشغول، سیستم جدید بسیار کوچکتر از سیستم قبلی شد و بسیاری از خدمات، بواسطه برون سپاری از کیفیت بالاتری برخوردار شدند. خدمترسانی به محرومین، معلولین و سالمندان ظاهرا با کیفیت بالاتری انجام میشد و با کم شدن از مخارج جاری، هزینهها کاهش یافته بود. همچنین به مرور زمان تعداد کسانی که برای مددجویی درخواست میدادند کمتر شده بود. همهی اینها به معنای صرفه جویی در هزینه ها (با برآورد حدود یک میلیارد دلار) در مالیات مردم عادی بود که طبیعتا در بازتابهای سیاسی و مطبوعاتی به معنای کارآمدی سیستم جدید تفسیر میشد.
🔸اما واقعیت این بود که مشکلات در محل دیگری بروز کرده بودند. درخواستهای مساعدت مالی که به صورت آنلاین مدیریت میشدند در صورت بروز کوچکترین ناهماهنگی برگشت میخوردند تا توسط مددجو بازینی شوند و بررسی دوبارهی درخواست در اتوماسیون، به 30 تا 60 روز بعد موکول میشد. قرارهای تلفنی توسط مراکز در ساعت 10تا12 تنظیم میشد و مددجو باید در تمام این مدت منتظر تماس مرکز تلفنی بماند. این موضوع برای کسانی که در شرایط بد اقتصادی و شغلی به سر میبردند ممکن نبود و این موضوع هم باعث طولانی شدن فرایند درخواست مساعدت میشد. توضیحات تلفنی در باب فرایند اتوماسیون درست منتقل نمیشد و معمولا مددجو برای ادامه فرآیند دچار مشکل میشد. تعداد زیادی از درخواستنامه ها در فرایند فکسشدن به مرکز پردازش اسناد گم میشدند و اطلاعات از دست میرفت. بسیاری از این مشکلات بدلیل تداخل در یکپارچگی و مشکلات فنی بروز میکردند اما اصل ماجرا مربوط به قواعد انعطافناپذیر درخواستنامه ها بود. در سیستم جدید، هرکدام از مشکلات بالا باعث میشدند که پروندهی درخواست یکی از محرومین، از فرآیند بررسی خارج شود و مسئولیت آن بر دوش فرد مددجو بود. در واقع تمامی این کژکارکردیها به منزله «عدم همکاری» مددجو قلمداد میشد. چندصد هزار درخواست مورد عدم پذیرش واقع شدند (50 درصد بیشتر از سیستم قبلی) و یک نتیجه ویرانگر برای محرومین و طبقه کارگر به بارآمد. در آمارهای نظارت کنندگان، همین مورد «عدم همکاری» توسط سیستم اتوماسیون به منزله انصراف از درخواست مددجویان تفسیر میشد و بعنوان نتیجه مثبت سیستم (انصراف هر مددجو یعنی قطع هزینه دولتی برای کمک به او) گزارش میشد. در حالیکه خانواده های محروم در همین اثنا دچار بحرانهای مالی و سلامتی و بیمه شده بودند. در نهایت سیستم جدید منجر به فشار بیشتر به آنها شده بود ...
🔷 نویسنده یک موردکاوی دیگر روی الکترونیکی کردن فرآیند تخصیصِ منابع برای بیخانمانها در لسآنجلس داشته است. حدود 58000 نفر از جمعیت لسآنجلس بیخانمان هستند و از این تعداد 75درصدشان کاملا بیسرپناه هستند و در خیابان زندگی میکنند. با توجه به کمبود منابع برای اسکان این تعداد از افراد، لاجرم تعدادی از آنها باید انتخاب شوند. نویسنده در این مورد بررسی میکند که چطور برخی تبعیضها (ترجیحات نژادی، پارتی بازی و ..) در سیستمِ اتوماسیون اسکان دادن افراد، نه تنها از بین نرفتهاند، بلکه بازتولید شده است. همچنین سیستم امتیازدهی برای سنجیدن میزان بیخانمانی، به اندازه کافی مناسب نبود. بعنوان مثال کسی که (احتمالا بدلیل مشکلات ناشی از فقر) به زندان افتاده بود را دارای سرپناه امتیازبندی میکردند و از اولویت خارج میشد ...
🔷 همچنین در بخش دیگر نویسنده به آسیبشناسی یک سیستم دیگر پرداخته که کارکرد فرهنگی-اجتماعی دارد. مسئولین دولتی در اداره خدمات انسانی پنسیلوانیا یک پروژه در دست داشتند تا بوسیله آن بتوانند از کودکانی که احتمال دارد مورد سو رفتار والدین واقع شوند حمایت کنند. در این پروژه در صورتی که مشکل یک خانواده با خدماترسانی اجتماعی به آنها حل نمیشد، کودک را خانواده جدا کرده و به این وسیله از او حمایت میکردند. الگوریتم تشخیص بدرفتاری در این سیستم بر اطلاعاتی که سیستم به صورت نیابتی (proxy) دریافت میکرد مبتنی بود و نه بر اطلاعات مستقیم. این باعث یک بایاس ناعادلانه در سیستم شده بود. بعنوان مثال تعداد گزارشهایی که توسط افراد ناشناس گزارش میشدند، درباره خانواده های بین نژادی بسیار بیشتر بود. گزارشهایی که احتمال سورفتار درباره خانوادههای سیاهپوست میداد 3ونیم برابر خانوادههای سفیدپوست بود و این مساله منجر به سیاستهای تنبیهی برای این خانوادهها شده بود. با اطلااعات جمعآوری شده به هر خانواده یک میزان خطرآفرینی(برای فرزندانشان) نسبت داده میشد. بعنوان یک مثال دیگر، بچههای خانوادههای مددجو (برای مسایل مالی یا سلامتی) احتمال خطر بیشتری در این سیستم دارند. با این نگاه بخشی از قشر آسیبپذیر که فقط مشکل مالی دارند، بی دلیل ذیل خانوادههای پرخطر دستهبندی میشوند. نویسنده قصد دارد تا ما را از خطرات مدلهای نظارتی جدید آگاه کند. در سیستم نظارتیِ سنتی، افرادی که بدلیلی مشکوک شناخته میشدند، تحت نظر قرار میگرفتند. ولی در سیستمی که با جمع آوری دیتا از همه مردم، سعی بر نظارت بر همه آنها دارد، احتمال دارد که بایاسهای ناعادلانه اینچنینی بر سیستم بار کند.
🔷 نویسنده یک موردکاوی دیگر روی الکترونیکی کردن فرآیند تخصیصِ منابع برای بیخانمانها در لسآنجلس داشته است. حدود 58000 نفر از جمعیت لسآنجلس بیخانمان هستند و از این تعداد 75درصدشان کاملا بیسرپناه هستند و در خیابان زندگی میکنند. با توجه به کمبود منابع برای اسکان این تعداد از افراد، لاجرم تعدادی از آنها باید انتخاب شوند. نویسنده در این مورد بررسی میکند که چطور برخی تبعیضها (ترجیحات نژادی، پارتی بازی و ..) در سیستمِ اتوماسیون اسکان دادن افراد، نه تنها از بین نرفتهاند، بلکه بازتولید شده است. همچنین سیستم امتیازدهی برای سنجیدن میزان بیخانمانی، به اندازه کافی مناسب نبود. بعنوان مثال کسی که (احتمالا بدلیل مشکلات ناشی از فقر) به زندان افتاده بود را دارای سرپناه امتیازبندی میکردند و از اولویت خارج میشد ...
🔷 همچنین در بخش دیگر نویسنده به آسیبشناسی یک سیستم دیگر پرداخته که کارکرد فرهنگی-اجتماعی دارد. مسئولین دولتی در اداره خدمات انسانی پنسیلوانیا یک پروژه در دست داشتند تا بوسیله آن بتوانند از کودکانی که احتمال دارد مورد سو رفتار والدین واقع شوند حمایت کنند. در این پروژه در صورتی که مشکل یک خانواده با خدماترسانی اجتماعی به آنها حل نمیشد، کودک را خانواده جدا کرده و به این وسیله از او حمایت میکردند. الگوریتم تشخیص بدرفتاری در این سیستم بر اطلاعاتی که سیستم به صورت نیابتی (proxy) دریافت میکرد مبتنی بود و نه بر اطلاعات مستقیم. این باعث یک بایاس ناعادلانه در سیستم شده بود. بعنوان مثال تعداد گزارشهایی که توسط افراد ناشناس گزارش میشدند، درباره خانواده های بین نژادی بسیار بیشتر بود. گزارشهایی که احتمال سورفتار درباره خانوادههای سیاهپوست میداد 3ونیم برابر خانوادههای سفیدپوست بود و این مساله منجر به سیاستهای تنبیهی برای این خانوادهها شده بود. با اطلااعات جمعآوری شده به هر خانواده یک میزان خطرآفرینی(برای فرزندانشان) نسبت داده میشد. بعنوان یک مثال دیگر، بچههای خانوادههای مددجو (برای مسایل مالی یا سلامتی) احتمال خطر بیشتری در این سیستم دارند. با این نگاه بخشی از قشر آسیبپذیر که فقط مشکل مالی دارند، بی دلیل ذیل خانوادههای پرخطر دستهبندی میشوند. نویسنده قصد دارد تا ما را از خطرات مدلهای نظارتی جدید آگاه کند. در سیستم نظارتیِ سنتی، افرادی که بدلیلی مشکوک شناخته میشدند، تحت نظر قرار میگرفتند. ولی در سیستمی که با جمع آوری دیتا از همه مردم، سعی بر نظارت بر همه آنها دارد، احتمال دارد که بایاسهای ناعادلانه اینچنینی بر سیستم بار کند.
🔶نویسنده نهایتا یک سیستم اتوماسیون مناسبِ خدمات رفاهی در شیکاگو را به عنوان مثال خوب معرفی میکند که با گرفتن حداقل اطلاعات از افراد، تمام مشمولیتهای رفاهی آنها را بررسی کرده و با توضیحات فرد به فرد (حضوری یا با نامه نگاری)، مردم را برای برخورداری از تسهیلات راهنمایی میکند. او تاکید میکند اگر به بررسی و اصلاح سیستمها نپردازیم تا به سیستمهای عدالت محور تبدیل شوند، ممکن است به مشکلاتی دچار شویم که به یک نوع نوانخانه در فضای دیجیتال (digital poorhouse) منتهی شود. دیتا ساینتیسها، مدیران و توسعه دهندگان، اغلب بر وجوه فنی و تکنیکی سیستمها توجه میکنند و مسایل اخلاقی اینچنینی فقط در بررسیهای بعدی مورد دقت قرار میگیرند. ابعاد اجتماعی فناوری هم باید مورد توجه فناوران و سیاستگذاران قرار بگیرد تا به مدل ایده آل نزدیک شویم. ما معمولا انتظار داریم که با استفاده از فانوری به توزیع بهینهتری از منابع دست بیابیم، ولی گاهی این اتفاق نمی افتد. این کتاب مثالی از بررسیهای ثانوی (اخلاقی-اجتماعی) بر روی الگوریتمها و سیستمهای مبتنی بر فناوری است که منجر به بیعدالتی شدهاند.
✏️ افسردگیِ اینستاگرامی
ابوطالب صفدری
🔸 انجمن سلطنتی بهداشت عمومی بریتانیا (Royal Society for Public Health)، در اوایل سال 2017 تحقیقاتی در مورد ارتباط استفاده از شبکههای اجتماعی (5 شبکۀ اجتماعی پر طرفدار: فیسبوک، اسنپ چت، اینستاگرام، توئیتر و یوتیوب) و سلامتِ روانیِ جوانان انجام داده و نتایج آن را منتشر کرده است. در این نوشتار کوتاه، مروری فشرده خواهم داشت بر نتایجِ بسیار جالب توجه این پژوهش.
🔸 بر اساس این تحقیق – که از طریق لینک پایان متن میتوانید به گزارش کاملِ آن دست پیدا کنید - نتایج زیر حاصل شده است:
- استفادۀ 91 درصد از جوانان 16 الی 24 سال از اینترنت، به منظور دسترسی به شبکههای اجتماعی است؛
- شبکههای اجتماعی بیش از سیگار و الکل اعتیادآور هستند؛
- سطح اضطراب و استرس در جوانان، طی 25 سال گذشته، 70 درصد افزایش یافته است؛
- استفاده از شبکههای اجتماعی با کمخوابی، افزایش اضطراب و استرس و افسردگی ارتباط دارد؛
🔸لازم به یادآوری است که این آثار منفی غالباً در کاربرانی مشاهده میشود که روزانه بیش از 2 ساعت از شبکههای اجتماعی مختلف استفاده میکنند. بخشِ جالبِ این گزارش در مورد تصورِ کاربران از بدنهای خودشان است. در این بخش چنین میخوانیم:
"اینستاگرام به راحتی منجر به آن میشود که زنان و دختران در مورد وضعیت بدنیشان احساس نارضایتی کنند چرا که تصاویری ویرایششده و دستکاری شده از سایرین را میبینند که کاملاً بینقص به نظر میرسند (ص 10 گزارش)".
و اینکه طبقِ آمارهای منتشر شده 90 درصدِ دخترانِ جوانِ کاربرِ شبکههای اجتماعی از وضعیت بدنی خود ناراضی هستند.
🔸ارزیابیِ نهاییِ این گزارش نیز در نوع خود بسیار جالب توجه است. در این ارزیابی، اینستاگرام به عنوان بدترین شبکۀ اجتماعی با بیشترین تاثیراتِ منفی شناخته شده است. پیامدهای نامطلوبی از قبیل افزایش استرس و اضطراب، افسردگی، مشکلِ کمخوابی، احساس تنهایی و ... برخی از پیامدهای منفیِ استفاده از این شبکۀ اجتماعی بسیار پرطرفدار است.
🔸 وقتی که آمار و ارقام بالا را در کنار این واقعیت قرار میدهیم که ایران، با 24 میلیون کاربرِ فعال در اینستاگرام، ردۀ هفتم استفاده از این شبکۀ اجتماعی را به خود اختصاص داده است ، کمی احساس نگرانی میکنیم. با توجه به فیلترینگ تلگرام در ماههای اخیر، قطعاً این تعداد افزایش بیشتری خواهد داشت. اگر پیامدهای روحی روانیِ منفیِ اینستاگرام را در نظر بگیریم، احتمالاً باید انتظار افزایش معنادارِ افسردگی و سایر اختلالات روانی را در میان جوانان ایرانی داشته باشیم.
https://www.rsph.org.uk/our-work/campaigns/status-of-mind.html
ابوطالب صفدری
🔸 انجمن سلطنتی بهداشت عمومی بریتانیا (Royal Society for Public Health)، در اوایل سال 2017 تحقیقاتی در مورد ارتباط استفاده از شبکههای اجتماعی (5 شبکۀ اجتماعی پر طرفدار: فیسبوک، اسنپ چت، اینستاگرام، توئیتر و یوتیوب) و سلامتِ روانیِ جوانان انجام داده و نتایج آن را منتشر کرده است. در این نوشتار کوتاه، مروری فشرده خواهم داشت بر نتایجِ بسیار جالب توجه این پژوهش.
🔸 بر اساس این تحقیق – که از طریق لینک پایان متن میتوانید به گزارش کاملِ آن دست پیدا کنید - نتایج زیر حاصل شده است:
- استفادۀ 91 درصد از جوانان 16 الی 24 سال از اینترنت، به منظور دسترسی به شبکههای اجتماعی است؛
- شبکههای اجتماعی بیش از سیگار و الکل اعتیادآور هستند؛
- سطح اضطراب و استرس در جوانان، طی 25 سال گذشته، 70 درصد افزایش یافته است؛
- استفاده از شبکههای اجتماعی با کمخوابی، افزایش اضطراب و استرس و افسردگی ارتباط دارد؛
🔸لازم به یادآوری است که این آثار منفی غالباً در کاربرانی مشاهده میشود که روزانه بیش از 2 ساعت از شبکههای اجتماعی مختلف استفاده میکنند. بخشِ جالبِ این گزارش در مورد تصورِ کاربران از بدنهای خودشان است. در این بخش چنین میخوانیم:
"اینستاگرام به راحتی منجر به آن میشود که زنان و دختران در مورد وضعیت بدنیشان احساس نارضایتی کنند چرا که تصاویری ویرایششده و دستکاری شده از سایرین را میبینند که کاملاً بینقص به نظر میرسند (ص 10 گزارش)".
و اینکه طبقِ آمارهای منتشر شده 90 درصدِ دخترانِ جوانِ کاربرِ شبکههای اجتماعی از وضعیت بدنی خود ناراضی هستند.
🔸ارزیابیِ نهاییِ این گزارش نیز در نوع خود بسیار جالب توجه است. در این ارزیابی، اینستاگرام به عنوان بدترین شبکۀ اجتماعی با بیشترین تاثیراتِ منفی شناخته شده است. پیامدهای نامطلوبی از قبیل افزایش استرس و اضطراب، افسردگی، مشکلِ کمخوابی، احساس تنهایی و ... برخی از پیامدهای منفیِ استفاده از این شبکۀ اجتماعی بسیار پرطرفدار است.
🔸 وقتی که آمار و ارقام بالا را در کنار این واقعیت قرار میدهیم که ایران، با 24 میلیون کاربرِ فعال در اینستاگرام، ردۀ هفتم استفاده از این شبکۀ اجتماعی را به خود اختصاص داده است ، کمی احساس نگرانی میکنیم. با توجه به فیلترینگ تلگرام در ماههای اخیر، قطعاً این تعداد افزایش بیشتری خواهد داشت. اگر پیامدهای روحی روانیِ منفیِ اینستاگرام را در نظر بگیریم، احتمالاً باید انتظار افزایش معنادارِ افسردگی و سایر اختلالات روانی را در میان جوانان ایرانی داشته باشیم.
https://www.rsph.org.uk/our-work/campaigns/status-of-mind.html
www.rsph.org.uk
#StatusofMind: The effects of Social Media on Mental Health
In 2017, RSPH published a groundbreaking report on the effects of social media on the mental health of young people.
پادکست تقاطع را میتوانید از شنوتو بشنوید یا از همین کانال دانلود کنید
https://shenoto.com/podcast/24470
https://shenoto.com/podcast/24470
انسان همواره عادت به دیوار کشیدن و مرزبندی بین خودش و دیگران داشته. در نگاه اول، دیوارها و مرزها نشوندهنده داراییهای شخصی، خانوادگی و یا حتی اموال یک کشور و مردمانشه. درواقع، مرزها شاید به طور ضمنی به این سوال پاسخ بدند که چه چیزهایی برای منه؟ و چه چیزهایی برای توست؟ اما اگر دقیق تر نگاه کنیم، حد و مرزها مشخص کننده این واقعیتند که هویت من چیه؟ و هویت تو چیست؟ خلاصه اینکه، من و تو چه تمایزات و اختلافاتی نسبت به همدیگه داریم. درحقیقت، انسان با کشیدن این حد و مرزها به دور خودش و دیگران، و با ایجاد تضاد و تقابل، به هویت خودش معنای شفافتری می بخشه.
در این قسمت بیشتر قصد داریم تا به بررسی جنبه های مخفیتر و منفیتر وطنپرستی بپردازیم: وطن پرستی چیه؟ چگونه احساسیه؟ و اصلا چرا شکل گرفته؟ در آخر هم، راه حلی برای مواجهه با جنبه های منفی وطن پرستی ارائه میدیم که عمدتا مبتنی بر رشد علم و تکنولوژی و همه گیر شدن شون در جهانه.
پادکست تقاطع را میتوانید از شنوتو بشنوید یا از همین کانال دانلود کنید.
https://shenoto.com/podcast/24470
در این قسمت بیشتر قصد داریم تا به بررسی جنبه های مخفیتر و منفیتر وطنپرستی بپردازیم: وطن پرستی چیه؟ چگونه احساسیه؟ و اصلا چرا شکل گرفته؟ در آخر هم، راه حلی برای مواجهه با جنبه های منفی وطن پرستی ارائه میدیم که عمدتا مبتنی بر رشد علم و تکنولوژی و همه گیر شدن شون در جهانه.
پادکست تقاطع را میتوانید از شنوتو بشنوید یا از همین کانال دانلود کنید.
https://shenoto.com/podcast/24470
شنوتو
وطن پرستی و خودشیفتگی / وطن پرستی و خودشیفتگی
بشنوید: انسان همواره عادت به دیوار کشیدن و مرزبندی بین خودش و دیگران داشته. در نگاه اول، دیوارها و مرزها نشوندهنده داراییهای شخصی، خانوادگی و یا حتی اموال یک کشور و مردمانشه. درواقع، مرزها شاید به طور ضمنی...
✏️افسونزدایی از فوتبال
مهدی خلیلی
🔸کمکداور ویدئویی برای اولین بار در جامجهانی بهکار گرفته شد تا تکنولوژی در تصاحب تمام ساحات زندگی بشر یک گام دیگر پیش برود. جیوانی اینفانتینو، رئیس فیفا، معتقد است با این تکنولوژی عدالت در فوتبال به اجرا در خواهد آمد و اشتباهات بزرگ دیگر تکرار نمیشوند. موافقان سیستم جدید داوری معتقد اند عدالت آرمان بزرگیست و کمکداور ویدئویی به تحقق بهتر آن میانجامد. البته ممکن است فعلا در استفاده از این فناوری خللهایی وجود داشته باشد، و داوران مختلف از این فناوری ناهمگون استفاده کنند، اما میتوان امیدوار بود که با رفع نواقص، روز به روز به اجرای کامل عدالت در داوری فوتبال نزدیکتر شویم.
🔸اما چگونه نواقصِ سیستم فعلی رفع میشود و عدالت بهطور کامل بهاجرا در میآید؟ به نظر میرسد با استفاده بیشتر و بیشتر از سامانههای فناورانه و هوشمند میتوان به چنان نقطهای رسید. کمکداوران ویدئویی فعلا صرفا در گلها، پنالتیها، کارتهای قرمز، و تشخیص هویتهای اشتباه وارد عمل میشوند، و ورود آنها نیز هنوز امری انسانی است؛ یعنی همچنان ممکن است داوران ویدئویی اشتباه کرده باشند و یا داور داخل زمین در نظر اشتباهش لجاجت کند و مواردی از این قبیل. اما اگر همهی این موارد "انسانی" حذف شوند میتوان امیدوار بود که خطا هم حذف شود و شاهد تحقق عدالت در قضاوت فوتبال باشیم. سیستمهای آینده احتمالا کاملا فناورانه و هوشمند اند و خود بر اساس قوانین فوتبال داوریهای عادلانهای انجام دهد تا هیچ امکانی برای تردید باقی نماند.
🔸مخالفان ممکن است استدلال کنند که چنین سیستم آرمانیای تحققپذیر نیست چون داوری فوتبال کاری پیچیده است و هیچ سامانهی هوشمندی نمیتواند جای انسان بنشیند و قوانین مختلف فوتبال را در یک آن سبکسنگین کند و به قضاوت نهایی برسد. این استدلال میتواند جالب و بحثبرانگیز باشد اما من فعلا به خط دیگری از استدلال مخالفان علاقهمندم که در ادامه شرح میدهم.
🔸انتقاد جالب توجه مخالفان این است که سیستم جدید داوری شور و هیجان فوتبال را کاسته است و در یک کلام روح فوتبال را زندانی کردهاست. مخالفان معتقد اند جذابیت فوتبال به طبیعی و انسانی بودن آن است که با سیستمهای فناورانه در حال نابود شدن است. آنها اشتباههای داوری را هم جزئی از ذات فوتبال میدانند. خیلی از کریخواندنها و بگومگوهای طرفداران تیمهای مختلف به همین اشتباهها برمیگردد. اگر کمکداور ویدئویی وجود داشت آیا همچنان گل دستخدای مارادونا در جامجهانی 1986 مکزیک سر زبانها میافتاد؟ آیا گل دقیقهی آخری که با هند تیری آنری در 2010 بدست آمد، و باعث صعود ‘نفرتانگیز’ فرانسه به جام جهانی و حذف ایرلند شد، همچنان خاطرهانگیر میشد؟
🔸فوتبال پیش از این کاملا انسانی بود، به این معنا که انسان با همهی خطاها، نقصها، غرضورزیها، خستگیها، زرنگیها، دغلبازیها و کارهای غیرمنتظرهاش در آن حضور داشت. بخشی از شور و احساس فوتبال به همین نفرتهای ناشی از شیطنتهای بازیکنان بازمیگشت. خیلی از اسطورهها همینطور اسطوره میشدند. اما فوتبال پس از این کاملا محاسباتی و ریاضیاتی شدهاست. اگر پس از این مارادونایی ظهور کند و با بازیگوشیِ خاص خود بخواهد دست خدا را به مستطیل سبز بکشاند، صرفا با یک بازبینی در فیلم، احتمالا کارت زردی میگیرد و سرافکنده از این مسخرهبازی که درآورده به زمین خودی برمیگردد. پس از این دیگر پیرلوئیجی کولینایی در فوتبال ظهور نخواهد کرد تا با چشمان کاملا باز خود همه چیز را تحت مراقبت داشته باشد. اصلا از این به بعد فوتبال هیچ داور بزرگی به خود نخواهد دید چون داوران دیگر لازم نیست خیلی خودشان را به زحمت بیندازند، تنها کافیست در موارد مشکوک به تکنولوژی مراجعه، و حقیقت ماجرا را دریابند.
🔸ماکس وبر باور داشت با ظهور مدرنیته، عقلانیت در همهی عرصههای زندگی بشر گسترش مییابد و این به اسطورهزدایی یا افسونزدایی از جوامع بشری میانجامد. در عصر جدید، جوامع بروکراتیک، سکولار، علمی و تکنولوژیک اند و هیچجایی برای ظهور و بروز افسون و شورمندی باقی نمیماند. جهان در دنیای مدرن صرفا بر اساس ایدآل عقلانیت پیش میرود. با این حساب، ورودِ کمکداور ویدئویی را باید به معنای مدرن شدن فوتبال تفسیر کرد. پذیرش VAR، همانطور که اینفانتینو بیان کرد، ‘یک تصمیم تاریخی’ برای فوتبال بودهاست. با این تصمیم، فوتبال به در بند کردن روح سرکش خود، و پذیرش افسونزدایی، تن دادهاست.
مهدی خلیلی
🔸کمکداور ویدئویی برای اولین بار در جامجهانی بهکار گرفته شد تا تکنولوژی در تصاحب تمام ساحات زندگی بشر یک گام دیگر پیش برود. جیوانی اینفانتینو، رئیس فیفا، معتقد است با این تکنولوژی عدالت در فوتبال به اجرا در خواهد آمد و اشتباهات بزرگ دیگر تکرار نمیشوند. موافقان سیستم جدید داوری معتقد اند عدالت آرمان بزرگیست و کمکداور ویدئویی به تحقق بهتر آن میانجامد. البته ممکن است فعلا در استفاده از این فناوری خللهایی وجود داشته باشد، و داوران مختلف از این فناوری ناهمگون استفاده کنند، اما میتوان امیدوار بود که با رفع نواقص، روز به روز به اجرای کامل عدالت در داوری فوتبال نزدیکتر شویم.
🔸اما چگونه نواقصِ سیستم فعلی رفع میشود و عدالت بهطور کامل بهاجرا در میآید؟ به نظر میرسد با استفاده بیشتر و بیشتر از سامانههای فناورانه و هوشمند میتوان به چنان نقطهای رسید. کمکداوران ویدئویی فعلا صرفا در گلها، پنالتیها، کارتهای قرمز، و تشخیص هویتهای اشتباه وارد عمل میشوند، و ورود آنها نیز هنوز امری انسانی است؛ یعنی همچنان ممکن است داوران ویدئویی اشتباه کرده باشند و یا داور داخل زمین در نظر اشتباهش لجاجت کند و مواردی از این قبیل. اما اگر همهی این موارد "انسانی" حذف شوند میتوان امیدوار بود که خطا هم حذف شود و شاهد تحقق عدالت در قضاوت فوتبال باشیم. سیستمهای آینده احتمالا کاملا فناورانه و هوشمند اند و خود بر اساس قوانین فوتبال داوریهای عادلانهای انجام دهد تا هیچ امکانی برای تردید باقی نماند.
🔸مخالفان ممکن است استدلال کنند که چنین سیستم آرمانیای تحققپذیر نیست چون داوری فوتبال کاری پیچیده است و هیچ سامانهی هوشمندی نمیتواند جای انسان بنشیند و قوانین مختلف فوتبال را در یک آن سبکسنگین کند و به قضاوت نهایی برسد. این استدلال میتواند جالب و بحثبرانگیز باشد اما من فعلا به خط دیگری از استدلال مخالفان علاقهمندم که در ادامه شرح میدهم.
🔸انتقاد جالب توجه مخالفان این است که سیستم جدید داوری شور و هیجان فوتبال را کاسته است و در یک کلام روح فوتبال را زندانی کردهاست. مخالفان معتقد اند جذابیت فوتبال به طبیعی و انسانی بودن آن است که با سیستمهای فناورانه در حال نابود شدن است. آنها اشتباههای داوری را هم جزئی از ذات فوتبال میدانند. خیلی از کریخواندنها و بگومگوهای طرفداران تیمهای مختلف به همین اشتباهها برمیگردد. اگر کمکداور ویدئویی وجود داشت آیا همچنان گل دستخدای مارادونا در جامجهانی 1986 مکزیک سر زبانها میافتاد؟ آیا گل دقیقهی آخری که با هند تیری آنری در 2010 بدست آمد، و باعث صعود ‘نفرتانگیز’ فرانسه به جام جهانی و حذف ایرلند شد، همچنان خاطرهانگیر میشد؟
🔸فوتبال پیش از این کاملا انسانی بود، به این معنا که انسان با همهی خطاها، نقصها، غرضورزیها، خستگیها، زرنگیها، دغلبازیها و کارهای غیرمنتظرهاش در آن حضور داشت. بخشی از شور و احساس فوتبال به همین نفرتهای ناشی از شیطنتهای بازیکنان بازمیگشت. خیلی از اسطورهها همینطور اسطوره میشدند. اما فوتبال پس از این کاملا محاسباتی و ریاضیاتی شدهاست. اگر پس از این مارادونایی ظهور کند و با بازیگوشیِ خاص خود بخواهد دست خدا را به مستطیل سبز بکشاند، صرفا با یک بازبینی در فیلم، احتمالا کارت زردی میگیرد و سرافکنده از این مسخرهبازی که درآورده به زمین خودی برمیگردد. پس از این دیگر پیرلوئیجی کولینایی در فوتبال ظهور نخواهد کرد تا با چشمان کاملا باز خود همه چیز را تحت مراقبت داشته باشد. اصلا از این به بعد فوتبال هیچ داور بزرگی به خود نخواهد دید چون داوران دیگر لازم نیست خیلی خودشان را به زحمت بیندازند، تنها کافیست در موارد مشکوک به تکنولوژی مراجعه، و حقیقت ماجرا را دریابند.
🔸ماکس وبر باور داشت با ظهور مدرنیته، عقلانیت در همهی عرصههای زندگی بشر گسترش مییابد و این به اسطورهزدایی یا افسونزدایی از جوامع بشری میانجامد. در عصر جدید، جوامع بروکراتیک، سکولار، علمی و تکنولوژیک اند و هیچجایی برای ظهور و بروز افسون و شورمندی باقی نمیماند. جهان در دنیای مدرن صرفا بر اساس ایدآل عقلانیت پیش میرود. با این حساب، ورودِ کمکداور ویدئویی را باید به معنای مدرن شدن فوتبال تفسیر کرد. پذیرش VAR، همانطور که اینفانتینو بیان کرد، ‘یک تصمیم تاریخی’ برای فوتبال بودهاست. با این تصمیم، فوتبال به در بند کردن روح سرکش خود، و پذیرش افسونزدایی، تن دادهاست.