خوب زيستن|بابک عباسی – Telegram
خوب زيستن|بابک عباسی
2.93K subscribers
751 photos
416 videos
36 files
578 links
آموزش ْ پُر کردن ظرف نیست، برافروختن آتش است.

مهر ۱۳۹۶
@BabakAbbaasi
Download Telegram
🔹اگر از دوستداران فلسفه باشید حتماً با این جمله‌ی مشهور آشنایید که «زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد». نقل شده است که سقراط این جمله را در آخرین روزهای زندگی‌اش می‌گوید، زمانی که در دادگاه آتن باید از خودش در برابر اتهام بد‌دینی و فاسد کردن جوانان دفاع می‌کرد، دادگاهی که او را گناهکار شناخت و نهایتاً حکم مرگش را صادر کرد.

🔹وقتی سقراط می‌گوید زندگی بدون تأمل ارزش زیستن ندارد، ادعایش این است که تأمل و تحقیق درباره‌ی زندگی آن را باارزش می‌کند. اما زیستن باید چیزی بیش از تأمل باشد و لذا درجا می‌شود پرسید: آیا تأمل یگانه چیزی است که زندگی را ارزشمند می‌سازد یا پای چیزهای دیگری هم در میان هست؟

🔹پاسخ هرچه باشد، باید افزود که این پرسش فقط نوعی کنجکاوی فکری و فیلسوفانه نیست. بررسی زندگی صرفاً برای به‌دست آوردن برخی گزاره‌های صادق درباره‌ی زندگی نیست. همچنان‌که اگر کسی صرفاً چیزهایی درباره‌ی زندگی خوب بداند (دانستن به معنای متعارف و امروزی کلمه یعنی «باور صادق موجه غیرتصادفی») برای خوب زیستن کافی نخواهد بود. پرسش از زندگی خوب از آن‌جایی که درباره‌ی چگونه زیستن است، هم اهمیت نظری دارد هم اهمیت عملی، و از همین روست که این پرسش شاید مهم‌ترین پرسش انسانی باشد.

🔹{در اینجا} می‌توان به ویژگی گفتار فلسفی درباره‌ی خوب زیستن و تفاوت آن با گفتاری در همسایگی‌اش یعنی گفتار روان‌شناسانه درباره‌ی خوب زیستن و مفاهیم هم‌خانواده با آن مانند شادکامی اشاره کرد. بنیادی بودن فلسفه به‌معنای تولیدکننده بودن آن هم هست، در مقایسه با روان‌شناسی که در قلمرو ارزش‌ها دانشی مصرف‌کننده است. علوم تجربی از جمله روان‌شناسی بنابر تعریف، علومی غیرهنجاری و غیرارزشی‌‌اند. حال آن‌که امروزه گمانِ برخی ــ و ‌از جمله گاهی خود کارشناسان این حوزه ‌ــ‌ بر آن است که روان‌شناسان بر صندلی تجویز نشسته‌اند. روان‌شناس در قلمرو دانش روان‌شناسی، به‌نحو تجربی کشف و توصیف می‌کند که چه چیزهایی بر مثلاً اضطراب و افسردگی انسان می‌افزاید یا از آن می‌کاهد. اما روان‌شناس به صفت روان‌شناس در مقامی نیست که توصیه کند خوب است از اضطراب‌مان بکاهیم یا نه، و این نه نقص و کاستی علم روان‌شناسی که صرفاً ویژگی آن است. مسئله‌ی ارزش در تور تجربه نمی‌افتد و امری تأملی یا، به‌اصطلاحی آشناتر، عقلی است. چنین پرسش‌هایی متعلق به قلمرو فلسفه‌ی ارزش و فلسفه‌ی اخلاق است که البته در دادوستدی ثمربخش با روان‌شناسی و دیگر دانش‌های تجربی است.

از مقالهٔ «تأملاتی در باب فلسفه‌ی بهروزی و صلاح‌اندیشی»
نوشتهٔ بابک عباسی

منتشرشده در مجلهٔ اندیشه‌ی پویا شماره ۹۸، مهر ۱۴۰۴

@eudemonia
👍109🔥2
Audio
خوانش بخشی از کتاب هفت مهارت عاطفی برای خوب زیستن
ترجمه حمیده بحرینی، نشرکرگدن، با صدای حمیده بحرینی
5👌4
در میانۀ میدان

خرده‌گیران به شمار نمی‌آیند: آنان که انگشت بر لغزیدن و زمین خوردن مرد میدان می‌گذارند یا می‌گویند کجا می‌توانست بهتر عمل کند.
قدر و منزلت از آنِ کسی است که در میانۀ میدان است، آن ‌که چهره‌اش به خاک و خون و عرق آمیخته، آن‌ که دلیرانه می‌کوشد، آن‌ که اشتباه می‌کند، آن‌ که بارها و بارها ناکام می‌ماند - چرا که هیچ کوششی بی‌کم‌وکاست نیست، اما آن ‌که شور و اشتیاق بی‌اندازه را می‌شناسد، آن‌ که با سرسپردن‌های سترگ آشناست، آن کس که در راهی ارزشمند از جان مایه می‌گذارد، اگر بخت یارش بود، در پایان طعم دستاورد بزرگش را می‌چشد، و اگر بخت یارش نبود، کمترین‌اش این است که با جسارتی عظیم شکست می‌خورد. از‌این‌رو، جای او هرگز کنار جان‌های سرد و ترسویی نیست که نه شیرینی پیروزی را می‌شناسند نه تلخی شکست را.


تئودور رُزوِلت
ترجمۀ بابک عباسی

Man in the Arena

It is not the critic who counts: not the man who points out how the strong man stumbles or where the doer of deeds could have done better. The credit belongs to the man who is actually in the arena, whose face is marred by dust and sweat and blood, who strives valiantly, who errs and comes up short again and again, because there is no effort without error or shortcoming, but who knows the great enthusiasms, the great devotions, who spends himself in a worthy cause; who, at the best, knows, in the end, the triumph of high achievement, and who, at the worst, if he fails, at least he fails while daring greatly, so that his place shall never be with those cold and timid souls who knew neither victory nor defeat..


—Theodore Roosevelt
Speech at the Sorbonne, Paris, April 23, 1910

@eudemonia
21👏3❤‍🔥2👍1
Forwarded from مدرسهٔ تردید
📍با سلام و ادب

به اطلاع مخاطبان گرامی مدرسۀ تردید می‌رساند که برای ثبت‌نام در دروس آفلاین فلسفۀ پایه ابتدا از طریق سایت دورۀ آموزشی مورد نظر خود را تهیه کنید و سپس، به پشتیبانی مدرسه تردید به نشانی @tardidschool_support پیام دهید تا آن دوره در اختیار شما قرار گیرد
❤‍🔥51
🔹آرمان زندگیِ بهتر، از کهن‌ترین و شاید بلندپروازانه‌ترین ایده‌های فرهنگی بشر است، و خواست معطوف به خوب زیستن خواستی جهان‌شمول بوده است، تا جایی که برخی اهمیت آن را به‌عنوان مهم‌ترین ایده‌ی بشری، با ایده‌ی خلاقانه‌ی «تکامل زیستی» (Evolution )در علم مقایسه کرده‌اند.

🔹تاریخ این ایده در فلسفه به یونان باستان بازمی‌گردد. اگر نگوییم مهم‌ترین مسئله، بدون تردید یکی از مهم‌ترین مسائل فیلسوفان یونان و روم باستان خوب زیستن بوده است. در یونان باستان، ایده‌ی زندگی خوب را اصطلاح «ایودایمونیا» (εὐδαιμονία/eudaimonia) بازنمایی می‌کرد.

🔹سخن خود ارسطو در اخلاق نیکوماخوسی در این باره روشنگر است: «چیست آن برترین خیر که می‌توان از طریق عمل به آن دست یافت؟ درباره‌ی نام این خیر توافقی وجود دارد و همگان اعم از عوام‌الناس یا فرهیختگان آن را ایودایمونیا می‌نامند و برآنند که ایودایمونیا همانا خوب زیستن و خوب عمل کردن است. اما بر سر این‌که ایودایمونیا چیست اختلاف نظر وجود دارد و پاسخ عامه‌ی مردم با پاسخ حکما یکی نیست.»

🔹بیان ارسطو به‌خوبی نشان می‌دهد که معنا و محتوای ایودایمونیا در خود واژه مندرج نیست. ایودایمونیا بیش از آن‌که پاسخ باشد پرسش است، حتا خود پرسش نیز چندان واضح نیست و بخش مهمی از سعی ارسطو در اخلاق نیکوماخوسی معطوف به ایضاح مفهومی خود این پرسش است.

🔹افزون بر این، ایودایمونیا نامی خاص (یونانی) برای مفهومی عام (بهترین زندگی) است و به همین دلیل اصولاً باید بتوان آن را ترجمه‌ی فرهنگی کرد.

🔹در زبان انگلیسی دو معادل رایج برای ایودایمونیا وجود دارد (happiness و well-being) که در مقایسه با معادل‌های عربی (سعاده و سعادت) و لاتین (felecitas و beatitudo)، تفاسیر و برداشت‌هایی مدرن از ایودایمونیا به حساب می‌آیند. بر سر این‌که کدام یک از این دو معادل انگلیسی برای انتقال مفهوم ایودایمونیا مناسب‌تر است مناقشاتی جدی‌ وجود داشته است. برخی نیز برای پرهیز از مشکلات معادل‌یابی ترجیح می‌دهند خود اصطلاح یونانی «ایودایمونیا» را به کار ببرند. در فارسی «خوشبختی» برای happiness و «بهروزی» برای well-being، معادل‌های باسابقه و مناسبی‌ به نظر می‌رسند. اما از آن‌جایی که بر اساس تفسیری وسیعاً پذیرفته‌شده در فلسفه‌ی معاصر، ایودایمونیای یونانی بیش‌تر ذیل زندگی خوب (good life و well-being) بحث می‌شود، من معادل «بهروزی» را که به well-being نزدیک‌تر است در ترجمه‌ی ایودایمونیای یونانی اختیار می‌کنم، هرچند به‌گمانم «خوشبختی» یا «نیک‌بختی» نیز به‌خوبی می‌تواند محتوای این مفهوم را در
خود جای دهد.

از مقالهٔ «تأملاتی در باب فلسفه‌ی بهروزی و صلاح‌اندیشی»
نوشتهٔ بابک عباسی

منتشرشده در مجلهٔ اندیشه‌ی پویا شماره ۹۸، مهر ۱۴۰۴

@eudemonia
9👍4🥰1
احمق مردا که دل درين جهان بندد، که نعمتی بدهد و زشت بازستاند.
(ابوالفضل بیهقی)

رو مکن زشتی که نیکی‌های ما
زشت آمد پیش آن زیبای ما

(جلال‌الدین بلخی)

@eudemonia
👍9👏41🤔1
Forwarded from نشر کرگدن
دورهمی نشر کرگدن

به‌همراه رونمایی از دویستمین کتاب نشر کرگدن

با حضور:

مهدی اخوان
حمیده بحرینی
مالک حسینی
امیرحسین خداپرست
حسین شیخ‌رضایی
بابک عباسی
محسن کرمی
حسین معصومی همدانی
محمدرضا معمارصادقی
مریم نصر اصفهانی
محمدمنصور هاشمی
مریم هاشمیان
و
علی دهباشی

پنج‌شنبه ۱۳ آذر
ساعت ۱۰ تا ۱۲

فرهنگسرای نیاوران: تهران، خیابان پاسداران، مقابل پارک نیاوران، سالن خلیج فارس
4👍1🎉1
Forwarded from سیاهمشق
ما زیر سایه ماجراهای محدود گذشته در زمان حالی بسیار گسترده زندگی می‌کنیم. رنج می‌کشیم، زیرا بیش از حد به سال‌های سخت اوایل زندگی‌مان وفاداریم،
و بابت این وفاداری هزینه گزافی هم می‌پردازیم.
باید هرجا که می‌توانیم جرات بورزیم و آشیانه را ترک کنیم.

کودکی و آسیب‌های روانی
به روایت مدرسه دوباتن
ترجمه رشید جعفرپور
نشر کرگدن


@mashghesiah
👍84
بهروزی در قلمرو روان‌شناسی:

🔹در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست‌ویکم اغلب رویکردهای روان‌شناسی، احتمالاً متأثر از روندهای فلسفه در توجه دوباره به مفهوم بهروزی، آرام‌آرام این مفهوم هنجاری* را به خود جذب کردند. نمونه‌ی شاخصی از این تمایل، مکتب مشهور به «روان‌شناسی ایجابی» (positive psychology) است.

🔹هرچند در نظر دقیق، بهروزی
ابعاد مختلفی دارد که «بهروزی روان‌شناختی» (psychological well-being) فقط یکی از آن‌هاست اما برداشت‌های روان‌شناسانه از بهروزی اکنون کاملاً جاافتاده است و آهنگ کاربرد آن در بافتارهای مختلف همچون بهروزی سازمانی، بهروزی شغلی، بهروزی تحصیلی، رو به فزونی است.

🔹دومین نسبت بهروزی با روان‌شناسی، که از نظر فلسفی مهم‌تر است، پیش‌فرض‌های غالباً نامصرح درباره‌ی بهروزی در نظریه‌های روان‌درمانی است. روان‌درمانگران معمولاً با برداشتی ضمنی و اجمالی از چیستی زندگی خوب و شکوفا به کار درمان می‌پردازند. اما غالباً به این تصور اجمالی خویش آگاهی تفصیلی ندارند یا کم‌تر پیش آمده که به سنجش انسجام یا اتقان فلسفی این تصور از زندگی خوب بپردازند؛ کاری که فلسفه‌ی بهروزی عهده‌دار آن است.

🔹اگر استدلال‌هایی که تا این‌جا در اهمیت ایده‌ی بهروزی آوردیم صحیح باشد، برای درمانگران بسیار مهم خواهد بود که برداشتی منسجم و منقح از بهروزی و زندگی خوب و شکوفا داشته باشند. اما این برداشت قطعاً نمی‌تواند از خود روان‌شناسی که علمی توصیفی و تجربی ( و نه ارزش‌گذارانه) است به دست آید، و این بیان دیگری است از وجه نیاز علوم به فلسفه؛ نه فقط از جهت روش‌شناسی (فلسفه‌ی علم) بلکه همچنین از حیث ارزش‌شناسی (فلسفه‌ی ارزش).

* در مقایسه با شادکامی(happiness)که مفهومی کاملاً توصیفی به نظر می‌رسد، بهروزی (well-being)جنبه‌ی هنجاری قوی‌تری دارد.

از مقالهٔ «تأملاتی در باب فلسفه‌ی بهروزی و صلاح‌اندیشی»
نوشتهٔ بابک عباسی

منتشرشده در مجلهٔ اندیشه‌ی پویا شماره ۹۸، مهر ۱۴۰۴

@eudemonia
12🥰1👌1
عقلانیت و معقولیت
✍🏼جواد حیدری

🔹جان رالز برای اولین بار در فلسفه‌ی سیاسی تمایز بسیار مهمی انجام داد: امر معقول [reasonable] و امر عقلانی [rational]. تمایز این دو بسیار حیاتی است.

🔹اخیراً فیلسوف مهمی به نام کریستا لاولر [Krista Lawlor] به نظرم مهم‌ترین کتاب در این حوزه را نوشته‌ است به اسم Being Reasonable: The Case for a Misunderstood Virtue.

🔹خانم لاولر می‌گوید عقلانیت [Rationality] عمدتاً ناظر به سازگاری درونی و منطقی باورها در مقام نظر و عقلانیت ابزاری در مقام عمل است. فرد عقلانی آن کسی است که باورهایش با هم تضاد ندارند و از راه استدلال‌های معتبر منطقی به دست آمده و در مقام عمل هم از بهترین ابزارها برای رسیدن به اهداف شخصی‌اش انتخاب می‌کند. لذا، یک خودخواه مطلق می‌تواند کاملاً عقلانی باشد.

🔹اما معقولیت [Reasonableness] همان فضیلتی است که غالباً اشتباه فهم و درک شده است. معقولیت یک فضیلت اجتماعی و رابطه‌ای است. فرد معقول آن کسی نیست که صرفاً منطقی فکر می‌کند، بلکه کسی است که آماده‌ی شنیدن دلایل دیگران است و می‌خواهد با دیگران بر اساس شرایطی منصفانه، همکاری کند.

🔹اینجا دو ویژگی مهم برای فهم معقول ذکر می‌کند. اولی پاسخگویی به دلایل [Responsiveness to Reasons] است. افراد همیشه همیشه «ظرفیت تغییر نظر» را دارند. این افراد وقتی با دلیلی از سوی دیگری روبرو می‌شوند که موجه است، آن را نادیده نمی‌گیرند، حتی اگر به ضرر منافع شخصی‌اش باشد. دومی جایگاه اجتماعی است. معقول بودن یعنی به رسمیت شناختن دیگران به عنوان «منابع معتبر دلیل». وقتی شما معقول رفتار می‌کنید، به طرف مقابل این جایگاه را می‌دهید که «من تو را به‌عنوان یک فرد معقول که می‌تواند به من چیزی بیاموزد، به رسمیت می‌شناسم». اینجاست که تحقیر جایگاه اجتماعی طرف مقابل را نشانه می‌گیرد و در نهایت می‌خواهد طرف مقابل را از رسمیت بیندازد. بازشناسی شکل‌های مختلف تحقیر در اینجا بسیار اهمیت دارد.

🔹اما این حرف لاولر به چه کار ما می‌آید؟ ما در عصر «عقلانیت بدونِ معقولیت» زندگی می‌کنیم. گروه‌های سیاسی بسیار «منسجم» (عقلانی) فکر می‌کنند؛ آن‌ها منطقِ درونیِ خود را دارند و برای پیروزی استراتژی می‌چینند، اما با طرف مقابل «معقول» برخورد نمی‌کنند (یعنی آن‌ها را به‌عنوان طرفِ گفتگو به رسمیت نمی‌شناسند). راهِ خروج از بن‌بست‌های سیاسی و فرهنگی، بمبارانِ طرف مقابل با «فکت» (که مربوط به عقلانیت است) نیست؛ بلکه بازسازیِ فضای «معقولیت» است؛ جایی که طرفین احساس کنند شنیده می‌شوند.

@eudemonia
👍216👏2
«همیشه نمی‌شود قوی باشی،
اما
همیشه ادامه بده...»
لوُییز اِردریچ
Louise Erdrich
برنده‌ی جایزه‌ی پوُلیتزِر سال ۲۰۲۱ داستان نویسی برای «نگهبان شیفت شب»
The Night Watchman
2021 Pulitzer prize for Fiction
برنده‌ی جایزه‌ی ملی کتاب امریکا
برنده‌ی جایزه‌ی ملی حلقه‌ی منتقدان امریکا

عکس: ریچآرد اَوِدُون
Richard Avedon
انتشارات آنگاه
@angahbooks
9
همچنان امور را تفکیک کنیم
✍🏼 حسین شیخ‌رضایی

فکر می‌کنم تفکیک چند چیز در روزهایی که در آن هستیم کمک می‌کند.

اول از همه فشارهای اقتصادی و محدودیت‌های اجتماعی و انسداد سیاسی است که نظم مستقر به دلیل ناکارآمدی در چند دهه حکمرانی بر همه تحمیل کرده است. این نه صحبت دیروز و امروز، بلکه ثمره نگاه و فکری است ناهم‌زمان با روزگار جدید که توانسته هم منابع طبیعی مملکت را نابود کند، هم سرمایه‌های انسانی را فراری دهد، هم برای مردمی که انقلاب پیشرو مشروطه را در تاریخشان داشته‌اند سرشکستگی بین‌المللی ایجاد کند و هم در تامین مایحتاج مردم دربماند.

امروز دیگر گذران زندگی روزمره حتی برای طبقه متوسط هم دشوار شده، اقلام زیادی به‌راحتی از سفره ما حذف شده، و در کنارش طبقه رانت‌خوار و نوکیسه‌ای رشد کرده است. محدودیت‌های اجتماعی و سیاسی که جای خود دارد. پس هر کسی که آرزوی‌های بهتری برای ایران دارد نمی‌تواند به وضع فعلی اعتراض نکند، یا اعتراضات مردم جان به لب رسیده را برحق نداند یا برخورد خشن با اعتراضات را محکوم نکند.

تجربه اتفاقات غزه و جنگ دوازده روزه و برآمدن ترامپ و نتانیاهو نشان داد که آنچه پشت بسیاری از اقدامات و فشارهای بین‌المللی نهفته زور عریان و منافع مستقیم است. خوب یا بد، گفتمان حقوق بشر در سطح بین‌الملل به خوابی تاریخی رفته و انتظار معجزه‌ای از آن نیست. کشتار غزه را که کنار بگذاریم، در همین آخرین مورد ماجرای ونزوئلا دیدیم که چگونه به وضعیتی پیشامدرن برگشته‌ایم و غارت منابع نفتی با افتخار در تریبون‌های جهانی اعلام می‌شود.

ساده‌دلی است اگر فکر کنیم جغرافیای بزرگ ایران برای برخی کشورهای منطقه آزاردهنده نیست و قرار است آنها اینجا حکومتی را تغییر دهند و بعد کلید کشور را در سینی تقدیم ما کنند تا خودمان اداره‌اش کنیم. جلو چشمانمان دیده‌ایم که ممکن است هدف فقط مهار جریان انرژی یا برانداختن یک فرد باشد. دیده‌ایم که متهم به جنایت جنگی هم می‌تواند بر سر قدرت بماند، و دیده‌ایم که چگونه کلنگی و معلق کردن حاکمیت‌های ملی و تشکیل دولت‌هایی بدون اختیار درست در همین همسایگی‌های کشور ما اجرا شده است.

دقیقا در همین شرایط، بدون اینکه لازم باشد از وضعیت فعلی دفاع کنیم، لازم است به این فکر کنیم که قرار است بدیل‌های نظم فعلی کدام گزینه‌ها باشند و مزایا و معایب آنها چیست؟ اشتباه است اگر دست به مقایسه میان بدیل‌ها نزنیم و همه‌چیز را به بعد موکول کنیم. دست‌کم نگاه به شعارها و رویه‌های گزینه‌ها نشان می‌دهد در مقام حرف و عمل تا چه حد به دمکراسی و پذیرش تنوع هویتی و فکری اولویت می‌دهند. نشان می‌دهد تا چه حد از الگوهای پدرسالارنه و قیم‌مآبانه تغذیه می‌کنند و چه نوع حاکمیتی مد نظرشان است.

از فکر کردن مستقل و خلاف جریان رسانه نهراسیم. کسانی که با ساخت برچسب ۵۷‌ای‌ همه مخالفانشان را یکی کرده بودند، حالا با همان تکنیک وجود تنوع‌ها را وحدت‌شکن قلمداد می‌کنند و همه را به وحدت حول آنچه خود می‌پسندند وامی‌دارند. فکر کردن و نگران بودن از اینکه مبهم و مات کردن خواسته‌های صنفی و مدنی و اجتماعی و حرکت به سمت پوپولیسم فردمحور چه عواقبی دارد درست در همین شرایط مهم است، بی‌آنکه لازم باشد طرفدار شرایط موجود باشیم.

@eudemonia
👍19👏5