مجله الکترونیک واو – Telegram
مجله الکترونیک واو
236 subscribers
845 photos
839 links
با «واو» می‌خواهیم همه وقتمان را با کتاب‌ها سپری کنیم، فارغ از هیاهوی جهان!
Download Telegram
📝خنده‌های امروز، اشک‌های دیروز

🖌#آزاده_جهان_احمدی درباره رمان «آبنبات هل‌دار» نوشت:

🔹«آبنبات هل‌دار» در شهر بجنورد دهه شصت روایت می‌شود. دهه شصت از آن مقاطع زمانی است که در میان دهه‌های معاصر ایران بیش از هر مقطع دیگری واجد مولفه‌های متعدد و متنوع پژوهشی بوده است. نویسنده با تسلط بر ادبیات مردم بجنورد داستانی بومی را نوشته اما در عین حال حواسش به خوانندگان غیربومی هم بوده و تک‌تک این کلمه‌های محلی را، در پانوشت کتاب توضیح داده است. این کتاب می‌تواند الگویی برای نویسندگانی باشد که قصد دارند در روایت داستانی و حتی غیرداستانی خود از گویش محلی استفاده کنند. محسن نوجوانی خودرای است که نقش راوی داستان را دارد و از کم و کیف زندگی خودشان در دوران جنگ تحمیلی می‌گوید. کل ماجراهای کتاب حول اتفاقاتی می‌گذرد که ما از دریچه ذهن و زبان محسن با آنها مواجهه پیدا می‌کنیم.

🔹مهرداد صدقی در رمان «آبنبات هل‌دار» از تکنیک‌های طنز متنوعی بر پایه تکنیک‌های زبانی استفاده کرده است. قوی‌ترین تکنیک استفاده شده در این رمان شگردهای شخصیت‌محور است که با قدرت در رمان ظاهر شده‌اند.
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این کلاه پوستی نماد غیرت است

🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره رمان «ماتی‌ خان» نوشت:

🔹«ماتی خان» روایت یک اعتراض است، اعتراض قبیله‌ای که قصد ندارد اجازه دهد زیر چرخ‌دنده‌های مدرنیته وارداتی رضا پهلوی و نامردمی ماموران دولتی له شود. آن‌طور که اونق گفته ماموران حکومتی در دوره رضاخان مردم منطقه را مورد انواع تعدی قرار می‌داده‌اند و همین هم موجب شده اهالی تصمیم بگیرند خودشان عدالت را اجرا کرده، ماموران را بکشند و اونق همین روایت را از پدربزرگش شنیده.

🔹موضوع اسکان اجباری قبایل و ستم‌هایی که بر مردم ایران در برهه‌های زمانی خاصی رفته و هدف آن برهم زدن بافت اجتماعی و یک‌دست کردن مردم بوده، موضوعی است که در هر گوشه و کنار ایران می‌توان از آن نوشت. باید نشان داد سیاست در هر دوره‌ای چگونه بر اجتماع و فرهنگ و روان یک جامعه اثر می‌گذارد و این‌ها همه در نگارش «ماتی خان» مدنظر اونق بوده است. نمی‌گویم «ماتی خان» بی‌نقص است، اما می‌گویم اثری است که باید خواند و کلاه پوستی ماتی‌خان از روی جلد کتاب تا همیشه همراهی‌تان خواهد کرد و احتمالا توی ذهنتان بشود نماد غیرت ترکمن‌ها...

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این قصه: دلبری

🖌#سمیه_فیروزفر درباره کتاب «قصه دلبری» نوشت:

🔹عشق همین است گاهی بین آدم‌هایی اتفاق می‌افتد که اصلاً انتظارش را ندارند. خودش هم نمی‌دانست چه شد که این‌طور دل‌تنگ محمدحسین می‌شد. از محمدحسین خوشش نمی‌آمد، هم‌دانشگاهی بودند، به دوستانش می‌گفت: «این یارو انگار با ماشین زمان رفته وسط دهه شصت پیاده شده و همون‌جا مونده»، اما محمدحسین ول کن نبود هرچند وقت یک‌بار یکی را می‌فرستاد تا بتواند اجازه خواستگاری بگیرد و پاسخ مرجان هر بار منفی بود.

🔹کتاب «قصه دلبری»، روایتی کوتاه و دل‌نشین از عاشقانه‌های شهید مدافع حرم، فرمانده بی‌بدیل تیپ سیدالشهدا در سوریه، شهید محمدحسین محمدخانی و همسرش است. عاشقانه‌ای نرم و لطیف از زندگی شهیدی که برای سردار دل‌ها، حاج قاسم سلیمانی یادآور «شهید همت» دوران دفاع مقدس بود و شده بود عمار جبهه حلب، کتابی که به‌خوبی توانسته میان دو بعد زندگی شخصی شهید و جبهه آرمانی‌اش تلفیقی دل‌نشین ایجاد کند و به مخاطب ارائه دهد. طوری که خواننده در پایان یقین می‌کند که خداوند مقرب‌ترین بندگان خویش را از میان عشاق برمی‌گزیند...

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پریشان و در هم مثل بیت عنکبوت

🖌#مهدی_افخمی درباره داستان «نوبت ناتانائیل» نوشت:

🔹اگر به «نوبت ناتانائیل» به چشم یک پاورقی مدرن از حسینقلی مستعانِ زمانه نگاه کنید شما درست‌ترین زاویه را انتخاب کرده‌اید. پاروقی که به درد یک ستون در روزنامه می‌خورد و بعد پیچیدن سبزی در آن. آنجا که قلندران پیژامه‌پوش دور هم جمع می‌شوند، دودی می‌گیرند و دنیا و مافیها را پشت سر می‌گذارند. که پوچی دنیا را باید با دود از خود خارج کرد. هر کاری که بکنیم و تلاشی که داشته باشیم دنیا راه خودش را می‌رود...

🔹بیشترین بسامد تکرار شونده در این رمان واژه «نشئه» است. آن هنگام که فرشتگان آسمانی که حالا زمینی شده‌اند همراه «علی اشو» راوی داستان در پارک آب و آتش مشغول گل کشیدن هستند و مهمترین نشئگی داستان پاره دوم داستان است که یک کیلو شیشه خُلّص در سامسونت به دست یکی از اهالی داستان می‌افتد. همه داستان سیر در شیشه و آفاق و انفس می‌کنند. این ۲۶۰ صفحه آنقدر پریشان و درهم است که هیچ رابطه‌ای از آن نمی‌توان بیرون کشید. آنقدر همه چیز درشت بافت و با سریش به هم چسبانده شده است؛ عینهو «بیت عنکوبت!»

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝امشب خاتون کجاست؟

🖌#فاطمه_دولتی درباره یک رسم شمالی در «چهارشنبه سوری» نوشت:

🔹شما تا حالا «چهارشنبه‌خاتون» را دیده‌اید؟ من او را ندیده‌ام. اما سال‌ها چشم انتظارش بودم و از شما چه پنهان هنوز هم تهِ تهِ دلم، آنجا که چراغ منطق خاموش است حس می‌کنم هست، می‌آید و به خانه‌ها سر می‌زند، آن هم در یک شب خاص. شبِ چهارشنبه‌سوری!

🔹مادربزرگ می‌گفت خاتون درون چاه آب زندگی می‌کند و از سرنوشت همه‌چیز و همه‌کس آگاه است. اگر کسی در نیمه‌شب «گول گوله چهارشنبه» یا همان چهارشنبه‌سوری نیت کند و به قصد باخبر شدن از سرگذشت خود سر و گردنش را وارد دهانه چاه کند و چندین بار چهارشنبه‌خاتون را به نام بخواند، خاتون از شخصی که او را خوانده می‌خواهد تا گیسویش را بگیرد و او را از چاه بیرون بکشد. اگر شخص پاک باشد و جرات بکند و به خواست او عمل نماید، آرزویش برآورده می‌شود، ولی اگر پاک نباشد و یا بترسد، چهارشنبه‌خاتون از چاه درآمده سیلی محکمی به او می زند و پنهان می‌شود.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝زرین پنجه

🖌#نجمه_نیلی_پور درباره کتاب «درویش‌خان» نوشت:

🔹سایه شوم پادشاهیِ خودباخته، خودخواه و خودبزرگ‌پندار قاجار هم‌چون شبحی خون‌آشام، نفس را در سینه‌های اهل این هنر [موسیقی]، آن‌چنان تنگ و حبس کرده بود که بسیاری از استادان بی‌نظیر و یکه‌تاز این رشته به زیستن در پایین‌ترین سطح زندگی به خاطر حفظ هنرشان رضایت داده بودند.

🔹کتاب «درویش‌خان» به زبان ساده روی جلدش، یک رمان عاشقانه درباره موسیقی است؛ روایتی از زندگی غلام‌حسین درویش‌خان که از همان اوان کودکی دستانش با نوازش سه‌تار آشنا شد و در دوران تاریک و خفقان پادشاهی سلسله قاجار با نور عشق، جاده زندگی ‌اش را روشن نگاه داشت.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝 خرید رفته‌ام و نیست حد وسع من حتی!

🖌#کوثر_محبی در روایتی شاعرانه و طنز درباره خرید شب عید نوشت:

🔹اواسط اسفند ماه بود و مادر حسنی پس از تمام جنایات و مکافاتی که برای حمام بردن حسنی متحمل شده بود حالا باید شازده را جهت خرید لباس عید به بازار می‌برد. وی گفت: «حسنی میای بریم خرید؟» حسنی گفت: «نه نمیام، نه نمیام». مادر دوباره پرسید: «کتت رو می‌خوای پرو کنی؟» و شنید: «نه نمی‌خوام، نه نمی‌خوام».

🔹هزار جهد بکردم که درد فقر بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که مجوشم

خرید رفته‌ام و نیست حد وسع من حتی
یکی دو جامه خوشگل که واسه عید بپوشم

برای خود به جهنم! برای این حسنک هم
اگر لباس بخواهم باید طلا بفروشم
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 تماشای رقص بالرین قرمز وسط هفت‌سین

🖌#طاهره_آشیانی درباره ماهی قرمز نوشت:

🔹یکی از لذت‌های زندگی‌ام این است که به تماشای بالرین‌های کوچک قرمز رنگی بنشینم که سفره هفت‌سین را زیباتر می‌کنند. حالا سفره هفت‌سین خانه خودم که نمی‌شود چون ماهی ندارد اما هر جا که بروم ماهی داشته باشند خیره می‌شوم به تنگ ماهی و هی تماشا می‌کنم.

🔹ته ذهنم هنوز ماهی سیاه کوچولو نفس می‌کشد، هر چند دیگر کارکردش را از دست داده. هنوز ته ذهنم به تبعیض و اختلاف و شکاف طبقاتی فکر می‌کنم حتی با دیدن فرم سر و کله و باله‌های متفاوت ماهی‌های قرمز و یاد حرف برادرم می‌افتم که الان دیگر سر به گریبان شده و مدام می‌گوید: سر کار بودیم خواهر جان…!
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝نوروز با تصمیم شاذ آقای پادشاه!

🖌#زهرا_قیومی درباره نوروزی متفاوت در دیاری غریب نوشت:

🔹من تصوری از عید در خانه نداشتم. چه توی جاده، چه در خانه‌ مامان‌جون؛ فرقی نداشت. ما هیچ وقت نوروز را در خانه خودمان نبودیم. از لحظه تحویل سال تا خودِ روز سیزده. روزهای آخر اسفند، من و برادرها تا جایی که مدرسه راهمان می‌داد، می‌رفتیم. مادرم تا دوسه روزِ آخر سرکار می‌‍‌رفت و پدرم تا بیست‌ونهم. در همین گیرودار خانه‌تکانی هم می‌کردیم.

🔹برای سی‌امین نوروز زندگی‌ام برنامه جدید نداشتم. طبق روال خودم را می‌رساندم به شهر کوچک و خانه بزرگ مامان‌جون. اما با ظهور کرونا و تصمیم شاذ پادشاه، نوروز متفاوتی در برابرم بود. باید عید را در خانه می‌ماندم.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 سال سبز مقوایی!

🖌#زینب_مرتضایی_فرد درباره سبزه عید نوشت:

🔹سال ۱۴۰۰ ده دقیقه مانده به سال تحویل متوجه شدم نه سبزه دارم و نه چهار پر سبزی خوردن حتی که بگذارم گوشه هفت‌سین. همسرم سریع روی یک مقوا سبزه را نقاشی کرد، جای سمنو سه‌تار گذاشتیم، جای سرکه سنگ‌هایی که از لب رودخانه پیدا کرده بودیم و جای سنبل هم هرچه سکه که از معدود سفرهای خارجی‌مان مانده بود را ریختیم روی میز. قرآن، دیوان حافظ، سیب و سیر و سماق هم آمدند روی میز و شدند هفت‌سین سال ۱۴۰۰ ما و می‌دانم امسال هم خبری از سبزه در خانه‌مان نیست. احتمالا روی نقاشی پارسال آن صفر آخر ۱۴۰۰ را به یک تبدیل کنیم و برویم یک سال دیگر.

🔹ایرانی بودن شوخی نیست. یک‌جور ریشه داشتن است، یک‌جور سبز بودن است. یک‌جور حرکت در بستر رودخانه است، دیروز قشنگ زیاد داشته، اما فردا هم خواهد داشت. حتی اگر همه آیندگان در هفت‌سینشان سبزه و سیب نقاشی‌شده بگذارند. زمان آن‌چه را که باید، آن‌چه را که ارزشش را دارد حفظ می‌کند، حتی اگر فراموش شود هم دوباره بازمی‌گردد.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 سر زدن به خانه پدری

🖌#احسان_رضایی درباره اینکه چطور سراغ متون کهن برویم، نوشت:

🔹قدم اول در خواندن هر شعر یا متن کلاسیک دیگری، این نکته ساده و بدیهی است که نباید به بهانه نفهمیدن یکی دوتا لغت، کار خواندن را نصفه بگذاریم و پا بشویم برویم دنبال کتاب لغت یا هر چیز دیگری. مگر شما وقتی یک فیلم زبان اصلی می‌بینید، مدام نمایش را متوقف می‌کنید تا معنی تک‌تک کلمات را از دیکشنری پیدا کنید؟ معلوم است که این کار را نمی‌کنید. چون که در جریان کل اثر قرار گرفتن، ندانستن معنی چند لغت را از بین می‌برد و شما با توجه به بقیه ماجرا، جاهای خالی را خود به خود حدس می‌زنید.

🔹برخلاف تصور بعضی‎‌ها، فهرست متون کهن خواندنی، بیشتر از اندازه بزرگ و پر و پیمان است و انتخاب از بین آن همه متن ادبی خوب و خواندنی، خودش به تنهایی می‌تواند یک پروژه باشد. اولین مشکل، حجم و قطر این دست کتاب‌هاست که همان اول می‌تواند خواننده را فراری بدهد. اما این مشکل ساده‌ترین قسمت ماجراست.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 سعی می‌کنم مثل بهار باشم

🖌#لوریس_چکناواریان، آهنگساز و رهبر ارکستر درباره نوروز نوشت:

🔹هر کس به من بگوید پیر شده‌ای خودش پیر است، موهای سفید نشانه پیری نیست، من هنوز خیلی جوانم. آن‌قدر که مداوم بخواهم اثر هنری تازه خلق کنم، فکر کنم، زندگی را نفس بکشم. بارها و بارها از پنجره خانه‌ام دنیای بیرون را که هر لحظه با قبل فرق دارد را تماشا کنم و سعی کنم مثل بهار باشم.

🔹خلاقیت هم مثل هر چیز دیگری در خود یک مسیر تکراری را دارد که به پایانی تکراری هم می‌رسد. مثلا من نوشتن یک اثر را شروع می‌کنم، سعی می‌کنم روندی جذاب و متفاوت داشته و حال آن لحظه‌ام باشد و ارزش رسیدن به آینده را هم داشته باشد. آخرش هم می‌رسد به خلق یک اثر. اما آیا همه چیز همین‌قدر تکراری است؟ آیا تکرار چیز بدی است؟ نه… بهار هر سال تکرار می‌شود، تابستان و پاییز و زمستان هم. اما همه‌شان به رغم تکرار شدن زیبا هستند. چون در تکرارشان خلاقیت دارند
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 افسون از ما بهتران

🖌#سید_علی_کاشفی_خوانساری درباره سال ۱۴۰۰ نوشت:

🔹خدا رحمت کند قدیمی‌ها را که در هر حرفشان صدتا حساب و حکمت بود. مثلاً خدا بیامرز سلطنت خانم از همان بچگی مدام به پدر و مادرم می‌گفت نگذارید بچه‌تان اینقدر کتاب بخواند. هرکس کتاب خوانده یا دیوانه شده و یا آواره.

🔹امروز جوانی فوکولی و فاکولته و روزنامچی از من پرسید سال ۱۴۰۰ را چطور دیدید؟! خدا روزی‌اش را جای دیگری حواله کند و یک نفر تقویم منجم‌باشی غفاری را جلوی رویش بگذارد و ملتفتش کند که پدر جان کجای کاری؟ این سالی که دارد تمام می‌شود ۱۳۰۰ خورشیدی است نه ۱۴۰۰! پنداری او هم به قول سلطنت خانم آن‌قدر کتاب خوانده تا افسون از ما بهتران شده است.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 یافتن راهی به بیرون

🖌#محمد_بزرگی، هنرمند نقاشی‌خط، درباره پیام کلمات در قرن نو نوشت:

🔹هر طور که نگاه می‌کنم این کلمات نیستند که به دست من‌اند در کش‌وقوس بلکه این منم که فشرده می‌شوم و کش می‌آیم و حتی دفرمه می‌شوم در کلماتم.

🔹من فرزند خاورمیانه‌ام با فشرده‌شدن مشت‌هایش، ترکیدن قلب‌هایش، کش‌آمدن ارواحش و لخته‌شدن اشک‌هایش. از منْ قاعده‌مندی انتظار کشیدن، بر روی میدانِ مینِ تاریخ، دراز کشیدن است.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 تِخِلمه!

🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:

🔹اگر مواد نامناسبی در مدت زمان نامناسبی کنار هم قرار گیرند و به هم فشرده شوند، له می‌شوند و رطوبت موجود در هرکدام یا یکی، باعث می‌شود حالت خمیری پیدا کنند و از کیفیت بیفتند. مادر سامان می‌گفت که «تهرانی‌ها» به این حالت می‌گویند «تِخِلمه.»

🔹شده بودم نوجوانی شهرستانی در یکی از کتاب‌های هوشنگ مرادی کرمانی. مجیدِ تازه‌نفسِ بی‌تجربه و پر از شوقی که تازه ناشیانه تن سپرده بود به رودخانه تجربه‌های شگرف و بی‌مرز بشری. انگار آن ده‌سال از عمرم، چرک‌نویس‌های نویسنده بود و حالا ریخته‌بودشان دور و قلم روی کاغذ سپید تازه‌ای گذاشته بود تا داستان زندگی مرا تازه از این لحظه بنویسد.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 همه کمبود محبت دارند

🖌#غلامرضا_طریقی در روایتش به این سوال که دوست دارد سال ۱۴۰۱ شبیه چه کتابی باشد، پاسخ داده:

🔹پرسید دوست داری سال ۱۴۰۱ به کدام کتاب شبیه باشد؟ و من بی‌درنگ در دلم گفتم چه خوب! چقدر خوب است که سالی شبیه کتابی باشد. اصلا همین که هر چیزی شبیه باشد به کتاب خوب است. بعد اما وقتی خواستم جواب سوال را بنویسم سروکله اندوه‌ها پیدا شد.

🔹تصمیم گرفته بودم زنگ بزنم و عذرخواهی کنم. بگویم هیچ کتابی پیدا نکردم که دلم بخواهد سال آینده حتی به فضای آن نزدیک باشد. اما در آخرین دوری که در کتابخانه‌ام گشتم...
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 چیزهایی که درباره عید دیدنی باید بدانیم!

🖌#کوثر_محبی درباره دید و بازدید در نوروز نوشت:

🔹هم‌وطنان عزیز، نوروز نزدیک است. فرصت مغتنمی است که در عید امسال مسابقه زنان و مردان آهنین را برگزار کنیم و ببینیم در نهایت کدام خانواده رکورددار عیددیدنی در روز خواهد شد.

🔹حقیقت امر این است که فارغ از تعداد عید دیدنی‌هایی که به عنوان میزبان یا مهمان در آن شرکت دارید، همین که سیزده روز این وضعیت جنگی و آماده باش شبانه‌روزی را تحمل می‌کنید، شایسته عنوان زن یا مرد آهنین هستید.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝خطِ بهار

🖌#حمیدرضا_قلیچ_خانی ، خطاط و پژوهشگر خوشنویسی، درباره نوروز و بهار نوشت:

🔹بهار را فقط نباید در تصاویر نقاشی‌شده از این فصل جست‌وجو کرد، در هر هنری می‌توان گشت و یافت رگه‌هایی از بهار را.

🔹هرچند ممکن است نظرات متفاوت باشد و آن‌چه برای من بهار است، برای دیگری تابستان یا پاییز باشد، و این همان ویژگی مهم و ناب آثار هنری است، آثاری که اجازه می‌دهند هرکدام از ما بنا به حال خودمان با آن‌ها روبه‌رو شده و نگاه و حال خودمان را در آن‌ها بیابیم.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 سفر به مناطق خالی از سکنه

🖌#قاسم_فتحی در روایتش به این سوال که سال ۱۴۰۰ شبیه چه کتابی بود، پاسخ داده:

🔹با عرض معذرت باید بگویم امسال، دقیقاً از اول سال ۱۴۰۰، هر چیزی را که می‌لُنباندم و می‌خوردم و می‌جویدم و بو می‌کردم و از بد حادثه هر کتابی که دستم می‌گرفتم، بوی شیرابه می‌داد و فاضلاب بالا آمده. کرونا آن‌چنان زمینم نزد و زمین‌گیرم نکرد ولی کاری کرد که دیگر نه مزه غذا را می‌فهمیدم و نه بوی گاز نشتی بخاری خانه‌مان را. درد داشت این نچشدن و نبوییدن و نفهمیدن.

🔹امسال از هوای گرگ و میش به تاریکی رفتیم. ما باید در تاریکی می‌نوشتیم، باید با چشم‌های بسته می‌نوشتیم، با چشم‌بند‌های اهدایی از طرف ستاد نجاسات بی‌نام‌ونشان. ما باید کور می‌نوشتیم. باید کور می‌دیدیم و… هرچه می‌نوشتیم پشنگه می‌کرد، هرکار می‌کردیم ترک می‌خورد، هرچه می‌گفتیم شتک می‌شد. اما این تاریکی شفیره‌ای نبود که پروانه‌ای درونش داشته باشد و امیدی به رهایی.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝ده بَند برای داشتن نوروز رنگی‌تر

🖌#الهام_بن_عباس درباره کارهایی که در نوروز بهتر است انجام ندهیم، نوشت:

🔹«نوروز چه کار نکنیم؟»؛ در دم که این موضوع را می‌شنوم، یاد پیام‌های بهداشتی برنامه کودک می‌افتم: «در مصرف آجیل و تنقلات زیاده‌روی نکنید. پس از مصرف شیرینی و شکلات دندان‌هایتان را خوب مسواک بزنید.» اما همین که بیشتر از سی ثانیه روی موضوع تمرکز می‌کنم، سیلی از مصائب نوروزی از سال‌های دور تا همین نزدیکی‌ها، توی ذهنم جاری می‌شوند. زخم خورده‌هاش خوب می‌دانند.

🔹و سال گذشته که این ایام، رونق هرساله‌اش را نداشت، بیش از هر زمان دیگری شیرفهممان شد که چقدر به این سنت‌های شیرین دل‌بسته‌ایم و چقدر معنای زندگی‌هایمان گره خورده به این عادت‌ها. یک کاری کنیم که این قشنگ‌ترین روزهای سال به همه‌مان خوش بگذرد. سخت نگیریم. وگرنه سخت می‌گذرد.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝 به درخت برگردیم!

🖌#امید_خاکباز درباره بهار نوشت:

🔹همه‌مان تقریبا تجربه‌اش می‌کنیم. دو تا خط صاف که یک دایره کج‌ومعوج رویش ایستاده است. این نقاشی ابتدایی خیلی از بچه‌هاست و همه صرف‌نظر از این‌که در آینده هنرمند باشیم یا نه، درخت‌ها را نقش می‌زنیم.

🔹ما همه در حال تکراریم. تکرار نفس‌کشیدن، تکرار بودن، تکرار زیستن. طبیعت هم در حال تکرار است، تکرار بهار، تابستان، پاییز و زمستان، باران و برف و خیلی چیزهای دیگر… در انبوه این تکرار است که تکرار زیبایی می‌شود جانِ بودن.
#قرن_نو

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.