📝گرسنهها از پروانهها نمینویسند!
🖌#سعیده_ملایی نوشت:
🔹از قدیم گفتهاند تاریخ را فاتحان مینویسند اما باید گفت گاهی قلم یک نویسنده رنجدیده و به استضعاف کشیده شده، مانند محمد شکری میتواند تمام معادلات فاتحان را بر هم بریزد و با ماهیت افشاگرانه، نسلهای بعدی را به حقیقتی رهنمون کند که در کتابهای تاریخ پیدا نمیشود.
یکی از منتقدان عرب درباره سبک خاص او در نوشتن و در اشاره به تلخی و گزندگی قلمش میگوید: «محمد شکری با تیغ مینویسد.»
🔹این رمان تراژدی انسانی است که فقر او را به حقارتبارترین شرایط زندگی سوق داده است. کشوری که زیر چکمه استعمار اسپانیا خفه میشود و علاوه بر فقر و گرسنگی، جهل نیز در آن بیداد میکند؛ مردم برای حل مشکلات خود در گورستانها شمع روشن میکنند و یا برای درمان بیماریهایشان به خرافات پناه میبرند و خون مینوشند زیرا این تنها راهحلهایی است که حکومت ناکارآمد وابسته به استعمار پیش روی آنها قرار داده است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سعیده_ملایی نوشت:
🔹از قدیم گفتهاند تاریخ را فاتحان مینویسند اما باید گفت گاهی قلم یک نویسنده رنجدیده و به استضعاف کشیده شده، مانند محمد شکری میتواند تمام معادلات فاتحان را بر هم بریزد و با ماهیت افشاگرانه، نسلهای بعدی را به حقیقتی رهنمون کند که در کتابهای تاریخ پیدا نمیشود.
یکی از منتقدان عرب درباره سبک خاص او در نوشتن و در اشاره به تلخی و گزندگی قلمش میگوید: «محمد شکری با تیغ مینویسد.»
🔹این رمان تراژدی انسانی است که فقر او را به حقارتبارترین شرایط زندگی سوق داده است. کشوری که زیر چکمه استعمار اسپانیا خفه میشود و علاوه بر فقر و گرسنگی، جهل نیز در آن بیداد میکند؛ مردم برای حل مشکلات خود در گورستانها شمع روشن میکنند و یا برای درمان بیماریهایشان به خرافات پناه میبرند و خون مینوشند زیرا این تنها راهحلهایی است که حکومت ناکارآمد وابسته به استعمار پیش روی آنها قرار داده است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝داستانِ راستانِ نوین
🖌#مهدی_خانعلی_زاده نوشت:
🔹«م. موید» در کتاب خواندنی خود، به طرز شگفتانگیزی به مستندات تاریخی پایبند بوده و اصلا اجازه نداده تا روحِ ادبی این اثر، کوچکترین سایهای بر بافت تاریخی و باطنِ روایی آن بیندازد که همین مساله، «حسینِ علی» را تبدیل به یکی از خواندنیترین مقاتل ادبی برای نسل جوانِ دانشگاهی امروز که اهل پژوهش و تحقیق است، کرده است.
🔹فصلبندی بسیار کوتاهِ این کتاب، سهل و ممتنع است؛ یعنی از جنبه اینکه مطالعه کتاب را راحت میکند و زمینه را برای خوانشِ دقیقتر و باکیفیتتر آن فراهم میکند، مطلوب است و از جنبه اینکه انسجام قصه و روایت را از بین میبرد و دائما در مخاطب حس پرش ذهنی ایجاد میکند، نامطلوب. با این حال میتوان اینگونه گفت که این اقدام به منظورِ ایجاد حسِ ورق زدن تاریخ در مخاطب صورت گرفته که در مجموع، نتیجه مطلوبی هم داشته است.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#مهدی_خانعلی_زاده نوشت:
🔹«م. موید» در کتاب خواندنی خود، به طرز شگفتانگیزی به مستندات تاریخی پایبند بوده و اصلا اجازه نداده تا روحِ ادبی این اثر، کوچکترین سایهای بر بافت تاریخی و باطنِ روایی آن بیندازد که همین مساله، «حسینِ علی» را تبدیل به یکی از خواندنیترین مقاتل ادبی برای نسل جوانِ دانشگاهی امروز که اهل پژوهش و تحقیق است، کرده است.
🔹فصلبندی بسیار کوتاهِ این کتاب، سهل و ممتنع است؛ یعنی از جنبه اینکه مطالعه کتاب را راحت میکند و زمینه را برای خوانشِ دقیقتر و باکیفیتتر آن فراهم میکند، مطلوب است و از جنبه اینکه انسجام قصه و روایت را از بین میبرد و دائما در مخاطب حس پرش ذهنی ایجاد میکند، نامطلوب. با این حال میتوان اینگونه گفت که این اقدام به منظورِ ایجاد حسِ ورق زدن تاریخ در مخاطب صورت گرفته که در مجموع، نتیجه مطلوبی هم داشته است.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آیا روزنهای از نور نیست؟
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹نمیتوان از «مرلین مونرو غمگین نیست» سخن به میان آورد و از راوی آن نگفت. اگر شما این رمان را خوانده باشید و یا در آینده آن را بخوانید حضور یک نیروی ناطق و قدرتمند را خواهید دید که به شکل افسارگسیخته و غیرقابل تصوری علاقهمند به یکهتازی و خودنمایی است. او در همان صفحات اول از کل داستان منفک میشود و با خواننده سخن میگوید خودش را معرفی میکند و از آگاهی و سیطره معرفتی خود بر شخصیتها، واکنشهایشان و وقایع میگوید. حتی گاهی بیمحابا از سیاهی و تاریکی برای نشان دادن صورت زشت زندگی میگوید.
🔹در پایان رمان، نویسنده هیچ شخصیتی را بیسرانجام رها نمیکند هرچند تقریبا هیچکدام از آنها سرنوشت روشن و مطلوبی ندارند اما به هر حال با مرگ و تنهایی، پرونده همه شخصیتها را میبندد و خواننده را با خرواری از احساسات ناخوشایند و ناامیدی تنها میگذارد. آیا روزنهای از نور و امید نیست؟
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹نمیتوان از «مرلین مونرو غمگین نیست» سخن به میان آورد و از راوی آن نگفت. اگر شما این رمان را خوانده باشید و یا در آینده آن را بخوانید حضور یک نیروی ناطق و قدرتمند را خواهید دید که به شکل افسارگسیخته و غیرقابل تصوری علاقهمند به یکهتازی و خودنمایی است. او در همان صفحات اول از کل داستان منفک میشود و با خواننده سخن میگوید خودش را معرفی میکند و از آگاهی و سیطره معرفتی خود بر شخصیتها، واکنشهایشان و وقایع میگوید. حتی گاهی بیمحابا از سیاهی و تاریکی برای نشان دادن صورت زشت زندگی میگوید.
🔹در پایان رمان، نویسنده هیچ شخصیتی را بیسرانجام رها نمیکند هرچند تقریبا هیچکدام از آنها سرنوشت روشن و مطلوبی ندارند اما به هر حال با مرگ و تنهایی، پرونده همه شخصیتها را میبندد و خواننده را با خرواری از احساسات ناخوشایند و ناامیدی تنها میگذارد. آیا روزنهای از نور و امید نیست؟
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خدمتگزار تاج و تخت
🖌#زینب_سادات_میرفخرایی نوشت:
🔹ارفع بسیاری از اتفاقات مهمی که در ایران افتاده است را ندیده بود، زمان انقلاب مشروطه نوجوان بوده و خارج از کشور بوده، جنگ جهانی اول که آغاز میشود با پدرش از ایران میروند و ماجرای قحطی را فقط شنیده است. باوجود این سعی کرده هر حادثهای را به طور مختصر شرح دهد تا خواننده کتاب فضای کلی آن سالها را بداند و همین دلیل «در زمانه پنج شاه» را کتابی در لفظ جامع کرده است.
🔹همه ما احتمالا روایتهایی از شهریور ۱۳۲۰ و اشغال ایران توسط متفقین شنیدهایم. روایتهایی که معمولا در نقد عملکرد رضاشاه است و در نتیجه او را خائن میداند. ارفع همانطور که پیش از این ذکر شد خود را فرمانبر رضاشاه میدانسته و بسیار او را میستاید، پس برای ما که آن روزها را ندیدهایم و مخاطب تاریخ هستیم، خوب است علاوه بر روایتهای مخالف آنچه که یک دوستدار حکومت پهلوی و خدمتگزار تاج و تخت آنها شرح داده را هم بخوانیم تا به نگاه درستتری از وقایع آن سالها برسیم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_سادات_میرفخرایی نوشت:
🔹ارفع بسیاری از اتفاقات مهمی که در ایران افتاده است را ندیده بود، زمان انقلاب مشروطه نوجوان بوده و خارج از کشور بوده، جنگ جهانی اول که آغاز میشود با پدرش از ایران میروند و ماجرای قحطی را فقط شنیده است. باوجود این سعی کرده هر حادثهای را به طور مختصر شرح دهد تا خواننده کتاب فضای کلی آن سالها را بداند و همین دلیل «در زمانه پنج شاه» را کتابی در لفظ جامع کرده است.
🔹همه ما احتمالا روایتهایی از شهریور ۱۳۲۰ و اشغال ایران توسط متفقین شنیدهایم. روایتهایی که معمولا در نقد عملکرد رضاشاه است و در نتیجه او را خائن میداند. ارفع همانطور که پیش از این ذکر شد خود را فرمانبر رضاشاه میدانسته و بسیار او را میستاید، پس برای ما که آن روزها را ندیدهایم و مخاطب تاریخ هستیم، خوب است علاوه بر روایتهای مخالف آنچه که یک دوستدار حکومت پهلوی و خدمتگزار تاج و تخت آنها شرح داده را هم بخوانیم تا به نگاه درستتری از وقایع آن سالها برسیم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝یک هذیان با شکوه
🖌#فاطمه_چگنی نوشت:
🔹رمانی مانند ۲۶۶۶ چیزی نیست که ساخته شده باشد؛ شعریست که بر ساحت شاعر جاری شده، اما این بار این شعر یک رمان است، مرگ به بولانیو حتی اجازه بازنویسی و مرور رمان را نداده، ۲۶۶۶ خام است، و لحن و زبان رمان اگرچه در تناظر مستقیم با حالات بیابانیست، این تناظر حاصل فضاییست که بولانیو خود در آن میزیسته و نه برساختنی با نیتی پیشینی.
🔹شاهکار بولانیو مدتها من را در بهت فرو بُرد، بُهتی که اجازه نمیداد برای ماهها رمان دیگری بخوانم. در برابر آن همهچیز زیادی زنده بود، زندهتر از آنکه برای من قابل هضم باشد، شخصیتها زیادی عمق داشتند، زیادی جان داشتند، زیادی پرداخت داشتند، زیادی زنده بودند، زیادی تراژیک یا خوشحال بودند، داستانی حول وجودشان شکل میگرفت و از این داستان لحن هدفمندی متولد میشد، زبان هدفمندی که به دنبال باز کردن یک گره بود، ایده پروبلماتیکی در میان بود، مانند نمایشنامههای شکسپیر که ایدههای پروبلماتیکشان دستمایه بررسیهای روانشناختی فروید شد، چیزی که ۲۶۶۶ از هر نوعِ آن خالی بود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_چگنی نوشت:
🔹رمانی مانند ۲۶۶۶ چیزی نیست که ساخته شده باشد؛ شعریست که بر ساحت شاعر جاری شده، اما این بار این شعر یک رمان است، مرگ به بولانیو حتی اجازه بازنویسی و مرور رمان را نداده، ۲۶۶۶ خام است، و لحن و زبان رمان اگرچه در تناظر مستقیم با حالات بیابانیست، این تناظر حاصل فضاییست که بولانیو خود در آن میزیسته و نه برساختنی با نیتی پیشینی.
🔹شاهکار بولانیو مدتها من را در بهت فرو بُرد، بُهتی که اجازه نمیداد برای ماهها رمان دیگری بخوانم. در برابر آن همهچیز زیادی زنده بود، زندهتر از آنکه برای من قابل هضم باشد، شخصیتها زیادی عمق داشتند، زیادی جان داشتند، زیادی پرداخت داشتند، زیادی زنده بودند، زیادی تراژیک یا خوشحال بودند، داستانی حول وجودشان شکل میگرفت و از این داستان لحن هدفمندی متولد میشد، زبان هدفمندی که به دنبال باز کردن یک گره بود، ایده پروبلماتیکی در میان بود، مانند نمایشنامههای شکسپیر که ایدههای پروبلماتیکشان دستمایه بررسیهای روانشناختی فروید شد، چیزی که ۲۶۶۶ از هر نوعِ آن خالی بود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝اشتهاآور، زودهضم و زیانآور
🖌#هانیه_علی_نژاد نوشت:
🔹نویسنده کتاب «دیگر اخبار نخوانید» ما را با مجموعهای از این آثار روبهرو میکند و از ما میخواهد به ترک اخبار تن بدهیم تا زندگی سالمتر و با نشاطتری را تجربه کنیم. این یک توصیه و یا سخن انگیزشی نیست بلکه توصیهای جامعهشناختی است. دولبی میگوید: «اخبار برای ذهن مانند شکر است؛ برای بدن اشتهاآور، بسیار زود هضم، و بینهایت زیانآور.»
🔹«تنها به لطف رسانههای خبری است که تروریسم به مقاصدش میرسد. اسلحه واقعی تروریستها بمب نیست بلکه ایجاد رعب و وحشت به کمک بمب است. خطر واقعی آن به نسبت جدی نیست، اما احساس خطر ما بسیار شدید است این موازنه تنها به دست رسانههای خبری برقرار میشود.»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#هانیه_علی_نژاد نوشت:
🔹نویسنده کتاب «دیگر اخبار نخوانید» ما را با مجموعهای از این آثار روبهرو میکند و از ما میخواهد به ترک اخبار تن بدهیم تا زندگی سالمتر و با نشاطتری را تجربه کنیم. این یک توصیه و یا سخن انگیزشی نیست بلکه توصیهای جامعهشناختی است. دولبی میگوید: «اخبار برای ذهن مانند شکر است؛ برای بدن اشتهاآور، بسیار زود هضم، و بینهایت زیانآور.»
🔹«تنها به لطف رسانههای خبری است که تروریسم به مقاصدش میرسد. اسلحه واقعی تروریستها بمب نیست بلکه ایجاد رعب و وحشت به کمک بمب است. خطر واقعی آن به نسبت جدی نیست، اما احساس خطر ما بسیار شدید است این موازنه تنها به دست رسانههای خبری برقرار میشود.»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝قیام طُرفهها
🖌#معید_داستان نوشت:
🔹عالیه عطایی، شهلا زرلکی و آیدا مرادیآهنی، هیچ کدامشان را نمیشود نادیده گرفت. به معنای قابل توجّهی از کلمه بلدند بنویسند و متنشان هیچ وقت خالی از ادبیات نبوده است. عطایی به خاطر مجموعه داستانِ موفّقِ «چشم سگ» غیرقابل انکار است که هنوز هم گمان میکنم چشمِ سگ از بهترین مجموعه داستان کوتاههای فارسیِ چند سال اخیر است. استدلالهای ادبی ـ علمی زرلکی در دو کتاب آخرش «زنان، دشتان و جنون ماهانه» و «در خدمت و خیانت زنان» ریتمِ کار را چنان سرِپا نگه میداشت و نمیگذاشت خواننده خسته شود؛ که در آثارِ پژوهشی کمتر نمونهاش را دیده بودیم.
🔹فهم درست عطایی از قصهگویی، ملاحتِ نثر و صراحتِ زرلکی و تجربه زیسته خاصّ مرادی، هر سه عاملی است تصریحکننده این مطلب که با تامّلِ بیشتری از کنارِ این سه اثر باید عبور کرد. این تامّلِ بیشتر نه به معنای نوشتنِ یک مرورِ کلاسیک و نه بهانهای برای نوشتنِ نقد؛ که خیال میکنم گریزهایی کوتاه به اصلِ متنها همچنان یکی از هیجانانگیزترین نوعِ جلبِ توجّهِ مخاطبین به کتاب است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#معید_داستان نوشت:
🔹عالیه عطایی، شهلا زرلکی و آیدا مرادیآهنی، هیچ کدامشان را نمیشود نادیده گرفت. به معنای قابل توجّهی از کلمه بلدند بنویسند و متنشان هیچ وقت خالی از ادبیات نبوده است. عطایی به خاطر مجموعه داستانِ موفّقِ «چشم سگ» غیرقابل انکار است که هنوز هم گمان میکنم چشمِ سگ از بهترین مجموعه داستان کوتاههای فارسیِ چند سال اخیر است. استدلالهای ادبی ـ علمی زرلکی در دو کتاب آخرش «زنان، دشتان و جنون ماهانه» و «در خدمت و خیانت زنان» ریتمِ کار را چنان سرِپا نگه میداشت و نمیگذاشت خواننده خسته شود؛ که در آثارِ پژوهشی کمتر نمونهاش را دیده بودیم.
🔹فهم درست عطایی از قصهگویی، ملاحتِ نثر و صراحتِ زرلکی و تجربه زیسته خاصّ مرادی، هر سه عاملی است تصریحکننده این مطلب که با تامّلِ بیشتری از کنارِ این سه اثر باید عبور کرد. این تامّلِ بیشتر نه به معنای نوشتنِ یک مرورِ کلاسیک و نه بهانهای برای نوشتنِ نقد؛ که خیال میکنم گریزهایی کوتاه به اصلِ متنها همچنان یکی از هیجانانگیزترین نوعِ جلبِ توجّهِ مخاطبین به کتاب است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ابر و باد و مه و خورشید، در خدمت روایت
🖌#نجمه_نیلی_پور نوشت:
🔹کتاب «ما راهزن نیستیم» به جهت افزایش شناخت نوجوانان دوازه سال به بالا در مورد امام هشتم، علیبنموسیالرضا قلمی شده است. کتابی که به سبکی خاص با جان بخشی به مکان و عوامل طبیعی سعی کرده تا با روایتی خاص و متفاوت، تعلیق داستانی مورد نیاز برای خوانده شدن کلمات خود را به منصه ظهور بگذارد. کتاب با حرکت امام رضا (ع) که برای رسیدن به ولایتعهد از مدینه خارج میشوند، آغاز و به روایت نحوه شهادت و چگونگی انتخاب مضجع شریف ایشان ختم میشود. نویسنده، راوی داستان خود را خورشید قرار داده که به علت حضور در تمام کره زمین شاهد اعمال و رفتار انسانها، در طول تاریخ بوده و هست و شاید دلیل دیگر خورشید به عنوان راوی داستان لقب امام هشتم «شمس الشموس» بوده است. در غیاب خورشید، ماه و باد روایتگری داستان را ادامه میدهند.
🔹«آفتاب مهر از دشت آهوانه گفت که از اشکهای آهوان خیس شده است. من هم قصر مأمون را ترک کردم باید نزد مدینه میرفتم. باید او را دلداری میدادم. بودن اینجا آن هم بدون مولا و محبوبم برایم زجرآور بود.»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#نجمه_نیلی_پور نوشت:
🔹کتاب «ما راهزن نیستیم» به جهت افزایش شناخت نوجوانان دوازه سال به بالا در مورد امام هشتم، علیبنموسیالرضا قلمی شده است. کتابی که به سبکی خاص با جان بخشی به مکان و عوامل طبیعی سعی کرده تا با روایتی خاص و متفاوت، تعلیق داستانی مورد نیاز برای خوانده شدن کلمات خود را به منصه ظهور بگذارد. کتاب با حرکت امام رضا (ع) که برای رسیدن به ولایتعهد از مدینه خارج میشوند، آغاز و به روایت نحوه شهادت و چگونگی انتخاب مضجع شریف ایشان ختم میشود. نویسنده، راوی داستان خود را خورشید قرار داده که به علت حضور در تمام کره زمین شاهد اعمال و رفتار انسانها، در طول تاریخ بوده و هست و شاید دلیل دیگر خورشید به عنوان راوی داستان لقب امام هشتم «شمس الشموس» بوده است. در غیاب خورشید، ماه و باد روایتگری داستان را ادامه میدهند.
🔹«آفتاب مهر از دشت آهوانه گفت که از اشکهای آهوان خیس شده است. من هم قصر مأمون را ترک کردم باید نزد مدینه میرفتم. باید او را دلداری میدادم. بودن اینجا آن هم بدون مولا و محبوبم برایم زجرآور بود.»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝مثل منیژه شاهنامه
🖌#محمدصالح_سلطانی نوشت:
🔹«روزهای بیآینه» روی دور تند روایت میشود. قلم متواضع خانم گلستان جعفریان در این کتاب، روان و سیال پیش میرود. خبری از اطناب یا فضاسازیهای کلیشهایِ کتابهای دفاعمقدسی در «روزهای بیآینه» نیست و حجم کتاب به بیش از ۱۷۰ صفحه نمیرسد اما چیزی را برای ساختنِ یک روایتِ استخواندار از قلم نمیاندازد. راویِ اولشخص که همان منیژهخانمِ قصه ماست، صادقانه از احوالاتِ درونیاش با مخاطب حرف میزند و از گفتن درباره تشویشها و خستگیهایش ابایی ندارد. همین روایت صادقانه و خالص، کتاب را چنان زلال کرده که در فصلهای پایانی، اشکِ خواننده را در میآورد.
🔹حسین لشکری معروف است به سیدالاسرا. او یکی از نخستین کسانی بود که به اسارت دشمن درآمد؛ حتی پیش از آن که ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ از راه برسد و جنگ رسماً آغاز شود. خلبانِ اسیر در مرامِ جنگ یعنی طلای بیستوچهارعیارِ خالص. عراقیها از آسمان تکهای جواهر شکار کرده بودند و محال بود این جواهر را راحت از دست بدهند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمدصالح_سلطانی نوشت:
🔹«روزهای بیآینه» روی دور تند روایت میشود. قلم متواضع خانم گلستان جعفریان در این کتاب، روان و سیال پیش میرود. خبری از اطناب یا فضاسازیهای کلیشهایِ کتابهای دفاعمقدسی در «روزهای بیآینه» نیست و حجم کتاب به بیش از ۱۷۰ صفحه نمیرسد اما چیزی را برای ساختنِ یک روایتِ استخواندار از قلم نمیاندازد. راویِ اولشخص که همان منیژهخانمِ قصه ماست، صادقانه از احوالاتِ درونیاش با مخاطب حرف میزند و از گفتن درباره تشویشها و خستگیهایش ابایی ندارد. همین روایت صادقانه و خالص، کتاب را چنان زلال کرده که در فصلهای پایانی، اشکِ خواننده را در میآورد.
🔹حسین لشکری معروف است به سیدالاسرا. او یکی از نخستین کسانی بود که به اسارت دشمن درآمد؛ حتی پیش از آن که ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ از راه برسد و جنگ رسماً آغاز شود. خلبانِ اسیر در مرامِ جنگ یعنی طلای بیستوچهارعیارِ خالص. عراقیها از آسمان تکهای جواهر شکار کرده بودند و محال بود این جواهر را راحت از دست بدهند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کار ادبیات با جنگ تمام نشده است
🖌#محمد_عربی نوشت:
🔹«پوتین قرمزها» خاطرات مرتضی بشیری است. کارمند وزارت امور خارجه که سال ۶۶ خیلی اتفاقی به سمت مدیریت عملیات روانی قرارگاه خاتم الانبیا منصوب میشود. رستهای از اطلاعات عملیات که قرار است در تخلیه اطلاعاتی نیروهای دشمن کمک کند و از این افراد و اطلاعاتشان برای تضعیف جبهه مقابل استفاده کند. جنگ در این ساحت معنا و مفهومهای متفاوتی دارد.
🔹کتاب مشکلاتی دارد که گل درشت و غیرقابل انکار هستند. «پوتین قرمزها» با عنوان پرطمطراقی شروع میشود. ولی در حد و اندازه عنوان عرضه اندام نمیکند. به شخصه گمان میکردم در این کتاب باید منتظر گفتوگوهای طولانی و پیچیدهای باشم که در نهایت افسر و فرمانده عراقی ناگزیر به دادن اطلاعات شود. به هیچ عنوان چنین انتظاری از کتاب نداشته باشید. تمام بخشهای تخلیه اطلاعاتی و مصاحبه با افسران عراقی مختصر و مبتدیانه نوشته شدهاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_عربی نوشت:
🔹«پوتین قرمزها» خاطرات مرتضی بشیری است. کارمند وزارت امور خارجه که سال ۶۶ خیلی اتفاقی به سمت مدیریت عملیات روانی قرارگاه خاتم الانبیا منصوب میشود. رستهای از اطلاعات عملیات که قرار است در تخلیه اطلاعاتی نیروهای دشمن کمک کند و از این افراد و اطلاعاتشان برای تضعیف جبهه مقابل استفاده کند. جنگ در این ساحت معنا و مفهومهای متفاوتی دارد.
🔹کتاب مشکلاتی دارد که گل درشت و غیرقابل انکار هستند. «پوتین قرمزها» با عنوان پرطمطراقی شروع میشود. ولی در حد و اندازه عنوان عرضه اندام نمیکند. به شخصه گمان میکردم در این کتاب باید منتظر گفتوگوهای طولانی و پیچیدهای باشم که در نهایت افسر و فرمانده عراقی ناگزیر به دادن اطلاعات شود. به هیچ عنوان چنین انتظاری از کتاب نداشته باشید. تمام بخشهای تخلیه اطلاعاتی و مصاحبه با افسران عراقی مختصر و مبتدیانه نوشته شدهاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ذکر بر نی شدن حسینِ علی
🖌#احسان_رضایی نوشت:
🔹بیهقی در ذکر نمونههای مظلومان و کشتگان به ناحق در طول تاریخ، بهطور مستقیم یادی از واقعه کربلا نمیکند و به مواردی مثل سقوط خاندان برمکی، سرکوب آلزبیر و شهادت زید بن علی میپردازد. اما در دل همین گزارشها، دو بار دیگر از امام حسین(ع) یاد کرده است.
🔹 ابوالفضل بیهقی، سرنوشت عبدالله بن زبیر را هم الگوگرفته از قیام و رشادت امام حسین(ع) میداند. همانطور که قیام زید بن علی و پسرش در خراسان و سرنوشت حسنک وزیر را. اما او چرا فقط به این اشارهها بسنده کرده و سراغ خود ماجرای کربلا نرفته است؟ برای پاسخ باید کمی در مورد زمانه بیهقی بدانیم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#احسان_رضایی نوشت:
🔹بیهقی در ذکر نمونههای مظلومان و کشتگان به ناحق در طول تاریخ، بهطور مستقیم یادی از واقعه کربلا نمیکند و به مواردی مثل سقوط خاندان برمکی، سرکوب آلزبیر و شهادت زید بن علی میپردازد. اما در دل همین گزارشها، دو بار دیگر از امام حسین(ع) یاد کرده است.
🔹 ابوالفضل بیهقی، سرنوشت عبدالله بن زبیر را هم الگوگرفته از قیام و رشادت امام حسین(ع) میداند. همانطور که قیام زید بن علی و پسرش در خراسان و سرنوشت حسنک وزیر را. اما او چرا فقط به این اشارهها بسنده کرده و سراغ خود ماجرای کربلا نرفته است؟ برای پاسخ باید کمی در مورد زمانه بیهقی بدانیم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝منِ حسین، حسینِ من، من و حسین
🖌#بهاره_جلالی نوشت:
🔹«کآشوب» دست مخاطبین را گرفت برد بالای آن بالکن مشهور و گذاشت از بالا نگاه کنیم به جوری که آدمهای مختلف عزاداری را فهم کرده بودند. آن بالا خبری از صدای کلان روایت کرامات، آداب صحیح عزاداری برای حسین، طرز شایسته مخاطب قرار دادن حسین، اصلا تصویر درست و به حق از حسین نبود. «کآشوب» اجازه داد از آن بالا روضههای شخصی را بشنویم و به هفتاد و یک فهم مختلف از رابطه با نقطه ثابت پرگار برسیم.
🔹هسته اندوه خاطرهای از قصهای نگفته برایت تعریف میکند. ناگهان میفهمی چرا روضههایی یکهو به سکوت میرسند، میفهمی چرا برای هر عزیزی که از دست دادهای و به سوگواریاش نشستهای مهمان روضه حسین کردندت، که اصالت همه غمها با داغ عاشوراست، با اسم اعظم اندوه. اینها نمونه روایتهاییست که گرچه از من آغاز میشوند اما هسته ذاتشان نشان دادنِ حسین است به روایتی تازه؛ بودنِ من برای این است که قصه حسین را روایت کنم ـ منِ حسین.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#بهاره_جلالی نوشت:
🔹«کآشوب» دست مخاطبین را گرفت برد بالای آن بالکن مشهور و گذاشت از بالا نگاه کنیم به جوری که آدمهای مختلف عزاداری را فهم کرده بودند. آن بالا خبری از صدای کلان روایت کرامات، آداب صحیح عزاداری برای حسین، طرز شایسته مخاطب قرار دادن حسین، اصلا تصویر درست و به حق از حسین نبود. «کآشوب» اجازه داد از آن بالا روضههای شخصی را بشنویم و به هفتاد و یک فهم مختلف از رابطه با نقطه ثابت پرگار برسیم.
🔹هسته اندوه خاطرهای از قصهای نگفته برایت تعریف میکند. ناگهان میفهمی چرا روضههایی یکهو به سکوت میرسند، میفهمی چرا برای هر عزیزی که از دست دادهای و به سوگواریاش نشستهای مهمان روضه حسین کردندت، که اصالت همه غمها با داغ عاشوراست، با اسم اعظم اندوه. اینها نمونه روایتهاییست که گرچه از من آغاز میشوند اما هسته ذاتشان نشان دادنِ حسین است به روایتی تازه؛ بودنِ من برای این است که قصه حسین را روایت کنم ـ منِ حسین.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سفر به انتهای عاشقی
🖌#زینب_آزاد نوشت:
🔹«اولینها هیچگاه از یاد نمیرود»؛ درست مانند اولین تصویری از حرم امام علی(ع) که در قاب چشمان نویسنده جای گرفت و تا همیشه در ذهنش خواهد ماند، مانند آن «السلام علیک یا اباالحسن» بالای باب القبله که برای درکش باید چند لحظهای ایستاد و نفس تازه کرد.»
🔹جمعیت روزبهروز رو به افزایش است و هر روز بر تعداد وعدههایی غذایی که بستهبندی میکنند افزوده میشود. سیل عظیمی از انسانهایی که دوشادوش یکدیگر در حرکتاند به راه افتاده است. زن و مرد، کوچک و بزرگ، با هر اصل و نسبی در مسیر دیده میشود و من «یقین دارم پیادهروی اربعین، در آن دنیا برای خودش حساب و کتابی دارد.» همراه نویسنده عمود به عمود پیش میرویم و به انتهای مسیر عاشقی میرسیم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_آزاد نوشت:
🔹«اولینها هیچگاه از یاد نمیرود»؛ درست مانند اولین تصویری از حرم امام علی(ع) که در قاب چشمان نویسنده جای گرفت و تا همیشه در ذهنش خواهد ماند، مانند آن «السلام علیک یا اباالحسن» بالای باب القبله که برای درکش باید چند لحظهای ایستاد و نفس تازه کرد.»
🔹جمعیت روزبهروز رو به افزایش است و هر روز بر تعداد وعدههایی غذایی که بستهبندی میکنند افزوده میشود. سیل عظیمی از انسانهایی که دوشادوش یکدیگر در حرکتاند به راه افتاده است. زن و مرد، کوچک و بزرگ، با هر اصل و نسبی در مسیر دیده میشود و من «یقین دارم پیادهروی اربعین، در آن دنیا برای خودش حساب و کتابی دارد.» همراه نویسنده عمود به عمود پیش میرویم و به انتهای مسیر عاشقی میرسیم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝اسم یک کوچه شدی…
🖌#اعظم_ایرانشاهی نوشت:
🔹اسمها، به ویژه اسم کوچهها و خیابانها، راز رفاقت من با شهرها هستند. هر اسم که صدایم میکند یا صدایش میکنم، قصهاش را که کشف میکنم ذرهای از غربت آن شهر برایم کم میشود. بالاخره یک چیزی باید باشد که آدم را به یک خاک پیوند بزند. یکیاش رفاقت با آدمهای تازه، یکیاش رفاقت با مکانها.
🔹فکر کن! برای یک لحظه قلب آدم میریزد. قصه پشت اسم آنقدر هیبت دارد که تو را میگیرد. مثل دیدن یک بنای بزرگ و باشکوه تاریخی. بعد، جالب اینکه بعضی اسمها حکم «سررشته» دارند. یا «سرنخ». قصهشان که دربیاید خود به خود کلی اسم دیگر هم رمزگشایی میشوند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#اعظم_ایرانشاهی نوشت:
🔹اسمها، به ویژه اسم کوچهها و خیابانها، راز رفاقت من با شهرها هستند. هر اسم که صدایم میکند یا صدایش میکنم، قصهاش را که کشف میکنم ذرهای از غربت آن شهر برایم کم میشود. بالاخره یک چیزی باید باشد که آدم را به یک خاک پیوند بزند. یکیاش رفاقت با آدمهای تازه، یکیاش رفاقت با مکانها.
🔹فکر کن! برای یک لحظه قلب آدم میریزد. قصه پشت اسم آنقدر هیبت دارد که تو را میگیرد. مثل دیدن یک بنای بزرگ و باشکوه تاریخی. بعد، جالب اینکه بعضی اسمها حکم «سررشته» دارند. یا «سرنخ». قصهشان که دربیاید خود به خود کلی اسم دیگر هم رمزگشایی میشوند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝جنگ و صلح آمریکایی
🖌#نیما_اکبرخانی نوشت:
🔹قدیمها همین خوبیها را داشت دیگر، رسانه آنقدر پررنگ نبود و مردم با هم سر راستتر صحبت می کردند. مثلا عوض این که مثل این روزها بگویند می رویم ژاپن را «آزاد» کنیم یا می خواهیم ژاپن را «دموکرات» کنیم و از این حرفها رک و رو راست میگفتند میخواهیم ژاپن را «اشغال» کنیم. پس اسممان هم میشود «قوای اشغالگر» نه «ارتش صلح»! «نورمن مِیلر» از جنگ برگشت و رمانی نوشت به نام «برهنهها و مردهها». رمانی در ژانر «جنگ». رمانی بلند که عجیب و غریب قویست و وقتی منتشر شد جوایزی را از آن خود کرد. رمانی در باب جنگ دوم جهانی که هنوز هم اغلب منتقدین ادبی معتقدند «بهترین اثر در مورد جنگ جهانی دوم است».
🔹داستان در مورد اعضای یک جوخه است. «جوخه تجسس». داستان از آستانه لشکرکشی به جزیرهای غیرواقعی به نام «آنوپوپی» شروع میشود. یعنی وقتی همه نشستهاند در یک کشتی نفربر و صدای توپخانه سنگین رزمناوهای نیروی دریایی دارد گوشت تنشان را آب میکند و میدانند پس از پایان این «آتشباری» نوبت خودشان است که سوار قایقهای نیروبر شوند و راه بیفتند به سمت ساحل.
🔺متن کامل یادداشت زیر را از اینجا بخوانید.
🖌#نیما_اکبرخانی نوشت:
🔹قدیمها همین خوبیها را داشت دیگر، رسانه آنقدر پررنگ نبود و مردم با هم سر راستتر صحبت می کردند. مثلا عوض این که مثل این روزها بگویند می رویم ژاپن را «آزاد» کنیم یا می خواهیم ژاپن را «دموکرات» کنیم و از این حرفها رک و رو راست میگفتند میخواهیم ژاپن را «اشغال» کنیم. پس اسممان هم میشود «قوای اشغالگر» نه «ارتش صلح»! «نورمن مِیلر» از جنگ برگشت و رمانی نوشت به نام «برهنهها و مردهها». رمانی در ژانر «جنگ». رمانی بلند که عجیب و غریب قویست و وقتی منتشر شد جوایزی را از آن خود کرد. رمانی در باب جنگ دوم جهانی که هنوز هم اغلب منتقدین ادبی معتقدند «بهترین اثر در مورد جنگ جهانی دوم است».
🔹داستان در مورد اعضای یک جوخه است. «جوخه تجسس». داستان از آستانه لشکرکشی به جزیرهای غیرواقعی به نام «آنوپوپی» شروع میشود. یعنی وقتی همه نشستهاند در یک کشتی نفربر و صدای توپخانه سنگین رزمناوهای نیروی دریایی دارد گوشت تنشان را آب میکند و میدانند پس از پایان این «آتشباری» نوبت خودشان است که سوار قایقهای نیروبر شوند و راه بیفتند به سمت ساحل.
🔺متن کامل یادداشت زیر را از اینجا بخوانید.
📝کلمه به کلمه با کاروان سفینةالنجاة
🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:
🔹کتاب «پنجرههای تشنه»، شرح سفر ضریح جدید امامحسین (ع) است، از قم تا کربلا. ضریحی که کاملا مردمی ساخته شده و در ساخت آن ریالی از دخالت سازمانها و ارگانها و مسؤولان استفاده نشده و به هیچ شخص متمولی اجازه ندادهاند بانی کلان بشوند. هیات امنای مردمی بالای سر کار بوده که فقط شرح کمکهای مردمی برای ساخت ضریح، خودش مثنوی هفتادمن خواهد شد.
🔹سفر ده دوازده روزه کاروان انتقال ضریح امام حسین (ع)، کاروان سفینةالنجاة، سفر بهت و شکوه بود. شهر به شهر، روستا به روستا و آدم به آدم. خوشذوقی هیات امنای ساخت ضریح باعث رقم خوردن این اتفاق بهیادماندنی بوده است. همینکه بهجای آنکه تمام ضریح را با هواپیما به عراق بفرستند، بخشی از آن را نگهدارند و با تریلی شهر به شهر از مقابل چشم مردم عبورش بدهند تا چشم دلها سیر شود و کربلادیدهها تجدید خاطره کنند و کربلاندیدهها حس حضور را تجربه کنند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:
🔹کتاب «پنجرههای تشنه»، شرح سفر ضریح جدید امامحسین (ع) است، از قم تا کربلا. ضریحی که کاملا مردمی ساخته شده و در ساخت آن ریالی از دخالت سازمانها و ارگانها و مسؤولان استفاده نشده و به هیچ شخص متمولی اجازه ندادهاند بانی کلان بشوند. هیات امنای مردمی بالای سر کار بوده که فقط شرح کمکهای مردمی برای ساخت ضریح، خودش مثنوی هفتادمن خواهد شد.
🔹سفر ده دوازده روزه کاروان انتقال ضریح امام حسین (ع)، کاروان سفینةالنجاة، سفر بهت و شکوه بود. شهر به شهر، روستا به روستا و آدم به آدم. خوشذوقی هیات امنای ساخت ضریح باعث رقم خوردن این اتفاق بهیادماندنی بوده است. همینکه بهجای آنکه تمام ضریح را با هواپیما به عراق بفرستند، بخشی از آن را نگهدارند و با تریلی شهر به شهر از مقابل چشم مردم عبورش بدهند تا چشم دلها سیر شود و کربلادیدهها تجدید خاطره کنند و کربلاندیدهها حس حضور را تجربه کنند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝برای شاهنامه جا باز کنید!
🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:
🔹نثر کتاب «داستانهای شاهنامه» برای بچهها مناسب، ساده، قابل فهم و خستهنکننده است. در واقع مولف در این کتاب، داستانهای مشهور را بر اساس پهلوانها از هم جدا کرده است. خوبی این کار در این است که هم میتوان به راحتی هر بخش را در زمان کوتاهی خواند و خواندن بخشهای دیگر را به فرصتهای بعدی موکول کرد، هم میتوان بر اساس علاقه و شناخت احتمالی بچهها از نام پهلوانهای شاهنامه، یک راست سراغ بخش ماجرای پهلوان مورد علاقهشان بروند. اسامی دیگر شاهزادهها و پهلوانان وقتی در قسمت مربوط به یک پهلوان نامآشنا آورده میشود، برای کودک، خواندن بخش و ماجرای مربوط به آنها هم ترغیب کننده است.
🔹درمیان تعریف ماجراها و داستانهای شاهنامه به نثر روان، ابیات موثر و مشهور (و غالبا غیرسخت) هم آورده شده است. ابیاتی که تعدادشان آنقدر زیاد نیست که بچهها را اذیت کند، اما از بین واژههای همان ابیات هم هر کجا واژه جدید یا سختی به چشمآمده، شرح داده شده است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:
🔹نثر کتاب «داستانهای شاهنامه» برای بچهها مناسب، ساده، قابل فهم و خستهنکننده است. در واقع مولف در این کتاب، داستانهای مشهور را بر اساس پهلوانها از هم جدا کرده است. خوبی این کار در این است که هم میتوان به راحتی هر بخش را در زمان کوتاهی خواند و خواندن بخشهای دیگر را به فرصتهای بعدی موکول کرد، هم میتوان بر اساس علاقه و شناخت احتمالی بچهها از نام پهلوانهای شاهنامه، یک راست سراغ بخش ماجرای پهلوان مورد علاقهشان بروند. اسامی دیگر شاهزادهها و پهلوانان وقتی در قسمت مربوط به یک پهلوان نامآشنا آورده میشود، برای کودک، خواندن بخش و ماجرای مربوط به آنها هم ترغیب کننده است.
🔹درمیان تعریف ماجراها و داستانهای شاهنامه به نثر روان، ابیات موثر و مشهور (و غالبا غیرسخت) هم آورده شده است. ابیاتی که تعدادشان آنقدر زیاد نیست که بچهها را اذیت کند، اما از بین واژههای همان ابیات هم هر کجا واژه جدید یا سختی به چشمآمده، شرح داده شده است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝شکاریم یکسر همه پیش مرگ
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹سیمون دوبوار نویسنده اگزیستانسیالیست فرانسوی، در بادی امر پیش از آنکه ما را وارد قصه فوسکای هفتصد ساله کند با شخصیت «رژین» آشنا میکند. دختر جوان هنرپیشهای که در تلاش است با ایفای بهترین نقشها بر روی صحنه تئاتر، خود را در حافظهها جاودانه کند. رژین که حتی در عشق هدفی جز ماندگار شدن در ذهن معشوق ندارد همواره در تلاش است تا چنان یادی از خود باقی بگذارد که تاریخ را بپیماید.
🔹سیمون دوبوار این کتاب را در سال ۱۹۴۶ منتشر کرد. این اثر که مهمترین رمان دوبوارِ فیلسوفِ فمینیست محسوب میشود در سال ۱۳۶۲ شمسی توسط مهدی سحابی به فارسی برگردانده شد. کتاب «همه میمیرند» بیش از پیش جایگاه دوبوار را به عنوان نویسنده، خاصه رماننویس در جامعه ادبی آنروزهای فرانسه تثبیت کرد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹سیمون دوبوار نویسنده اگزیستانسیالیست فرانسوی، در بادی امر پیش از آنکه ما را وارد قصه فوسکای هفتصد ساله کند با شخصیت «رژین» آشنا میکند. دختر جوان هنرپیشهای که در تلاش است با ایفای بهترین نقشها بر روی صحنه تئاتر، خود را در حافظهها جاودانه کند. رژین که حتی در عشق هدفی جز ماندگار شدن در ذهن معشوق ندارد همواره در تلاش است تا چنان یادی از خود باقی بگذارد که تاریخ را بپیماید.
🔹سیمون دوبوار این کتاب را در سال ۱۹۴۶ منتشر کرد. این اثر که مهمترین رمان دوبوارِ فیلسوفِ فمینیست محسوب میشود در سال ۱۳۶۲ شمسی توسط مهدی سحابی به فارسی برگردانده شد. کتاب «همه میمیرند» بیش از پیش جایگاه دوبوار را به عنوان نویسنده، خاصه رماننویس در جامعه ادبی آنروزهای فرانسه تثبیت کرد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝چیزهایی که بهتر است ندانیم
🖌#پویا_سعیدی نوشت:
🔹رمان مانندِ استعارهای که راوی در اولین سطرها از زندگی خودش میسازد، مثلِ درختی است که رفته رفته شاخه میدهد و برگ میتند به دورِ جانش. شاخههایی که در عینِ تفاوتِ ظاهریشان با هم، نهایتاً واریاسیونهای متفاوتیاند از مضمونِ اصلی. خردهقصهها و شخصیتهای گذریِ زندهای، به فراخورِ روایت و در بخشهای مختلفی از رمان وارد میشوند تا وضعیتِ شخصیتِ اصلی را عمیقتر بکاوند و بپرورانند. شخصیتهایی زنده و به رغمِ کوتاهیشان، با زبانِ مخصوص و عملکردِ منحصربهفرد و عقایدِ شاخصشان، به دقت پرورده.
🔹برخی معماها را همان بهتر که حل نکنیم چرا که هستیِ ما بسته است به همین در آستانه بودن و همین ناگشوده بودن. از این لحاظ رمانِ آقامحمدی برای من یادآورِ «سوکورو تازاکیِ بیرنگ و سالهای زیارتش» موراکامی هم هست. آنجا هم کسی راه میافتد سر در آورد که چرا دوستانش روزی همگی ولش کردند و طردش کردند و هنوز این خوره از پسِ بیست سال با اوست. جواب اما هرگز به تمامی داده نمیشود چون، چیزهایی هست که بهتر است ندانیم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#پویا_سعیدی نوشت:
🔹رمان مانندِ استعارهای که راوی در اولین سطرها از زندگی خودش میسازد، مثلِ درختی است که رفته رفته شاخه میدهد و برگ میتند به دورِ جانش. شاخههایی که در عینِ تفاوتِ ظاهریشان با هم، نهایتاً واریاسیونهای متفاوتیاند از مضمونِ اصلی. خردهقصهها و شخصیتهای گذریِ زندهای، به فراخورِ روایت و در بخشهای مختلفی از رمان وارد میشوند تا وضعیتِ شخصیتِ اصلی را عمیقتر بکاوند و بپرورانند. شخصیتهایی زنده و به رغمِ کوتاهیشان، با زبانِ مخصوص و عملکردِ منحصربهفرد و عقایدِ شاخصشان، به دقت پرورده.
🔹برخی معماها را همان بهتر که حل نکنیم چرا که هستیِ ما بسته است به همین در آستانه بودن و همین ناگشوده بودن. از این لحاظ رمانِ آقامحمدی برای من یادآورِ «سوکورو تازاکیِ بیرنگ و سالهای زیارتش» موراکامی هم هست. آنجا هم کسی راه میافتد سر در آورد که چرا دوستانش روزی همگی ولش کردند و طردش کردند و هنوز این خوره از پسِ بیست سال با اوست. جواب اما هرگز به تمامی داده نمیشود چون، چیزهایی هست که بهتر است ندانیم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝برای ما از محمدها بگویید
🖌#طاهره_آشیانی نوشت:
🔹سالها از جنگ گذشته. آدمهایی که جنگ را از نزدیک دیدهاند و تجربه حضورش را دارند، پیر شدهاند. خیلیها را اصلا نمیشناسیم. همانهایی که قهرمان بودند. پای حرفهایشان که مینشینی، دهانت باز میماند از آنچه دیدهاند از جنگ و دفاع. در شهرستانها زندگی میکنند دور از تهران. دور از مرکز فرهنگی و هنری. اصلا کسی نمیداند که آنها چه روزهایی را سپری کردهاند در آن هشت سال یا بخشی از آن سالها. مگر قرار نیست که سالهای دفاع مقدس مرور شود تا یادمان بماند تا یاد نسلهای آینده بماند. پس چرا از این همه قهرمان گمنام فیلمی ساخته نمیشود؟
🔹محمد جای داداش بزرگ همه ما بود. دست من و زهرا را میگرفت و ما چقدر کیف میکردیم. یک روز غروب بود که یک خبر همه محله را سنگین کرد. چند نفر با پاترول کمیته آمدند و ماشینشان را پارک کردند سرکوچه و آمدند در خانه پدر محمد را زدند و رفتند داخل و بعد صدای ضجه و گریه همه محله را پر کرد. کوچهها سنگین شدند و در خانهها باز شدند و مردم محله بیرون آمدند. محمد شهید شده بود…
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#طاهره_آشیانی نوشت:
🔹سالها از جنگ گذشته. آدمهایی که جنگ را از نزدیک دیدهاند و تجربه حضورش را دارند، پیر شدهاند. خیلیها را اصلا نمیشناسیم. همانهایی که قهرمان بودند. پای حرفهایشان که مینشینی، دهانت باز میماند از آنچه دیدهاند از جنگ و دفاع. در شهرستانها زندگی میکنند دور از تهران. دور از مرکز فرهنگی و هنری. اصلا کسی نمیداند که آنها چه روزهایی را سپری کردهاند در آن هشت سال یا بخشی از آن سالها. مگر قرار نیست که سالهای دفاع مقدس مرور شود تا یادمان بماند تا یاد نسلهای آینده بماند. پس چرا از این همه قهرمان گمنام فیلمی ساخته نمیشود؟
🔹محمد جای داداش بزرگ همه ما بود. دست من و زهرا را میگرفت و ما چقدر کیف میکردیم. یک روز غروب بود که یک خبر همه محله را سنگین کرد. چند نفر با پاترول کمیته آمدند و ماشینشان را پارک کردند سرکوچه و آمدند در خانه پدر محمد را زدند و رفتند داخل و بعد صدای ضجه و گریه همه محله را پر کرد. کوچهها سنگین شدند و در خانهها باز شدند و مردم محله بیرون آمدند. محمد شهید شده بود…
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝نه فرشته، نه شیطان
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹بدیعالزمان فروزانفر در سالهایی که حتی یک نسخه منقح و پاکیزه از مثنوی در دسترس نبود و اگر بود نایاب بود، دست به کار بزرگی زد و از میان کتب تاریخی و اسناد موجود که در اختیار افراد مختلف بوده، رسالهای در زندگی و احوال مولوی نوشت تا چراغی باشد پیشروی جویندگان معارف مولوی که ریشه در سلوک و زندگی او نیز داشته است.
🔹زندگی و زیست مولانا همراه با اتفاقاتی است که آن را در هالهای از راز و رمز پیچیده، حمله مغول، دیدار عطار و تعبیری که او برای مولانا به کار میبرد، شاگردی برهانالدین محقق و در نهایت دیدار شمس و ناپدید شدن شمس تبریز و سوختهجانی مولوی، سبب شده که افسانهها و نقلهای نامعتبر گرد او بسیار باشد. فروزانفر در کتاب «زندگی مولانا» بر یک مبنای علمی در بخشهای مختلف تصویری دقیق همراه با گزارههای نسبتا دقیق تاریخی از زندگی و زمانه مولوی به نمایش در میآورد. تصویری که خواننده آن را نه قدسی و نه لاابالی میبیند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹بدیعالزمان فروزانفر در سالهایی که حتی یک نسخه منقح و پاکیزه از مثنوی در دسترس نبود و اگر بود نایاب بود، دست به کار بزرگی زد و از میان کتب تاریخی و اسناد موجود که در اختیار افراد مختلف بوده، رسالهای در زندگی و احوال مولوی نوشت تا چراغی باشد پیشروی جویندگان معارف مولوی که ریشه در سلوک و زندگی او نیز داشته است.
🔹زندگی و زیست مولانا همراه با اتفاقاتی است که آن را در هالهای از راز و رمز پیچیده، حمله مغول، دیدار عطار و تعبیری که او برای مولانا به کار میبرد، شاگردی برهانالدین محقق و در نهایت دیدار شمس و ناپدید شدن شمس تبریز و سوختهجانی مولوی، سبب شده که افسانهها و نقلهای نامعتبر گرد او بسیار باشد. فروزانفر در کتاب «زندگی مولانا» بر یک مبنای علمی در بخشهای مختلف تصویری دقیق همراه با گزارههای نسبتا دقیق تاریخی از زندگی و زمانه مولوی به نمایش در میآورد. تصویری که خواننده آن را نه قدسی و نه لاابالی میبیند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.