Evening Wind – Telegram
Evening Wind
41.8K subscribers
1.73K photos
71 videos
7 files
49 links
Download Telegram
ویرجینیا وولف// «شادی در چیزهای ساده و معمولی است. یک میز، یک صندلی، یک کتاب با یک چاقوی کاغذبری در بین صفحاتش. گلبرگی که از یک گل رز بر روی زمین می‌افتد، و نوری که در زمان سکوت می‌درخشد.»
ماری الیور // «در کارهای خلاقانه... حال هر چه که باشد، آن‌هایی که هنرمندان فعال دنیا هستند، به چرخش دنیا به دور خود کمک نمی‌کنند، آن‌ها جهان را به جلو حرکت می‌دهند. و این کار یعنی کاری متفاوت با روال عادی امور. این کار معمولی بودن را زیر سوال نمی‌برد. فقط کاری متفاوت و متمایز محسوب می‌شود. این کار نیازمند دیدگاه و یک سری اولویت‌بندی متفاوت است. به یقین درون هر کدام از ما «خودی» وجود دارد که نه کودک است و نه گذر زمان برا آن اثری دارد. این «خود ثالث» در برخی از ما آرام است و گاه به گاه خود را نشان می‌دهد اما در برخی دیگر قدرتمند و همیشگی است.
این «خود» از عشق به چیزهای عادی تهی است، و فراتر محدودیت‌های زمانی است. «خود ثالث» عطش ابدیت دارد... کار فکری گاهی.. کار معنوی به یقین و کار هنری همیشه... جزو نیروهایی هستند که فراتر از قلمرو زمان و محدودیت‌های معمول حرکت می‌کنند... «خود ثالث» دغدغه‌ی نهایت دارد... دغدغه‌ی درآوردن شکل از آن‌چه که بدون شکل است. هر آن کس که به‌دنبال ابدیت بی‌حد و مرز نیست پس همان بهتر که خانه‌نشین باشد. چنین فردی بسیار ارزشمند، مفید و حتی زیباست، اما هنرمند نیست. چنین فردی بهتر است در زندگی همان اهدافی را پیش گیرد که رسیدن به آن‌ها شادی‌های کوتاه‌مدت را به ارمغان می‌آورد... می‌گویند که افراد خلاق، حواس‌پرت، بی‌پروا، و بی‌توجه به آداب و هنجارهای اجتماعی هستند. و خوب امیدوارم که این حرف درست باشد. چون که آن‌ها کلاً در دنیای دیگری زندگی می‌کنند. دنیایی که در آن «خود ثالث» حکمرانی می‌کند... یک هنرمند فعال و متمرکز، فرد بالغی است که حتی نمی‌گذارد که خودش مانع کاری که انجام می‌دهد بشود. او خود را در کارش غرق می‌کند... و خود را در مقابل آن مسئول می‌داند... ساعت شش صبح است و من هنوز دارم کارم می‌کنم. من حواس‌پرت، بی‌پروا و بی‌توجه به آداب و هنجارهای اجتماعی هستم... و باید همین‌گونه باشد... مسئولیت من این است که عادی نباشم، یا به زمان اهمیت ندهم... من با بینش درونی خود پیمان بسته‌ام، در هر زمان و به هر گونه‌ای که جلوه‌گر شود. به هیچ راه دیگری نمی‌توان کار هنری انجام داد. و این پیروزی‌های گاه به گاه برای فردی که به دنبال آن است، ارزش همه چیز را دارد. پشیمان‌ترین مردم آن‌هایی هستند که ندای انجام کار خلاقانه را شنیدند و آن حس بی‌قراری و بیداری در خود احساس کردند اما به آن وقتی ننهادند و بهایی ندادند.»
پتی اسمیت (و رابرت مَپِل‌تورپ) // «این دوران، دورانِ تاریکی است زیرا که همه فریفته‌ی شهرت هستند... من فکر می‌کنم که هنرمندان واقعی، باید به کار خود ادامه دهند، و در تلاش باشند تا دیدگاه خود را حفظ کنند. چرا که یک هنرمند واقعی بودن پاداش خودِ هنرمند است. اگر این چیزی است که شما هستید، شما همیشه همان خواهید ماند. اگر شما را در یک زندان حبس کنند و هیچ راه ارتباطی هم برای شما نگذارند، باز هم شما یک هنرمند خواهید بود. قدرت تخیل و قدرت تغییر چیزهایی هستند که هنرمند را می‌سازند. هنرمندان جوانی که تقریباً تحت تاثیر همه چیز در حرفه‌ی خود هستند باید دیدگاه خود را کمی محدودتر کنند. آن‌ها باید عمیقاً در جوهره‌ی هنر خود کاوش کنند و خود را باور داشته باشند، و این چیزی است که رابرت به من یاد داد. او به جوهره‌ اعتقاد داشت... یک باور عمیقِ مطلق و بی قیدوشرط. و اگر شما نیز آن را باور دارید، این باور در بدترین لحظات زندگی نیز با شما خواهد بود.»
ادیت پیاف // «در دوران کودکی، تاریکی باعث حساس شدنم شده بود. بعدها زمانی که واقعاً می‌خواستم ببینم و بشنوم، چشمانم را می‌بستم. زمانی که می‌خواستم آن آهنگ را با تمام وجودم و از اعماق قلبم بیرون بیاروم، چشمانم را می‌بستم.»
تریسی اِمین // «هنر راستین... هنرِ آمیخته با یقین و احساس، بسیار تاثیرگذار است... آشفتگی عاطفی، فریاد و اشتیاق هنرمند با اثر هنری در هم می‌آمیزد و در آن غرق می‌شود و سپس آن اثر هنری بازتاب این احساسات را مانند موجود زنده‌ای که نبض دارد و نفس می‌کشد به نمایش می‌گذارد.»
به عقب نگاه نکن - Dont Look Back
فیلمی ۹۶ دقیقه‌ای به کارگردانی دی. ای. پنی‌بیکر با بازی باب دیلن محصول کشور ایالات متحده آمریکا است
تاریخ انتشار ۱۹۶۷

فایل این فیلم رو می‌تونید به صورت زیرنویس چسبیده(سافت ساب)-فارسی از لینک زیر دریافت کنید.

«دانلود فیلم»

#زیرنویس_اختصاصی
جوان دیدیون // «ما از اجبار برای خشنود کردن دیگران به خود می‌بالیم و فکر می‌کنیم که چه‌ ویژگی جذابی داریم: آن را هدیه‌ای برای همدردی خلاقانه، و شاهدی بر خواست خودمان برای بخشیدن برمی‌شماریم... ما نقش‌هایی را بازی می‌کنیم که محکوم به شکست هستند. هر شکست سرآغاز یک نومیدی تازه است که حاصل انتظار ما از برآورده کردن خواسته‌ی دیگری است که بر ما تحمیل می‌شود... و سرانجام ما را از بند انتظارات دیگران می‌رهاند، و به خود بازمی‌گرداند... آن‌جا که قدرت بی‌مانندِ عزت‌نفس نهفته است.»
سیمون ویل // «این دنیا یک در بسته است؛ یک مانع. و در عین‌حال یک مسیر عبور. دو زندانی که در دو سلول مجاور محبوس بودند از طریق ضربه زدن روی دیوار با هم ارتباط برقرار می‌کردند. دیوار همان چیزی است که آن‌ها را از هم جدا می‌کند اما در عین‌حال ابزار ارتباطی آن‌ها هم هست... هر جدایی یک پیوند است.»
کلاریس لیسپکتور // «همه چیز درون خود من است، من باید انسانی خلق کنم تا بتواند بفهمد.»
-زادروز فرهاد-
مارگریت دوراس // «هیچ مداوایی بر شور و اشتیاق نباید باشد.»
ماری الیور // «به طور معمول، تنهایی به جنگل می‌روم بدون هیچ دوست و همراهی زیرا همه آن‌ها پر حرف و خنده‌رو هستند بنابراین نامناسب هستند. واقعا نمی‌خواهم که آن‌ها ببینند با چکاوک صحبت می‌کنم یا درخت بلوط پیر را در آغوش می‌کشم. من با روش خودم دعا می‌کنم بدون شک شما هم روش خودتان را برای دعا کردن، دارید. وقتی تنها باشم می‌توانم نامرئی شوم. می‌توانم مانند علفی که از خاک سر بر آورده روییده است بی حرکت بالای یک تپه شنی بنشینم تا روباه‌ها‌ بدون اینکه متوجه حضور من شوند از کنارم عبور کنند. می‌توانم صدای آواز گل رز که غیرقابل شنیدن است را بشنوم. اگر تا به حال همراه با من اینچنین به جنگل رفته‌ای، باید تو را خیلی دوست داشته باشم.»
آندری تارکوفسکی // «فکر می‌کنم که فقط می‌خواهم بگویم جوانان باید یاد بگیرند تنها باشند و تا حد امکان وقت بیشتری را در تنهایی خود بگذرانند. تصور می‌کنم یکی از اشتباهات جوانان امروز این است که سعی می‌کنند دور هم جمع شوند و اتفاقات پر سر وصدا و تقریبا خشونت‌آمیز را رقم بزنند. این تمایل برای دور هم جمع شدن برای فرار از حس تنهایی به نظر من نشانه خوبی نیست. هر فردی باید یاد بگیرد چگونه با خودش وقت بگذراند این به معنای تنهایی و انزوا نیست. فرد نباید از خودش خسته شود زیرا افرادی که از وقت گذراندن با خود، خسته و دل‌زده می‌شوند افرادی هستند که از لحاظ اعتماد به نفس در معرض خطر قرار دارند.»
آلبر کامو // «بدون هنرم نمی‌توانم زندگی کنم اما هرگز آن را مهم‌تر از همه چیز، در زندگی نمی‌دانم. اگر به آن احتیاج دارم به این دلیل است که آن نمی‌تواند از همنوعان من تفکیک شود و جدا انگاشته شود. هنر است که به من شور و زندگی می‌دهد هر آنچه که هستم با همنوعانم در یک سطح زندگی می‌کنم. هنر وسیله‌ای است که با ارائه تصویری مشترک از خوشی‌ها و سختی‌ها، افراد را به هیجان می‌آورد و هنرمند را موظف می‌کند که خود را از بقیه جدا نداند و هنرمند را تابع این حقیقت می‌کند که متواضع‌ترین باشد. کسی که انتخاب کرده یک هنرمند باشد چون احساس می‌کند فرد متفاوتی است، به زودی می‌فهمد که نه می‌تواند هنر خود را حفظ کند و نه تفاوت خود را، مگر اینکه بپذیرد او هم مانند بقیه است و تفاوتی با آن ها ندارد. هنرمند خود را شبیه دیگران  می‌کند زیرا در میانه راه بین زیبایی هنر و جامعه انسانی که نمی‌تواند خود را از آن جدا کند، قرار گرفته است.»
محمد قبادلو💔
امی واین‌هاوس // «من بسیار رمانتیک هستم منظورم از رومانتیک، دوست داشتن گل و شکلات و این جور چیزها نیست. بیشتر شبیه به این است که اگر باران ببارد به سمت پنجره می‌روم، بینی‌ام را به پنجره فشار می‌دهم و آهی می‌کشم که چقدر همه چیز زیباست.»
هنری میلر // «آنچه که می‌خواهم، این است که وجود خودم را اکتشاف کنم. می‌خواهم بدانم در وجود من چه رازی نهفته است. می‌خواهم که همه، همین کار را انجام بدهند. مثل یک احمقی هستم که قوطی بازکن در دست دارد که می خواهد در این کره خاکی، هر چیز در بسته‌ای را باز کند و دورن آن را کشف کند ولی نمی‌داند که از کجا باید شروع کند. می‌دانم در زیر این آشفتگی‌ها، دنیایی از شگفتی وجود دارد، مطمئنم.»
آیرتون سنا // «در همان لحظه که داری کاری را انجام می‌دهی که هیچ کس دیگری نمی‌تواند انجام دهد در همان لحظه که به عنوان بهترین و سریع‌ترین فرد دیده می‌شوی که کسی به گرد پایت هم نمی‌رسد باز هم بی‌نهایت شکننده هستی.»