Evening Wind – Telegram
Evening Wind
41.7K subscribers
1.74K photos
71 videos
7 files
50 links
Download Telegram
به عقب نگاه نکن - Dont Look Back
فیلمی ۹۶ دقیقه‌ای به کارگردانی دی. ای. پنی‌بیکر با بازی باب دیلن محصول کشور ایالات متحده آمریکا است
تاریخ انتشار ۱۹۶۷

فایل این فیلم رو می‌تونید به صورت زیرنویس چسبیده(سافت ساب)-فارسی از لینک زیر دریافت کنید.

«دانلود فیلم»

#زیرنویس_اختصاصی
جوان دیدیون // «ما از اجبار برای خشنود کردن دیگران به خود می‌بالیم و فکر می‌کنیم که چه‌ ویژگی جذابی داریم: آن را هدیه‌ای برای همدردی خلاقانه، و شاهدی بر خواست خودمان برای بخشیدن برمی‌شماریم... ما نقش‌هایی را بازی می‌کنیم که محکوم به شکست هستند. هر شکست سرآغاز یک نومیدی تازه است که حاصل انتظار ما از برآورده کردن خواسته‌ی دیگری است که بر ما تحمیل می‌شود... و سرانجام ما را از بند انتظارات دیگران می‌رهاند، و به خود بازمی‌گرداند... آن‌جا که قدرت بی‌مانندِ عزت‌نفس نهفته است.»
سیمون ویل // «این دنیا یک در بسته است؛ یک مانع. و در عین‌حال یک مسیر عبور. دو زندانی که در دو سلول مجاور محبوس بودند از طریق ضربه زدن روی دیوار با هم ارتباط برقرار می‌کردند. دیوار همان چیزی است که آن‌ها را از هم جدا می‌کند اما در عین‌حال ابزار ارتباطی آن‌ها هم هست... هر جدایی یک پیوند است.»
کلاریس لیسپکتور // «همه چیز درون خود من است، من باید انسانی خلق کنم تا بتواند بفهمد.»
-زادروز فرهاد-
مارگریت دوراس // «هیچ مداوایی بر شور و اشتیاق نباید باشد.»
ماری الیور // «به طور معمول، تنهایی به جنگل می‌روم بدون هیچ دوست و همراهی زیرا همه آن‌ها پر حرف و خنده‌رو هستند بنابراین نامناسب هستند. واقعا نمی‌خواهم که آن‌ها ببینند با چکاوک صحبت می‌کنم یا درخت بلوط پیر را در آغوش می‌کشم. من با روش خودم دعا می‌کنم بدون شک شما هم روش خودتان را برای دعا کردن، دارید. وقتی تنها باشم می‌توانم نامرئی شوم. می‌توانم مانند علفی که از خاک سر بر آورده روییده است بی حرکت بالای یک تپه شنی بنشینم تا روباه‌ها‌ بدون اینکه متوجه حضور من شوند از کنارم عبور کنند. می‌توانم صدای آواز گل رز که غیرقابل شنیدن است را بشنوم. اگر تا به حال همراه با من اینچنین به جنگل رفته‌ای، باید تو را خیلی دوست داشته باشم.»
آندری تارکوفسکی // «فکر می‌کنم که فقط می‌خواهم بگویم جوانان باید یاد بگیرند تنها باشند و تا حد امکان وقت بیشتری را در تنهایی خود بگذرانند. تصور می‌کنم یکی از اشتباهات جوانان امروز این است که سعی می‌کنند دور هم جمع شوند و اتفاقات پر سر وصدا و تقریبا خشونت‌آمیز را رقم بزنند. این تمایل برای دور هم جمع شدن برای فرار از حس تنهایی به نظر من نشانه خوبی نیست. هر فردی باید یاد بگیرد چگونه با خودش وقت بگذراند این به معنای تنهایی و انزوا نیست. فرد نباید از خودش خسته شود زیرا افرادی که از وقت گذراندن با خود، خسته و دل‌زده می‌شوند افرادی هستند که از لحاظ اعتماد به نفس در معرض خطر قرار دارند.»
آلبر کامو // «بدون هنرم نمی‌توانم زندگی کنم اما هرگز آن را مهم‌تر از همه چیز، در زندگی نمی‌دانم. اگر به آن احتیاج دارم به این دلیل است که آن نمی‌تواند از همنوعان من تفکیک شود و جدا انگاشته شود. هنر است که به من شور و زندگی می‌دهد هر آنچه که هستم با همنوعانم در یک سطح زندگی می‌کنم. هنر وسیله‌ای است که با ارائه تصویری مشترک از خوشی‌ها و سختی‌ها، افراد را به هیجان می‌آورد و هنرمند را موظف می‌کند که خود را از بقیه جدا نداند و هنرمند را تابع این حقیقت می‌کند که متواضع‌ترین باشد. کسی که انتخاب کرده یک هنرمند باشد چون احساس می‌کند فرد متفاوتی است، به زودی می‌فهمد که نه می‌تواند هنر خود را حفظ کند و نه تفاوت خود را، مگر اینکه بپذیرد او هم مانند بقیه است و تفاوتی با آن ها ندارد. هنرمند خود را شبیه دیگران  می‌کند زیرا در میانه راه بین زیبایی هنر و جامعه انسانی که نمی‌تواند خود را از آن جدا کند، قرار گرفته است.»
محمد قبادلو💔
امی واین‌هاوس // «من بسیار رمانتیک هستم منظورم از رومانتیک، دوست داشتن گل و شکلات و این جور چیزها نیست. بیشتر شبیه به این است که اگر باران ببارد به سمت پنجره می‌روم، بینی‌ام را به پنجره فشار می‌دهم و آهی می‌کشم که چقدر همه چیز زیباست.»
هنری میلر // «آنچه که می‌خواهم، این است که وجود خودم را اکتشاف کنم. می‌خواهم بدانم در وجود من چه رازی نهفته است. می‌خواهم که همه، همین کار را انجام بدهند. مثل یک احمقی هستم که قوطی بازکن در دست دارد که می خواهد در این کره خاکی، هر چیز در بسته‌ای را باز کند و دورن آن را کشف کند ولی نمی‌داند که از کجا باید شروع کند. می‌دانم در زیر این آشفتگی‌ها، دنیایی از شگفتی وجود دارد، مطمئنم.»
آیرتون سنا // «در همان لحظه که داری کاری را انجام می‌دهی که هیچ کس دیگری نمی‌تواند انجام دهد در همان لحظه که به عنوان بهترین و سریع‌ترین فرد دیده می‌شوی که کسی به گرد پایت هم نمی‌رسد باز هم بی‌نهایت شکننده هستی.»
آن درویان (و کارل سیگان) // «هرگز فکر نمی‌کنم دوباره کنار کارل برگردم. اما موضوع مهم این است که وقتی با هم بودیم، تقریبا بیست سال، ما درک روشنی از این داشتیم که چقدر زندگی کوتاه و ارزشمند است. هر لحظه‌ای که زنده بودیم و در کنار هم، لحظاتی فوق العاده و معجزه‌آسا بود. معجزه‌آسا نه به معنای توضیح ناپذیر یا فرا طبیعی. می‌دانستیم که از شانس بهره‌مند بوده‌ایم، این شانس محض می‌توانست آنقدر خوب و سخاوتمند باشد که در این گستردگی فضا و بیکرانی زمان، ما همدیگر را پیدا کنیم، طرز رفتار او با من و طرز رفتار من با او، طوری که از یکدیگر و خانواده‌مان مراقبت می‌کردیم وقتی او زنده بود همة اینها فوق‌العاده بود. اینها خیلی مهمتر از این فکر است که روزی او را دوباره خواهم دید. اما من او را دیدم، ما همدیگر را دیدیم، همدیگر را در این کیهان پیدا کردیم و این شگفت‌انگیز بود.»
لئا سیدو // «من فکر می‌کنم شما وقتی که جوان هستید فکر می‌کنید که برای خودتان کسی هستید، بعد از آن باید تلاش کنید تا آن شخص را خلق کنید.»
فروغ فرخزاد // «می‌خواهم در همه چیز حفره‌ای بسازم و در عمق آن فرو بروم. می‌خواهم به مرکز زمین برسم. عشق من در آن نقطه قرار گرفته، مکانی که در آن بذرها سبز می‌شوند، ریشه‌ها در هم تنیده می‌شوند و آفرینش حتی در حالت از هم پاشیدگی به فعالیت خود ادامه می‌دهد. فکر می‌کنم همیشه به این صورت بوده... در تولد و سپس مرگ. فکر می‌کنم بدنم شکلی موقت و گذراست. می‌خواهم به ذات و اساس آن برسم.»
جنیس جاپلین // «هیچ نقطه عطفی وجود نخواهد داشت... هیچ چیزی در مورد اینکه ماه بعدی همه چیز بهتر می‌شود وجود ندارد، یک سال کوفتی دیگه، یک زندگی کوفتی دیگه. هیچ زمانی برای انتظار آن لحظه ندارید. فقط باید به اطرافتان نگاه کرده و بگویید، «پس اینه زندگی. فقط همین بود و بس». همه به این چیزهای کوچک نیاز دارند ولی نمی‌توانند آنها را به دست بیاورند. همه فقط به یک مقدار اعتماد از طرف دیگران نیاز دارند... همه دوست دارند به طور تجربی به آن برسند ولی پا پس می‌کشند... چه شرمساری بدی. این حالت خیلی به درست و فراخ بودن آدمی نزدیک است».
جوان دیدیون // «می‌خواهم در حین اینکه من را می‌خوانی، دقیقاً بدانی من کی هستم، کجا قرار دارم و اینکه در ذهنم چه می‌گذرد. می‌خواهم دقیقاً چیزی را که می‌گیری درک کنی: با زنی روبرو هستید که برای مدتی شدیداً حس می‌کرده که از خیلی از ایده‌هایی که برای مردم جذاب است فاصله گرفته. با زنی روبرو هستید که در نقطه‌ای در این مسیر، تمام باوری که به ارتباطات اجتماعی داشته از دست داده..... در الگوی پرعظمت تلاش و کوشش انسانی.»
جوان دیدیون // «خودفریبی همواره سخت‌ترین فریب است. حقه و فریب‌هایی که روی دیگران جواب می‌دهد در مورد خود فرد هیچ ارزشی ندارد در اینجا هیچ لبخند زیبایی و هیچ لیستی از اهداف خوب دیگر موثر واقع نمی‌شود و فریبنده نخواهد بود. یکی ورق‌ها را به طور نمایشی بُر می‌زند اما به خاطر کارت‌های علامت‌گذاری‌شده این کار بیهوده است ، به دلیل نادرست این لطف در حق فرد می‌شود که یک پیروزی ظاهری بدست می‌آورد که هیچ تلاش واقعی برای آن پیروزی صورت نگرفته است؛ یک رفتار ظاهرا قهرمانانه که از آن شرمنده بوده است. حقیقت ناراحت‌کننده این است که عزت نفس هیچ ربطی به تایید دیگران ندارد. هرچه قدر هم که به تعویق بیندازیم بالاخره باید در آن تختخواب ناراحت و عذاب‌آوری که برای خود ساخته‌ایم، به تنهایی دراز بکشیم، اینکه در آن تختخواب به خواب برویم یا نرویم به این بستگی دارد که آیا به خودمان احترام می‌گذاریم یا نه. احترام به خود هیچ ربطی به ظاهر امور ندارد اما در عوض به صلح و آرامش درونی فرد مربوط می‌شود.
افراد دارای عزت نفس یک سرسختی خاص و شجاعت اخلاقی از خود نشان می دهند. عزت نفس یک نوع انظباط خاص است. عزت نفس حسی است که فرد با انجام کارهایی که به طور خاص نیاز ندارد که انجام بدهد زندگی می‌کند؛ با کنار گذاشتن ترس‌ها و تردیدها و با رها کردن آسایش و راحتی های لحظه‌ای. عزت نفس یک انظباط شخصی است یک عادت ذهنی که نمی توان به آن تظاهر کرد بلکه می‌توان آن را در وجود خود پرورش داد و به دیگران آموزش داد.»