Evening Wind – Telegram
Evening Wind
41.3K subscribers
1.72K photos
61 videos
7 files
38 links
Download Telegram
«اعتراف می‌کنم،
یه چیزی تو دلم هست که می‌ترسوندم.
همون که توی سینه‌مه و هی می‌تپه،
واقعاً دلِ منه؟
یا یه بمب ساعتیه؟
و کی قراره بترکه؟»
بر سنگی نشسته بودم
و پایی را بر پای دیگر انداخته،
آرنج را تکیه داده،
چانه و یک سوی صورتم را در کف دست گرفته بودم.
چنین، با تمامِ جدیت،
در خود می‌اندیشیدم
که در این جهان
چگونه باید زیست.

هیچ پندی نمی‌شناختم
که بگوید چگونه می‌توان
سه چیز را با هم به دست آورد
بی‌آن‌که یکی‌شان از کف برود.
دو تای آن‌ها
شرف و دارایی‌اند
که اغلب
یکدیگر را می‌کاهند؛
و سومی
فیضِ خداوند است،
که از هر دو
بس فراتر می‌ایستد.

آرزوی من این بود
که آن را در ظرفی نهَم،
اما دریغ—
که ممکن نیست
شرف و داراییِ این جهان
و هم‌زمان
فیض خدا
در یک دل گرد آیند.

راه و گذر بر آنان بسته است،
خیانت در کمین نشسته،
خشونت در کوچه‌ها می‌تازد،
صلح و عدالت
زخمیِ مرگ‌اند؛
و تا آن دو
شفا نیابند،
این سه
هیچ ایمنی نخواهند داشت.
🤍
💕
‏پلوریبوس قسمت پایانی