Farzad Adibi – Telegram
Farzad Adibi
457 subscribers
248 photos
22 videos
27 files
29 links
Download Telegram
دنباله ى پست پيشين ⬆️

۳- سر کلاس صفحه‌آرایی معمولا یکی دوجلسه‌ای را به صفحه‌آرایی شعر می‌گذرانیم و پس از تمرین، دانشجویانی که کمتر با شعر ارتباط می‌گرفته‌اند می‌گویند دیگر می‌دانند چگونه شعر را بفهمند و به تصویر بکشند. قرائتِ درست هجا‌ها و رعایت اکسان‌ها به خوانش درست شعر کمک می‌کند و خوانش درست شعر به درک آن و درک هر موضوع و پیامی به ترجمهٔ درست آن می‌انجامد اگر فن ترجمه(تصویر) بدانیم.
۴- در این مجموعه از کارهای رضا صفریان یک یونیفرم پنهانی را با کاغذ مچاله‌ای که سایهٔ آدمی‌ست و بازی مفهومی با عنوان نستعلیق رعایت کرده‌ام که با شما به اشتراک می‌گذارم‌شان.
قلب یا دل؟
۱- گاهی برخی از نمادهای گرافیکی به قدری تکراری، نخ‌نما وگاه ‌آزاردهنده می‌شوند که ترجیح می‌دهیم در محصولاتی مثل پُستر و جلد کتاب، سراغ‌شان نرویم، یکی از این نمادها همان دل یا قلب معروف است که بسیار بسیار تکراری ست. من هم ترجیح می‌دهم کمتر از این نماد استفاده کنم اما در ترجمهٔ تصویری گاهی ناگزیریم به استفاده از آن که نماد عشق است. یاد حافظ می‌افتم که می‌گوید: «یک قصه نیست غم عشق، این عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است» پس می شود این واژه (نماد) را به بکار برد اما طوری که غیرتکراری باشد.
۲- ادعایی ندارم در طراحی نامکرر این نماد اما تلاش‌هایی داشته‌ام که برخی از آن‌ها را اینجا به شما پیشکش می‌کنم: در صفحه نخست از بوسه‌ٔ دو قلاب جا رختی یا چوب لباسی قلبی ایجاد شده که پارچهٔ حریر زنانه، آنها را به یگانگی برده است. در صفحه‌ٔ بعد طوفانی که پنجره‌های ملال و تکرار را به هم ریخته و دو پنجره در هم‌آغوشی هم به قلب رسیده‌اند و در صفحه ۳ آینه چون قلبی شکسته و در صفحه ۴ که یک تصویرسازی‌ست تنها سروی که مقابلش حوض است در آب بازتاب شده و عشق ایجاد شده است.
⬇️دنباله در پست پسين
⬆️دنباله پست پيشين

۳- در ادبیات کهن و حتی در ادبیات فرهیختهٔ امروزی پارسی از واژهٔ دل به جای قلب استفاده شده است که قلب  هم‌خانوادهٔ تقلب است مثل سکهٔ قلب. قلب از چیزی حکایت می کند که قابل تغییر است، هر لحظه به حسی دچار است و قابل اعتماد و تکیه نیست. ازسوی دیگر کلمهٔ قلب، عربی و واژهٔ دل پارسی ست.
دوست كارتونيستم، جمال رحمتی عزیز در باره نمایشگاهم در سال ۱۳۸۹ نوشته‌ای دارد با عنوان «دنیایی جدی ، توام با چاشنی طنز» که قسمت‌هایی از آن را به اشتراک می‌گذارم:

...چگونه می‌توان خوشنویسی ، طراحی ، تصویر سازی و گرافیک را با طنز در آمیخت و از این آمیختگی ، محصول هنری پدید آورد که تحسین برانگیز و قانع کننده باشد؟ ...طنز در آثار فرزاد موج می‌زند. او از شگردهای مختلف برای نیل به طنز بهره می‌گیرد.

اغراق در بخشی از فرم می‌تواند به شکلی طنزآمیز بیانجامد. در یکی از طرح‌ها پایه های صندلی عادی است اما بدنه‌ی آن بسیار کشیده و بلندتر از حد معمول است. همین امر باعث گردیده تا فرمی طنزآمیز یافته و ابهت تخت پادشاهی را به سخره بگیردو نمونه های بسیار دیگر...

...برای فرزاد ادیبی تفاوتی ندارد که چه چیزی را دستمایه‌ی کارش قرار می‌دهد آنچه که بدیهی می‌نماید این است که او تمامی آنچه را که نیاز دارد ، از صافی ذهنش عبور داده و ظرافتی ستودنی بدان می‌افزاید.در جایی عکس دستمایه اوست و در جایی طرح و…

دنباله در پست پسين ⬇️
⬆️دنباله پست پيشين
… یا خوشنویسی.آن جا که یک کفش و چند تکه قند بهانه‌ای می‌شود برای خلق چهره‌ای طنزآمیز و یا پایه‌های صندلی و ترکیب پر معنای آن با کفش...

در طول دوران حضورم در مطبوعات ، با مطالب بسیاری برخورد داشتم که به واسطه حیطه‌ی موضوعی شان که عمدتا غیر هماهنگ با عرف ، سنت و قواعد حاکم اخلاقی است چندان اجازه مانور برای طراح باقی نمی‌گذارند . به طور طبیعی پرداختن به این موضوعات مستلزم برخوردی ظریف است که حساسیت برانگیز نباشد و در عین حال بیانگر موضوع نیز باشد، فرزاد، استاد برخورد زیرکانه با موضوعاتی از این دست است . برای اثبات این امر کافی است به طرحی از او نگاهی بیاندازیم . ناصرالدین شاه در انگشت دست خود تعداد زیادی حلقه دارد، برخوردی موجز و عمیق با تعدد ازدواج شاه.او در چند تصویر شباهت را بهانه‌ای برای خلق اثر قرار می‌دهد . برخوردهای طنزآمیز از این دست در آثار فرزاد ادیبی بسیار است. گویی طنز با گوشت و پوست او آمیخته شده است. اما طنز آثارش با هزل وهجو نزدیکی ندارد . فاخر است و انسان را به فکر فرو می‌برد. در طول سالهای مدید آشنایی ام با فرزاد ، دریافته ام که طرح ها وتصویرسازی های او بازتابی است کامل از دنیای درونی‌اش. دنیایی بسیار جدی و قانونمند، توام با چاشنی
دوست هنرمندم، استاد حمید عجمی عزیز در سال ۱۳۸۹ در باره نوشتار در کارهایم متنی نوشته‌اند که قسمت‌هایی از آن را به اشتراک می‌گذارم:

... درک فرزاد ادیبی از خوشنویسی درست است چون درونش درست است که هنر سنتی هنری است که مانند نور به هرکه اصابت کند باطن وی را مبرهن می‌نماید، اگر زشت وپلید واگر پاک وبی غل وغش.
باری مطلب دیگر بازهم تورقی است بر وجود او، اساسا پس از رؤیت آثار فرزاد و شخص وشخصیت‌اش متوجه می‌شوی که تا با مفهومی حشر پیدا نکند، فعلی صورت نمی‌گیرد و افعال وآثار او نتیجه‌ی محشور شدن اوست با آن معنای مورد نظر، که این خود چراغ راهی است بر این باور که آثارش چون شعر ناب حاصل جوشش درونی اوست...
... دیگر وجه آثارودرون او این واقعیت است که فرزاد «می تواند» با خط قوت ذهن خویش را به ورطه ی بیان گسیل دارد چرا که نیک می‌دانم تبدیل معقول به محسوس در کار تصویر آن هم با عناصری که در نهایت انتزاع می‌باشند، کار آسانی نیست واین توانمندی شاعرانه در آثار او هویداست.فرزاد ادیبی به روح، اخذ کننده از عالم معنایی هنر و به فعل اظهار کننده‌ی آن است...

دنباله در پست پسين ⬇️