من از دردی که میکشم نمیترسم میذارم داغی غم و لرز غصه کامل روی تنم بشینه با گوشت و پوست حسش کنم. میذارم اونقدر چشمام اشک بریزه که خشک بشه و سوزشش فریاد بشه توی گلوم. من از این تغییر نمیترسم چون درد مثل لذت چیزیه که باید حسش کنم تا رشد کنم. ولی تو بترس از درد کشیدن من؛ که من اگر در نبود تو ازین درد بگذرم تا عمر دارم دیگه نیازی بهت ندارم