🔴 «بتپرستان بالفطره؟»
حدود و دلالتهای فلسفی علوم شناختی دین
🔸 چکیده
جاناتان جانگ در مقاله «بتپرستان بالفطره» میپرسد: نتایج علوم شناختی دین (CSR) دقیقاً درباره "چه نوع خدایی" حرف میزنند؟ او میگوید آنچه CSR خوب توضیح میدهد، بیشتر خدایان و ارواحِ انسانوار و درونجهانی است، نه خدای خداباوریِ کلاسیک در سنتهای یهودی–مسیحی–اسلامی.
🔸 نکتهی محوری
علومشناختی دین نشان میدهد ذهن انسان بهطور طبیعی به سمت:
- دیدن عامل در پشت رویدادها،
- انسانوارهسازی نیروهای طبیعت،
- و باور به موجودات ناظرِ اخلاقی
میرود. اما جانگ تأکید میکند: این «خدایانِ ذهنِ طبیعی» بیشتر شبیه خدایان بتپرستانهاند تا خدای واحدِ فراتر از عالم. پس از دادههای CSR نمیتوان مستقیماً له یا علیه خداباوری کلاسیک استدلال کرد.
1. دین در روایت علوم شناختی دین
در روایت رایج CSR:
- ذهن ما «آشکارسازِ بیشحساسِ عامل» است؛ در هر صدای مبهم، دنبال فاعل میگردد.
- بهطور خودکار، نیت و قصد را به رویدادها و اشیاء نسبت میدهیم.
- در موقعیتهای مبهم و پراضطراب، فرضِ «عاملی نامرئی» برایمان طبیعیتر از «هیچ علتی» است.
این الگو میتواند پیدایش خدایان، ارواح نیاکان و موجودات مراقب اخلاق را توضیح دهد، بدون اینکه وارد الهیات نظری شود.
2. خدای CSR در برابر خدای کلاسیک
در بسیاری از مدلهای CSR، «خدا» در عمل چیزی شبیه این است:
- عاملی قدرتمند درون جهان؛
- که گاهی در زنجیرهی علّی دخالت میکند؛
- و از نظر روانشناختی، بسیار انسانوار تصور میشود.
در مقابل، در خداباوری کلاسیک:
- خدا «یک موجود» در کنار موجودات دیگر نیست؛
- علت نخستینِ خودِ "وجود" همه چیز است، نه رقیب علل طبیعی؛
- با خدایانِ محدود و تغییرپذیرِ ادیان عامیانه فرق دارد.
از اینجا جانگ نتیجه میگیرد: چیزی که CSR بهخوبی توصیف میکند، بیشتر ساختار روانشناختی بتپرستی و دینداری عامیانه است، نه خدای فلسفی–کلامی.
3. «فطرت دینی» یا «فطرت بتپرستانه»؟
برخی خداباوران میگویند یافتههای رشدی و شناختی نشان میدهد انسانها «فطرتاً» به سوی خدا گرایش دارند. جانگ میگوید:
- دادهها نهایتاً نشان میدهد انسانها تمایل به باور به عاملان ماوراءالطبیعیِ قدرتمند دارند؛
- اما این هنوز با خدای کلاسیک فاصله دارد؛
به تعبیر او، اگر بخواهیم صادق باشیم، باید بگوییم: انسانها «بتپرستان بالفطره»اند، نه خداباورانِ نظاممندِ فلسفی.
4. نتیجه و پیامدها
جمعبندی جانگ این است:
علومشناختی دین برای فهم منشأ و پایداری خدایان و ارواحِ انسانوار و دین عامیانه بسیار مفید است؛
- اما دلالت مستقیم و قاطع آن برای نفی یا اثبات خدای خداباوری کلاسیک، بسیار محدود است؛
- نزاع اصلیِ CSR، بیش از آنکه با خداباوری فلسفی باشد، با تصویر سادهسازیشده و انسانوار از خداست.
🔸 جمعبندی نهایی
این مقاله پیشنهاد میکند در بحثهای فلسفی و الهیاتی، هنگام استناد به علوم شناختی دین، دقت کنیم:
«کدام خدا» در این پژوهشها موضوع بحث است؟
جواب جانگ این است: اغلب، نه خدای توحیدیِ متکلمان، بلکه خدایان و بتهای ذهنِ طبیعی ما.
🔸🔸معرفی: پویا علیزاده
➖➖➖➖➖➖
💟 Inst: Fanoos
🆔 Tele: Fanoos
حدود و دلالتهای فلسفی علوم شناختی دین
🔸 چکیده
جاناتان جانگ در مقاله «بتپرستان بالفطره» میپرسد: نتایج علوم شناختی دین (CSR) دقیقاً درباره "چه نوع خدایی" حرف میزنند؟ او میگوید آنچه CSR خوب توضیح میدهد، بیشتر خدایان و ارواحِ انسانوار و درونجهانی است، نه خدای خداباوریِ کلاسیک در سنتهای یهودی–مسیحی–اسلامی.
🔸 نکتهی محوری
علومشناختی دین نشان میدهد ذهن انسان بهطور طبیعی به سمت:
- دیدن عامل در پشت رویدادها،
- انسانوارهسازی نیروهای طبیعت،
- و باور به موجودات ناظرِ اخلاقی
میرود. اما جانگ تأکید میکند: این «خدایانِ ذهنِ طبیعی» بیشتر شبیه خدایان بتپرستانهاند تا خدای واحدِ فراتر از عالم. پس از دادههای CSR نمیتوان مستقیماً له یا علیه خداباوری کلاسیک استدلال کرد.
1. دین در روایت علوم شناختی دین
در روایت رایج CSR:
- ذهن ما «آشکارسازِ بیشحساسِ عامل» است؛ در هر صدای مبهم، دنبال فاعل میگردد.
- بهطور خودکار، نیت و قصد را به رویدادها و اشیاء نسبت میدهیم.
- در موقعیتهای مبهم و پراضطراب، فرضِ «عاملی نامرئی» برایمان طبیعیتر از «هیچ علتی» است.
این الگو میتواند پیدایش خدایان، ارواح نیاکان و موجودات مراقب اخلاق را توضیح دهد، بدون اینکه وارد الهیات نظری شود.
2. خدای CSR در برابر خدای کلاسیک
در بسیاری از مدلهای CSR، «خدا» در عمل چیزی شبیه این است:
- عاملی قدرتمند درون جهان؛
- که گاهی در زنجیرهی علّی دخالت میکند؛
- و از نظر روانشناختی، بسیار انسانوار تصور میشود.
در مقابل، در خداباوری کلاسیک:
- خدا «یک موجود» در کنار موجودات دیگر نیست؛
- علت نخستینِ خودِ "وجود" همه چیز است، نه رقیب علل طبیعی؛
- با خدایانِ محدود و تغییرپذیرِ ادیان عامیانه فرق دارد.
از اینجا جانگ نتیجه میگیرد: چیزی که CSR بهخوبی توصیف میکند، بیشتر ساختار روانشناختی بتپرستی و دینداری عامیانه است، نه خدای فلسفی–کلامی.
3. «فطرت دینی» یا «فطرت بتپرستانه»؟
برخی خداباوران میگویند یافتههای رشدی و شناختی نشان میدهد انسانها «فطرتاً» به سوی خدا گرایش دارند. جانگ میگوید:
- دادهها نهایتاً نشان میدهد انسانها تمایل به باور به عاملان ماوراءالطبیعیِ قدرتمند دارند؛
- اما این هنوز با خدای کلاسیک فاصله دارد؛
به تعبیر او، اگر بخواهیم صادق باشیم، باید بگوییم: انسانها «بتپرستان بالفطره»اند، نه خداباورانِ نظاممندِ فلسفی.
4. نتیجه و پیامدها
جمعبندی جانگ این است:
علومشناختی دین برای فهم منشأ و پایداری خدایان و ارواحِ انسانوار و دین عامیانه بسیار مفید است؛
- اما دلالت مستقیم و قاطع آن برای نفی یا اثبات خدای خداباوری کلاسیک، بسیار محدود است؛
- نزاع اصلیِ CSR، بیش از آنکه با خداباوری فلسفی باشد، با تصویر سادهسازیشده و انسانوار از خداست.
🔸 جمعبندی نهایی
این مقاله پیشنهاد میکند در بحثهای فلسفی و الهیاتی، هنگام استناد به علوم شناختی دین، دقت کنیم:
«کدام خدا» در این پژوهشها موضوع بحث است؟
جواب جانگ این است: اغلب، نه خدای توحیدیِ متکلمان، بلکه خدایان و بتهای ذهنِ طبیعی ما.
🔸🔸معرفی: پویا علیزاده
➖➖➖➖➖➖
💟 Inst: Fanoos
🆔 Tele: Fanoos
❤6👎3👍1
🔴 علوم شناختی دین؛ دستنامهی آکسفورد
🔸 مرور فصل اول: ارتباط مطالعه روانشناسی و مطالعه علوم شناختی دین
✍️ نویسنده و مترجم: علی مرادزاده (دانشجوی دکترای فلسفه علم، عضو تیم مدرسه بینالمللی فانوس)
📌 در سال 2019 در دانشگاه اوتاگو نیوزیلند، کنفرانس سالانه ساینستلر (ScienceTeller) با عنوان "علم و زندگی پساز مرگ" برگزار شد. ارائه سخنرانان این رویداد مرز روانشناسی دین (PoR) و علوم شناختی دین (CSR) را از میان برمیداشت و گاه مساهمتی بود در هر دوی این دو حوزه و از این منظر، این سؤال را در ذهن مخاطب برمیانگیخت که چگونه میتوان دو زمینه مطالعاتی متمرکز بر توضیح اعتقادات و اعمال دینی را از یکدیگر تفکیک کرد؟ به عبارت دیگر، CSR مجزا از PoR چگونه مطالعاتی را در بر میگیرد؟ میتوان جمعبندی ارائههای این رویداد را در پاسخ به این پرسش به مقایسه گذاشت.
📌 توضیح PoR از اعتقاد به حیات دیگر، چنین بود:
🔸 برخی افراد رؤیاهایی نامعمول، تجارب نزدیک به مرگ و دیگر رخدادهای مشابه را از سر گذراندند و در نتیجهی این تجارب، به افتراق بین هوشیاری خودآگاه و زندگی جسمانی، معتقد شدهاند. در تبیین این تجارب که میتوانند ناشی از یک نقص یا منشأ ناشناختهی دیگری باشند، میتوان گفت از آنجا که درک کودکان از مرگ تا میانهی کودکی همان درک مرگ جسمانی نیست، چنین تجاربی میتوانند بهعنوان شاهدی قوی بر وجود ارواح، زندگیهای پیشین و زندگیهای پس از مرگ و ... برای کودک بهنظر برسد. در چنین بستری، روایات فرهنگی بهعنوان تلاشی برای توضیح این تجارب با تأثیرات روانی و اجتماعی گستردهشان پدیدار میشوند و این اعتقادات تثبیتشده فارغ از اینکه در آغاز چگونه ایجاد شده باشند، میتوانند دیگر دربرگیرنده نقصان نباشند.
📌 توضیح CSR از اعتقاد به زندگی پساز مرگ نیز چنین بود:
🔸 ویژگیهای مشترک رشدی مربوط به سیر بلوغیافتگی شناخت انسان باعث میشود که افراد بتوانند "خود"هایشان را فارغ از بدنهایشان تصور کنند. همانطور که امیال و خاطرات شخصی نشانگر چیزی هستند که "خود" مینامیم اما در عین حال از آن قابل تفکیکاند، مفهوم "خود" نیز زمینهای مناسب برای اعتقاد به اینکه پیش یا پساز بدنهایمان وجود داشتهایم و یا وجود خواهیم داشت را فراهم میکند. بنابراین، کودکان نسبت به روایتهای فرهنگی تأییدگر این برداشت بسیار پذیرا هستند.
🔸 از طرف دیگر از آنجا که اعتقاد به مشاهده شدن مداوم توسط ارواح، علاقه به پایبندی اخلاقی و تلاش برای مورد اعتماد بودن را افزایش میدهد، چنین اعتقاداتی سازگاری گروهی (fitness advantage of group) را بالا میبرد. با توجه به این نکته میتوان چرایی اعتقاد به مجازات در زندگی پساز مرگ را نیز توضیح داد.
📌 چنانکه پیداست، تحلیلهای ارائهشده صرفاً بهلحاظ محل تأکیدشان از یکدیگر متمایز هستند. PoR طبق روال دیگر نظریات در روانشناسی، بر تجارب شخصی، تاریخچهی زندگی (personal history)، سیر اجتماعی شدن (socialization) و آسیبشناسی (pathology) تأکید دارد. درحالیکه CSR بر تحلیل ویژگیهای مشترکِ گروهی تمرکز میکند. در نتیجهی این تفاوت در محل تأکید، تفاوتهایی نیز در رویکردها قابل تشخیص است:
🔸 در CSR ویژگیهای شناختی دارای نقش علی در تکوین فرهنگ هستند درحالی که PoR بیشتر بر تأثیر فرهنگ بر ویژگیهای روانی تأکید میکند.
🔸 تمرکز PoR بر فهم چگونگی ایجاد تجارب دینی است، اما CSR بر چگونگی انتقال یافتن موفق آن تجارب بین نسلها تمرکز دارد، یعنی شناخت آن عوامل زمینهای که باعث ایجاد فشار انتخاب بر تجارب و ایدهها شده و در نتیجه آنها تجارب دینی به نسل بعد منتقل شدهاند.
🔸 به علت تأکید بر ویژگیهای گروهی، CSR به امر از پیش مشخصی به عنوان درجات دینی بودن (religiosity)، متدین بودن (religiousness)، معنوی بودن (spirituality) قائل نیست بلکه دین را به عنوان مقولهای رهنمونی (heuristic category) در نظر میگیرد به این معنا که قرار نیست ساختار مشخص و منسجم مشترکی با علتها و معلولهای یکسان در اعتقاد به خدایان یا کفایت/کارکرد مناسک (ritual efficacy) در زمانها و مکانهای مختلف ابژه مطالعه باشد. در مقابل اما PoR بر اساس تجارب افراد در سنتهای دینی فراگیر و بر اساس سازوکار منحصر به فرد هر یک از آنها ابژهی مطالعه را تعریف میکند.
🔸🔸 برگرفته از:
Barrett, J. L. (2022). Ghostly Relationships: Differentiating Cognitive Science of Religion and Psychology of Religion.
➖➖➖➖➖➖
💟 Inst: Fanoos
🆔 Tele: Fanoos
🔸 مرور فصل اول: ارتباط مطالعه روانشناسی و مطالعه علوم شناختی دین
✍️ نویسنده و مترجم: علی مرادزاده (دانشجوی دکترای فلسفه علم، عضو تیم مدرسه بینالمللی فانوس)
📌 در سال 2019 در دانشگاه اوتاگو نیوزیلند، کنفرانس سالانه ساینستلر (ScienceTeller) با عنوان "علم و زندگی پساز مرگ" برگزار شد. ارائه سخنرانان این رویداد مرز روانشناسی دین (PoR) و علوم شناختی دین (CSR) را از میان برمیداشت و گاه مساهمتی بود در هر دوی این دو حوزه و از این منظر، این سؤال را در ذهن مخاطب برمیانگیخت که چگونه میتوان دو زمینه مطالعاتی متمرکز بر توضیح اعتقادات و اعمال دینی را از یکدیگر تفکیک کرد؟ به عبارت دیگر، CSR مجزا از PoR چگونه مطالعاتی را در بر میگیرد؟ میتوان جمعبندی ارائههای این رویداد را در پاسخ به این پرسش به مقایسه گذاشت.
📌 توضیح PoR از اعتقاد به حیات دیگر، چنین بود:
🔸 برخی افراد رؤیاهایی نامعمول، تجارب نزدیک به مرگ و دیگر رخدادهای مشابه را از سر گذراندند و در نتیجهی این تجارب، به افتراق بین هوشیاری خودآگاه و زندگی جسمانی، معتقد شدهاند. در تبیین این تجارب که میتوانند ناشی از یک نقص یا منشأ ناشناختهی دیگری باشند، میتوان گفت از آنجا که درک کودکان از مرگ تا میانهی کودکی همان درک مرگ جسمانی نیست، چنین تجاربی میتوانند بهعنوان شاهدی قوی بر وجود ارواح، زندگیهای پیشین و زندگیهای پس از مرگ و ... برای کودک بهنظر برسد. در چنین بستری، روایات فرهنگی بهعنوان تلاشی برای توضیح این تجارب با تأثیرات روانی و اجتماعی گستردهشان پدیدار میشوند و این اعتقادات تثبیتشده فارغ از اینکه در آغاز چگونه ایجاد شده باشند، میتوانند دیگر دربرگیرنده نقصان نباشند.
📌 توضیح CSR از اعتقاد به زندگی پساز مرگ نیز چنین بود:
🔸 ویژگیهای مشترک رشدی مربوط به سیر بلوغیافتگی شناخت انسان باعث میشود که افراد بتوانند "خود"هایشان را فارغ از بدنهایشان تصور کنند. همانطور که امیال و خاطرات شخصی نشانگر چیزی هستند که "خود" مینامیم اما در عین حال از آن قابل تفکیکاند، مفهوم "خود" نیز زمینهای مناسب برای اعتقاد به اینکه پیش یا پساز بدنهایمان وجود داشتهایم و یا وجود خواهیم داشت را فراهم میکند. بنابراین، کودکان نسبت به روایتهای فرهنگی تأییدگر این برداشت بسیار پذیرا هستند.
🔸 از طرف دیگر از آنجا که اعتقاد به مشاهده شدن مداوم توسط ارواح، علاقه به پایبندی اخلاقی و تلاش برای مورد اعتماد بودن را افزایش میدهد، چنین اعتقاداتی سازگاری گروهی (fitness advantage of group) را بالا میبرد. با توجه به این نکته میتوان چرایی اعتقاد به مجازات در زندگی پساز مرگ را نیز توضیح داد.
📌 چنانکه پیداست، تحلیلهای ارائهشده صرفاً بهلحاظ محل تأکیدشان از یکدیگر متمایز هستند. PoR طبق روال دیگر نظریات در روانشناسی، بر تجارب شخصی، تاریخچهی زندگی (personal history)، سیر اجتماعی شدن (socialization) و آسیبشناسی (pathology) تأکید دارد. درحالیکه CSR بر تحلیل ویژگیهای مشترکِ گروهی تمرکز میکند. در نتیجهی این تفاوت در محل تأکید، تفاوتهایی نیز در رویکردها قابل تشخیص است:
🔸 در CSR ویژگیهای شناختی دارای نقش علی در تکوین فرهنگ هستند درحالی که PoR بیشتر بر تأثیر فرهنگ بر ویژگیهای روانی تأکید میکند.
🔸 تمرکز PoR بر فهم چگونگی ایجاد تجارب دینی است، اما CSR بر چگونگی انتقال یافتن موفق آن تجارب بین نسلها تمرکز دارد، یعنی شناخت آن عوامل زمینهای که باعث ایجاد فشار انتخاب بر تجارب و ایدهها شده و در نتیجه آنها تجارب دینی به نسل بعد منتقل شدهاند.
🔸 به علت تأکید بر ویژگیهای گروهی، CSR به امر از پیش مشخصی به عنوان درجات دینی بودن (religiosity)، متدین بودن (religiousness)، معنوی بودن (spirituality) قائل نیست بلکه دین را به عنوان مقولهای رهنمونی (heuristic category) در نظر میگیرد به این معنا که قرار نیست ساختار مشخص و منسجم مشترکی با علتها و معلولهای یکسان در اعتقاد به خدایان یا کفایت/کارکرد مناسک (ritual efficacy) در زمانها و مکانهای مختلف ابژه مطالعه باشد. در مقابل اما PoR بر اساس تجارب افراد در سنتهای دینی فراگیر و بر اساس سازوکار منحصر به فرد هر یک از آنها ابژهی مطالعه را تعریف میکند.
🔸🔸 برگرفته از:
Barrett, J. L. (2022). Ghostly Relationships: Differentiating Cognitive Science of Religion and Psychology of Religion.
➖➖➖➖➖➖
💟 Inst: Fanoos
🆔 Tele: Fanoos
OUP Academic
Ghostly Relationships: Differentiating Cognitive Science of Religion and Psychology of Religion
AbstractOver time, more psychologists have become contributors to the cognitive science of religion (CSR), but when are they doing CSR and when are they do
❤5👍1👏1
🔴 «آیا هوش مصنوعی (AI) میتواند «خود» (Self) داشته باشد؟»
🔸چکیده
در مقالهٔ «نفس ها و خودها: پرسش از «خود» هوش مصنوعی در آینهٔ خودهای انسانی و آگاهی» در سال ۲۰۲۳، اندرو اوبرگ به بررسی معنای دقیقِ «خود» (Self) و خودآگاهی (Self-awareness) در بستر هوش مصنوعی میپردازد. او با این پرسش آغاز می کند که منظور ما از «خود» در این زمینه چیست؟ آیا AI میتواند، همانگونه که انسان میتواند، یک «من» داشته باشد؟
برای روشنسازی این پرسش بنیادین، اوبرگ بحث را در چهار مرحلهٔ تحلیلی سامان میدهد:
🔸 مرحلهٔ اول: تمایز «نفس» (Soul) از «خود» (Self)
اوبرگ استدلال میکند که مشکل اصلی در این است که «خود» را معمولاً با «نفس»—بهمعنای «ماهیت واقعی و ثابت» انسان در سنتهای ابراهیمی—اشتباه میگیریم. او با استناد به متون مقدس، نشان میدهد که مفهوم «نفس» ذاتاً مبهم و چندمعنایی است. نکتهٔ کلیدی این است که «نفس» و «خود» دو مفهوم جداگانهاند؛ بنابراین، برای درک «خود»، باید آن را بدون تکیه بر مفاهیم متافیزیکی یا دینی مانند نفس تعریف کرد.
🔸 مرحلهٔ دوم: تعریف «خود» از دیدگاه روانشناختی و شناختی
اوبرگ «خود» را مجموعهای از فرآیندهای ذهنی (Mind) میداند که تجربه را یکپارچه میسازد و به موجود اجازه میدهد بگوید: «من کیستم؟» و «من چه میکنم؟». برای داشتن «خود»، موجود (چه انسان و چه AI) باید حداقل دارای چهار ویژگی باشد:
۱) تجربهٔ پیوسته (Continuous experience): توانایی تجربهٔ زمان بهصورت جریانی یکپارچه؛
۲) تشخیص مرز خود و دیگران: درک اینکه «من» کجا پایان مییابد و «دیگری» (the other) کجا آغاز میشود؛
۳) حافظه و یادآوری: توانایی پیوند دادن گذشته به حال؛
۴) نیتورزی (Intentionality): داشتن قصد، هدف و جهتگیری عملکردی.
🔸 مرحلهٔ سوم: آیا AI میتواند «خود» داشته باشد؟
اوبرگ پاسخ میدهد: بله، از نظر نظری ممکن است—اما تنها در صورتیکه AI دارای آگاهی (Consciousness) باشد. آگاهی بهمعنای «تجربهٔ ذهنی» است (مثلاً احساس درد یا دیدن رنگ قرمز)، که در فلسفهٔ ذهن، کوآلیا (Qualia) یا کیفیات ذهنی یا تجربه حقیقی چیزها نامیده میشود. این پدیده، هستهٔ «مسئلهٔ دشوار آگاهی» (Hard problem of consciousness) است: چرا و چگونه مغز انسان تجربهٔ ذهنی تولید میکند؟
اوبرگ استدلال می کند که تا زمانی که ماهیت آگاهی در انسان درک نشود، نمیتوان دربارهٔ خودآگاهی در AI قضاوت معتبری داشت.
🔸 مرحلهٔ چهارم: پیامدهای اخلاقی
در صورت ظهور یک AI دارای خود (En-selved AI)، پرسشهای اخلاقی عمیقی مطرح میشود:
آیا باید به AI حقوق (Rights) اعطا کرد؟ آیا مجازات یک AI خودآگاه اخلاقی است؟ آیا میتوان به آن وضعیت «شخصبودگی» (Personhood) داد؟
اوبرگ تأکید میکند که پاسخ به این پرسشها مستلزم درک عمیقتر از «خود» انسانی است و همزمان مستلزم اجتناب از انسانانگاری (Anthropomorphizing) AI —یعنی نسبت دادن ویژگیهای انسانی به موجودی که لزوماً چنین ویژگیهایی را ندارد— است.
🔸 در پایان، اوبرگ پرسشی وجودی مطرح میکند:
«اگر ما به AI «خود» (Self) بدهیم، آیا باید «نفس» (Soul) را نیز به آن نسبت دهیم؟
چه میشود اگر خودِ AI ادعا کند نفس دارد؟ چگونه میتوانیم ادعای «دیگری» را انکار کنیم؟ و اگر بپذیریم، چه؟»
📌 نتیجهگیری: فراخوان به گفتگوی عمومی
در این برههٔ حساس—که ممکن است هنوز زود یا شاید دیر باشد—اندرو اوبرگ فراخوانی اخلاقی صادر میکند:
«ضروری است که گفتگویی عمومی، باز، صادقانه، واقعبینانه و مستمر در جامعه شکل گیرد.»
موضوع این گفتگو نباید تنها «چه چیزی میتواند ساخته شود؟» باشد، بلکه باید به این پرسش بنیادین بپردازد:
«چه کاری ارزش انجام دادن دارد؟»
🔸🔸معرفی: الیناز احمدی لاریجانی
➖➖➖➖➖➖
💟 Inst: Fanoos
🆔 Tele: Fanoos
🔸چکیده
در مقالهٔ «نفس ها و خودها: پرسش از «خود» هوش مصنوعی در آینهٔ خودهای انسانی و آگاهی» در سال ۲۰۲۳، اندرو اوبرگ به بررسی معنای دقیقِ «خود» (Self) و خودآگاهی (Self-awareness) در بستر هوش مصنوعی میپردازد. او با این پرسش آغاز می کند که منظور ما از «خود» در این زمینه چیست؟ آیا AI میتواند، همانگونه که انسان میتواند، یک «من» داشته باشد؟
برای روشنسازی این پرسش بنیادین، اوبرگ بحث را در چهار مرحلهٔ تحلیلی سامان میدهد:
🔸 مرحلهٔ اول: تمایز «نفس» (Soul) از «خود» (Self)
اوبرگ استدلال میکند که مشکل اصلی در این است که «خود» را معمولاً با «نفس»—بهمعنای «ماهیت واقعی و ثابت» انسان در سنتهای ابراهیمی—اشتباه میگیریم. او با استناد به متون مقدس، نشان میدهد که مفهوم «نفس» ذاتاً مبهم و چندمعنایی است. نکتهٔ کلیدی این است که «نفس» و «خود» دو مفهوم جداگانهاند؛ بنابراین، برای درک «خود»، باید آن را بدون تکیه بر مفاهیم متافیزیکی یا دینی مانند نفس تعریف کرد.
🔸 مرحلهٔ دوم: تعریف «خود» از دیدگاه روانشناختی و شناختی
اوبرگ «خود» را مجموعهای از فرآیندهای ذهنی (Mind) میداند که تجربه را یکپارچه میسازد و به موجود اجازه میدهد بگوید: «من کیستم؟» و «من چه میکنم؟». برای داشتن «خود»، موجود (چه انسان و چه AI) باید حداقل دارای چهار ویژگی باشد:
۱) تجربهٔ پیوسته (Continuous experience): توانایی تجربهٔ زمان بهصورت جریانی یکپارچه؛
۲) تشخیص مرز خود و دیگران: درک اینکه «من» کجا پایان مییابد و «دیگری» (the other) کجا آغاز میشود؛
۳) حافظه و یادآوری: توانایی پیوند دادن گذشته به حال؛
۴) نیتورزی (Intentionality): داشتن قصد، هدف و جهتگیری عملکردی.
🔸 مرحلهٔ سوم: آیا AI میتواند «خود» داشته باشد؟
اوبرگ پاسخ میدهد: بله، از نظر نظری ممکن است—اما تنها در صورتیکه AI دارای آگاهی (Consciousness) باشد. آگاهی بهمعنای «تجربهٔ ذهنی» است (مثلاً احساس درد یا دیدن رنگ قرمز)، که در فلسفهٔ ذهن، کوآلیا (Qualia) یا کیفیات ذهنی یا تجربه حقیقی چیزها نامیده میشود. این پدیده، هستهٔ «مسئلهٔ دشوار آگاهی» (Hard problem of consciousness) است: چرا و چگونه مغز انسان تجربهٔ ذهنی تولید میکند؟
اوبرگ استدلال می کند که تا زمانی که ماهیت آگاهی در انسان درک نشود، نمیتوان دربارهٔ خودآگاهی در AI قضاوت معتبری داشت.
🔸 مرحلهٔ چهارم: پیامدهای اخلاقی
در صورت ظهور یک AI دارای خود (En-selved AI)، پرسشهای اخلاقی عمیقی مطرح میشود:
آیا باید به AI حقوق (Rights) اعطا کرد؟ آیا مجازات یک AI خودآگاه اخلاقی است؟ آیا میتوان به آن وضعیت «شخصبودگی» (Personhood) داد؟
اوبرگ تأکید میکند که پاسخ به این پرسشها مستلزم درک عمیقتر از «خود» انسانی است و همزمان مستلزم اجتناب از انسانانگاری (Anthropomorphizing) AI —یعنی نسبت دادن ویژگیهای انسانی به موجودی که لزوماً چنین ویژگیهایی را ندارد— است.
🔸 در پایان، اوبرگ پرسشی وجودی مطرح میکند:
«اگر ما به AI «خود» (Self) بدهیم، آیا باید «نفس» (Soul) را نیز به آن نسبت دهیم؟
چه میشود اگر خودِ AI ادعا کند نفس دارد؟ چگونه میتوانیم ادعای «دیگری» را انکار کنیم؟ و اگر بپذیریم، چه؟»
📌 نتیجهگیری: فراخوان به گفتگوی عمومی
در این برههٔ حساس—که ممکن است هنوز زود یا شاید دیر باشد—اندرو اوبرگ فراخوانی اخلاقی صادر میکند:
«ضروری است که گفتگویی عمومی، باز، صادقانه، واقعبینانه و مستمر در جامعه شکل گیرد.»
موضوع این گفتگو نباید تنها «چه چیزی میتواند ساخته شود؟» باشد، بلکه باید به این پرسش بنیادین بپردازد:
«چه کاری ارزش انجام دادن دارد؟»
🔸🔸معرفی: الیناز احمدی لاریجانی
➖➖➖➖➖➖
💟 Inst: Fanoos
🆔 Tele: Fanoos
❤12👍1👎1👏1
🔴 آیا در دنیای دیجیتال، ما انسانها کالا شدهایم؟
📌 پادکست فانوس، قسمت ۴
🔶 موضوع اصلی کتاب
کتاب «عصر سرمایهداری نظارتی» اثری عمیق و پیشگامانه است که ظهور شکلی جدید از قدرت اقتصادی – به نام سرمایهداری نظارتی – را تحلیل میکند. شوشانا زوباف، استاد دانشگاه هاروارد و از نظریهپردازان برجسته در حوزهی فناوری و جامعه، در این اثر هشدار میدهد که شرکتهای بزرگ فناوری، بهویژه گوگل و فیسبوک، با استخراج دادههای شخصی انسانها، ساختارهای سنتی سرمایهداری را دگرگون کردهاند و نوعی سلطهی دیجیتال بر ذهن، رفتار و آیندهی بشر بنا نهادهاند.
⚡️در اینستاگرام فانوس گوش دهید:
https://www.instagram.com/reel/DR-Z-qtiJvS/?igsh=MWR2Mm83MGl4bW51MQ==
📌 پادکست فانوس، قسمت ۴
🔶 موضوع اصلی کتاب
کتاب «عصر سرمایهداری نظارتی» اثری عمیق و پیشگامانه است که ظهور شکلی جدید از قدرت اقتصادی – به نام سرمایهداری نظارتی – را تحلیل میکند. شوشانا زوباف، استاد دانشگاه هاروارد و از نظریهپردازان برجسته در حوزهی فناوری و جامعه، در این اثر هشدار میدهد که شرکتهای بزرگ فناوری، بهویژه گوگل و فیسبوک، با استخراج دادههای شخصی انسانها، ساختارهای سنتی سرمایهداری را دگرگون کردهاند و نوعی سلطهی دیجیتال بر ذهن، رفتار و آیندهی بشر بنا نهادهاند.
⚡️در اینستاگرام فانوس گوش دهید:
https://www.instagram.com/reel/DR-Z-qtiJvS/?igsh=MWR2Mm83MGl4bW51MQ==
❤3👏1
🔴 ذهن خدا : از استیون هاوکینگ تا پل دیویس
📌 پادکست فانوس، قسمت ۵
🔸موضوع کتاب
کتاب «ذهن خدا: بنیان علمی جهان عقلانی» اثر پل دیویس، به بررسی پیامدهای علمی و فلسفی وجود جهان و جایگاه ما در آن میپردازد. دیویس با بهرهگیری از تخصص خود در فیزیک، به تحلیل نظریههای متافیزیکی و فیزیکی در زمینه علل غایی هستی میپردازد.
⚡️در اینستاگرام فانوس گوش دهید:
https://www.instagram.com/reel/DSDDn-riBxZ/?igsh=NndmbzR6cG93azJ0
📌 پادکست فانوس، قسمت ۵
🔸موضوع کتاب
کتاب «ذهن خدا: بنیان علمی جهان عقلانی» اثر پل دیویس، به بررسی پیامدهای علمی و فلسفی وجود جهان و جایگاه ما در آن میپردازد. دیویس با بهرهگیری از تخصص خود در فیزیک، به تحلیل نظریههای متافیزیکی و فیزیکی در زمینه علل غایی هستی میپردازد.
⚡️در اینستاگرام فانوس گوش دهید:
https://www.instagram.com/reel/DSDDn-riBxZ/?igsh=NndmbzR6cG93azJ0
❤5👍2👏1
🔴 تقارن ترسناک: آیا خدا هندسهدان است؟
📌 پادکست فانوس، قسمت ۶
🔸موضوع کتاب
کتاب «تقارن ترسناک: آیا خدا هندسهدان است؟» تألیف یان استوارت و مارتین گالوبیتسکی به موضوع جذاب تقارن در طبیعت و ارتباط آن با اصول ریاضی میپردازد.
در این کتاب، نویسندگان به بررسی این نکته میپردازند که چگونه میتوان از تقارن به عنوان یک منبع نظم و زیبایی در طبیعت، از جمله در خطوط پوست ببر، شکل بالهای پروانه، و الگوهای داخل دانههای برف، سخن گفت.
⚡️در اینستاگرام فانوس گوش دهید:
https://www.instagram.com/reel/DSIYMx8iG1X/?igsh=YTVnYmliYTY5Y2tl
📌 پادکست فانوس، قسمت ۶
🔸موضوع کتاب
کتاب «تقارن ترسناک: آیا خدا هندسهدان است؟» تألیف یان استوارت و مارتین گالوبیتسکی به موضوع جذاب تقارن در طبیعت و ارتباط آن با اصول ریاضی میپردازد.
در این کتاب، نویسندگان به بررسی این نکته میپردازند که چگونه میتوان از تقارن به عنوان یک منبع نظم و زیبایی در طبیعت، از جمله در خطوط پوست ببر، شکل بالهای پروانه، و الگوهای داخل دانههای برف، سخن گفت.
⚡️در اینستاگرام فانوس گوش دهید:
https://www.instagram.com/reel/DSIYMx8iG1X/?igsh=YTVnYmliYTY5Y2tl
❤10👍2👏1
🔴 آیا هوش مصنوعی میتواند شرارت را تقویت کند؟
📌 پادکست فانوس، قسمت ۷
🔶 موضوع اصلی کتاب
کتاب AI and Sin: How Today’s Technology Motivates Evil نوشتهی کریستوفر ریلی، تلاشی میانرشتهای در تلاقی الهیات مسیحی، اخلاق و فناوری دیجیتال است. ریلی، کشیش و پژوهشگر حوزه الهیات در مؤسسههای معتبری چون دانشگاه نوتردام، در این اثر بررسی میکند که چگونه هوش مصنوعی و سامانههای الگوریتمی—از موتورهای جستوجو تا شبکههای اجتماعی و سیستمهای توصیهگر—نه تنها ابزارهای بیطرف نیستند، بلکه میتوانند به عنوان محرکی برای گناهان هفتگانه یا انواع دیگر رفتارهای غیراخلاقی عمل کنند. او میپرسد: «آیا فناوری امروزی صرفاً وسیلهای برای تسهیل زندگی است یا در لایههای پنهان خود، مکانیزمهایی برای اغواگری و تشویق به شرارت را در خود جای داده؟»
در صفحه اینستاگرام فانوس گوش دهید:
https://www.instagram.com/reel/DSPzmNNiPgF/?igsh=MWxkdWdramIzaDhzYQ==
📌 پادکست فانوس، قسمت ۷
🔶 موضوع اصلی کتاب
کتاب AI and Sin: How Today’s Technology Motivates Evil نوشتهی کریستوفر ریلی، تلاشی میانرشتهای در تلاقی الهیات مسیحی، اخلاق و فناوری دیجیتال است. ریلی، کشیش و پژوهشگر حوزه الهیات در مؤسسههای معتبری چون دانشگاه نوتردام، در این اثر بررسی میکند که چگونه هوش مصنوعی و سامانههای الگوریتمی—از موتورهای جستوجو تا شبکههای اجتماعی و سیستمهای توصیهگر—نه تنها ابزارهای بیطرف نیستند، بلکه میتوانند به عنوان محرکی برای گناهان هفتگانه یا انواع دیگر رفتارهای غیراخلاقی عمل کنند. او میپرسد: «آیا فناوری امروزی صرفاً وسیلهای برای تسهیل زندگی است یا در لایههای پنهان خود، مکانیزمهایی برای اغواگری و تشویق به شرارت را در خود جای داده؟»
در صفحه اینستاگرام فانوس گوش دهید:
https://www.instagram.com/reel/DSPzmNNiPgF/?igsh=MWxkdWdramIzaDhzYQ==
❤3👍1👏1
🔴 هوش مصنوعی، ذهن و خدا
تأملی میانرشتهای در مرز شناخت، فناوری و الهیات
🔸 معرفی کتاب
کتاب «اخلاق، روانشناسی و الهیاتِ هوش مصنوعی: واکاوی ایدهی تکینگی» تلاشی است برای فهم این پرسش بنیادین که با ظهور سامانههای هوشمند، تصویر ما از ذهن، انسان و امر الهی چه تغییری میکند. نویسندگان کتاب، با تکیه بر علوم شناختی، روانشناسی، فلسفه و الهیات، AI را نه صرفاً یک ابزار فنی، بلکه یک «چالش مفهومی» برای درک انسان از خود میدانند.
🔸 نکتهی کلیدی و رویکرد
این کتاب میپرسد:
اگر «هوش»، «یادگیری» و حتی «تصمیمگیری اخلاقی» را بتوان به ماشینها سپرد، آیا مفاهیمی مانند روح، مسئولیت اخلاقی، اختیار و شباهت انسان به خدا همچنان همان معنا را خواهند داشت؟
رویکرد کتاب تقابلی نیست؛ نه شیفتهوار به تکنولوژی مینگرد و نه الهیات را به حاشیه میراند، بلکه به دنبال گفتوگویی واقعی میان این دو است.
1. هوش مصنوعی و مسئلهی ذهن
در بخشهای نخست، کتاب نشان میدهد که بسیاری از بحثهای مربوط به AI، در واقع ادامهی پرسشهای کلاسیک علوم شناختیاند:
آیا هوش معادل محاسبه است؟
آیا آگاهی چیزی فراتر از پردازش اطلاعات است؟
اینجا AI بهمثابه «آینهای شناختی» عمل میکند که پیشفرضهای ما دربارهی ذهن انسان را عیان میسازد.
2. عاملیت، اختیار و مسئولیت اخلاقی
اگر یک سامانهی هوشمند بتواند تصمیم بگیرد، یاد بگیرد و حتی خطا کند،
آیا میتوان از عاملیت اخلاقی آن سخن گفت؟
کتاب این پرسش را هم از منظر روانشناسی اخلاق و هم از منظر الهیات بررسی میکند و نشان میدهد که مفهوم مسئولیت، عمیقاً ریشه در شهودهای شناختی ما دربارهی نیت و قصد دارد.
3. الهیات در عصر ماشینهای هوشمند
یکی از جذابترین بخشها، تأملات الهیاتی کتاب است:
آیا خلقت موجودات هوشمند مصنوعی، تقلید از «آفرینش الهی» است؟
آیا تکینگی فناورانه، جایگزین نوعی امید یا نجاتشناسی سکولار شده است؟
در این خوانش، AI فقط یک فناوری نیست، بلکه حامل روایتها و انتظاراتی شبهدینی است.
4. تکینگی بهمثابه اسطورهی مدرن
کتاب نشان میدهد که ایدهی «تکینگی» شباهتهایی ساختاری با مفاهیم آخرالزمانی دارد:
جهشی ناگهانی، دگرگونی بنیادین انسان، و آیندهای که عقل امروز قادر به تصورش نیست.
از این منظر، تکینگی را میتوان در پیوند با روانشناسی باور، اسطوره و معنا تحلیل کرد.
📌 نتیجه
این کتاب دعوتی است به گفتوگو:
نه برای اثبات برتری علم بر دین، و نه برای نفی فناوری به نام ایمان،
بلکه برای فهم این نکته که AI چگونه مرزهای شناختی و الهیاتی ما را دوباره ترسیم میکند.
برای هر کسی که به ذهن، معنا، اخلاق و آیندهی انسان میاندیشد، این کتاب یک نقطهی شروع جدی است.
🔸🔸 معرفی: علی محمودآبادی
➖➖➖➖➖➖
💟 Inst: Fanoos
🆔 Tele: Fanoos
تأملی میانرشتهای در مرز شناخت، فناوری و الهیات
🔸 معرفی کتاب
کتاب «اخلاق، روانشناسی و الهیاتِ هوش مصنوعی: واکاوی ایدهی تکینگی» تلاشی است برای فهم این پرسش بنیادین که با ظهور سامانههای هوشمند، تصویر ما از ذهن، انسان و امر الهی چه تغییری میکند. نویسندگان کتاب، با تکیه بر علوم شناختی، روانشناسی، فلسفه و الهیات، AI را نه صرفاً یک ابزار فنی، بلکه یک «چالش مفهومی» برای درک انسان از خود میدانند.
🔸 نکتهی کلیدی و رویکرد
این کتاب میپرسد:
اگر «هوش»، «یادگیری» و حتی «تصمیمگیری اخلاقی» را بتوان به ماشینها سپرد، آیا مفاهیمی مانند روح، مسئولیت اخلاقی، اختیار و شباهت انسان به خدا همچنان همان معنا را خواهند داشت؟
رویکرد کتاب تقابلی نیست؛ نه شیفتهوار به تکنولوژی مینگرد و نه الهیات را به حاشیه میراند، بلکه به دنبال گفتوگویی واقعی میان این دو است.
1. هوش مصنوعی و مسئلهی ذهن
در بخشهای نخست، کتاب نشان میدهد که بسیاری از بحثهای مربوط به AI، در واقع ادامهی پرسشهای کلاسیک علوم شناختیاند:
آیا هوش معادل محاسبه است؟
آیا آگاهی چیزی فراتر از پردازش اطلاعات است؟
اینجا AI بهمثابه «آینهای شناختی» عمل میکند که پیشفرضهای ما دربارهی ذهن انسان را عیان میسازد.
2. عاملیت، اختیار و مسئولیت اخلاقی
اگر یک سامانهی هوشمند بتواند تصمیم بگیرد، یاد بگیرد و حتی خطا کند،
آیا میتوان از عاملیت اخلاقی آن سخن گفت؟
کتاب این پرسش را هم از منظر روانشناسی اخلاق و هم از منظر الهیات بررسی میکند و نشان میدهد که مفهوم مسئولیت، عمیقاً ریشه در شهودهای شناختی ما دربارهی نیت و قصد دارد.
3. الهیات در عصر ماشینهای هوشمند
یکی از جذابترین بخشها، تأملات الهیاتی کتاب است:
آیا خلقت موجودات هوشمند مصنوعی، تقلید از «آفرینش الهی» است؟
آیا تکینگی فناورانه، جایگزین نوعی امید یا نجاتشناسی سکولار شده است؟
در این خوانش، AI فقط یک فناوری نیست، بلکه حامل روایتها و انتظاراتی شبهدینی است.
4. تکینگی بهمثابه اسطورهی مدرن
کتاب نشان میدهد که ایدهی «تکینگی» شباهتهایی ساختاری با مفاهیم آخرالزمانی دارد:
جهشی ناگهانی، دگرگونی بنیادین انسان، و آیندهای که عقل امروز قادر به تصورش نیست.
از این منظر، تکینگی را میتوان در پیوند با روانشناسی باور، اسطوره و معنا تحلیل کرد.
📌 نتیجه
این کتاب دعوتی است به گفتوگو:
نه برای اثبات برتری علم بر دین، و نه برای نفی فناوری به نام ایمان،
بلکه برای فهم این نکته که AI چگونه مرزهای شناختی و الهیاتی ما را دوباره ترسیم میکند.
برای هر کسی که به ذهن، معنا، اخلاق و آیندهی انسان میاندیشد، این کتاب یک نقطهی شروع جدی است.
🔸🔸 معرفی: علی محمودآبادی
➖➖➖➖➖➖
💟 Inst: Fanoos
🆔 Tele: Fanoos
❤4
🔴 آیا میتوان هوش مصنوعی را در الهیات اسلامی جدی گرفت؟
📌 پادکست فانوس، قسمت ۸
🔶 موضوع اصلی مقاله
مقاله Artificial Intelligence and Islamic Theology: An Interview with ChatGPT نوشته آمینه اینلوس، گفتوگویی ساختگی و تأملبرانگیز میان نویسنده و مدل زبانی ChatGPT است. این مقاله با بهرهگیری از مصاحبهای خیالی، به بررسی مفاهیم بنیادین الهیات اسلامی در مواجهه با هوش مصنوعی میپردازد و سؤالاتی درباره آگاهی، احساسات، شناخت خداوند و جایگاه انسان در جهان مطرح میکند.
در صفحه اینستاگرام فانوس گوش دهید:
https://www.instagram.com/reel/DSe6iyiireL/?igsh=bHc2dWV1Z3I1bzdp
📌 پادکست فانوس، قسمت ۸
🔶 موضوع اصلی مقاله
مقاله Artificial Intelligence and Islamic Theology: An Interview with ChatGPT نوشته آمینه اینلوس، گفتوگویی ساختگی و تأملبرانگیز میان نویسنده و مدل زبانی ChatGPT است. این مقاله با بهرهگیری از مصاحبهای خیالی، به بررسی مفاهیم بنیادین الهیات اسلامی در مواجهه با هوش مصنوعی میپردازد و سؤالاتی درباره آگاهی، احساسات، شناخت خداوند و جایگاه انسان در جهان مطرح میکند.
در صفحه اینستاگرام فانوس گوش دهید:
https://www.instagram.com/reel/DSe6iyiireL/?igsh=bHc2dWV1Z3I1bzdp
❤3
🔴 علوم شناختی دین؛ دستنامهی آکسفورد
📖 مرور فصل دوم
پیدایش تاریخی علوم شناختی دین | بخش اول
✍️ نویسنده و مترجم: علی مرادزاده (دانشجوی دکترای فلسفه علم، عضو تیم مدرسه بینالمللی فانوس)
🔸 اهمیت مطالعه تطبیقی دین (comparative religion studies)، از دیرباز در نتیجه مواجهه با تفاوتهای آشکار و نهان ایدهها و اعمال دینی جوامع بیگانه مورد توجه بوده است. در قرن 16 و در تقابل مسیحیت کاتولیک و پروتستان، نهتنها در راستای تشخیص مسیحیت راستین، بلکه در نتیجه کاوش در جغرافیای غیراروپایی، پرسش از حقانیت ادیان به طور کلی اهمیت دوچندان یافت. در آغاز کوششها اغلب به ترجمه سنتهای دینی دیگر معطوف گشت و به موازات آن و با توصیفات قومنگارانه مردمشناسان اطلاعات تکمیل میشد.
🔸 در قرن بیستم و درنتیجهی انباشته شدن دادهها درباره ادیان، مطرح شدن سوالات مرتبط با روششناسی مطالعه تطبیقی طبیعی مینمود. در نتیجه، چهار ملاحظه در سیر تحقیقات محوریت یافتند؛ مطالعه تطبیقی دین میبایست بهلحاظ تاریخی صحیح باشد، یعنی بتواند به درستی ریشهها و توسعهی هر سنت دینی را توضیح دهد. بهلحاظ فرهنگی دقیق باشد به این معنا که در ترجمه بر نارساییهای زبانی فائق آید. بهلحاظ تفسیری واضح باشد، یعنی بتواند معنای ایدهها و اعمال دینی را معین کند. همچنین در نهایت مطالعه تطبیقی باید بتواند یک طبقهبندی منطقی در خصوص اعمال و ایدههای دینی پیچیده به دست دهد.
🔸 چنانکه پیداست مطالعه تطبیقی از این تاریخ، بر فهم و تفسیر درست از ادیان متمرکز است و بررسی صدق و کذب مدعیات دینی به فلسفه واگذار شدهاست. دیگر اینکه گرچه فهم صحیح در اولویت است اما معین کردن فایده و کارکرد دین نیز مورد توجه بودهاست. با این وجود، غلبه نگاه هرمنوتیکی در توضیح اعمال و ایده های دینی بدون پرداختن به تبیین علّی مکفی از چگونگی پیدایش، انتقال و تداوم آن اعمال و ایده ها، فقدانی بود که کوشش برای جبران آن در نیمه دوم قرن بیستم به پیدایش علوم شناختی دین (CSR) منجر شد.
📌 پیدایش CSR
🔸 از نیمه دوم قرن بیستم به بعد انباشت دادههای جدید در مطالعهی قوم نگارانهی انسانشناسان بر جوامع کوچک، مطالعات بینافرهنگی روانشناسان، نیز رویکرد جدید مطالعه فرایندهای شناختی دخیل در ابرازات و اظهارات شناختی مختلف، از جمله اظهارات دینی، منجر به آن شد که بهطور روزافزون مطالعات تطبیقی ناچار از رویکرد پشت میزنشینی خود فاصله گرفته و از طریق آزمونهای تجربی به سنجش اعتبار فرضیههایش بپردازد. برای نمونه نظریه گرامر جهانشمول (universal grammar) چامسکی (Chomsky, 1965) را در نظر آورید. طبق این نظریه مکانیسم های شناختی جهانشمولی وجود دارند که یادگیری و پایداری (stability) زبان در افراد را تسهیل میکند. اگر چنین باشد، تفاوتهای زبان بهدلیل تفاوتهای فرهنگی خواهد بود و قواعد جهانشمول مشترکی بر زبانهای مختلف حاکم است. حال سوال اینکه چرا نتوان به قواعد جهانشمول مشترکی بین ادیان قائل شد؟
🔸 در پاسخ به این پرسش دن اسپربر (Sperber, 1975) بیان میکند که در تبیین تفکر سمبولیک بهصورت کلی ازجمله تفکر دینی، برخلاف رویکرد هرمنوتیکی نباید سمبول ها را دربرگیرنده معانی پنهان مشخص و ثابت دانست، بلکه تداعیهای مبتنی بر تجارب شخصی، آموزههای فرهنگی، همچنین ویژگیهای شناختی جهانشمول نظیر طرز کار حافظه، چگونگی طبقهبندی اطلاعات در ذهن انسان و ... آن چیزی است که تفکر سمبولیک را به گونه ای که هست مبدل ساخته است. به عبارت دیگر، تبیین گزارهی سمبولیک وابسته به شناخت تداعی های (associations) مرتبط به آن است. این چنین بود که محوریت یافتن مطالعه ابزارهای ذهنی مشترک، آغازگر مطالعاتی شد که به پیدایش CSR انجامید.
📌 برخی از مسائل کلاسیک CSR
🔸 رفتارهای مناسکی (ritualized behaviors)
ایده ها و اعمال مشترکی بین سنتهای دینی مختلف قابل مشاهده اند. از جملهی آنها، رفتار اجتناب از آلودگی و ناخالصی روحانی و اعتقاد به اهمیت تلاش برای تطهیر خود از این آلودگیهای هرچند نامرئی است. در راستای برآوردن این هدف، اعمالی نظیر شستشوی مداوم بدن، لباسها و محل سکونت درحالیکه بهلحاظ عرفی آلوده محسوب نمیشوند نمونه هایی فراگیرند.
🔸 بویر و لیِنارد (Boyer & Lienard, 2006) در تبیین به این نتیجه رسیدند که همانند پاسخ درونزاد تکاملی (built-in evolutionary response) دربرابر مخاطرات قریبالوقوع، همان پاسخ های آشنا نظیر گریز، ستیز و یا میخکوب شدن، که تهدیدهای بهوضوح قابل رؤیت منجر به بروز آنها میشود، در برابر بسیاری از مخاطرات پنهان، پاسخ های تکاملی دیگری بروز مییابند که همان رفتار مناسکی است.
🔸🔸 برگرفته از:
Lawson, E. T. (2022). The historical genesis of the Cognitive Science of Religion (pp. 13-26). Oxford: Oxford University Press.
➖➖➖➖➖➖
💟 Inst: Fanoos
🆔 Tele: Fanoos
📖 مرور فصل دوم
پیدایش تاریخی علوم شناختی دین | بخش اول
✍️ نویسنده و مترجم: علی مرادزاده (دانشجوی دکترای فلسفه علم، عضو تیم مدرسه بینالمللی فانوس)
🔸 اهمیت مطالعه تطبیقی دین (comparative religion studies)، از دیرباز در نتیجه مواجهه با تفاوتهای آشکار و نهان ایدهها و اعمال دینی جوامع بیگانه مورد توجه بوده است. در قرن 16 و در تقابل مسیحیت کاتولیک و پروتستان، نهتنها در راستای تشخیص مسیحیت راستین، بلکه در نتیجه کاوش در جغرافیای غیراروپایی، پرسش از حقانیت ادیان به طور کلی اهمیت دوچندان یافت. در آغاز کوششها اغلب به ترجمه سنتهای دینی دیگر معطوف گشت و به موازات آن و با توصیفات قومنگارانه مردمشناسان اطلاعات تکمیل میشد.
🔸 در قرن بیستم و درنتیجهی انباشته شدن دادهها درباره ادیان، مطرح شدن سوالات مرتبط با روششناسی مطالعه تطبیقی طبیعی مینمود. در نتیجه، چهار ملاحظه در سیر تحقیقات محوریت یافتند؛ مطالعه تطبیقی دین میبایست بهلحاظ تاریخی صحیح باشد، یعنی بتواند به درستی ریشهها و توسعهی هر سنت دینی را توضیح دهد. بهلحاظ فرهنگی دقیق باشد به این معنا که در ترجمه بر نارساییهای زبانی فائق آید. بهلحاظ تفسیری واضح باشد، یعنی بتواند معنای ایدهها و اعمال دینی را معین کند. همچنین در نهایت مطالعه تطبیقی باید بتواند یک طبقهبندی منطقی در خصوص اعمال و ایدههای دینی پیچیده به دست دهد.
🔸 چنانکه پیداست مطالعه تطبیقی از این تاریخ، بر فهم و تفسیر درست از ادیان متمرکز است و بررسی صدق و کذب مدعیات دینی به فلسفه واگذار شدهاست. دیگر اینکه گرچه فهم صحیح در اولویت است اما معین کردن فایده و کارکرد دین نیز مورد توجه بودهاست. با این وجود، غلبه نگاه هرمنوتیکی در توضیح اعمال و ایده های دینی بدون پرداختن به تبیین علّی مکفی از چگونگی پیدایش، انتقال و تداوم آن اعمال و ایده ها، فقدانی بود که کوشش برای جبران آن در نیمه دوم قرن بیستم به پیدایش علوم شناختی دین (CSR) منجر شد.
📌 پیدایش CSR
🔸 از نیمه دوم قرن بیستم به بعد انباشت دادههای جدید در مطالعهی قوم نگارانهی انسانشناسان بر جوامع کوچک، مطالعات بینافرهنگی روانشناسان، نیز رویکرد جدید مطالعه فرایندهای شناختی دخیل در ابرازات و اظهارات شناختی مختلف، از جمله اظهارات دینی، منجر به آن شد که بهطور روزافزون مطالعات تطبیقی ناچار از رویکرد پشت میزنشینی خود فاصله گرفته و از طریق آزمونهای تجربی به سنجش اعتبار فرضیههایش بپردازد. برای نمونه نظریه گرامر جهانشمول (universal grammar) چامسکی (Chomsky, 1965) را در نظر آورید. طبق این نظریه مکانیسم های شناختی جهانشمولی وجود دارند که یادگیری و پایداری (stability) زبان در افراد را تسهیل میکند. اگر چنین باشد، تفاوتهای زبان بهدلیل تفاوتهای فرهنگی خواهد بود و قواعد جهانشمول مشترکی بر زبانهای مختلف حاکم است. حال سوال اینکه چرا نتوان به قواعد جهانشمول مشترکی بین ادیان قائل شد؟
🔸 در پاسخ به این پرسش دن اسپربر (Sperber, 1975) بیان میکند که در تبیین تفکر سمبولیک بهصورت کلی ازجمله تفکر دینی، برخلاف رویکرد هرمنوتیکی نباید سمبول ها را دربرگیرنده معانی پنهان مشخص و ثابت دانست، بلکه تداعیهای مبتنی بر تجارب شخصی، آموزههای فرهنگی، همچنین ویژگیهای شناختی جهانشمول نظیر طرز کار حافظه، چگونگی طبقهبندی اطلاعات در ذهن انسان و ... آن چیزی است که تفکر سمبولیک را به گونه ای که هست مبدل ساخته است. به عبارت دیگر، تبیین گزارهی سمبولیک وابسته به شناخت تداعی های (associations) مرتبط به آن است. این چنین بود که محوریت یافتن مطالعه ابزارهای ذهنی مشترک، آغازگر مطالعاتی شد که به پیدایش CSR انجامید.
📌 برخی از مسائل کلاسیک CSR
🔸 رفتارهای مناسکی (ritualized behaviors)
ایده ها و اعمال مشترکی بین سنتهای دینی مختلف قابل مشاهده اند. از جملهی آنها، رفتار اجتناب از آلودگی و ناخالصی روحانی و اعتقاد به اهمیت تلاش برای تطهیر خود از این آلودگیهای هرچند نامرئی است. در راستای برآوردن این هدف، اعمالی نظیر شستشوی مداوم بدن، لباسها و محل سکونت درحالیکه بهلحاظ عرفی آلوده محسوب نمیشوند نمونه هایی فراگیرند.
🔸 بویر و لیِنارد (Boyer & Lienard, 2006) در تبیین به این نتیجه رسیدند که همانند پاسخ درونزاد تکاملی (built-in evolutionary response) دربرابر مخاطرات قریبالوقوع، همان پاسخ های آشنا نظیر گریز، ستیز و یا میخکوب شدن، که تهدیدهای بهوضوح قابل رؤیت منجر به بروز آنها میشود، در برابر بسیاری از مخاطرات پنهان، پاسخ های تکاملی دیگری بروز مییابند که همان رفتار مناسکی است.
🔸🔸 برگرفته از:
Lawson, E. T. (2022). The historical genesis of the Cognitive Science of Religion (pp. 13-26). Oxford: Oxford University Press.
➖➖➖➖➖➖
💟 Inst: Fanoos
🆔 Tele: Fanoos
❤5
🔴 علوم شناختی دین؛ دستنامهی آکسفورد
📖 مرور فصل دوم
پیدایش تاریخی علوم شناختی دین | بخش ۲
✍️ نویسنده و مترجم: علی مرادزاده (دانشجوی دکترای فلسفه علم، عضو تیم مدرسه بینالمللی فانوس)
🔸 زمانیکه افراد بدون هیچ علت قابل رؤیتی بیمار میشوند، تلاش برای محافظت از خود در برابر تهدیدی که برخلاف حمله فیزیکی، دیگر با علائم واضحی چون خیره شدن ویا تعقیب شدن قابل شناسایی نیست، بلکه بدون هرگونه علایم هشداردهندهای میتواند در هر کجا و در هر زمان و توسط هر چیزی ایجاد شود. اینجاست که نیاز به رفتار محافظتی متفاوت، رفتار مناسکی را، به معنی رفتارهای اجباراً تکرار شونده، از قبیل شستشوی مداوم برمیانگیزد که میتواند محفاظت ایجاد کند و از این طریق تثبیت و فراگیر شود.
🔸درجات اهمیت مناسک دینی
چرا برخی مناسک گاهاً و برخی مکرراً انجام میشود؟ تفاوت اهمیت مناسک مختلف را چگونه میتوان توضیح داد؟ در تبیین، مِکالی و لاسِن (Macauley & Lawson, 2002) به طبقهبندیای از مناسک اشاره میکنند که در میزان دخیل بودن عاملیت فرا-انسانی (superhuman agency) در آنها تفاوت دارند. در "مناسک کنشگر خاص" (special agent rituals) انجام مناسک، عاملیت فرا-انسانی مستقیماً در جریان اجرای مناسک دخالت میکند و ازاینجهت ارتباط بلاواسطه با خدایان تجربه میشود، در نتیجه مناسک کنشگر خاص شامل ویژگی هایی از قبیل تجارب حسی باشکوه (pageantry) نظیر مناظر و صداهای غیرعادی است که باعث ماندگاری مناسک در حافظه میشود. در مقابل مناسک کنشپذیر خاص (special patient rituals) این ارتباط با خدایان، با واسطهای همچون ابزار مخصوص، یا دریافتکننده (patient) مناسک صورت میگیرد و ارادهی عاملیت فرا-انسانی خود مستقیماً در مناسک حاضر نیست؛ نظیر مراسم قربانی کردن. بر این اساس لاسن و مکالی توضیح میدهند که 1. نزدیکی عاملیت فرا-انسانی و اعتقاد به حضور او در مناسک و 2. نقش عاملیت فرا-انسانی در مناسک به عنوان عامل فعال یا دریافتکننده منفعل، اهمیت رویداد مناسک مختلف در ساختار دینی سنت ها را معین میکند.
🔸صحت الهیاتی (theological correctness)
چگونه میتوان وجود هم زمان سنخ های متفاوتی از معتقدات دینی را در یک سنت خاص توضیح داد؟ گاتری (Guthrie, 1993) پاسخ میدهد که اعتقادات ارتدوکس دینی یا آنچه به آن جملات "به لحاظ الهیاتی صحیح" (theologically correct) میگوییم درنتیجهی تأملات عمیق و مباحثات سرسختانه و مداوم بین الهی دانان در گذر تاریخ حاصل شدند. در مقابل، داوری هایی دربارهی خدایان که متأثر از شهود دینی اند، طبعاً سخت تحت تأثیر ویژگیهای فرایندهای شناختی معمول انسانی قرار میگیرند و همواره رنگی بهوضوح انسان انگارانه (anthropomorphic) دارند.
🔸 مضامین روایی موفق
قوم نگاران به تشابهاتی در روایات دینی مختلف با وجود تفاوت در بستر فرهنگی اشاره کردهاند. سوال این است که آیا این تشابهات تصادفیاند یا درنتیجهی حضور فاکتورهای نیرومند ایجاد شدهاند؟ در نظر اسپربر (Sperber, 1994) دلیل این امر وجود عواملی است که او با نام جاذبهای فرهنگی (cultural attractors) از آنها یاد میکند. روایتها در زمینههای فرهنگی مختلف فرمهای مشابهی دارند چراکه روایتهایی هستند که با این فرمهای خاص بهتر میتوانسته اند بین نسلها منتقل شوند. مضامین قدرتمند و به راحتی قابل ذهن سپاری در پروسه انتقال بین نسلی نسبتاً پایدار باقی میمانند، هرچند که در هر انتقال نسبت به منافع نسلهای مختلف تفاوتهایی در روایت ایجاد شود. داستان سادهای مثل شنل قرمزی را در نظر بگیرید، مضامینی چون تهدید گرگ دربرابر دختربچهای بیگناه و پایانی خوش آن چیزی است که منجر به انتقال یافتن موفق این روایت بین نسلها شدهاست. با همین الگو، میتوان مضامین یکسانی را در سنت های مختلف یافت که گرچه در جزئیات تفاوت داشته باشند، اما سیر روایی مشابهی را دنبال میکنند.
📌 قوت و محدودیت CSR
🔸 نقطه قوت CSR در این است که اهمیت تبیین علی را جدی میگیرد و نیز از روش های تجربی برای اعتبار سنجی مدعیات خود بهره میبرد در نتیجه کارکرد و محدودیت قوای شناختی مختلف و تاثیر آن بر ایدهها و اعمال دینی و تعارضات و توافقات و دلیل تداوم و انقطاع ها را نمایان میکند.
🔸 در مقابل اما، محدودیت پر اهمیت CSR در این است که نمیتواند تفاوت های عمیق بین ادیان را در مطالعات لحاظ کند چراکه بر قوای ذهنی و کارکرد های جهان شمول ذهن انسان تمرکز دارد. این نقیصه نشان میدهد که میبایست به مطالعات CSR در تکمیل دانسته های دیگر رویکرد ها و نه به عنوان یگانه روش مطالعه دین نگریست.
برگرفته از: Lawson, E. T. (2022). The historical genesis of the Cognitive Science of Religion (pp. 13-26). Oxford: Oxford University Press.
➖➖➖➖➖➖
💟 Inst: Fanoos
🆔 Tele: Fanoos
📖 مرور فصل دوم
پیدایش تاریخی علوم شناختی دین | بخش ۲
✍️ نویسنده و مترجم: علی مرادزاده (دانشجوی دکترای فلسفه علم، عضو تیم مدرسه بینالمللی فانوس)
🔸 زمانیکه افراد بدون هیچ علت قابل رؤیتی بیمار میشوند، تلاش برای محافظت از خود در برابر تهدیدی که برخلاف حمله فیزیکی، دیگر با علائم واضحی چون خیره شدن ویا تعقیب شدن قابل شناسایی نیست، بلکه بدون هرگونه علایم هشداردهندهای میتواند در هر کجا و در هر زمان و توسط هر چیزی ایجاد شود. اینجاست که نیاز به رفتار محافظتی متفاوت، رفتار مناسکی را، به معنی رفتارهای اجباراً تکرار شونده، از قبیل شستشوی مداوم برمیانگیزد که میتواند محفاظت ایجاد کند و از این طریق تثبیت و فراگیر شود.
🔸درجات اهمیت مناسک دینی
چرا برخی مناسک گاهاً و برخی مکرراً انجام میشود؟ تفاوت اهمیت مناسک مختلف را چگونه میتوان توضیح داد؟ در تبیین، مِکالی و لاسِن (Macauley & Lawson, 2002) به طبقهبندیای از مناسک اشاره میکنند که در میزان دخیل بودن عاملیت فرا-انسانی (superhuman agency) در آنها تفاوت دارند. در "مناسک کنشگر خاص" (special agent rituals) انجام مناسک، عاملیت فرا-انسانی مستقیماً در جریان اجرای مناسک دخالت میکند و ازاینجهت ارتباط بلاواسطه با خدایان تجربه میشود، در نتیجه مناسک کنشگر خاص شامل ویژگی هایی از قبیل تجارب حسی باشکوه (pageantry) نظیر مناظر و صداهای غیرعادی است که باعث ماندگاری مناسک در حافظه میشود. در مقابل مناسک کنشپذیر خاص (special patient rituals) این ارتباط با خدایان، با واسطهای همچون ابزار مخصوص، یا دریافتکننده (patient) مناسک صورت میگیرد و ارادهی عاملیت فرا-انسانی خود مستقیماً در مناسک حاضر نیست؛ نظیر مراسم قربانی کردن. بر این اساس لاسن و مکالی توضیح میدهند که 1. نزدیکی عاملیت فرا-انسانی و اعتقاد به حضور او در مناسک و 2. نقش عاملیت فرا-انسانی در مناسک به عنوان عامل فعال یا دریافتکننده منفعل، اهمیت رویداد مناسک مختلف در ساختار دینی سنت ها را معین میکند.
🔸صحت الهیاتی (theological correctness)
چگونه میتوان وجود هم زمان سنخ های متفاوتی از معتقدات دینی را در یک سنت خاص توضیح داد؟ گاتری (Guthrie, 1993) پاسخ میدهد که اعتقادات ارتدوکس دینی یا آنچه به آن جملات "به لحاظ الهیاتی صحیح" (theologically correct) میگوییم درنتیجهی تأملات عمیق و مباحثات سرسختانه و مداوم بین الهی دانان در گذر تاریخ حاصل شدند. در مقابل، داوری هایی دربارهی خدایان که متأثر از شهود دینی اند، طبعاً سخت تحت تأثیر ویژگیهای فرایندهای شناختی معمول انسانی قرار میگیرند و همواره رنگی بهوضوح انسان انگارانه (anthropomorphic) دارند.
🔸 مضامین روایی موفق
قوم نگاران به تشابهاتی در روایات دینی مختلف با وجود تفاوت در بستر فرهنگی اشاره کردهاند. سوال این است که آیا این تشابهات تصادفیاند یا درنتیجهی حضور فاکتورهای نیرومند ایجاد شدهاند؟ در نظر اسپربر (Sperber, 1994) دلیل این امر وجود عواملی است که او با نام جاذبهای فرهنگی (cultural attractors) از آنها یاد میکند. روایتها در زمینههای فرهنگی مختلف فرمهای مشابهی دارند چراکه روایتهایی هستند که با این فرمهای خاص بهتر میتوانسته اند بین نسلها منتقل شوند. مضامین قدرتمند و به راحتی قابل ذهن سپاری در پروسه انتقال بین نسلی نسبتاً پایدار باقی میمانند، هرچند که در هر انتقال نسبت به منافع نسلهای مختلف تفاوتهایی در روایت ایجاد شود. داستان سادهای مثل شنل قرمزی را در نظر بگیرید، مضامینی چون تهدید گرگ دربرابر دختربچهای بیگناه و پایانی خوش آن چیزی است که منجر به انتقال یافتن موفق این روایت بین نسلها شدهاست. با همین الگو، میتوان مضامین یکسانی را در سنت های مختلف یافت که گرچه در جزئیات تفاوت داشته باشند، اما سیر روایی مشابهی را دنبال میکنند.
📌 قوت و محدودیت CSR
🔸 نقطه قوت CSR در این است که اهمیت تبیین علی را جدی میگیرد و نیز از روش های تجربی برای اعتبار سنجی مدعیات خود بهره میبرد در نتیجه کارکرد و محدودیت قوای شناختی مختلف و تاثیر آن بر ایدهها و اعمال دینی و تعارضات و توافقات و دلیل تداوم و انقطاع ها را نمایان میکند.
🔸 در مقابل اما، محدودیت پر اهمیت CSR در این است که نمیتواند تفاوت های عمیق بین ادیان را در مطالعات لحاظ کند چراکه بر قوای ذهنی و کارکرد های جهان شمول ذهن انسان تمرکز دارد. این نقیصه نشان میدهد که میبایست به مطالعات CSR در تکمیل دانسته های دیگر رویکرد ها و نه به عنوان یگانه روش مطالعه دین نگریست.
برگرفته از: Lawson, E. T. (2022). The historical genesis of the Cognitive Science of Religion (pp. 13-26). Oxford: Oxford University Press.
➖➖➖➖➖➖
💟 Inst: Fanoos
🆔 Tele: Fanoos
👏5❤4👎1
🔴 وقتی رباتها قرآن تفسیر میکنند: آینده آموزش دینی اسلامی !
📌 «تنظیم برنامه درسی ایدهآل آموزش دینی اسلامی با توسعه فناوری مبتنی بر هوش مصنوعی»
🔸 سه پژوهشگر اندونزیایی (ساری هِرناواتی، محمد حفیظ، محمد نورفیزی ) در سال ۲۰۲۴ به پارادوکسی بنیادین اشاره میکنند:
با تسریع تحولات فناوریهایی مانند هوش مصنوعی، آموزش دینی ـ که وظیفه انتقال ارزشهای جاودانه را بر عهده دارد ـ چگونه میتواند خود را بازتعریف کند بیآنکه هویت خویش را از دست دهد؟ به نظر می رسد فناوری که در ابتدا ابزار انسان بود، اکنون انسان را به تعدیل نظام آموزشی وادار میسازد.
نویسندگان بر این باورند که آموزش دینی اسلامی به طور غیرمستقیم تحت تأثیر هوش مصنوعی قرار گرفته است؛ به این معنا که گرچه به طور مستقیم به کلاس درس حمله نمیکند، اما بستر زیست انسان را دگرگون میسازد. لذا ضروری است برنامه درسی تعدیل شود تا همچنان ایدهآل بماند. مفهوم ایدهآل در اینجا امری ثابت نیست؛ بلکه به زعم نویسندگان، ایدهآل اسلامی باید پویا و انعطافپذیر باشد.
🔸 نویسندگان ضمن برشمردن پنج مزیت هوش مصنوعی، به نقد همزمان آنها میپردازند:
الف. تحلیل مزایا: آرمانگرایی ابزاری
۱- انعطافپذیری یادگیری که امکان تحصیل در هر زمان و مکان را فراهم میآورد؛ اما این پرسش مطرح میشود که آیا این آزادی واقعی است یا صرفاً انطباقپذیری با نظام سرمایهداری و تبدیل دانشآموز به عاملی منفعل؟
۲- افزایش خودکفایی که وابستگی به معلم را کاهش میدهد؛ اما با توجه به اینکه هوش مصنوعی توسط دیگران برنامهریزی شده، آیا این استقلال صرفاً یک «توهم» نیست؟
۳- کمینهسازی خطا که دقت را افزایش میدهد؛ اما با استناد به سورن کییرکگور، خطا منبع خلاقیت و نمایانگر انسانیت است و حذف آن ممکن است به معنای حذف انسانیت باشد.
۴- دسترسی سریع به مطالب لزوماً به معنای «فهم» نیست؛ خطر این است که فناوری مفهوم «وحی» را به «فایل» دیجیتال تنزل دهد.
۵- شریک گفتگوی یادگیری که بر اساس دیدگاه مارتین بوبر، رابطهای از نوع «من-آن» (I-It) است، در حالی که گفتگوی واقعی انسانی «من-تو» (I-Thou) است و این نوع تعامل، مهارت گفتگوی واقعی را تضعیف میکند.
ب. تحلیل معایب: بدبینی انتقادی
نویسندگان پنج پیامد منفی احتمالی را بررسی میکنند:
۱-تقویت تنبلی: که بر اساس اخلاق ارسطویی و مفهوم تزکیه نفس در فلسفه اسلامی، فضیلت حاصل تلاش و عادت است و سهولت بیش از حد ممکن است مانع شکلگیری این عادات شود.
۲- کاهش خلاقیت؛ این پرسش را برمیانگیزد که آیا هوش مصنوعی واقعاً «میآفریند» یا صرفاً اطلاعات موجود را ترکیب میکند؟
۳- سلب آزادی و هویت که با استناد به سارتر که انسان محکوم به آزادی است، آیا وابستگی به هوش مصنوعی میتواند انسان را از موجودی آزاد به «موجود فناوری» تبدیل کند؟
۴-چالش اعتبارسنجی: در عصر دیجیتال، تشخیص متن اصلی از جعلی دشوار شده و مسئله «نمایندگی» (نحوه بازنمایی حقیقت) را در فلسفه معاصر دچار بحران کرده است.
۵- نظارت و قدرت: بر اساس نظرية فوکو (پیوند دانش و قدرت)، جمعآوری دادههای دینی میتواند ابزاری برای «مهندسی اجتماعی» و کنترل رفتارهای مذهبی باشد.
ج. پنج تنظیم ضروری: سنتز دیالکتیکی
برای گذار از تضاد پذیرش مطلق و رد کامل، پنج راهکار تنظیم هوشمندانه پیشنهاد میشود:
۱- فهم ماهیت ابزار پیش از بهکارگیری آن؛
۲- اخلاق تعیین حدود که از اخلاق برای مرزبندی استفاده میکند نه صرفاً منع کردن؛
۳- سواد دیجیتال: به معنای توانایی تشخیص حقیقت از دروغ دیجیتال؛
۴- آموزش شخصیت: با تأکید بر اینکه فناوری مهارت میآموزد اما فضیلت و تزکیه نفس فقط از راه عادتسازی فردی حاصل میشود؛
۵- تقویت ارزشهای اسلامی: با اولویت دادن به توحید، عدالت و امانت در برابر ارزشهای سکولار مانند سودمحوری، کارایی محض و فردگرایی.
🔸 نتیجهگیری نهایی
این مقاله فلسفه آموزشی اسلامی-فناورانهای ارائه میدهد که با پرسشهای بنیادینی روبهروست:
- در صورت خطای هوش مصنوعی (مانند صدور فتوای نادرست)، مسئولیت با چه کسی است؟
- آیا دین «دادهای» قابل دستهبندی است یا «حضوری» معنوی؟
- آیا این پنج تنظیم، فناوری را «دموکراتیزه» میکند یا «سلطهپذیر» میسازد؟
- آیا این پنج تنظیم کافی است یا آنکه فناوری تا حدی انقلابی است که باید کل ساختار آموزش دینی را بازطراحی کرد؟
🔸 این مقاله، نمونهای از فلسفه کاربردی است که فلسفه را از کتابخانه به کلاس درس و به زندگی روزمره میآورد.
🔸🔸 معرفی: الیناز احمدی لاریجانی
➖➖➖➖➖➖
💟 Inst: Fanoos
🆔 Tele: Fanoos
📌 «تنظیم برنامه درسی ایدهآل آموزش دینی اسلامی با توسعه فناوری مبتنی بر هوش مصنوعی»
🔸 سه پژوهشگر اندونزیایی (ساری هِرناواتی، محمد حفیظ، محمد نورفیزی ) در سال ۲۰۲۴ به پارادوکسی بنیادین اشاره میکنند:
با تسریع تحولات فناوریهایی مانند هوش مصنوعی، آموزش دینی ـ که وظیفه انتقال ارزشهای جاودانه را بر عهده دارد ـ چگونه میتواند خود را بازتعریف کند بیآنکه هویت خویش را از دست دهد؟ به نظر می رسد فناوری که در ابتدا ابزار انسان بود، اکنون انسان را به تعدیل نظام آموزشی وادار میسازد.
نویسندگان بر این باورند که آموزش دینی اسلامی به طور غیرمستقیم تحت تأثیر هوش مصنوعی قرار گرفته است؛ به این معنا که گرچه به طور مستقیم به کلاس درس حمله نمیکند، اما بستر زیست انسان را دگرگون میسازد. لذا ضروری است برنامه درسی تعدیل شود تا همچنان ایدهآل بماند. مفهوم ایدهآل در اینجا امری ثابت نیست؛ بلکه به زعم نویسندگان، ایدهآل اسلامی باید پویا و انعطافپذیر باشد.
🔸 نویسندگان ضمن برشمردن پنج مزیت هوش مصنوعی، به نقد همزمان آنها میپردازند:
الف. تحلیل مزایا: آرمانگرایی ابزاری
۱- انعطافپذیری یادگیری که امکان تحصیل در هر زمان و مکان را فراهم میآورد؛ اما این پرسش مطرح میشود که آیا این آزادی واقعی است یا صرفاً انطباقپذیری با نظام سرمایهداری و تبدیل دانشآموز به عاملی منفعل؟
۲- افزایش خودکفایی که وابستگی به معلم را کاهش میدهد؛ اما با توجه به اینکه هوش مصنوعی توسط دیگران برنامهریزی شده، آیا این استقلال صرفاً یک «توهم» نیست؟
۳- کمینهسازی خطا که دقت را افزایش میدهد؛ اما با استناد به سورن کییرکگور، خطا منبع خلاقیت و نمایانگر انسانیت است و حذف آن ممکن است به معنای حذف انسانیت باشد.
۴- دسترسی سریع به مطالب لزوماً به معنای «فهم» نیست؛ خطر این است که فناوری مفهوم «وحی» را به «فایل» دیجیتال تنزل دهد.
۵- شریک گفتگوی یادگیری که بر اساس دیدگاه مارتین بوبر، رابطهای از نوع «من-آن» (I-It) است، در حالی که گفتگوی واقعی انسانی «من-تو» (I-Thou) است و این نوع تعامل، مهارت گفتگوی واقعی را تضعیف میکند.
ب. تحلیل معایب: بدبینی انتقادی
نویسندگان پنج پیامد منفی احتمالی را بررسی میکنند:
۱-تقویت تنبلی: که بر اساس اخلاق ارسطویی و مفهوم تزکیه نفس در فلسفه اسلامی، فضیلت حاصل تلاش و عادت است و سهولت بیش از حد ممکن است مانع شکلگیری این عادات شود.
۲- کاهش خلاقیت؛ این پرسش را برمیانگیزد که آیا هوش مصنوعی واقعاً «میآفریند» یا صرفاً اطلاعات موجود را ترکیب میکند؟
۳- سلب آزادی و هویت که با استناد به سارتر که انسان محکوم به آزادی است، آیا وابستگی به هوش مصنوعی میتواند انسان را از موجودی آزاد به «موجود فناوری» تبدیل کند؟
۴-چالش اعتبارسنجی: در عصر دیجیتال، تشخیص متن اصلی از جعلی دشوار شده و مسئله «نمایندگی» (نحوه بازنمایی حقیقت) را در فلسفه معاصر دچار بحران کرده است.
۵- نظارت و قدرت: بر اساس نظرية فوکو (پیوند دانش و قدرت)، جمعآوری دادههای دینی میتواند ابزاری برای «مهندسی اجتماعی» و کنترل رفتارهای مذهبی باشد.
ج. پنج تنظیم ضروری: سنتز دیالکتیکی
برای گذار از تضاد پذیرش مطلق و رد کامل، پنج راهکار تنظیم هوشمندانه پیشنهاد میشود:
۱- فهم ماهیت ابزار پیش از بهکارگیری آن؛
۲- اخلاق تعیین حدود که از اخلاق برای مرزبندی استفاده میکند نه صرفاً منع کردن؛
۳- سواد دیجیتال: به معنای توانایی تشخیص حقیقت از دروغ دیجیتال؛
۴- آموزش شخصیت: با تأکید بر اینکه فناوری مهارت میآموزد اما فضیلت و تزکیه نفس فقط از راه عادتسازی فردی حاصل میشود؛
۵- تقویت ارزشهای اسلامی: با اولویت دادن به توحید، عدالت و امانت در برابر ارزشهای سکولار مانند سودمحوری، کارایی محض و فردگرایی.
🔸 نتیجهگیری نهایی
این مقاله فلسفه آموزشی اسلامی-فناورانهای ارائه میدهد که با پرسشهای بنیادینی روبهروست:
- در صورت خطای هوش مصنوعی (مانند صدور فتوای نادرست)، مسئولیت با چه کسی است؟
- آیا دین «دادهای» قابل دستهبندی است یا «حضوری» معنوی؟
- آیا این پنج تنظیم، فناوری را «دموکراتیزه» میکند یا «سلطهپذیر» میسازد؟
- آیا این پنج تنظیم کافی است یا آنکه فناوری تا حدی انقلابی است که باید کل ساختار آموزش دینی را بازطراحی کرد؟
🔸 این مقاله، نمونهای از فلسفه کاربردی است که فلسفه را از کتابخانه به کلاس درس و به زندگی روزمره میآورد.
🔸🔸 معرفی: الیناز احمدی لاریجانی
➖➖➖➖➖➖
💟 Inst: Fanoos
🆔 Tele: Fanoos
❤3👍1👎1
🔴 اراده آزاد در عصر هوش مصنوعی !
🔸 چکیده
کریستین لیست در سال ۲۰۲۵ امکان برخورداری هوش مصنوعی از اراده آزاد را بررسی و استدلال میکند این موضوع نباید به ویژگیهای متافیزیکی مرموز وابسته باشد. او با الهام از دیدگاههای دَنیل دِنت، اراده آزاد را ظرفیتی تکاملی و کاربردی میداند که به موجودات (انسان یا ماشین) اجازه تصمیمگیری انعطافپذیر در محیطهای پیچیده میدهد.
🔸 معیارهای سهگانه اراده آزاد
طبق این چارچوب، اگر تبیین رفتار یک ماشین مستلزم نگاه به آن به عنوان یک عامل تصمیمگیرنده باشد، میتوان آن را دارای اراده آزاد دانست. این امر منوط به تحقق سه شرط زیر است:
۱. عاملیت قصدمند (Intentional Agency): سیستم باید بتواند هدفمند عمل کند و بر اساس «باورها» (اطلاعاتی که از جهان دارد) و «خواستهها» (اهدافی که برایش تعیین شده) رفتار کند.
۲. امکانهای جایگزین (Alternative Possibilities): سیستم باید در موقعیتی قرار گیرد که بتواند بین چند گزینه مختلف، یکی را انتخاب کند؛ یعنی در مسیر خود با یک «دو راهی» مواجه شود و توان انتخاب هر دو سو را داشته باشد.
۳. کنترل علی (Causal Control): تصمیمات باید توسط خودِ سیستم و حالتهای درونی آن کنترل شود، نه اینکه صرفاً واکنشی فیزیکی و غیرارادی باشد.
🔸 پاسخ به نقدهای اصلی
کریستین لیست به دو ابهام رایج پاسخ میدهد. نخست اینکه صرفِ داشتن ساختار مکانیکی یا دیجیتالی، مانع داشتن اراده آزاد نیست؛ انسانها نیز از سلولها و نورونهای «بدون ذهن» ساخته شدهاند. دوم، الگوریتمهای قطعی (Deterministic) در سطح پایین، مانعی برای اراده آزاد در سطح کلان نیستند؛ همانطور که ساختار بیولوژیک انسان مانع اراده او نمیشود. بدین ترتیب، حتی اگر در سطح پایین (کدها) همه چیز قطعی باشد، در سطح بالاتر (عاملیت)، سیستم همچنان میتواند گزینههای واقعی برای انتخاب داشته باشد.
🔸 اهمیت تفکیک مفاهیم
این مقاله تأکید میکند که تشخیص اراده آزاد در هوش مصنوعی برای تعیین مسئولیت اخلاقی و قانونی حیاتی است. سیستمی با این ویژگیها میتواند به عنوان «عامل اخلاقی» پاسخگوی اقداماتش تلقی شود. نویسنده یادآوری میکند که اراده آزاد لزوماً به معنای داشتن آگاهی (Consciousness) یا حس درونی نیست. یک سیستم میتواند بدون «حس» کردن، بر اساس معیارهای فوق، اراده آزاد داشته باشد.
🔸 نتیجهگیری
لیست در نتیجهگیری، چهار نکته کلیدی را برجسته میکند:
۱. تغییر پارادایم قضاوت: بهترین راه برای توضیح رفتار سیستم، در نظر گرفتن آن به عنوان یک «عامل قصدمند» است، نه اینکه به دنبال ویژگیهای مرموز یا اثبات غیرقطعی بودن الگوریتمها باشیم.
۲. اراده آزاد به عنوان پیششرط: داشتن اراده آزاد، شرط لازم (اما نه کافی) برای داشتن مسئولیت اخلاقی است. برای مسئولیت اخلاقی کامل، به ظرفیتهای پیچیدهتری مثل «شناخت اخلاقی» نیز نیاز است که اراده آزاد پایه و اساس آن را میسازد.
۳. مقایسه با عاملهای جمعی: هوش مصنوعی را میتوان با «عاملهای جمعی» (مانند شرکتها و سازمانها) مقایسه کرد که ما آنها را موجوداتی میبینیم که «تصمیم» میگیرند، در حالی که از اجزای دیگر ساخته شدهاند. بنابراین، پذیرش این موضوع برای هوش مصنوعی نباید چندان عجیب باشد.
۴. گستره اراده آزاد: این ظرفیت منحصر به انسان و حیوانات نیست و میتواند در سیستمهای غیربیولوژیک (مانند هوش مصنوعی یا ساختارهای سازمانی) نیز پدیدار شود. اراده آزاد یک ویژگی مربوط به سطح بالای عملکرد سیستم است، نه جنسِ اجزای سازنده آن (خواه گوشت و پوست باشد، خواه سیلیکون و کد).
📌 نقدهای جدی
این چارچوب ارائهشده، با وجود ظاهر عملگرایانه، هنوز با چالشهای بنیادینی روبهروست.
نخست، تفکیک «سطحهای تحلیل» (میکرو/ماکرو) و ادعای استقلال عاملیت در سطح ماکرو، نیازمند دفاعی منسجم از نوخاستهگرایی (emergentism) در فلسفه ذهن است که در مقاله به طور کافی توسعه نیافته است.
دوم، مقایسه هوش مصنوعی با «عاملهای جمعی» مانند شرکتها، به رغم ابتکار عملی، ممکن است یک «قیاس مع الفارق» باشد؛ زیرا شرکتها در نهایت متشکل از انسانهای دارای آگاهی هستند، در حالی که هوش مصنوعی فاقد این لایه بنیادین است.
سوم، مفهوم «کنترل علی» در سیستمهای یادگیرنده عمیق (deep learning) بسیار مبهم باقی میماند؛ چرا که حتی طراحان اصلی شبکههای عصبی نیز اغلب نمیتوانند فرآیند تصمیمگیری دقیق را تبیین کنند (مسئله «جعبۀ سیاه»). بنابراین، ادعای «کنترل» در سطح سیستم، تا زمانی که این ابهامات روشن نشود، در حد یک فرضیه باقی میماند.
🔸این مقاله برای علاقهمندان به فلسفه ذهن، اخلاق فناوری و هوش مصنوعی کاربردی، چارچوبی عملگرایانه برای ارزیابی اراده آزاد در ماشینها—بدون نیاز به آگاهی—ارائه میدهد.
🔸🔸 معرفی: الیناز احمدی لاریجانی
➖➖➖➖➖➖
💟 Inst: Fanoos
🆔 Tele: Fanoos
🔸 چکیده
کریستین لیست در سال ۲۰۲۵ امکان برخورداری هوش مصنوعی از اراده آزاد را بررسی و استدلال میکند این موضوع نباید به ویژگیهای متافیزیکی مرموز وابسته باشد. او با الهام از دیدگاههای دَنیل دِنت، اراده آزاد را ظرفیتی تکاملی و کاربردی میداند که به موجودات (انسان یا ماشین) اجازه تصمیمگیری انعطافپذیر در محیطهای پیچیده میدهد.
🔸 معیارهای سهگانه اراده آزاد
طبق این چارچوب، اگر تبیین رفتار یک ماشین مستلزم نگاه به آن به عنوان یک عامل تصمیمگیرنده باشد، میتوان آن را دارای اراده آزاد دانست. این امر منوط به تحقق سه شرط زیر است:
۱. عاملیت قصدمند (Intentional Agency): سیستم باید بتواند هدفمند عمل کند و بر اساس «باورها» (اطلاعاتی که از جهان دارد) و «خواستهها» (اهدافی که برایش تعیین شده) رفتار کند.
۲. امکانهای جایگزین (Alternative Possibilities): سیستم باید در موقعیتی قرار گیرد که بتواند بین چند گزینه مختلف، یکی را انتخاب کند؛ یعنی در مسیر خود با یک «دو راهی» مواجه شود و توان انتخاب هر دو سو را داشته باشد.
۳. کنترل علی (Causal Control): تصمیمات باید توسط خودِ سیستم و حالتهای درونی آن کنترل شود، نه اینکه صرفاً واکنشی فیزیکی و غیرارادی باشد.
🔸 پاسخ به نقدهای اصلی
کریستین لیست به دو ابهام رایج پاسخ میدهد. نخست اینکه صرفِ داشتن ساختار مکانیکی یا دیجیتالی، مانع داشتن اراده آزاد نیست؛ انسانها نیز از سلولها و نورونهای «بدون ذهن» ساخته شدهاند. دوم، الگوریتمهای قطعی (Deterministic) در سطح پایین، مانعی برای اراده آزاد در سطح کلان نیستند؛ همانطور که ساختار بیولوژیک انسان مانع اراده او نمیشود. بدین ترتیب، حتی اگر در سطح پایین (کدها) همه چیز قطعی باشد، در سطح بالاتر (عاملیت)، سیستم همچنان میتواند گزینههای واقعی برای انتخاب داشته باشد.
🔸 اهمیت تفکیک مفاهیم
این مقاله تأکید میکند که تشخیص اراده آزاد در هوش مصنوعی برای تعیین مسئولیت اخلاقی و قانونی حیاتی است. سیستمی با این ویژگیها میتواند به عنوان «عامل اخلاقی» پاسخگوی اقداماتش تلقی شود. نویسنده یادآوری میکند که اراده آزاد لزوماً به معنای داشتن آگاهی (Consciousness) یا حس درونی نیست. یک سیستم میتواند بدون «حس» کردن، بر اساس معیارهای فوق، اراده آزاد داشته باشد.
🔸 نتیجهگیری
لیست در نتیجهگیری، چهار نکته کلیدی را برجسته میکند:
۱. تغییر پارادایم قضاوت: بهترین راه برای توضیح رفتار سیستم، در نظر گرفتن آن به عنوان یک «عامل قصدمند» است، نه اینکه به دنبال ویژگیهای مرموز یا اثبات غیرقطعی بودن الگوریتمها باشیم.
۲. اراده آزاد به عنوان پیششرط: داشتن اراده آزاد، شرط لازم (اما نه کافی) برای داشتن مسئولیت اخلاقی است. برای مسئولیت اخلاقی کامل، به ظرفیتهای پیچیدهتری مثل «شناخت اخلاقی» نیز نیاز است که اراده آزاد پایه و اساس آن را میسازد.
۳. مقایسه با عاملهای جمعی: هوش مصنوعی را میتوان با «عاملهای جمعی» (مانند شرکتها و سازمانها) مقایسه کرد که ما آنها را موجوداتی میبینیم که «تصمیم» میگیرند، در حالی که از اجزای دیگر ساخته شدهاند. بنابراین، پذیرش این موضوع برای هوش مصنوعی نباید چندان عجیب باشد.
۴. گستره اراده آزاد: این ظرفیت منحصر به انسان و حیوانات نیست و میتواند در سیستمهای غیربیولوژیک (مانند هوش مصنوعی یا ساختارهای سازمانی) نیز پدیدار شود. اراده آزاد یک ویژگی مربوط به سطح بالای عملکرد سیستم است، نه جنسِ اجزای سازنده آن (خواه گوشت و پوست باشد، خواه سیلیکون و کد).
📌 نقدهای جدی
این چارچوب ارائهشده، با وجود ظاهر عملگرایانه، هنوز با چالشهای بنیادینی روبهروست.
نخست، تفکیک «سطحهای تحلیل» (میکرو/ماکرو) و ادعای استقلال عاملیت در سطح ماکرو، نیازمند دفاعی منسجم از نوخاستهگرایی (emergentism) در فلسفه ذهن است که در مقاله به طور کافی توسعه نیافته است.
دوم، مقایسه هوش مصنوعی با «عاملهای جمعی» مانند شرکتها، به رغم ابتکار عملی، ممکن است یک «قیاس مع الفارق» باشد؛ زیرا شرکتها در نهایت متشکل از انسانهای دارای آگاهی هستند، در حالی که هوش مصنوعی فاقد این لایه بنیادین است.
سوم، مفهوم «کنترل علی» در سیستمهای یادگیرنده عمیق (deep learning) بسیار مبهم باقی میماند؛ چرا که حتی طراحان اصلی شبکههای عصبی نیز اغلب نمیتوانند فرآیند تصمیمگیری دقیق را تبیین کنند (مسئله «جعبۀ سیاه»). بنابراین، ادعای «کنترل» در سطح سیستم، تا زمانی که این ابهامات روشن نشود، در حد یک فرضیه باقی میماند.
🔸این مقاله برای علاقهمندان به فلسفه ذهن، اخلاق فناوری و هوش مصنوعی کاربردی، چارچوبی عملگرایانه برای ارزیابی اراده آزاد در ماشینها—بدون نیاز به آگاهی—ارائه میدهد.
🔸🔸 معرفی: الیناز احمدی لاریجانی
➖➖➖➖➖➖
💟 Inst: Fanoos
🆔 Tele: Fanoos
❤6👍1