دغدغه ایران – Telegram
دغدغه ایران
59K subscribers
1.12K photos
385 videos
144 files
2.35K links
این تنها رسانه ویژه انتشار نوشته‌های محمد فاضلی در تلگرام است. هیچ کانال دیگری برای نشر نوشته‌هایم ندارم.
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اگر قواعد تغییر قواعد در جامعه‌ای کار نکنند و‌ مؤثر نباشند، خشونت بالاخره ناگزیر می‌شود.

بخشی از گفت‌وگو با یاسر عرب درباره اعتراضات و فاجعه دی‌ماه ۱۴۰۴.

دیدن گفت‌وگو
https://youtu.be/r_puAsv64fw

@irantalk_sn
👍195👎4
تنش میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا:
جنگی که بخشی از چانه‌زنی است؟

در هفته‌های اخیر، تنش میان ایران و آمریکا به سطحی رسیده که بسیاری آن را «آستانهٔ جنگ» می‌دانند؛ هم آرایش نظامی آمریکا در خاورمیانه بی‌سابقه است و هم لحن تهران نشانه‌ای از عقب‌نشینی همه جانبه ندارد. با این حال، هم ایران و هم آمریکا هم‌زمان از «توافق» می‌گویند.

این تناقض ظاهری، هم آمادگی جنگ، هم صحبت از توافق٬ تنها در چارچوب مدل چانه‌زنیِ جنگ(Bargaining Model of War) فهم‌پذیر است.

بر پایه این مدل، جنگ نه یک هدف مستقل، بلکه ابزاری درون یک فرآیندبزرگ‌ترِ چانه‌زنی است. جنگ زمانی رخ می‌دهد که طرفین نتوانند دربارهٔ هزینه‌ها، قدرت، یا نیت‌های یکدیگر اطلاعات کافی یا تعهد معتبر تولید کنند. تنش‌ها و تهدیدها، و حتی حملات، در واقع راه‌هایی برای افزایش شفافیت، کاهش عدم‌قطعیت، و بهبود موقعیت چانه‌زنی هستند.

در این میان، پرسش‌هایی چند دیده می‌شود:
 
1. چرا هم تهران و هم واشنگتن هم‌زمان از توافق و جنگ حرف می‌زنند؟

چون بر پایه مدل چانه‌زنی جنگ، تهدید به جنگ بخشی از همان فرآیند توافق است. طرفین می‌کوشند نشان دهند که:

• هزینه‌های جنگ برای آنها کمتر از آن چیزی است که طرف مقابل تصور می‌کند؛
• ارادهٔ سیاسی، ظرفیت نظامی و تاب‌آوری اجتماعی‌شان بالاتر از برآوردطرف مقابل است؛
• عقب‌نشینی یا امتیاز دادن برایشان پرهزینه و دشوار است.

این همان چیزی است که به آن حل‌نشدگی عدم قطعیت (Uncertainty) وسیگنال‌دهی پرهزینه (Costly Signaling) گفته می‌شود.

به بیان ساده‌تر:
هر دو طرف می‌خواهند طرف مقابل باور کند که جنگ برای آنها واپسین گزینه نیست; و گزینهٔ ممکن و حتی قطعی است.
 
2. چرا این تنش‌ها خطرناک‌اند؟

مدل چانه‌زنی جنگ می‌گوید حتی اگر هیچ‌کدام خواهان جنگ گسترده نباشند، باز هم ممکن است وارد جنگ شوند.
چرا؟

زیرا:
محاسبه‌ها ممکن است اشتباه باشند
مثلاً آمریکا قدرت بازدارندگی ایران را کمتر تخمین بزند، یا ایران ارادهٔ نیرومند آمریکا را.
تعهد معتبر وجود ندارد
هیچ‌کدام باور ندارد که دیگری در آینده از قدرتش سوءاستفاده نکند.
فشار زمانی
مثلاً با انتخابات آمریکا یا وضعیت داخلی ایران باعث می‌شود هر دو بگویند «اگر الان امتیاز بدهم، بازنده‌ام.»

در چنین شرایطی، حتی حملات محدود می‌تواند ناخواسته به جنگ گسترده تبدیل شود؛ جنگی که هیچ‌کدام نمی‌خواستند، اما در مسیر چانه‌زنی گیر افتاده‌اند.
 
3. ایران و آمریکا امروز در کجای مدل قرار دارند؟

اگر خط چانه‌زنی جنگ را ترسیم کنیم، امروز:

• جمهوری اسلامی تلاش می‌کند نشان دهد که هزینهٔ جنگ برای آمریکا سنگین‌تر از برآورد واشنگتن است؛ با برجسته‌کردن توان موشکی و پهپادی، و حتی شبکهٔ منطقه‌ای تضعیف شده‌اش.
• ایالات متحده تلاش می‌کند نشان دهد که با قدرت‌نمایی نظامی خود ارادهٔ استفاده از زور دارد و حاضر است برای مهار ایران، منطقه را وارد فاز جدیدی کند.

این تقابل اراده‌ها، همان چیزی است که بستنِ دست‌ها یا (Tying Hands)نامیده می‌شود یعنی وضعیتی که در آن طرفین با اعلام مواضع علنی یا تعهدات آشکار، هزینهٔ عقب‌نشینی را برای خود به‌صورت عمدی افزایش می‌دهند.
 
4. پس آیا جنگ می‌شود یا نه؟
در مدل چانه‌زنی جنگ، جنگ زمانی رخ می‌دهد که:

1. هزینه‌ها غلط محاسبه شود،
2. ارادهٔ طرف مقابل اشتباه خوانده شود،
3. یا یکی از طرفین باور داشته باشد که آینده علیه اوست و مجبور به اقدام پیش‌دستانه است.

تنش امروز ایران و آمریکا دقیقاً روی مرز محاسبهٔ غلط و مشکل تعهد ایستادهاست.

جنگ محتمل‌ترین سناریو شده٬ ولی هنوز قطعی نیست٬ نه به این دلیل که طرفین جنگ می‌خواهند، بلکه چون فرآیند چانه‌زنی به مرحله‌ای رسیده که اشتباه کوچک می‌تواند آن را از مسیر خارج کند.
 
5. جمع‌بندی: جنگ به‌عنوان ادامهٔ چانه‌زنی

در واقعیت امروز:
• تهدیدها،
• آرایش‌های نظامی،
• حملات محدود،
• و حتی سخن از توافق
همگی بخشی از یک بازی پیچیدهٔ چانه‌زنی هستند که هدفش رسیدن به توافق یا وضعیتی بهتر است، نه الزاماً جنگ.
اما همین بازی می‌تواند کنترل‌ناپذیر شود.

ایران و آمریکا اکنون در مرحله‌ای‌اند که هر پیام، هر پاسخ، و هر اشتباه می‌تواند مرز تفاوت میان یک امتیازگیری موفق و یک جنگ ویرانگر باشد.
 
👍223👎10
ما شکست خوردیم ولی رویکردمان اشتباه نبود

میثم ملکشاه

این متن معطوف به یادداشت محمد فاضلی با عنوان «ما شکست خوردیم» و پاسخی به این پرسش است که چرا به رغم شکست چندباره رویکرد اصلاح‌جویانه، این رویکرد بهترین راهکار برای دستیابی به بهبود شرایط موجود در جامعه ‌ایران بوده و شاید (با احتمال بالا) بهترین رویکرد نیز در آینده باشد.

ویژگی بنیادین کنش اجتماعی، عدم قطعیت در نتایج و پیامدها است. این ویژگی هنگامی‌که مسئله پیچیده و گسترده بوده و بازیگران متعددی در آن دخیل هستند، به‌مراتب پررنگ‌تر خواهد بود؛ به‌ویژه برای آن دسته از کنشگرانی که قدرت به‌مراتب کمتری در مقایسه با رقبا دارند.

عدم قطعیت ویژگی اصلی کنش‌ها و رویکردها برای تحول‌خواهی در کشورهای درحال‌توسعه، به‌ویژه رویکردهای گذارطلب است. گریم جیل در کتاب مهم و اثرگذار خود درباره گذار می‌نویسد: «ویژگی اصلی گذار «عدم قطعیت» است. این عدم قطعیت فقط به نتیجه گذار یعنی کیفیت و نوع حاکمیت بعدی مربوط نبوده بلکه آنچه مهم‌تر است، عدم قطعیت خود فرایند است.» درنتیجه، عدم قطعیت ویژگی اصلی کنش سیاسی تحول‌خواهانه در کشورهای درحال‌توسعه است.

رویکردهای مبتنی بر انقلاب یا مداخله خارجی هزینه‌های فراوانی را بر عامه مردم تحمیل می‌کنند. در مقابل رویکردهای اصلاح‌جویانه هزینه‌های ناچیزی برای جامعه داشته و عمده هزینه‌های چنین رویکردی را نخبگان اصلاح‌جو می‌پردازند. محمد فاضلی دو بار تاوان اصلاح‌جویی را با اخراج از دانشگاه داد. درست است که برخی نخبگان متعهد به رویکردهای انقلابی متحمل هزینه می‌شوند اما این رویکرد در مقایسه با اصلاح‌جویی، دشوارتر بوده، هزینه آن به مراتب بیشتر و بار اصلی آن بر دوش مردم است. ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه سال ۱۴۰۴، شکست تئوری‌هایی است که گذار از نظام سیاسی فعلی و انقلاب را امری ساده و پیش‌پاافتاده تلقی می‌نمودند و البته از هزینه‌های آن نیز آگاه نبوده یا از آن چیزی به جامعه نمی‌گفتند. درنهایت باید پرسید، نخبگانی که مشوق رویکردهای گذارطلب بودند، تا چه اندازه در این دوره متحمل هزینه شده‌اند؟

گذارطلبان مشارکت انتخاباتی را عامل تداوم و افزایش مشروعیت نظام سیاسی فعلی می‌دانند. واقعیت آن است که انتخابات در ایران، مدیون هیچ رژیم سیاسی خاصی نیست. انتخابات را می‌توان مهم‌ترین و پایدارترین دستاورد جامعه ایران در انقلاب مشروطه دانست. این فرایند در یک قرن گذشته، بارها به تسخیر در آمده و تلاش شده تا حد امکان از محتوا و اثر تهی شود اما هیچ حاکمیتی نتوانسته آن را کنار گذاشته یا نادیده بگیرد. تلاش حاکمیت سیاسی فعلی در تسخیر گفتمانی انتخابات، ناشی از همین ناتوانی در نادیده گرفتن است. مشارکت در یک فرایند اجتماعی یا سیاسی، به معنای تائید برگزارکنندگان آن نیست و این ادعا مبنای علمی و نظری ندارد. جوامع ممکن است برگزارکنندگان یک رویداد را قبول نداشته باشند و حتی خود رویداد را نیز ناعادلانه و دارای نقص‌های بنیادین بدانند اما فرایند موجود را یک فرصت تلقی کنند. پس این ادعای گذارطلبان، تائید گفتمانی جعلی، غیرعلمی و خودخوانده است.

نظام‌های سیاسی اقتدارگرا نه از طریق انتخابات بلکه به واسطه ظرفیت‌هایی همچون توزیع رانت‌های اقتصادی و منابع طبیعی، قدرت سرکوب و تلاش برای توسعه اندیشه ایدئولوژیک، بقای خود را تضمین می‌کنند. مشارکت سیاسی در چهار انتخابات اخیر، به کمتر از ۵۰ و حتی ۴۰ درصد سقوط کرد. آیا کاهش جدی مشارکت در انتخابات به بروز نشانه‌های ضعف و تزلزل در نظام سیاسی منجر شد؟ همچنین شرکت در انتخابات هیچ تضادی با مشارکت در دیگر فرایندهای اجتماعی مانند اعتراضات یا نافرمانی‌های مدنی ندارد.

انقلاب‌ها عمدتاً منتج به بوروکراسی قوی، بی‌طرف و کارآمد و از میان رفتن رانت‌ها نشده‌اند. کتاب سرمایه‌داری رفاقتی در خاورمیانه به‌صراحت نشان می‌دهد که در مصر و لیبی پس ‌از انقلاب، رانت اقتصادی بیشتر شده است. تلاش‌ها برای یک گذار مسالمت‌آمیز نیز هرچند در ظاهر زیبا و بی‌نقص به نظر می‌رسد اما امری غیرواقعی و دور از انتظار است. باید از صاحبان این تفکر پرسید، چرا نظام سیاسی و حاکمانی که به اصلاح‌جویی‌های حداقلی و با حفظ قدرت تن نداده‌اند، باید بپذیرند خودخواسته قدرت را واگذار کنند؟

امروز همه ما باید نظاره‌گر تاریخ و اتفاقات پیش روی باشیم. فجایع رخ‌داده در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ثابت کرد، آنها که به‌راحتی از گذار و انقلاب سخن می‌گفتند چقدر خوش‌خیال بودند. آنچه بر ما گذشت اثبات دیدگاه تیلی بود. تا زمانی که رژیم‌های سیاسی توان، انگیزه و اراده سرکوب را داشته باشند، انقلاب‌ها رؤیایی بیش نیستند. وبر سیاست را به سفتن چوب‌های محکم تشبیه می‌کند. شما در کشورهای درحال‌توسعه باید این کار با انگشتان خود انجام دهید. احتمال موفقیت شما برای تحول خواهی در جهان در حال توسعه، به همین اندازه است.

@fazeli_mohammad
👍98👎46
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ سه سطح سیاست در عصر فروبستگی ایران

در ایرانی که در خط قرمز تاریخ ایستاده است حالا دیگر مسئله بر سر تقابل یا خروج از انزوا نیست. تقابل مزمن عملاً هر دو را همزمان به جامعه تحمیل کرده. سایۀ جنگ نه‌فقط بر جغرافیای کشور  که بر معیشت و امنیت روانی و آیندۀ اجتماعی ساکنان کشور نیز افتاده. انزوا هم نه یک تهدید دوردست که ساختار مسلط رابطۀ ایران با جهان شده. جامعه اکنون در چرخه‌ای از بحران مزمن گرفتار است که در آن هزینه‌های تقابل دائمی به‌طور ساختاری در زندگی روزمره رسوب کرده‌اند. بااین‌همه، این فروبستگی هنوز تقدیر محتوم نیست، مشروط به این که سیاست را با مداخله‌ای چندسطحی بتوانیم بازسازی کنیم: یکم، سیاستِ مهار بحران فوری؛ دوم، سیاستِ اجتماعی‌کردن شکاف قدرت؛ و سوم، سیاستِ احیای عاملیت جمعی.

یکم) مهار بحران در لحظۀ فرسایش قدرت
قدرت دیگر یکپارچه و بااعتمادبه‌نفس نیست. فرسوده است، پرهزینه، گرفتار تناقض‌های انباشته. فشارهای منطقه‌ای، بن‌بست اقتصادی، و ناتوانی در مدیریت جامعه عملاً شکاف‌هایی واقعی در درون هیئت حاکمه پدید آورده که، برخلاف گذشته، به‌سادگی ترمیم‌پذیر نیست. سیاست در این سطح یعنی تبدیل لحظات فرسایش به ابزار مهار فاجعه.

مسئله حالا دیگر «امید به عقلانیت بالا» نیست بلکه بهره‌گیری از ترس قدرت از فروپاشیِ کنترل است. هر جا بخشی از حاکمیت عقب‌نشینی تاکتیکی می‌کند، از تنش خارجی می‌پرهیزد، یا در برابر جامعه نرمش نشان می‌دهد، این نه نشانۀ اصلاح‌پذیری بلکه علامت ضعف ساختاری است. این ضعف باید تقویت شود، عمومی شود، و به فشار تبدیل شود. سکوت اجتماعی بزرگ‌ترین متحد انسجام دوبارۀ قدرت است. شکاف‌ها اگر دیده نشوند، بسته می‌شوند.

سیاست در این سطح یعنی ممانعت از بدترشدن اوضاع: مهار پروژه‌های تقابل‌گرایانه، هزینه‌دارترکردن تشدید سرکوب، و برجسته‌سازی هر صدای واگرا در درون ساختار قدرت. نه برای نجات نظام بلکه برای عقب‌راندن ماشین بحران.

دوم) اجتماعی‌کردن شکاف‌ها از مسیر ائتلاف‌های حداقلی
اما فرسایش قدرت خودبه‌خود به تغییر نمی‌انجامد. اگر جامعه سازمان نیابد، شکاف‌ها یا هم می‌آیند یا به تصفیۀ درونی جناح‌ها می‌انجامند. این‌جاست که سیاست ائتلافی نقش تعیین‌کننده می‌یابد.

امروز جامعۀ ایران حول تجربه‌ای مشترک به هم رسیده است: زندگی زیر فشار دائمی بحران. تورم، ناامنی شغلی، مهاجرت اجباری، سرکوب، و افق بسته آینده. این تجربه بستر یک ائتلاف اجتماعیِ حداقلی است، نه حول ایدئولوژی‌ها بلکه حول زیست تحمل‌پذیر: پایان سیاست‌های ویرانگرِ تقابل خارجی، پایان حکمرانی بحران‌زا، و حق جامعه برای نفس‌کشیدن.
ائتلاف مدنی یعنی پیوندزدن اعتراضات صنفی، مطالبات معیشتی، خواست آزادی‌های پایه‌ای و مخالفت با ماجراجویی‌های پرهزینه. هر کنشی و هر مطالبه‌ای باید به روایت بزرگ‌تری وصل شود: این بحران نه تصادفی بلکه محصول ساختار قدرت است.

این ائتلاف‌ها زمانی سیاسی می‌شوند که شکاف‌های درون قدرت را به اهرم فشار عمومی تبدیل کنند. سیاست در این سطح یعنی تبدیل اختلاف‌ها و تَرک‌های درون قدرت از مسئلۀ درون‌نخبگانی به مسئلۀ دارای پشتوانۀ اجتماعی و فشار عمومی.

سوم) بازسازی عاملیت در دل ویرانی اجتماعی
اما هیچ ائتلافی پایدار نمی‌ماند اگر جامعه همچنان تکه‌تکه و بی‌تشکل بماند. بحران امروز نه صرفاً اقتصادی یا سیاسی که بحران سازمان‌نیافتگی است. جامعه‌ای که شبکه‌هایش منهدم شده به‌سادگی فرسوده می‌شود.

بازسازی عاملیت یعنی احیای پیوندهای جمعی در کوچک‌ترین سطوح: شوراهای صنفی، هسته‌های محلی، شبکه‌های همیاری، انجمن‌های مستقل، و هر شکل ممکن از کنش جمعی پایدار. سیاست از خیابان‌های انفجاریِ بی‌سازمان به‌تنهایی زاده نمی‌شود، از تداوم رابطه و اعتماد و کنش مشترک زاده می‌شود.

توفیق در این سطح از سیاست است که آینده را بیمه می‌کند. اگر سیاست در این سطح با موفقیت قرین نباشد، حتی اگر قدرت به عقب‌نشینی واداشته شود، جامعه دوباره به چرخۀ سرکوب و بازتولید اقتدار بازخواهد گشت. عاملیت یعنی کوباندن مُهر منافع و مصالح خود بر روند تحولات جامعه.

این سه سطح اکنون دیگر نه انتخاب‌هایی تجملی بلکه شروط بقای جامعه‌اند. مهار بحران بدون ائتلاف اجتماعی به معامله‌های زودگذر ختم می‌شود. ائتلاف بدون عاملیت جمعی فرومی‌پاشد. عاملیت نیز بدون بهره‌گیری از لحظات فرسایشِ قدرت سرکوب می‌شود.

ایران امروز نه در وضعیت اصلاح تدریجی بلکه در وضعیت نوعی فروبستگیِ پرهزینه است. خروج از این وضع نه با قهرمان‌سازی ممکن است، نه با انتظار معجزه از بالا، و نه به دست یک ناجی. خروج از این وضع در گروِ سیاستی چندسطحی است که همزمان بحران را مهار کند، جامعه را به هم پیوند بزند، و قدرت جمعی را بازسازی کند.

یا این سه سطح را به هم گره می‌زنیم، یا در زیستی فرسایشی دچار استهلاک می‌شویم، بی جنگِ رسمی، بی صلحِ واقعی، و بی افقی برای آینده‌ای تحمل‌پذیر.

🆔 @mmaljoo
👍83👎12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حمزه صفوی در این گفت‌وگو از مشکلات بنیادین حکمرانی در ایران امروز می‌گوید.

دیدن ویدیو
https://youtu.be/H-RkXP88h14

@irantalk_sn
👍100👎18
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حمزه صفوی در این گفت‌وگو از جاسوس پنداشتن متخصصان می‌گوید. پنداشتی که زوال نیروی انسانی را در پی دارد. پنداشتی که رابطه متخصصان با جهان را قطع می‌کند و هم‌زمان از نفوذ هم می‌نالد.

دیدن ویدیو
https://youtu.be/H-RkXP88h14

@irantalk_sn
👍108👎13
این هم نقدی دیگر بر متن «ما شکست خوردیم» است.
 
---------------
 
نقدی بر نقادان «ما شکست خوردیم»
 
احسان ع (شهروند ایرانی)
 
در دوران ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد، زمانی که فضای اعتراض و انتقاد بسیار ملتهب بود، دانشجوی کارشناسی بودم. در یکی از کلاس‌ها، بحث‌های سیاسی آن‌قدر بالا گرفت که درس عملاً متوقف شد. استادی که شیمی آلی درس می‌داد، بدون ورود به جدل‌ها، جمله‌ای گفت که بعدها بارها به آن فکر کردم: «هر بار که خواستی به یک سیاست‌مدار اعتراض کنی، قبلش از خودت بپرس امروز برای اعتلای ایران چه کرده‌ای؟» این جمله نه دعوت به سکوت بود و نه توجیه قدرت؛ بیشتر طرح یک پرسش بود که مسیر نگاه من به سیاست و مسئولیت فردی را آرام‌آرام تغییر داد.
 
تا چند سال پیش، مثل خیلی‌های دیگر، تصور می‌کردم اگر حکومت پهلوی ادامه پیدا کرده بود، امروز ایران شبیه ژاپن بود. آشنایی با روایت محمد فاضلی از تاریخ معاصر ایران، از اواخر قاجار تا امروز، نشان داد این نگاه چقدر ساده‌سازی‌شده است. نه به این معنا که آن دوره سراسر شکست بوده، بلکه به این معنا که بسیاری از مسائل عمیق‌تر از آن‌اند که با تغییر یک نام یا یک نظام سیاسی حل شوند.
 
در ادامه، مواجهه با نقدهای فرهاد نیلی به ساختار اقتصادی جمهوری اسلامی به عنوان اقتصاد رانتی نفت‌محور، بی‌ثباتی سیاست‌گذاری و تضعیف نهادها، کمک کرد بفهمم این نقدها محدود به یک نظام خاص نیستند. همین چارچوب تحلیلی نشان داد که اقتصاد دوره‌ی محمدرضا پهلوی نیز آن «بهشت ازدست‌رفته»ای نیست که گاهی تصویر می‌شود، هرچند دوره‌ی وزارت علی‌نقی عالیخانی (۱۳۴۱–۱۳۴۸) از معدود مقاطع کم‌نظیر رشد بالا و تورم پایین در تاریخ ایران بوده است. کنار گذاشته‌شدن عالیخانی هم‌زمان با وفور درآمدهای نفتی، نشانه‌ای از یک مسئله‌ی ریشه‌دارتر بود: عدم تحمل نخبگان، فارغ از نام حکومت.
 
تحلیل‌های آرش رئیسی‌نژاد درباره مفهوم «تنهایی استراتژیک ایران» را برجسته می‌کند: کشوری بدون متحد پایدار، تحت فشار قدرت‌های بزرگ، و در موقعیتی حساس میان خزر و خلیج فارس. چنین جایگاهی، مستقل از گرایش دولت‌ها، محدودیت‌ها و فشارهای ساختاری مداومی بر تصمیم‌گیری سیاسی و اقتصادی تحمیل می‌کند.
 
برای نگاهی فراتر از ایران، مطالعه‌ی کتاب انسان خردمندِ یووال نوح هراری نشان می‌دهد تاریخ مدرن غرب فقط روایت پیشرفت مسالمت‌آمیز نیست؛ بلکه آمیخته با استعمار، تصاحب و اعمال قدرت است. آمریکای شمالی و استرالیا در قالب استعمار مهاجرنشین، و بخش‌هایی از آفریقا، آسیای جنوبی و آمریکای جنوبی در قالب استعمار اداری و استخراجی شکل گرفته‌اند. این تجربه‌ی تاریخی، خوش‌بینی ساده‌انگارانه به نقش «رهایی‌بخش» قدرت‌های خارجی را زیر سؤال می‌برد.
 
در چنین زمینه‌ای، دل‌بستن به این‌که بازیگران خارجی، مثلاً سیاست‌مدارانی مانند دونالد ترامپ، نقش ناجی را برای ایران ایفا کنند، بیشتر بازتاب یک الگوی قدیمی است: انتظار رهایی از بیرون. تجربه‌های جهانی نشان داده‌اند این الگو نه به توسعه‌ی پایدار می‌انجامد و نه به نهادسازی، بلکه اغلب هزینه‌های سنگین انسانی، سیاسی و اقتصادی را به جامعه‌ی هدف تحمیل می‌کند.
 
در این مسیر، اندیشه‌ی «پوست در بازی» نسیم نیکلاس طالب معیار اخلاقی روشنی به دست می‌دهد: توصیه یا تجویز رفتار برای یک سیستم زنده، از بدن یک بیمار تا یک جامعه‌ی بحران‌زده، فقط زمانی معتبر است که توصیه‌دهنده خود نیز سهمی از ریسک و پیامدها را بپذیرد. تشویق کنش‌های پرهزینه از راه دور، بدون تحمل هزینه، نه شجاعت است و نه مسئولیت؛ بلکه فاقد مشروعیت اخلاقی است.
 
این خط فکری محدود به یک نفر نیست و می‌توان آن را در آثار مسعود نیلی، حسین بشیریه، محسن رنانی، نعمت‌الله فاضلی و دیگران نیز دید: تأکید بر ریشه‌های ساختاری بحران و پرهیز از تقلیل همه‌چیز به عملکرد یک دولت یا یک مقطع خاص. در امتداد این نگاه، به‌جای کنش‌های هیجانی یا انتظار منجی بیرونی، بر آگاهی، آگاهی‌بخشی تدریجی و مسئولیت فردی کم‌هزینه تأکید می‌شود؛ رویکردی که البته در فضای قطبی‌شده‌ی امروز، اغلب با برچسب‌زنی مواجه می‌شود.
 
در نهایت، تجربه‌ی تاریخی و تحلیل‌های ساختاری نشان می‌دهند که برای جامعه‌ای مانند ایران، راهی جز آگاه‌شدن، آگاهی‌بخشی تدریجی و شکل‌گیری کنش جمعیِ خشونت‌پرهیز وجود ندارد. نه منجی بیرونی، نه جهش‌های هیجانی، و نه ساده‌سازی ریشه‌های بحران، هیچ‌یک به توسعه‌ی پایدار منتهی نمی‌شوند. آنچه امکان تغییر را، حتی آهسته و پرهزینه، زنده نگه می‌دارد، انباشت فهم، مسئولیت‌پذیری اجتماعی و فاصله‌گرفتن از چرخه‌ی توهم و خشونت است.

جان به لب رسیدگان
 
@fazeli_mohammad
👍291👎72
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تقابل و مذاکره ایران و آمریکا
ضرورت مدیریت تنش


دکترین امنیت ملی آمریکا نسبت به چند دهه قبل تغییر کرده و علاوه بر ساختارهای متفاوت، ویژگی‌های شخصی دونالد ترامپ هم به مشخصات آمریکای امروز افزوده شده است. ایران غرق در انواع مشکلات اقتصادی، سیاسی، محیط‌زیستی، اجتماعی و درگیر مناقشات خاورمیانه‌ای – بالاخص با اسرائیل – چگونه باید با آمریکا مواجه شود؟ آمریکا در این دنیای جدید چه می‌خواهد و راهبرد درست ایران برای مواجه شدن با آمریکا چیست؟

دیدن گفت‌وگو
https://youtu.be/x0HH5l6rHbA

امیرعلی ابوالفتح بیش از بیست سال آمریکاپژوهی کرده و بر اساس تحلیلی از شرایط درونی آمریکا و آن‌چه در عرصه بین‌المللی در جریان است، ضرورت مدیریت تنش با آمریکا را تحلیل می‌کند. تحلیل‌های او اگرچه قبل از اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ و خشونت‌های گسترده علیه معترضان ارائه شده‌اند و امروز با صحنه متفاوتی مواجه هستیم، اما کماکان واقعیت‌های مهمی از صحنه رویارویی ایران و آمریکا را بازگو می‌کنند.

#ایران_و_آمریکا #دونالد_ترامپ #امیرعلی_ابوالفتح #ایران_و_اسرائیل #حمله_آمریکا

@irantalk_sn
👍72👎18
⭕️بیانیه انجمن جامعه‌شناسی ایران
در ارتباط با محکومیت دکتر مهرآیین



انجمن جامعه‌شناسی ایران، به‌عنوان نهادی علمی و حرفه‌ای، بر اهمیت آزادی آکادمیک، گفت‌وگوی علمی و نقش نقد اجتماعی در فهم و تحلیل مسائل جامعه تأکید دارد. در شرایط کنونی کشور، صیانت از فضای علمی و امکان طرح دیدگاه‌های انتقادی بیش از پیش واجد اهمیت است.

در این چارچوب، صدور حکم زندان برای دکتر مصطفی مهرآیین، جامعه‌شناس و عضو جامعه علمی کشور، موجب نگرانی جدی جامعه دانشگاهی شده است. انجمن جامعه‌شناسی ایران خواستار توقف اجرای این حکم است. 

 این انجمن تأکید می‌کند که برخورد قضایی با فعالیت‌ها و اظهارنظرهای علمی، نه‌تنها به تضعیف گفت‌وگوی علمی می‌انجامد، بلکه ظرفیت جامعه برای فهم و مواجهه‌ی عقلانی با مسائل پیچیده اجتماعی را نیز کاهش می‌دهد. 

امید است با در نظر گرفتن ملاحظات علمی، اجتماعی و شرایط حساس کنونی، امکان تداوم فعالیت دانشگاهیان در فضایی امن و مسئولانه فراهم شود.

۱۷ بهمن ۱۴۰۴
@iran_sociology

#انجمن_جامعه_شناسی_ایران
👍375👎14
قسمت ششم پادکست ایران‌تاک
 
بنیان‌های نارضایتی و صلح مسلح ایرانیان
 
هزاران نفر در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران کشته شدند. این بزرگ‌ترین خشونت سیاسی در تاریخ معاصر ایران است که بر اثر اعتراضات خیابانی رخ داده است. محمد فاضلی در این گفت‌وگو توضیح می‌دهد که بنیان‌های اعتراضات و عصبانیت مردم ایران چیست. در ضمن او چارچوبی برای درک خشونت سیاسی در ایران معاصر از قتل ناصرالدین شاه تا به امروز ارائه می‌کند، چارچوبی که آن‌را توصیف‌کننده وضعیت صلح مسلح بین مردم و حکومت در صدوسی سال گذشته می‌داند.
 
لینک شنیدن در کستباکس
https://castbox.fm/vb/900865653

مهمان: محمد فاضلی
میزبان: یاسر عرب
 
شماره تماس برای حمایت مالی
09965691194
 
حمایت ارزی
http://patreon.com/daghdaghetalk
 
امور فنی و صوت: مرتضی مشیری‌خواه
گرافیک: استودیو آنسو
                                
تاریخ انتشار
بهمن هزاروچهارصدوچهار
 
#صلح_مسلح #تاریخ_خشونت #18_19_دی #خشونت_سیاسی #یاسر_عرب
 
@irantalk_sn
👍29