Forwarded from آثار زیرپوستی (Anthony)
احساس خویش هم در دستانمان نبود و همان سکوت چهارچوب خانه همان را در آغوش گرفته و در تنهایی سوگواری میکردیم.
Have been feeling like her lately
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همیشه ظلمت را تحسین میکردم، اما اکنون گریبانگیرِ روزنهٔ نور شدهام. به کابوسزدگی ناشی از فرسایش خاطرات عادت کرده بودم که ناگه، آن خیالات، در خنجر تیره و تارِ فراموشی آمیخته شدند. بس مضحک و غریب است که مسحور شدن ز جهان مردگان را عادی و شفابخش میپنداشتم تا اینکه موجودی از دنیای زندگان تسخیرم کرد. زمانی که سرانجام با قلعهٔ ویرانشدهام خو گرفتم، فرجام چنین به عمل آمد که گویی خرابهها همچو گُلی پژمرده در خیالِ زندهشدن؛ شیفتهٔ آبادیاند. و گمان بر این است که گر گرفتاریام در این دخمهٔ پارادوکسها اتمام نیابد، به کام جنون و خودویرانگری خواهم رسید.
"مظهرِ ضیافت"
گویند اکنون لحظهٔ تبعید سال کهن است، پسین هنگامِ نفسکشیدن در پی خفگی و شادمانی بهدنبالِ سایهٔ سوگواریست. گویند نجاتدهنده زادهٔ این چرخهی نفرینشده است و برای رهاییمان ز اهریمنان و شیاطین میکوشد.
ولیکن زمزمهٔ مغموم باد، همچو گناهکاری که قصد اعتراف دارد، ز حقیقتِ هراسانگیز، اینچنین نجوا میکند:
«ای وارث فانی…
بشنو هر آنچه را میبایست ز من؛
ساز زمان و سوز زمستان آنگونه که اهالی حیات میپندارند نیست. پس از آن شب بیپایانِ خاکنشینان دیار پارس، در آغازِ پایانِ کهنگی میلادی؛ حقایقِ دهشتبار —شکارچیان در جامهٔ فرشتگان—، با نورافشانی مقدسات، رسالت خود را یک گام به پایانی پلید نزدیکتر میکنند.
این سخن بدین معناست که گوزن و آهو برای بازگشت خوراکشان جشن و شادمانی بر پا میکنند؛ غافل از آنکه معشوقهشان طعمهای لذیذ بیش نیست.
زائران زندگانی نیز چو این جانوران افسونگشته، گمان میکنند مرگ روزگارِ کهن نیکوست؛ اما حقیقت، زمانی به اوج خودشیفتگیاش میرسد که به آن پی برده شود.
این تبعید، در واقعیت طعم بخشیدن به طعمهٔ اصلیست. ثانیهها، دقایق، روزها و سالها؛ همگیِ آنان وارثان آتش و دیگی عظیمالجثهاند. شعلهای که سُفرهٔ ارواح را تداعی میکند، نه سفر.
فرزند آدم در خیال خویش اینگونه میاندیشد که به مضمون تاب خوردن گهوارهٔ ناجی، شیاطین خاموش خواهند گشت. البته خواستهٔ قلبی من، آوای خاموش جهان هستی، نیز بر گواهی این اندیشه دلالت میدهد.
اما شکارچیان سیریناپذیرند و گرسنگیِ شیاطین نیز مرتبهای والاتر از آن. بدان دلیل با برادرشان، اهریمنی که زمان نام دارد، عهد بستهاند و بر بذر گوشت و خون آدمیان قسم خوردهاند.
بدین ترتیب، امشب؛ چرخهٔ زوال و فرسودگیِ این اهریمن، باری دگر کوک میشود مادامی که در احتضار؛ سیاهی و سپیدی، اعتراف و انکار، ابتذال و عشای ربانی، جنایت و عدالت و … را در برودتِ قربانگاه خویش گردآوری و برای ژرفای غریزهٔ قلبی گرسنه منجمد سازد.»
گویند اکنون لحظهٔ تبعید سال کهن است، پسین هنگامِ نفسکشیدن در پی خفگی و شادمانی بهدنبالِ سایهٔ سوگواریست. گویند نجاتدهنده زادهٔ این چرخهی نفرینشده است و برای رهاییمان ز اهریمنان و شیاطین میکوشد.
ولیکن زمزمهٔ مغموم باد، همچو گناهکاری که قصد اعتراف دارد، ز حقیقتِ هراسانگیز، اینچنین نجوا میکند:
«ای وارث فانی…
بشنو هر آنچه را میبایست ز من؛
ساز زمان و سوز زمستان آنگونه که اهالی حیات میپندارند نیست. پس از آن شب بیپایانِ خاکنشینان دیار پارس، در آغازِ پایانِ کهنگی میلادی؛ حقایقِ دهشتبار —شکارچیان در جامهٔ فرشتگان—، با نورافشانی مقدسات، رسالت خود را یک گام به پایانی پلید نزدیکتر میکنند.
این سخن بدین معناست که گوزن و آهو برای بازگشت خوراکشان جشن و شادمانی بر پا میکنند؛ غافل از آنکه معشوقهشان طعمهای لذیذ بیش نیست.
زائران زندگانی نیز چو این جانوران افسونگشته، گمان میکنند مرگ روزگارِ کهن نیکوست؛ اما حقیقت، زمانی به اوج خودشیفتگیاش میرسد که به آن پی برده شود.
این تبعید، در واقعیت طعم بخشیدن به طعمهٔ اصلیست. ثانیهها، دقایق، روزها و سالها؛ همگیِ آنان وارثان آتش و دیگی عظیمالجثهاند. شعلهای که سُفرهٔ ارواح را تداعی میکند، نه سفر.
فرزند آدم در خیال خویش اینگونه میاندیشد که به مضمون تاب خوردن گهوارهٔ ناجی، شیاطین خاموش خواهند گشت. البته خواستهٔ قلبی من، آوای خاموش جهان هستی، نیز بر گواهی این اندیشه دلالت میدهد.
اما شکارچیان سیریناپذیرند و گرسنگیِ شیاطین نیز مرتبهای والاتر از آن. بدان دلیل با برادرشان، اهریمنی که زمان نام دارد، عهد بستهاند و بر بذر گوشت و خون آدمیان قسم خوردهاند.
بدین ترتیب، امشب؛ چرخهٔ زوال و فرسودگیِ این اهریمن، باری دگر کوک میشود مادامی که در احتضار؛ سیاهی و سپیدی، اعتراف و انکار، ابتذال و عشای ربانی، جنایت و عدالت و … را در برودتِ قربانگاه خویش گردآوری و برای ژرفای غریزهٔ قلبی گرسنه منجمد سازد.»
Forwarded from برای ایرانی آزاد.
از هرکسی که تریبونی داره، مهم نیست 10 نفر 100 نفر یا +1000 نفر میخوام این پست مهم رو شِیر کنه داخل چنلش و تا حد امکان صداشون باشید، صداشون رو به دنیا برسونید نادیده نگیرید و هرچقدر در توانتون هست کمک کنید
فقط ما میتونم صدای هم باشیم
لیست های بازداشتی ها، افراد در خطر اعدام و مفقودی ها برای ریتوییت :
نامشان را صدا بزن، صدای بی صدایان باش.
نامشان را بخاطر بسپار.
فقط ما میتونم صدای هم باشیم
لیست های بازداشتی ها، افراد در خطر اعدام و مفقودی ها برای ریتوییت :
لیست اول.
لیست دوم.
لیست سوم.
لیست چهارم.
لیست پنجم.
لیست ششم.
لیست هفتم.
لیست هشتم.
لیست نهم.
لیست دهم.
نامشان را صدا بزن، صدای بی صدایان باش.
نامشان را بخاطر بسپار.
Forwarded from wesley ’s papas
کسایی که چنل دارید مخصوصاً تریبونهای بزرگتر، لطفاً هر محتوایی مخصوصاً راجع به جریانات اخیر از لتس غیبت فوروارد کردید رو از توی چنلتون پاک کنید. برای اونر و ادمینش مشکل پیش اومده و ممکنه در صورت ارشیو موندن پیامهایی که از این چنل فور کردید توی چنلهاتون، بیشتر برای این تیم و اونرش دردسر بشه.
In The Flat Filed
Motörhead – God Was Never on Your Side
God was never on our side.