Firefły – Telegram
13 subscribers
438 photos
12 videos
109 links
کانال اصلی: @howelssittingcastle

ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1741844335

Theluminescentbutterfly here.
Download Telegram
For: آریانا
شماره ۱۱۱: A court of thorns and roses
خب من هنوز این کتابو نخوندم، ولی واضحه که توی یه وضعیت مرگ و زندگی افتضاحی قرار داره که اگه برات پیش بیاد بدترین اتفاق زندگیت میشه چون احتمالا توش میمیری🗿
2
آیا میدونستید اگه یه صفحه از وسط کتابو بخونید وقتی که هنوز نخوندیدش، اون کتاب براتون مسخره بنظر خواهد اومد؟
آیا میدونستید این چالش چندبار تقریبا منو اسپویل کرد؟
پرفکت
1🔥1😢1
For: Polaris
شماره ۴۸: Red Queen
بهترین اتفاق زندگیت که احتمالا قراره چندین بار بیفته، کنترل احساساتته برای اینکه باعث نشن کاری بکنی که بعدا شدیدا ازش پشیمون بشی.
2
For: ستایش
شماره ۱: A discovery of witches
(عدد نگفته بودی خودم یکی برات گذاشتم)
بهترین اتفاقی که میتونه برات بیفته اینه که وقتی چیزی که متعلق به تو هست رو همه بهت میگن نمیتونی داشته باشیش، یه نفرو داشته باشی که کمکت کنه باز ببینی که هیچکس نمیتونه اونو ازت بگیره
2
For: Black Swan
شماره ۲۳: The prince and the pauper
از نظر من کاملا واضحه. بهترین اتفاقی که برات میفته رفتن به لندنه.🦦
2
چقدر ۲۲ و ۲۳ و ۱۱۱ رو گفتن...
🤯1
For: The loner
شماره ۱۰۱: A curious beginning, A Veronica Speedwell mystery
اتفاقه غش کردن تو بغل یه him به سبک بانوان مستقل قرن ۱۸ ای هست (تا آخرین لحظه تظاهر به اوکی بودن حیاتیه)، حالا میتونه بهترین یا بدترین باشه بسته به اون شخصی که تو بغلش غش میکنی
4
For: فلورا
شماره ۷۸: کوه های سفید
بدترین اتفاقی که میتونه برات بیفته اینه که مثل اینا زود باور باشی و توی شرایط سخت، فکر کنی راحت ترین راه حل جلوی چشمت، راه حل اصلیه. چون اینا بعد از اینکه سعی کردن فرار کنن بدبخت شدن
4
For: مهسا
شماره ۱۲۰: A conjuring of light, Shades of magic trilogy book#3
خدایا چرا انقدر این گنگ بود
معلوم نیست بهترین اتفاقه یا بدترین، ولی احتمالا تو چنین شرایط مرگ و زندگی قرار گرفتن بدترین اتفاق زندگیت و تحت اون شرایط، تحکم و اقتدار مکسیم رو بدست آوردن بهترین اتفاق زندگیت خواهد بود.
4
For: ویولت
شماره ۱۲۰: A conjuring of light, Shades of magic trilogy book#3
بنظر من توضیحی نمیخواد و کاملا یه بدترین اتفاقه، تسلیم کردن افکار و ذهن و اراده ت به شخصی...:>
3
سر این يکی دارم اسپویل میشم چون کارکترا رو میشناسم و ایده کلی داستانو میدونم
خوبه کسی نمرد حالا
For: مروارید سیاه
شماره ۱۰۵: Cinder, A Lunar chronicles novel
وای خدایا:) این صحنه افتضاح بود:)
باید توضیح بدم. توی این داستان یه بیماری ای بین مردم دنیا شیوع پیدا کرده، شبیه کرونا، فقط با این تفاوت که مرگش حتمیه و انتقال پیدا کردنش فقط از طریق چند ثانیه نفس کشیدن نزدیک بیمار یا لمس بیمار انجام میشه، اولین نشونه هاشم یسری لکه روی پوسته. و اینجا خواهر سیندر، پیونی کوچولوی ما فهمید بیمار شده:) سیندر تا آخرین لحظه مرگش کنارش بود (به دلایل طولانی از این مریضی مصونه) و مدام میرفت تو منطقه قرنطینه پیشش:) ما تو این داستان یه خواهر و یه پدر رو، که هر دوشون بر حسب تصادف تنها خانواده واقعی دو تا از شخصیت های اصلی بودن، به این بیماری از دست دادیم. باز اشکم در اومد خدایا.
نیازی به توضیح نیست که بدترین اتفاقی برات ممکنه بیفته درگیر شدن با بیماری لاعلاجی هست که حتا وقت زیادی برای خداحافظی واست نذاره.
4