آیا میدونستید اگه یه صفحه از وسط کتابو بخونید وقتی که هنوز نخوندیدش، اون کتاب براتون مسخره بنظر خواهد اومد؟
آیا میدونستید این چالش چندبار تقریبا منو اسپویل کرد؟
پرفکت
آیا میدونستید این چالش چندبار تقریبا منو اسپویل کرد؟
پرفکت
❤1🔥1😢1
For: Black Swan
شماره ۲۳: The prince and the pauper
از نظر من کاملا واضحه. بهترین اتفاقی که برات میفته رفتن به لندنه.🦦✨
شماره ۲۳: The prince and the pauper
از نظر من کاملا واضحه. بهترین اتفاقی که برات میفته رفتن به لندنه.🦦✨
❤2
For: مهسا
شماره ۱۲۰: A conjuring of light, Shades of magic trilogy book#3
خدایا چرا انقدر این گنگ بود
معلوم نیست بهترین اتفاقه یا بدترین، ولی احتمالا تو چنین شرایط مرگ و زندگی قرار گرفتن بدترین اتفاق زندگیت و تحت اون شرایط، تحکم و اقتدار مکسیم رو بدست آوردن بهترین اتفاق زندگیت خواهد بود.
شماره ۱۲۰: A conjuring of light, Shades of magic trilogy book#3
خدایا چرا انقدر این گنگ بود
معلوم نیست بهترین اتفاقه یا بدترین، ولی احتمالا تو چنین شرایط مرگ و زندگی قرار گرفتن بدترین اتفاق زندگیت و تحت اون شرایط، تحکم و اقتدار مکسیم رو بدست آوردن بهترین اتفاق زندگیت خواهد بود.
❤4
سر این يکی دارم اسپویل میشم چون کارکترا رو میشناسم و ایده کلی داستانو میدونم✅
For: مروارید سیاه
شماره ۱۰۵: Cinder, A Lunar chronicles novel
وای خدایا:) این صحنه افتضاح بود:)
باید توضیح بدم. توی این داستان یه بیماری ای بین مردم دنیا شیوع پیدا کرده، شبیه کرونا، فقط با این تفاوت که مرگش حتمیه و انتقال پیدا کردنش فقط از طریق چند ثانیه نفس کشیدن نزدیک بیمار یا لمس بیمار انجام میشه، اولین نشونه هاشم یسری لکه روی پوسته. و اینجا خواهر سیندر، پیونی کوچولوی ما فهمید بیمار شده:) سیندر تا آخرین لحظه مرگش کنارش بود (به دلایل طولانی از این مریضی مصونه) و مدام میرفت تو منطقه قرنطینه پیشش:) ما تو این داستان یه خواهر و یه پدر رو، که هر دوشون بر حسب تصادف تنها خانواده واقعی دو تا از شخصیت های اصلی بودن، به این بیماری از دست دادیم. باز اشکم در اومد خدایا.
نیازی به توضیح نیست که بدترین اتفاقی برات ممکنه بیفته درگیر شدن با بیماری لاعلاجی هست که حتا وقت زیادی برای خداحافظی واست نذاره.
شماره ۱۰۵: Cinder, A Lunar chronicles novel
وای خدایا:) این صحنه افتضاح بود:)
باید توضیح بدم. توی این داستان یه بیماری ای بین مردم دنیا شیوع پیدا کرده، شبیه کرونا، فقط با این تفاوت که مرگش حتمیه و انتقال پیدا کردنش فقط از طریق چند ثانیه نفس کشیدن نزدیک بیمار یا لمس بیمار انجام میشه، اولین نشونه هاشم یسری لکه روی پوسته. و اینجا خواهر سیندر، پیونی کوچولوی ما فهمید بیمار شده:) سیندر تا آخرین لحظه مرگش کنارش بود (به دلایل طولانی از این مریضی مصونه) و مدام میرفت تو منطقه قرنطینه پیشش:) ما تو این داستان یه خواهر و یه پدر رو، که هر دوشون بر حسب تصادف تنها خانواده واقعی دو تا از شخصیت های اصلی بودن، به این بیماری از دست دادیم. باز اشکم در اومد خدایا.
نیازی به توضیح نیست که بدترین اتفاقی برات ممکنه بیفته درگیر شدن با بیماری لاعلاجی هست که حتا وقت زیادی برای خداحافظی واست نذاره.
❤4