...
@Vennicky
~
@howelssittingcastle
...
1860s
یه مرد جوان در اوایل دههی سوم زندگیش توی روسیه. یه انسان عمیقا غمگین و خاکستری. در طول روز ممکنه در نظر دیگران اینطور بیاد که این شخص حالش خوبه، اما اینطور نیست و خودش هم هنوز نمیدونه چرا. چشماش، صورتش، ظاهرش، کفشهاش و پاهایی که حمل میکنن خستهان. یه کت قدیمی از لباسهای پدرش داره که ولکنش نیست. ساعت جیبی و عینکش، تنها داراییهای باارزشش هستن و عاشق اسب سواریه.
شغلهای مختلفی داشته و داره، و از اون جایی که خودشه و خودش، با این وضعیت مشکلی نداره.
براش قابل پیشبینی نیست وقتی اون دختر پیداش میشه. با وجود فاصلهی طبقاتی پررنگ بینشون، و با وجود خواستگارهای ردهبالای ارتشیش، بازم چشمهای اون دختر چشمهای پسر داستان ما رو میبینن و در حالی که فکر نمیکرد هیچ وقت عاشق بشه، نه تنها قلبش رو میده بلکه شکسته هم پس میگیره و قصهشون پایان تلخی داره. بعد از این جریان از روسیه میره.
...
@Vennicky
~
@howelssittingcastle
...
1860s
یه مرد جوان در اوایل دههی سوم زندگیش توی روسیه. یه انسان عمیقا غمگین و خاکستری. در طول روز ممکنه در نظر دیگران اینطور بیاد که این شخص حالش خوبه، اما اینطور نیست و خودش هم هنوز نمیدونه چرا. چشماش، صورتش، ظاهرش، کفشهاش و پاهایی که حمل میکنن خستهان. یه کت قدیمی از لباسهای پدرش داره که ولکنش نیست. ساعت جیبی و عینکش، تنها داراییهای باارزشش هستن و عاشق اسب سواریه.
شغلهای مختلفی داشته و داره، و از اون جایی که خودشه و خودش، با این وضعیت مشکلی نداره.
براش قابل پیشبینی نیست وقتی اون دختر پیداش میشه. با وجود فاصلهی طبقاتی پررنگ بینشون، و با وجود خواستگارهای ردهبالای ارتشیش، بازم چشمهای اون دختر چشمهای پسر داستان ما رو میبینن و در حالی که فکر نمیکرد هیچ وقت عاشق بشه، نه تنها قلبش رو میده بلکه شکسته هم پس میگیره و قصهشون پایان تلخی داره. بعد از این جریان از روسیه میره.
...
...
@the_miel
~
@howelssittingcastle
...
1970s
یه گیتاریست ایتالیایی که آروم آروم راه خودشو از خیابونها، به کلابها و رستورانها باز کرده و امیدواره یه روز با بند خودش روی استیج خودش بنوازه.
اون موهای آشفته و استایلهای داغی داره و نزدیک شدن بهش آسون نیست، همونطور که وقتی باهاش صمیمی بشی دور شدن ازش آسون نیست. با این که زمانه براش اشتباهه، اما اصلا قصد نداره با چرت و پرت زن-نباید-خودش-و-پیشرفتش-رو-در-اولویت-بذاره پیش بره و قصد هم نداره به این زودیها عیالوار بشه.
...
@the_miel
~
@howelssittingcastle
...
1970s
یه گیتاریست ایتالیایی که آروم آروم راه خودشو از خیابونها، به کلابها و رستورانها باز کرده و امیدواره یه روز با بند خودش روی استیج خودش بنوازه.
اون موهای آشفته و استایلهای داغی داره و نزدیک شدن بهش آسون نیست، همونطور که وقتی باهاش صمیمی بشی دور شدن ازش آسون نیست. با این که زمانه براش اشتباهه، اما اصلا قصد نداره با چرت و پرت زن-نباید-خودش-و-پیشرفتش-رو-در-اولویت-بذاره پیش بره و قصد هم نداره به این زودیها عیالوار بشه.
...
...
@yuka_2127
~
@howelssittingcastle
...
1940s
یه دختر ۱۹ سالهی موفرفری، بچهی کف پاریس که تمام وقت توی رنگها غرقه و با پدرش زندگی میکنه. گاهی روزهای متوالی توی استودیوی تاریکش میگذرونه و از سر یه بوم بلند نمیشه تا تمومش کنه. با اسم مستعار نقاشیهاش رو میفروشه و باباش خیلی توسط تصویرسازیهاش تحت تاثیر قرار میگیره.
همیشه لباسهای نامتعارف میخره و معمولا موقع راه رفتن توی خیابون سرها سمتش میچرخن. اما به طریقی، همیشه انگار دقیقا توی زمان و مکانی که هست فیت میشه و جوری خودشو جا میکنه انگار که تصویر هیچ وقت بدون اون کامل نبوده.
...
@yuka_2127
~
@howelssittingcastle
...
1940s
یه دختر ۱۹ سالهی موفرفری، بچهی کف پاریس که تمام وقت توی رنگها غرقه و با پدرش زندگی میکنه. گاهی روزهای متوالی توی استودیوی تاریکش میگذرونه و از سر یه بوم بلند نمیشه تا تمومش کنه. با اسم مستعار نقاشیهاش رو میفروشه و باباش خیلی توسط تصویرسازیهاش تحت تاثیر قرار میگیره.
همیشه لباسهای نامتعارف میخره و معمولا موقع راه رفتن توی خیابون سرها سمتش میچرخن. اما به طریقی، همیشه انگار دقیقا توی زمان و مکانی که هست فیت میشه و جوری خودشو جا میکنه انگار که تصویر هیچ وقت بدون اون کامل نبوده.
...
...
@blankforwhile
~
@howelssittingcastle
...
1850s
یه دختر خوشقلب کانادایی، در سن ۲۱ سالگی، با چشمای درخشان. اگر بگم میشه به آن شرلی تشبیهش کرد بیراه نگفتم. اون رنگای روشن میپوشه و لبخندش چیزیه که کسی از یاد نمیبره. با خانوادهی سختگیرش کنار مییاد و نصف مسئولیت روانی خانواده روی دوششه. مادر و مادربزرگش میگن که آرزوشونه دخترکشون یه ازدواج عالی داشته باشه و یه خانوادهی بزرگ، ولی ته دلشون اصلا نمیخوان عزیزدردونهشون ازشون دور بشه.
اون عاشق خونهایه که توش بزرگ شده و با تک تک آجرهای این خونه خاطره داره، اما واقعا دلش میخواد که کمی ماجراجویی کنه. سوار کشتیها بشه، سفر بره، با آدمای متفاوت آشنا بشه، آزادانه به نقاشی بپردازه، لباسهای سوال برانگیز بپوشه، الکل رو امتحان کنه و توی مهمونیها با هر کسی دلش خواست برقصه. بیشتر از همه، دلش میخواد عاشق بشه. (البته آلردی عاشق خوردنه و مادرش شدیدا تلاش میکنه تو وزن ایدهآل نگهش داره.)
آیا دانشجوی جوانی که سر راه اون قرار میگیره و با دلرباییش اونو مجذوب خودش میکنه، قلبشو میشکنه، یا که دستشو میگیره و به زندگی وحشی معرفیش میکنه؟
...
@blankforwhile
~
@howelssittingcastle
...
1850s
یه دختر خوشقلب کانادایی، در سن ۲۱ سالگی، با چشمای درخشان. اگر بگم میشه به آن شرلی تشبیهش کرد بیراه نگفتم. اون رنگای روشن میپوشه و لبخندش چیزیه که کسی از یاد نمیبره. با خانوادهی سختگیرش کنار مییاد و نصف مسئولیت روانی خانواده روی دوششه. مادر و مادربزرگش میگن که آرزوشونه دخترکشون یه ازدواج عالی داشته باشه و یه خانوادهی بزرگ، ولی ته دلشون اصلا نمیخوان عزیزدردونهشون ازشون دور بشه.
اون عاشق خونهایه که توش بزرگ شده و با تک تک آجرهای این خونه خاطره داره، اما واقعا دلش میخواد که کمی ماجراجویی کنه. سوار کشتیها بشه، سفر بره، با آدمای متفاوت آشنا بشه، آزادانه به نقاشی بپردازه، لباسهای سوال برانگیز بپوشه، الکل رو امتحان کنه و توی مهمونیها با هر کسی دلش خواست برقصه. بیشتر از همه، دلش میخواد عاشق بشه. (البته آلردی عاشق خوردنه و مادرش شدیدا تلاش میکنه تو وزن ایدهآل نگهش داره.)
آیا دانشجوی جوانی که سر راه اون قرار میگیره و با دلرباییش اونو مجذوب خودش میکنه، قلبشو میشکنه، یا که دستشو میگیره و به زندگی وحشی معرفیش میکنه؟
...
...
@referenceand2
~
@howelssittingcastle
...
1980s
یه دختر دبیرستانی، از اونایی که ژاکتهای ورزشی گنده میپوشن و همیشه مرکز یه جمعن. همیشه دوستاشو میخندونه و داخل لاکر مدرسهش پر از اسکچهای نامتعارف و خارقالعادهست.
ممکنه دقیقا شبیه نوجوونهای دیگه نباشه، اما اینطرف اونطرف رفتن روی دوچرخه، دزدکی وارد کلابها و بارهای مختلف شدن با دوستاش و هرازگاهی کتابای کمیک یا مانگا زندگیشو پر کردن.
...
@referenceand2
~
@howelssittingcastle
...
1980s
یه دختر دبیرستانی، از اونایی که ژاکتهای ورزشی گنده میپوشن و همیشه مرکز یه جمعن. همیشه دوستاشو میخندونه و داخل لاکر مدرسهش پر از اسکچهای نامتعارف و خارقالعادهست.
ممکنه دقیقا شبیه نوجوونهای دیگه نباشه، اما اینطرف اونطرف رفتن روی دوچرخه، دزدکی وارد کلابها و بارهای مختلف شدن با دوستاش و هرازگاهی کتابای کمیک یا مانگا زندگیشو پر کردن.
...
حقیقتا متاسفم که نتونستم سه روزه چیزی بذارم. پینترست اصلا با منبع اینترنت جدیدم همکاری نمیکرد.
❤5
...
@qilian
~
@howelssittingcastle
...
1910s
کانادا، یه شهر ساحلی، و یه دختری که منبع شیطنتهای دوستانشه. عاشق زندگی کالجه و نسبت به آیندهش امیدهای روشنی داره، درست مثل والدینش.
هر جایی که میره جای خودش رو بین مردم باز میکنه و مد روز رو مستقیم از پاریس دنبال میکنه. جسور یا گستاخ، میشه هر دو رو بسته به زاویهی دید موصف بهش نسبت داد، اما نکته این جاست که اون همیشه راه خودشو پیدا میکنه.
...
@qilian
~
@howelssittingcastle
...
1910s
کانادا، یه شهر ساحلی، و یه دختری که منبع شیطنتهای دوستانشه. عاشق زندگی کالجه و نسبت به آیندهش امیدهای روشنی داره، درست مثل والدینش.
هر جایی که میره جای خودش رو بین مردم باز میکنه و مد روز رو مستقیم از پاریس دنبال میکنه. جسور یا گستاخ، میشه هر دو رو بسته به زاویهی دید موصف بهش نسبت داد، اما نکته این جاست که اون همیشه راه خودشو پیدا میکنه.
...
...
@DailyLilian
~
@howelssittingcastle
...
1870s
اون یه دختر نوجوان از یه خانوادهی بزرگ و ثروتمند ایتالیاست، و نور چشم اون شهره. اون رویاپرداز و رومانتیکه، و زیباست مثل شکوفهی اول بهار. Suiterها همه چشمشون دنبال اونه و دخترها حسادتشون پشتشه.
اون برازندهترین پیراهنهای مخمل و ساتن و ابریشم رو داره و کفشهاش از انگلستان میآن، مایلها دشت سبز که زندگی رو زیباتر میکنن، و بهترین استادها رو داره. اما باز هم، همیشه چیزی توی زندگیش کم بوده؛ چیزی که باعث میشه شبها از لبخند زدن خسته باشه و پشت خندههاش غم پنهان شده باشه.
...
@DailyLilian
~
@howelssittingcastle
...
1870s
اون یه دختر نوجوان از یه خانوادهی بزرگ و ثروتمند ایتالیاست، و نور چشم اون شهره. اون رویاپرداز و رومانتیکه، و زیباست مثل شکوفهی اول بهار. Suiterها همه چشمشون دنبال اونه و دخترها حسادتشون پشتشه.
اون برازندهترین پیراهنهای مخمل و ساتن و ابریشم رو داره و کفشهاش از انگلستان میآن، مایلها دشت سبز که زندگی رو زیباتر میکنن، و بهترین استادها رو داره. اما باز هم، همیشه چیزی توی زندگیش کم بوده؛ چیزی که باعث میشه شبها از لبخند زدن خسته باشه و پشت خندههاش غم پنهان شده باشه.
...
...
@btsclub_iran
~
@howelssittingcastle
...
1850s
اون یه پیانیست فرانسویه. از یه خانوادهی کوچیک و نهچندان ثروتمند مییاد و زندگیش رو با اون میزان پول کمی که از نواختن به دست مییاره میگذرونه. قرار نبود اینطور بشه، اما الآن خیلی زیاد الکل مینوشه.
گاهی روزا آسمون زیباست و اون جرات نزدیک شدن به آدمای دیگه رو داره، اسبسواری احساس آزادی میده و گلفروشیها بهترین مکانهای دنیان؛ و بعضی روزا توی تاریکی خونهی در-حال-فروپاشیش از نگاه کردن به خودش هم فرار میکنه. اون همیشه اینطور نبوده، اما کسی چه میدونه این قلب شکسته از چه چیزایی گذر کرده؟
...
@btsclub_iran
~
@howelssittingcastle
...
1850s
اون یه پیانیست فرانسویه. از یه خانوادهی کوچیک و نهچندان ثروتمند مییاد و زندگیش رو با اون میزان پول کمی که از نواختن به دست مییاره میگذرونه. قرار نبود اینطور بشه، اما الآن خیلی زیاد الکل مینوشه.
گاهی روزا آسمون زیباست و اون جرات نزدیک شدن به آدمای دیگه رو داره، اسبسواری احساس آزادی میده و گلفروشیها بهترین مکانهای دنیان؛ و بعضی روزا توی تاریکی خونهی در-حال-فروپاشیش از نگاه کردن به خودش هم فرار میکنه. اون همیشه اینطور نبوده، اما کسی چه میدونه این قلب شکسته از چه چیزایی گذر کرده؟
...
...
@AdriSecretHYDEOut
~
@howelssittingcastle
...
1910s
یه زن ناشناخته، دقیقا بعد از مهاجرت به یه شهر جدید؛ هلند. به نظر میرسه که با دیگر اعضای جامعه به راحتی نمیخونه، اما پدرش اون رو دوست داره و از وجودش خوشحاله. وقت گذروندن باهاش خوش میگذره، اگرچه که حس جدا بودنش از اطراف واضحه. توی اون دامنهای بلند و بین سنجاق سینهها و کلاهها، به نظر یه جواهر با بازتابی متفاوت میآد. شاید به این دلیله که یه رویاپرداز واقعیه.
...
@AdriSecretHYDEOut
~
@howelssittingcastle
...
1910s
یه زن ناشناخته، دقیقا بعد از مهاجرت به یه شهر جدید؛ هلند. به نظر میرسه که با دیگر اعضای جامعه به راحتی نمیخونه، اما پدرش اون رو دوست داره و از وجودش خوشحاله. وقت گذروندن باهاش خوش میگذره، اگرچه که حس جدا بودنش از اطراف واضحه. توی اون دامنهای بلند و بین سنجاق سینهها و کلاهها، به نظر یه جواهر با بازتابی متفاوت میآد. شاید به این دلیله که یه رویاپرداز واقعیه.
...
...
@thiscityholdsmyheart
~
@howelssittingcastle
...
1810s
اون یه دختر زخمیه. توی یونان زندگی میکنه، و هنوز با خانوادهشه. عمیقا میخواد که از اونا دور بشه، از اونا و از همهی آدمای زندگیش. اون اجازهی انجام دادن خیلی از کارها رو نداشته و روحش خیلی وقته که محدود شده. تنها چیزی که از صمیم قلب میخواد، اینه که از این دنیای خاکستری و پر از خراش دور بشه و یه زندگی جدید رو شروع کنه.
اما بعد از گذشت زمان، حتا این ترس به جونش افتاده که شاید یه شروع تازه هم نتونه باعث خوشحالیش بشه. ولی با پیدا شدن اون پسر، میفهمه که ممکنه شاید هنوز امیدی باشه؛ پسری که باعث میشه برای اولینبار ضربان قلبش به طرز خوبی بالا بره و چشماش از هیجان برق بزنن. پسری که کمکش میکنه از اون آدما و اون شهر دور بشه، به ایتالیا میبرتش و این باعث میشه تا بالاخره اون فرصتی به دست بیاره تا بفهمه "زندگی کردن" یعنی چی.
...
@thiscityholdsmyheart
~
@howelssittingcastle
...
1810s
اون یه دختر زخمیه. توی یونان زندگی میکنه، و هنوز با خانوادهشه. عمیقا میخواد که از اونا دور بشه، از اونا و از همهی آدمای زندگیش. اون اجازهی انجام دادن خیلی از کارها رو نداشته و روحش خیلی وقته که محدود شده. تنها چیزی که از صمیم قلب میخواد، اینه که از این دنیای خاکستری و پر از خراش دور بشه و یه زندگی جدید رو شروع کنه.
اما بعد از گذشت زمان، حتا این ترس به جونش افتاده که شاید یه شروع تازه هم نتونه باعث خوشحالیش بشه. ولی با پیدا شدن اون پسر، میفهمه که ممکنه شاید هنوز امیدی باشه؛ پسری که باعث میشه برای اولینبار ضربان قلبش به طرز خوبی بالا بره و چشماش از هیجان برق بزنن. پسری که کمکش میکنه از اون آدما و اون شهر دور بشه، به ایتالیا میبرتش و این باعث میشه تا بالاخره اون فرصتی به دست بیاره تا بفهمه "زندگی کردن" یعنی چی.
...
...
@ACourtOfThornsAndRosesS
~
@howelssittingcastle
...
1950s
اسکاتلند، و یه دختر جاهطلب. اون در بهترین دانشگاه کشور تحصیل کرده و در سن کمی راه خودش رو به یه ابر شرکت داروسازی باز کرده، و قصد نداره به این راحتی پا پس بکشه. اون به سادگی باعث میشه مردم بهش نگاه کنن و یه تصویر پررنگ به خاطر بسپارن.
اون کمی درمورد مردم شکاکه و گاهی هم دراماتیک میشه، قضاوتش تند و تیزه و اعتماد به نفس قویای داره. همهی اینا باعث میشه به عنوان یه زن intimidating باشه.
...
@ACourtOfThornsAndRosesS
~
@howelssittingcastle
...
1950s
اسکاتلند، و یه دختر جاهطلب. اون در بهترین دانشگاه کشور تحصیل کرده و در سن کمی راه خودش رو به یه ابر شرکت داروسازی باز کرده، و قصد نداره به این راحتی پا پس بکشه. اون به سادگی باعث میشه مردم بهش نگاه کنن و یه تصویر پررنگ به خاطر بسپارن.
اون کمی درمورد مردم شکاکه و گاهی هم دراماتیک میشه، قضاوتش تند و تیزه و اعتماد به نفس قویای داره. همهی اینا باعث میشه به عنوان یه زن intimidating باشه.
...
...
@ijiminalot
~
@howelssittingcastle
...
1980s
اون یه پاپاراتزی حرفهایه عزیزم. جنجالیترین مجلههای هالیوود دنبال عکسا و اطلاعاتشن و خودشم حسابی با شغلش خوش میگذرونه.
اون از کساییه که به یاد موندنیه و افراد به طور عجیبی جذبش میشن. یه چیزی دربارهی ظاهرش وجود داره که نمیشه دقیقا روش انگشت گذاشت. و جالبترین چیزی که راجع بهش وجود داره، اینه که به حرف مردم اهمیت نمیده.
...
@ijiminalot
~
@howelssittingcastle
...
1980s
اون یه پاپاراتزی حرفهایه عزیزم. جنجالیترین مجلههای هالیوود دنبال عکسا و اطلاعاتشن و خودشم حسابی با شغلش خوش میگذرونه.
اون از کساییه که به یاد موندنیه و افراد به طور عجیبی جذبش میشن. یه چیزی دربارهی ظاهرش وجود داره که نمیشه دقیقا روش انگشت گذاشت. و جالبترین چیزی که راجع بهش وجود داره، اینه که به حرف مردم اهمیت نمیده.
...
...
@Ooverrthink
~
@howelssittingcastle
...
1880s
اون یه شاعر و ترانهسراست. اون زیباست و غمگینه، چشمهای محزونش شبیه اقیانوس در تاریکی شبان. تحت نام مستعار مینویسه و منتشر میکنه؛ تو مجلات، روزنامهها، بالاخره زمانی یه مجموعهی اشعار کامل از خودش.
اون گاهی اشعار خودش رو میخونه و مینوازه، امیدواره که پیش از مرگ ببینه که دیگران هم شور و شرر چیزی که خلق میکنه رو احساس کنن.
اون متولد اسکاتلنده و تا پایان عمرش اون جا میمونه. توی یه خونه، حومهی شهر زندگی میکنه. وقتی از خیابون رد میشه، چشمها متوجهش میشن؛ متوجه موهاش درخشانش، چهرهی زیباش و قدمهای gracefulش.
...
@Ooverrthink
~
@howelssittingcastle
...
1880s
اون یه شاعر و ترانهسراست. اون زیباست و غمگینه، چشمهای محزونش شبیه اقیانوس در تاریکی شبان. تحت نام مستعار مینویسه و منتشر میکنه؛ تو مجلات، روزنامهها، بالاخره زمانی یه مجموعهی اشعار کامل از خودش.
اون گاهی اشعار خودش رو میخونه و مینوازه، امیدواره که پیش از مرگ ببینه که دیگران هم شور و شرر چیزی که خلق میکنه رو احساس کنن.
اون متولد اسکاتلنده و تا پایان عمرش اون جا میمونه. توی یه خونه، حومهی شهر زندگی میکنه. وقتی از خیابون رد میشه، چشمها متوجهش میشن؛ متوجه موهاش درخشانش، چهرهی زیباش و قدمهای gracefulش.
...
🕊1
...
@AnnoyingHarlot
~
@howelssittingcastle
...
1980s
اون یه مرد خسته، سرگردون تو خیابونهای نیویورکه. درک کردن هالهی اطرافش، کار آسونی نیست، همیشه چیزی دربارهش هست که ناملموسه.
اون عاشق کتابهای کمیک و رفتن به سینماست، دوستای زیادی داره، و بوی تباکو رو دوست داره. اون از افراد خوشتیپ و محبوب محسوب میشه، اما هیچ وقت با استانداردهای جامعه کنار نیومده. معمولا فقط میخواد که دیگران دست از سرش بردارن و به جهتهایی که خودشون میخوان هلش نده.
اون دقیقا زمانی که انتظارش رو نداره، قلبش رو به کسی که انتظارش رو نداره تسلیم میکنه.
...
@AnnoyingHarlot
~
@howelssittingcastle
...
1980s
اون یه مرد خسته، سرگردون تو خیابونهای نیویورکه. درک کردن هالهی اطرافش، کار آسونی نیست، همیشه چیزی دربارهش هست که ناملموسه.
اون عاشق کتابهای کمیک و رفتن به سینماست، دوستای زیادی داره، و بوی تباکو رو دوست داره. اون از افراد خوشتیپ و محبوب محسوب میشه، اما هیچ وقت با استانداردهای جامعه کنار نیومده. معمولا فقط میخواد که دیگران دست از سرش بردارن و به جهتهایی که خودشون میخوان هلش نده.
اون دقیقا زمانی که انتظارش رو نداره، قلبش رو به کسی که انتظارش رو نداره تسلیم میکنه.
...
...
@comejoinmyheart
~
@howelssittingcastle
...
1830s
یه بانو از یه عمارت با تاریخچهای اندوهگین. خانوادهای پر از انتظارات و فرزندی با آرزوی پرواز کردن شبیه یک پرستوی آزاد و فرار کردن از هویتش. اون در بیریشگی ریشه داره، و آرزوی سفر و گشتن تمام دنیا.
اون با هنر روزهاش رو روشن میکنه، با موسیقی روحش رو پروانه میکنه، اما پایان روز روشن تاریکه، پروانهها عمر کوتاهی دارن.
بعد از مرگش طبق وصیتنامهش کتابهایی که نوشته رو پیدا و منتشر میکنن؛ نوشتههایی که زندگی نکردهاش رو درونشون جاری کرده بود.
...
@comejoinmyheart
~
@howelssittingcastle
...
1830s
یه بانو از یه عمارت با تاریخچهای اندوهگین. خانوادهای پر از انتظارات و فرزندی با آرزوی پرواز کردن شبیه یک پرستوی آزاد و فرار کردن از هویتش. اون در بیریشگی ریشه داره، و آرزوی سفر و گشتن تمام دنیا.
اون با هنر روزهاش رو روشن میکنه، با موسیقی روحش رو پروانه میکنه، اما پایان روز روشن تاریکه، پروانهها عمر کوتاهی دارن.
بعد از مرگش طبق وصیتنامهش کتابهایی که نوشته رو پیدا و منتشر میکنن؛ نوشتههایی که زندگی نکردهاش رو درونشون جاری کرده بود.
...
...
@yemoshtadam
~
@howelssittingcastle
...
1990s
اون یه نوجوون گم شدهست. همه چیز به نظر میآد که زیادیه، و اون نمیدونه چهطور دوباره کنترل رو دست بگیره، نمیدونه چهطور به وزن تمام دنیا روی شونههاش عادت کنه. اون تنها نیست، ولی نمیتونه اعتماد کنه.
اون به خودش توی آینه نگاه میکنه، و فاصله احساس میکنه. اون داره هنوز دنبال چشمانداز خوشحال کنندهای برای آیندهش میگرده، و اگه فقط دووم بیاره و از این شروع بگذره، کم کم همه چی دوباره سر جاش قرار میگیره، آرامش بهش برمیگرده.
...
@yemoshtadam
~
@howelssittingcastle
...
1990s
اون یه نوجوون گم شدهست. همه چیز به نظر میآد که زیادیه، و اون نمیدونه چهطور دوباره کنترل رو دست بگیره، نمیدونه چهطور به وزن تمام دنیا روی شونههاش عادت کنه. اون تنها نیست، ولی نمیتونه اعتماد کنه.
اون به خودش توی آینه نگاه میکنه، و فاصله احساس میکنه. اون داره هنوز دنبال چشمانداز خوشحال کنندهای برای آیندهش میگرده، و اگه فقط دووم بیاره و از این شروع بگذره، کم کم همه چی دوباره سر جاش قرار میگیره، آرامش بهش برمیگرده.
...
...
@YourEternalLover
~
@howelssittingcastle
...
1900s
اون یه رگه از خورشیده. حضورش باعث لبخند حاضرین میشه، مردم نزدیکش بودن رو دوست دارن. اون شاید زیاد اجتماعی نباشه، اما هنوزم شیرینه.
اون عاشق کتابا و هر چیزی مربوط به داستانها و افسانههاست. باهوشه و بیشتر از چیزی که بهش کردیت داده میشه متوجه میشه.
با وجود بیاعتمادیهاش، زمانی میرسه که خودشو دلبسته پیدا میکنه، و این تبدیل به بزرگترین struggle زندگیش میشه.
...
@YourEternalLover
~
@howelssittingcastle
...
1900s
اون یه رگه از خورشیده. حضورش باعث لبخند حاضرین میشه، مردم نزدیکش بودن رو دوست دارن. اون شاید زیاد اجتماعی نباشه، اما هنوزم شیرینه.
اون عاشق کتابا و هر چیزی مربوط به داستانها و افسانههاست. باهوشه و بیشتر از چیزی که بهش کردیت داده میشه متوجه میشه.
با وجود بیاعتمادیهاش، زمانی میرسه که خودشو دلبسته پیدا میکنه، و این تبدیل به بزرگترین struggle زندگیش میشه.
...
❤1
...
@Agujero4
~
@howelssittingcastle
...
1840s
اون یه دختر ایتالیاییه، و رومانتیک. اون دقیقا برای این جا و این لحظه ساخته شده؛ برای رقصیدن زیر نور شمع، مهمانیهای چای به صرف غیبت و فنجانهای نقاشیشده، نقاشیهای رنگ و روغن و نمایشگاههای پر از مبالغه، کتابهای چرمی و مطالعه در چمنزار، دستکشهای توری، بانوان محجوب و نگاههای دزدیده شده، نامههای پنهانی و هیجان یک عشق جوان.
اون یه زیبای دوستداشتنیه، و معصومیتش خواستگارها رو به خودش جذب میکنه. دخترای دیگه نمیتونن واقعا ازش متنفر باشن، و والدینش همیشه دلیلی پیدا میکنن که تاییدش نکنن. در نهایت معشوقش هم رضایت پدر و مادرش رو به دست نمییاره، و اون یهبار و برای هميشه سرپیچی میکنه. اون دوتا با هم فرار میکنن و قصهشون، بر خلاف پیشبینیها شاد به اتمام میرسه.
...
@Agujero4
~
@howelssittingcastle
...
1840s
اون یه دختر ایتالیاییه، و رومانتیک. اون دقیقا برای این جا و این لحظه ساخته شده؛ برای رقصیدن زیر نور شمع، مهمانیهای چای به صرف غیبت و فنجانهای نقاشیشده، نقاشیهای رنگ و روغن و نمایشگاههای پر از مبالغه، کتابهای چرمی و مطالعه در چمنزار، دستکشهای توری، بانوان محجوب و نگاههای دزدیده شده، نامههای پنهانی و هیجان یک عشق جوان.
اون یه زیبای دوستداشتنیه، و معصومیتش خواستگارها رو به خودش جذب میکنه. دخترای دیگه نمیتونن واقعا ازش متنفر باشن، و والدینش همیشه دلیلی پیدا میکنن که تاییدش نکنن. در نهایت معشوقش هم رضایت پدر و مادرش رو به دست نمییاره، و اون یهبار و برای هميشه سرپیچی میکنه. اون دوتا با هم فرار میکنن و قصهشون، بر خلاف پیشبینیها شاد به اتمام میرسه.
...
...
@cringeyemoncitizen
~
@howelssittingcastle
...
1970s
اون از نوجوونهاییه که والدینش رو دیوونه میکنه. جدا دنبالهی مدرنیسم رو گرفته و معمولا قبل از این که چیزهای مختلف popular بشن، مورد علاقهی اون بودهن. اون جزو بچههای محبوبه و هالهی خاصی اطرافش داره، دوستیهاش زیاد عمیق نمیشن.
در طول روز به نظر میرسه که اون خوبه، اما به خونه که میرسه همیشه خسته و خالیه. اهمیت نداره چهقدر خودش رو توی هنر غرق کنه، نمیتونه اون جای خالی رو پر کنه. و البته که همیشه اینطور نمیمونه.
...
@cringeyemoncitizen
~
@howelssittingcastle
...
1970s
اون از نوجوونهاییه که والدینش رو دیوونه میکنه. جدا دنبالهی مدرنیسم رو گرفته و معمولا قبل از این که چیزهای مختلف popular بشن، مورد علاقهی اون بودهن. اون جزو بچههای محبوبه و هالهی خاصی اطرافش داره، دوستیهاش زیاد عمیق نمیشن.
در طول روز به نظر میرسه که اون خوبه، اما به خونه که میرسه همیشه خسته و خالیه. اهمیت نداره چهقدر خودش رو توی هنر غرق کنه، نمیتونه اون جای خالی رو پر کنه. و البته که همیشه اینطور نمیمونه.
...
Forwarded from قلعهی عتیقهی هاول-ززآ (Croissante ׅ°˖ ࣪.)
فوروارد کنین براتون British کتاب بخونم.
اگه میخواین خودتون یه تیکه متنی کتابی چیزی بذارین بخونمش، اگرم حال ندارین یه عدد از ۱ تا ۱۳۵ بگین تا از تو کتابخونه بردارم یه صفحهشو بخونم.
جوابا میره این جا. ناشناس برای پرایوتا یا کسایی که کانال ندارن.
چک کنین خط نخورده باشه.
اگه میخواین خودتون یه تیکه متنی کتابی چیزی بذارین بخونمش، اگرم حال ندارین یه عدد از ۱ تا ۱۳۵ بگین تا از تو کتابخونه بردارم یه صفحهشو بخونم.
جوابا میره این جا. ناشناس برای پرایوتا یا کسایی که کانال ندارن.
چک کنین خط نخورده باشه.
Telegram
Firefły
کانال اصلی: @howelssittingcastle
ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1741844335
Theluminescentbutterfly here.
ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1741844335
Theluminescentbutterfly here.