گِدال – Telegram
گِدال
26 subscribers
2 photos
1 link
نظر می کند این خاطیِ بی‌باک به وجودش
شعر گوید از آنچه دیده است در وجودش
گداست هرکه نظر کرد در اغیار
اینجاست گدال و من و آن چرکِ وجودش

🔹گِدال
Download Telegram
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد
صدنامه فرستادم و آن شاهِ سواران
پیکی ندوانید و پیامی نفرستاد
سوی منِ وحشی صفتِ عقل رمیده
آهوروشی، کبک‌خرامی نفرستاد
دانست که خواهد شدنم مرغِ دل از دست
وز آن خطِ چون سلسله دامی نفرستاد
فریاد که آن ساقیِ شکرلبِ سرمست
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد
چندان که زدم لافِ کرامات و مقامات
هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد
حافظ به ادب باش که واخواست نباشد
گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد


🆔 @ge_dall
در فراقت، ماه است غمخوار من
چون نباشد آن نگاه آغوش من

🔹گدال

🆔 @ge_dall
باران می آمد

❤️قلب پرسید :
میدانی صدای خش خش خیابان از چیست؟

🧠عقل گفت :
از بابت خیس شدن آسفالت و ناشی از حرکت خودروها و اصطکاک لاستیک ها و آسفالت هاست

❤️قلب گفت :
نه...از شوق و سرمستی لاستیک ها و آسفالت هاست...آخر دارد باران می بارد!


🔹گدال

🆔 @ge_dall
دیوانه شدم مست شدی هیهات که
برسد مست به دیوانه ای؟!! هیهات کِی؟!!


🔹گدال

🆔 @ge_dall
از خلاف‌آمدِ عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم


🆔 @ge_dall
جسمی بی تاب و اشکی به راه شد
زین دوریِ عُشّاق همی کرب و بلا شد
آه بر فراق و صد آه بر وصال
کین حکایت ما و کرب و بلا شد


🔹گدال

🆔 @ge_dall
در سحرگاه همی من
ز خداوند مِی و جامی خواستم
نه مِی‌ آمد و نه جامی
فقط آمد جواب و سلامی


🔹گدال

🆔 @ge_dall
نظر کردم بر آیینه‌ی ذاتم
خسته گشتم ز احوال جهانم

آه کشیدم، افسوس دمیدم
پر کشیدم، جان رهیدم

گفته بودم خداست دار و ندارم
ندانستم تویی جان و جهانم

آه کشیدم، افسوس دمیدم
پر کشیدم، جان رهیدم

از فراقت سال ها پیری کشیدم
عاقبت مجنون پی لیلی دویدم


🔹گدال

🆔 @ge_dall
نور مهتاب، خلوت شب، سجده بر مُهر
همه هیچ اند به تماشای قمر
ز معشوق قمری ساخته ام من که بدان مبهوتم


🔹گدال

🆔 @ge_dall
روشن است اما
غرّشی نیست
برق است اما
رعدی نیست
آسمان هیچ اما
دلِ سوخته‌‌ی من
می کشد‌ رعد
می زند برق

تا که شاید بشنود معشوق من
این صدا و آن غم و اندوه من

🔹گدال

🆔 @ge_dall
عاشقی شد حربه‌ات، آتش کشید جان مرا
جان شدی جانان من، ای جان جانان مرا


🔹گدال

🆔 @ge_dall
بوز ای باد بهاران به سرایم
بزن اندک نم باران به هوایم

آمدی، گم کرده راهی؟! هرگز!
گم‌گشته منم، این تویی راهنمایم

طرّه افشان، خسته‌راهی؟! هرگز!
خسته منم، این تویی تاب و توانم


🔹گدال

🆔 @ge_dall
گفتا حیا نکردی، زین رسم و زین خِطابه؟!
دانی چه ها بکردی، زین اثم و زین اِضاله
صدها دلیل بگفتی، زین جور و زین جِهاله
افسوس صد نگفتی، صد توبه صد اِنابه

🔹گدال

🆔 @ge_dall
مدتی بود ز سرم رفت هوایت
مشغول به دنیا، غافل از روی چو ماه‌ات
شب شد و خسته ز تقلای روز
خواب رسید، محروم ز تمنای وصال‌ات

🔹گدال

🆔 @ge_dall
در محضر معبود فزون‌خواه
که به ظرفش بدهندش طعام
پس تو آن باش که ز معبود
طعامی به سراسر خواهد
طعامی ز تمنای وصال
ز حکمت و جود و سخا

🔹گدال

🆔 @ge_dall
1. اشعار و دلنوشته‌ها
   1.1 عرفانی و معنوی (24 posts)
      • در محضر معبود فزون‌خواه
      • مدتی بود ز سرم رفت هوایت
      • گفتا حیا نکردی، زین رسم و زین خِطابه؟!
      • بوز ای باد بهاران به سرایم
      • عاشقی شد حربه‌ات، آتش کشید جان مرا
      • روشن است اما
      • نور مهتاب، خلوت شب، سجده بر مُهر
      • نظر کردم بر آیینه‌ی ذاتم
      • در سحرگاه همی من
      • جسمی بی تاب و اشکی به راه شد
      • دیوانه شدم مست شدی هیهات که
      • در فراقت، ماه است غمخوار من
      • در عدم افکندم آخر خویش را
      • می‌کشد ما را هوایش
      • در وقت سحر بود دلم سخت گرفت
      • به تلخیِ زهر و به ناخوشیِ مرض است
      • گفتا به آسایش همی گذران
      • حیران شدم و خسته ز خود
      • نظر می کند این خاطیِ بی‌باک به وجودش
      • اینجا و گِدال و شه و این بیت و حرم
      • دل مخلوق به گاهی لرزید
      • صبحگاهی دم زدم از لاف‌ِ عشق
      • گفتا، تو کسی؟!
      • نه منم، نه تویی
   1.2 عاشقانه (6 posts)
      • بوز ای باد بهاران به سرایم
      • عاشقی شد حربه‌ات، آتش کشید جان مرا
      • نور مهتاب، خلوت شب، سجده بر مُهر
      • نظر کردم بر آیینه‌ی ذاتم
      • در فراقت، ماه است غمخوار من
      • می‌کشد ما را هوایش
   1.3 اندرز و نصیحت (1 posts)
      • گاهی زبانی

2. تاملات و تفکرات
   2.1 خودشناسی و معنویت (1 posts)
      • سال هاست با خود در خلوت اندیشه ای می کنم که اگر فلان اتفاق نمی افتاد، زندگی من به کجا می‌رسید و چطور می شد؟
   2.2 اجتماعی و فرهنگی (1 posts)
      • پیش از سفر اربعین، در مجلسی شرکت کرده بودم و دلم گرفته بود و حس غربتی در جانم نشسته بود. می‌دانی، یکجور حس تنهایی. انگار
   2.3 فلسفی (2 posts)
      • **باران می آمد**
      • در گیر‌ و دارِ نفس‌ام

3. اشعار دیگران
   3.1 متفرقه (4 posts)
      • از خلاف‌آمدِ عادت بطلب کام که من
      • دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
      • بر سر بازار عشق کس نَخرد ای عزیز
      • علم رسمی سر‌به‌سر قیل است و قال


🆔 @ge_dall
شکایت می کند طفل ز‌ تاخیر غذا
به هر سویی روان است زین همه ظلم و جفا
ز یادش می رود اینبار هم بار دگر
کین می رسد اینبار هم بر او غذا

🔹گدال

🆔 @ge_dall
مانند یک فیلم است
تا میایی لم بدهی، با خیال راحت چایی بنوشی، که آخیش قهرمان فیلم موفق شده است

ناگهان کارگردان هستی برگ جدیدی رو می کند

انتظارت را می شکند، آرامش و سکونت را آشوبناک می کند


تا بگوید و بفهماند که
«فقط من هستم که انتهای فیلمنامه را میدانم»

🔹گدال

🆔 @ge_dall
عالَمی ز عالَمی در شور و فغان شد
سحری ز دعایش پَرِ پرواز عیان شد
پر کشید از این میان، افسوس
اینچنین آه ملتی طنین افشان شد

🔹گدال

🆔 @ge_dall
نقاب خود بینداز که من
ز خود میترسم
میزنی دست و پا که من
ز بطالت میترسم
میکنی آه و فغان که من
ز بی‌ثمری میترسم
میکنی سوز و گداز که من
ز حیرانی میترسم
می کنی جَرح و جِراح که من
من...من...من...
من زین منننن میترسم

🔹گدال

🆔 @ge_dall