Out of this world – Telegram
Out of this world
786 subscribers
1.21K photos
73 videos
47 links
از فا، تا دو، به می گِریَم.
من آتانازم، اینجا آلبوم عکسای منه.
.

https://news.1rj.ru/str/BluChtBot?start=67aeac01bcdeab818f49
Download Telegram
کم‌حرف شدم، نمی‌خوام اجازه بدم کلمات از بین لبام خارج شن، آخه احساساتم خیلی فرصت‌طلبن و از بین کلماتم فرار می‌کنن بیرون.
از دستشون خسته شدم.
گاهی فکر میکنم اگه برای چیزی گریه کنم، اون هم با اشک هام میریزه و تموم میشه، ولی همیشه خودم رو در حالی یافتم که دارم برای بارِ چندم براش گریه میکنم و همچنان محکم چسبیده، نمیریزه و تموم نمیشه.
اون‌روزی که بفهمی علاوه بر اینکه توی این شهر و اون دانشگاه و این شغل و اون موفقیت، توی آدما هم برات نریدن، خیلی زندگی برات آسون‌تر میشه.
هرچند احتمالا خودِ من وقتی اینو می‌فهمم که از سرما و پیری سه تا جوراب پوشیدم، یه جوری که حواسم هست بالاترین جوراب مشکی باشه تا به دامنم بیاد. همونطور که همیشه دوس داشتم، از این پیر‌زنایی شدم که موهاش کامل سفیده و گوشواره‌ی انار داره. یه رژ قرمز هم زده و لم داده رو مبلِ کنار پنجره. و اون لحظه می‌فهمه...
شما ولی زودتر بفهمید. خیلی زودتر.
بمیرم من واست، کردستان!
تو از اولم مثل ماه نبودی، یا یه یاقوت گرون قیمت، یا اون ستاره‌هه که پرنورتر از بقیه‌ست، اون عروسک مورد علاقه‌م که شبا بغلش می‌کردم نبودی، یا اون کافه که پاتوقمه، فیلمی که پنج بار دیدمش، کتابی که پونزده بار خوندمش، یا اون آهنگی که هرشب تو گوشمه هم نبودی.
تو اون گلی بودی که هنوز نشکفته اما کلی گل نهفته درونش داره و میتونم بارها تصور کنم قراره چه شکلی باشه، اون ستاره کم‌نوره بودی که دورتره و مدام میخواستم نزدیک‌تر باشه، طعم اون میوه‌ای بودی که هنوز شکوفته‌ست، چهره‌ی اون بچه‌ای که هنوز جنینه، تو پنهان بودی، پنهان و دور.
اون عروسکی بودی که شبا بغلش نمی‌کردم تا خراب نشه، یا اون کافه‌ای که نشد که زیاد برم، تو اون فیلمی بودی که فقط "خلاصه داستان" شو خوندم، کتابی که نخوندم، اون آهنگِ مورد علاقه‌م که هنوز نشنیدم‌اش.
تو به سانِ چیز هایی بودی که باید پنهانی دوست داشت، و برای کسی تعریف نکرد.
Sarzamine man
darya dadvar
هرسری با این آهنگ باقالی باقالی اشک می‌ریزم.
Forwarded from Dream Odyssey
آدم‌ها پشیمونم می‌کنن، نه فوراً ولی حتماً.
Forwarded from صادقانه
دمم بشه عطر تنت
بازدمم بوسیدنت
ارغوان،
شاخه‌ی همخون جدامانده‌ی من،
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
-ابتهاج
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی برگا می‌ریختن، تو اینجا بودی و من یه عالمه برگ زرد از لابه‌لای موهات جدا کردم. خودت نفهمیدی، برگا رو هم ندیدی، برگا هم موهاتو لمس نکردن، حتی نفهمیدن موهات چه رنگیه، اما مغز انسان هرچیزی رو با تصور واقعی می‌کنه.
بده دستتو به دست من،
بذار انگورا شراب شه.
Forwarded from سیاهِ‌خاطر ()
دلتنگی چسبوندتم به دیوار و گلومو فشار میده.
نمیذاره نفس بکشم؛ اشک میریزم و نفسم بالا نمیاد.
نمیخوام توی چشماش زل بزنم
وقتی توی چشماش نگاه میکنم کلی خاطره میبینم.
چیزایی که ندارم رو به روم میاره،
دوریِ تورو، دائم از ساعتایی میگه که کنارت بودم
چشمامو محکم میبندم و به هم فشار میدم تا نبینم، تا بیشتر از این اشک نریزم.
میتونی بیای،
بیای و با دیدنت، دلتنگی‌ گورشو گم کنه و از خونه‌م بره.
من یه تنه نمیتونم باهاش بجنگم.
دلتنگی رو دوست ندارم؛ ندارم؛ ندارم.