توی شهرمون یه کوچه بود، نه شهرداری براش چراغ گذاشته بود، نه توی خونههاش آدمای زیادی زندگی میکردن... اینجوری شد که نوری به اون کوچه نمیتابید و من اسمشو گذاشته بودم "تاریکترین کوچهی تاریکِ دنیا"
خلاصه که ای نورِ دورِ من!
این روزها تاریکم، تاریک تر از تاریکترین کوچهی تاریک دنیا.
خلاصه که ای نورِ دورِ من!
این روزها تاریکم، تاریک تر از تاریکترین کوچهی تاریک دنیا.
Forwarded from دوات
واقعیت اینه که ذات زندگی رنجه. اونجاییش قشنگه که همهی ما از این واقعیت خبر داریم.
و همراه میشیم، تا آسونتر بگذره.
و همراه میشیم، تا آسونتر بگذره.
Forwarded from دوات
همیشه خودتی و خودت ولی یه وقتایی بد میخوره توی صورتت که مَرد، خودتی و خودت.
خوابِ ستاره
عارف
چراغی تو دست شبا جا میذارم
که روشن بمونه آسمونِ بی ستاره
که روشن بمونه آسمونِ بی ستاره
Forwarded from دوات
دیدی داری فکر میکنی فلان تایمت رو بذاری برای مرور چتهاش و لبخند میشی، حاضر شو، حاضر شو بریم گا که دیره!
Forwarded from دوات
دیدی داری زوماین میکنی روی صورتش توی عکس تا جزئیات رو یاد بگیری که به نظرم دیگه هتلگا رزرو کن.