من برای ۴۰۳ نه برنامهی خوندن کتابی رو دارم، نه رفتن به سفری، نه دلم مهمونی و پارتی میخواد، نه رفتن به یه تور جهانگردی، نه میخوام پیشرفت درسی داشته باشم و نه اینکه تصمیمهای درست بگیرم.
من واسه امسال فقط پیک شادی میخوام.
من واسه امسال فقط پیک شادی میخوام.
در هر شهر، در هر آرایشی، همیشه این منم که به جایت میآوردم
چه در تیشرت و شلوار جین، وقتی برای تاکسی دست بالا میبری
چه در آن پیراهن پشتباز پر ستاره، وقتی در نور لوسترها میدرخشی
و کمرگاهت بوی تانگو میدهد.
چه رهگذر ماهمنظر کوچههای سمرقند
چه ساقی ششمشادقد میخانهای در نیشابور
یا در پیشبند سپیدی پشت پیشخان نوشخانهای در لندن،
سر صحبت را هر کجا و هر چه بودهای
همیشه من باز کردهام
و نیمهشبان تنها
با زیبایی دردناک تو
به خانه رفتهام.
از دیدار های مکررمان اما
تو هیچ به یاد نداری
فقط قیافهام هربار در نظرت کمی آشناست
همین؟!
-استوری حسین بود.
چه در تیشرت و شلوار جین، وقتی برای تاکسی دست بالا میبری
چه در آن پیراهن پشتباز پر ستاره، وقتی در نور لوسترها میدرخشی
و کمرگاهت بوی تانگو میدهد.
چه رهگذر ماهمنظر کوچههای سمرقند
چه ساقی ششمشادقد میخانهای در نیشابور
یا در پیشبند سپیدی پشت پیشخان نوشخانهای در لندن،
سر صحبت را هر کجا و هر چه بودهای
همیشه من باز کردهام
و نیمهشبان تنها
با زیبایی دردناک تو
به خانه رفتهام.
از دیدار های مکررمان اما
تو هیچ به یاد نداری
فقط قیافهام هربار در نظرت کمی آشناست
همین؟!
-استوری حسین بود.
از دیدار های مکررمان اما
تو هیچ به یاد نداری
فقط قیافهام هربار در نظرت کمی آشناست
همین؟!
تو هیچ به یاد نداری
فقط قیافهام هربار در نظرت کمی آشناست
همین؟!
این یک سال انقدر قشنگ، پیچیده، طولانی، و پر از اتفاقای جدید بود که...
بزرگترین دستاورد امسال من، آشنا شدن با دوستهای جدید قشنگم بود.
تاثیرگذارترین اتفاق امسالم، سفر مشهد بود، آشنا شدن با انجمن و نزدیک شدن به چندی از "آدم"ترین آدمهایی که دیدم.
خوشحالترین روزهای زندگیم توو امسال بود، و بدترین روزهام هم همینطور.
من امسال برای کنکور درس خوندم، کنکور دادم، شکست خوردم، نرسیدم، نرسیدم، نرسیدم و بارها نرسیدم.
من امسال از ج.ا هزار برابر بیشتر متنفر شدم.
امسال یک انقلاب دیدم
یک آزادی و امیدواری
و یک ناامیدی
هزاران بیشرف دیدم
هزاران داغدار
هزاران اشک.
من امسال خودم رو دیدم
خودم رو شناختم
برای خودم قدمها برداشتم
من امسال ضعیف شدم و خم شدم
شکستم و پژمرده شدم
من امسال مردم
من امسال یاد گرفتم چجوری زنده شم و برگردم
من امسال زنده شدم.
من امسال تو رو دیدم، تو رو لمس کردم و تو رو رها کردم.
من امسال رسیدم و رسیدم و رسیدم و بارها رسیدم.
آتاناز، ابتدای امسال یه بچه کوچولو بود
ولی امروز خیلی بزرگتره
دقیق نمیدونم چند سالشه
ولی بزرگتره
خیلی بزرگتر.
بزرگترین دستاورد امسال من، آشنا شدن با دوستهای جدید قشنگم بود.
تاثیرگذارترین اتفاق امسالم، سفر مشهد بود، آشنا شدن با انجمن و نزدیک شدن به چندی از "آدم"ترین آدمهایی که دیدم.
خوشحالترین روزهای زندگیم توو امسال بود، و بدترین روزهام هم همینطور.
من امسال برای کنکور درس خوندم، کنکور دادم، شکست خوردم، نرسیدم، نرسیدم، نرسیدم و بارها نرسیدم.
من امسال از ج.ا هزار برابر بیشتر متنفر شدم.
امسال یک انقلاب دیدم
یک آزادی و امیدواری
و یک ناامیدی
هزاران بیشرف دیدم
هزاران داغدار
هزاران اشک.
من امسال خودم رو دیدم
خودم رو شناختم
برای خودم قدمها برداشتم
من امسال ضعیف شدم و خم شدم
شکستم و پژمرده شدم
من امسال مردم
من امسال یاد گرفتم چجوری زنده شم و برگردم
من امسال زنده شدم.
من امسال تو رو دیدم، تو رو لمس کردم و تو رو رها کردم.
من امسال رسیدم و رسیدم و رسیدم و بارها رسیدم.
آتاناز، ابتدای امسال یه بچه کوچولو بود
ولی امروز خیلی بزرگتره
دقیق نمیدونم چند سالشه
ولی بزرگتره
خیلی بزرگتر.