بشکفد بار دگر لالهٔ رنگین مراد
غنچه سرخ فروبسته دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که به سر آمده، آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
-ژاله اصفهانی
غنچه سرخ فروبسته دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که به سر آمده، آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
-ژاله اصفهانی
امشب رفتم بیرون.
طرفای پارک...
قسمت شهربازی شلوغ بود، یه طرفش جگر کباب میکردن و هواش پر از دود و بوی جگر شده بود.
یه طرفش مردم جمع شده بودن دور ماشین برقی و بچه ها با هربار کوبیدن ماشینشون جیغ میزدن.
من از همه اینا رد شدم و رفتم سمت پر درخت و سرسبز، آدمای زیادی نبودن، بعضیا روی زیراندار نشسته بودن و چایی میخوردن. بعضیا هم روی صندلی ها حرف میزدن. پیرمرد ها شطرنج بازی میکردن.
منم توی نسیم خنکی که می وزید یه بستنی خریدم و قدم زدم و خوردم و از درون یخ زدم.
لذت بخش بود.
طرفای پارک...
قسمت شهربازی شلوغ بود، یه طرفش جگر کباب میکردن و هواش پر از دود و بوی جگر شده بود.
یه طرفش مردم جمع شده بودن دور ماشین برقی و بچه ها با هربار کوبیدن ماشینشون جیغ میزدن.
من از همه اینا رد شدم و رفتم سمت پر درخت و سرسبز، آدمای زیادی نبودن، بعضیا روی زیراندار نشسته بودن و چایی میخوردن. بعضیا هم روی صندلی ها حرف میزدن. پیرمرد ها شطرنج بازی میکردن.
منم توی نسیم خنکی که می وزید یه بستنی خریدم و قدم زدم و خوردم و از درون یخ زدم.
لذت بخش بود.
Forwarded from قشاع. (Diaco)
من میخوام به جای تموم شبایی که کسی بهت شب بخیر نگفته، شباتو بخیر کنم.
میخوام به اندازهی تموم دوستت دارمایی که نشنیدی، دوستت داشته باشم.
میخوام به اندازهی همهی اون لحظههایی که تنها بودی و دوست داشتی یکی کنارت باشه، پیشت باشم.
میخوام به اندازهی هر ثانیهای که دلت میخواسته یکی بغلت کنه، تو بغلم باشی.
میخوام به اندازهی همهی گریههات، بخندونمت، به اندازهی همهی دلتنگیات خوشحالت کنم.
می خوام به اندازه تموم روزای بدت برات خاطره خوب بسازم.
می خوام همه ی تنهاییاتو جبران کنم، می خوام زندگیتو قشنگ کنم.
ببین.
من انقدر دوستت دارم، که هرچی دارم مال تو،
همهی خندهها مال تو، همه چیزای خوب مال تو، همه قشنگیا، همه بهترینا مال تو؛
از بین همهی دوست داشتنیهای توی این دنیا
فقط یه تو واسه من.
-تینا، دیاکو.
میخوام به اندازهی تموم دوستت دارمایی که نشنیدی، دوستت داشته باشم.
میخوام به اندازهی همهی اون لحظههایی که تنها بودی و دوست داشتی یکی کنارت باشه، پیشت باشم.
میخوام به اندازهی هر ثانیهای که دلت میخواسته یکی بغلت کنه، تو بغلم باشی.
میخوام به اندازهی همهی گریههات، بخندونمت، به اندازهی همهی دلتنگیات خوشحالت کنم.
می خوام به اندازه تموم روزای بدت برات خاطره خوب بسازم.
می خوام همه ی تنهاییاتو جبران کنم، می خوام زندگیتو قشنگ کنم.
ببین.
من انقدر دوستت دارم، که هرچی دارم مال تو،
همهی خندهها مال تو، همه چیزای خوب مال تو، همه قشنگیا، همه بهترینا مال تو؛
از بین همهی دوست داشتنیهای توی این دنیا
فقط یه تو واسه من.
-تینا، دیاکو.
من نمیتونم این همه حس خوبی که از این پیام گرفتم رو توی کلمه ها جا کنم،
قرار نبود اینجا بذارمش، چون مال خودمه، برای کس دیگه ای نیست.
ولی...
حسای خوب درونم پر شد و پر شد و پر شد،
و اینجا لبریز شد.
من این روزا برام روزای سختیه، مقداری سخت میگذره،
اما با حضورش با پیامش، زندگی منو رنگی میکنه. روزای من راحت تر عبور میکنن.
برای همین میگم اگه یه آدمی به این قشنگی دارین براش بمیرین، چون من براش میمیرم.
قرار نبود اینجا بذارمش، چون مال خودمه، برای کس دیگه ای نیست.
ولی...
حسای خوب درونم پر شد و پر شد و پر شد،
و اینجا لبریز شد.
من این روزا برام روزای سختیه، مقداری سخت میگذره،
اما با حضورش با پیامش، زندگی منو رنگی میکنه. روزای من راحت تر عبور میکنن.
برای همین میگم اگه یه آدمی به این قشنگی دارین براش بمیرین، چون من براش میمیرم.
تا که پاییزم نیومده،
تا که برگ هام نریختن،
دندون عقل درنیومده،
با لشکر غم درنیاویختم؛
تا از جوونیِ مونده،
فلک، فاتحه اش رو نخونده،
تا که آتیش زمونه،
فرصتامونو نسوزونده؛
بیا...
رگبار بزن،
در این هوای آلودهی ذهن بیمار من.
بیا...
خاموش کن سیگار بدبینی رو
در نیمهی پر لیوان من.
تا که برگ هام نریختن،
دندون عقل درنیومده،
با لشکر غم درنیاویختم؛
تا از جوونیِ مونده،
فلک، فاتحه اش رو نخونده،
تا که آتیش زمونه،
فرصتامونو نسوزونده؛
بیا...
رگبار بزن،
در این هوای آلودهی ذهن بیمار من.
بیا...
خاموش کن سیگار بدبینی رو
در نیمهی پر لیوان من.
بیا دورِ هم باشیم، نه دور از هم.
بیا که وقت تنگه، تنگتر از تنگناهای پر پیچ و خم.
اصلا این حرف های شاعرانه به ما نیومده عزیزم،
بیا تا تو لیوانی که دوست داری برات چایی بریزم.
بیا که وقت تنگه، تنگتر از تنگناهای پر پیچ و خم.
اصلا این حرف های شاعرانه به ما نیومده عزیزم،
بیا تا تو لیوانی که دوست داری برات چایی بریزم.
Forwarded from بايكوت
هر آدمی شاید در عمرش فقط یک بار
میتواند کسی را به تمامی دوست بدارد.
تمامش را، حتی تیرگیهایِ روحش را بپرستد...
@baycot
#حمید_سلیمی
میتواند کسی را به تمامی دوست بدارد.
تمامش را، حتی تیرگیهایِ روحش را بپرستد...
@baycot
#حمید_سلیمی