البته این که امون ندادم و خودم نگران همه شدم بی تاثیر نیست ولی خب چرا ؟
یادم باشه وصیت کنم غذای مراسم ختممو اینقدر تند درست کنن که حداقل دو نفر گریه کنن آبروم نره.
نمیدونم برای حالتی که دارم چه اسمی بذارم
چون خسته نیستم که بگم خسته ام و بی حوصله هم اداش نمیکنه.
چون خسته نیستم که بگم خسته ام و بی حوصله هم اداش نمیکنه.
رفتم آمپول بزنم، پرستاره میگه دراز شو
میگم ببخشید من یکم از آمپول میترسم راستشو بخواین
گفت آره اون بخششو وقتی متوجه شدم که شیش هزار بار پرسیدی دردش چقدره، حالا دراز بکش
میگم ببخشید من یکم از آمپول میترسم راستشو بخواین
گفت آره اون بخششو وقتی متوجه شدم که شیش هزار بار پرسیدی دردش چقدره، حالا دراز بکش
دلم میخواد وقتی مردم هر کسی که گریه کرد سرخاکم موقع غذا خوردن کارام یادش بیاد و قهقهه بزنه.
نه چون خوشم میاد ازتون چون حوصلهی کارمای اشکاتونو تو زندگی جدیدم ندارم.
مگه جنسیت چیه بجز لباسی که ما به زور تن هم میکنیم و برهم کنش چهار تا هورمون؟