Forwarded from فتوسنتز
راستش متوجه نمیشم که
why'd you have to lead me on?
why'd you have to twist the knife?
(took this dagger in me and removed it)
walk away and leave me bleedin, bleedin?
(you drew stars around my scars but now I'm bleedin)
why'd you whisper in the dark
just to leave me in the night?
(now i just sit in the dark and wonder if it's time)
now your silence has me screamin, screamin
(SAY SOMETHING)
why'd you have to lead me on?
why'd you have to twist the knife?
(took this dagger in me and removed it)
walk away and leave me bleedin, bleedin?
(you drew stars around my scars but now I'm bleedin)
why'd you whisper in the dark
just to leave me in the night?
(now i just sit in the dark and wonder if it's time)
now your silence has me screamin, screamin
(SAY SOMETHING)
تیلور امروز هم بنده i remember it all too well شما یه راه ارائه کن که نباشه
🄷ell in winter🧋
Photo
خب بچه ها پلن عکس کنسله ایشون بهترینو گرفت شبتون خوش
من وسط ریواچ بودم خب الان قسمت بعدی رو پلی کنم میزنم زیر گریه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آقای بینگ، خنده دار نبود. پاشو.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
I can't say goodbye. I can't believe you're not here. Rest in peace, you made all of us happy. Be happy.
💔2
Forwarded from پیچک
یه کامنت خیلی وقت پیش تو یوتیوب دیدم که میگفت بهترین زوج سریال نه مانیکا و چندلر بودن، نه راس و ریچل، نه فیبی و مایک. بهترین زوج، جویی و چندلر بودن.
راست میگفت. بامزهترین لحظههای کاپلی مال این دوتا بود. وقتهایی که بینشون یه موقعیتی شکل میگرفت که دیالوگهاشون کاملاً یه زوج رو تداعی میکرد. مثل وقتی که رفته بودن میز بخرن و جویی میگفت: «اون پسره از من هماتاقی بهتری بود برات؟»، یا وقتی سر نگهداری از جوجه دعوا میکردن و میگفتن شاید هنوز آماده نبودیم جوجهدار بشیم :))
حتی چندلر وقتی داره میره سر کارش که دوره و تو تالساست، جویی بیشتر از مانیکا ازش ناراحته و عین دوست دختر دلخور رفتار میکنه. تو فرودگاه هم داره با جویی حرف میزنه و دلداریش میده :))
مرور، مرور مداوم...
امروز عمراً سر کار تمرکز داشته باشم.
راست میگفت. بامزهترین لحظههای کاپلی مال این دوتا بود. وقتهایی که بینشون یه موقعیتی شکل میگرفت که دیالوگهاشون کاملاً یه زوج رو تداعی میکرد. مثل وقتی که رفته بودن میز بخرن و جویی میگفت: «اون پسره از من هماتاقی بهتری بود برات؟»، یا وقتی سر نگهداری از جوجه دعوا میکردن و میگفتن شاید هنوز آماده نبودیم جوجهدار بشیم :))
حتی چندلر وقتی داره میره سر کارش که دوره و تو تالساست، جویی بیشتر از مانیکا ازش ناراحته و عین دوست دختر دلخور رفتار میکنه. تو فرودگاه هم داره با جویی حرف میزنه و دلداریش میده :))
مرور، مرور مداوم...
امروز عمراً سر کار تمرکز داشته باشم.
❤2💔1
I'm not ready to be hopeless and awkward and desperate for love without you.
چیزی که اذیتم میکنه اینه که غرق شد. یکی از دردناک ترین روشای مرگ غرق شدنه. و اون غرق شد.
💔5