یه گربه های آجی و داداشی اینجان خیلی بامزن
یکی از مسئولای دانشگاه اومد فکر کردم میخواد بیرونشون کنه بعد دیدم بدو بدو رفتن دورش میو میو کردن گویا بهشون غذا میده آقاعه🥹🥹🥹
یکی از مسئولای دانشگاه اومد فکر کردم میخواد بیرونشون کنه بعد دیدم بدو بدو رفتن دورش میو میو کردن گویا بهشون غذا میده آقاعه🥹🥹🥹
از کتابخونه زدم بیرون که برم زیر آفتاب همه جا ابری شد و من عین سگ دارم میلرزم. خدایا درت
Forwarded from Independent🪁
چرا زندگی روی یه ریتم درست پیش نمیره؟ یا اونقدر تنده که آدم بهش نمیرسه یا اونقدر کند که آدم حاضره خودش رو از پشتبوم پرت کنه پایین فقط یه تغییری اتفاق بیفته.
از بس تو زندگی واقعی حرف میزنم وقتی بیشتر از سه ساعت در روز صحبت میکنم گلوم درد میگیره