یه لحظه داشتم میخندیدم و لحظه بعد یهو همه جا شلوغ شد و من داشتم زیر بار آدما و صدا له میشدم و حس کردم اکسیژن نیست و مغزم اینقدر سریع کار میکرد که فکرام تو هم ذوب میشدن و تو هم میریختن و من پاهام اینقدر سنگین بود که فرار کردنم سخت بود و ذهنم فقط اجازه داد چند ثانیه وایسم تا جیوهی پاهام بپره و من بتونم به یه جای خلوت تر پناه ببرم و همزمان داشت همینجور اعلام خطر میکرد و من مث یه هواپیمای در حال سقوط تو ذهنم صدای آژیر میشنیدم و فقط تونستم فرار کنم و تازه به آغاز پنیک خودم رسیدم
یکی از قوانین تو ایران زندگی کردن اینه که درک کنی امکان داره فردا زنده نباشی و امکان داره روز آخرت باشه. یهو دیدی گاز زدن، یهو دیدی تصادف کردی، یهو دیدی هواپیماتو زدن، یهو دیدی بمبی که میخواستن بزنن اسراییل افتاده تو خونهی تو. هیچی اینجا بعید نیست
Forwarded from The cat's whiskers° (ᴀʀᴍʏᴛᴀ)
دوست دارم بیخیال همه چیز بشم و برم تو جنگل زندگی کنم. دور از جوامع انسانی.
من در درون: اه این دختره چه خوبه تیشرتش فلانه اه کاش باهاش دوست بشم
دختره: (خودش میاد جلو و یه کاری میکنه با هم دوست بشیم)
دختره: (خودش میاد جلو و یه کاری میکنه با هم دوست بشیم)
Forwarded from 𝘣𝘦𝘧𝘰𝘳𝘦 𝘪 𝘧𝘦𝘭𝘭
کاش یه بارونی میومد که من رو گردن بگیره.