🄷ell in winter🧋 – Telegram
🄷ell in winter🧋
244 subscribers
3.97K photos
988 videos
20 files
550 links
نمیدونم کی هستم، دارم تلاش میکنم یادم بیاد. تا اون موقع هانا صدام کن.
Entp
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1937803019
Download Telegram
🄷ell in winter🧋
چارلی کاکس زن نمیخوای؟
چیه اینا که فور میکنید آخه.
Forwarded from Alpha Centauri ₅₇ (Drunk)
Is it terrifying?
No. I don't think so, it's the way it is, you know? Everything most cone ro an end, the drip finally stops.
See you on the other side.
میدونم هیچکس اهمیت نمیده ولی من دیوونه‌ی این شوی لعنتیم
Forwarded from کوله
هروقت به «همینه که هست» رسیدی بدون که توی مسیر درستی.
نیل گیمن تو که به دوران ایوب فلش‌بک زدی، بیا و به دوران یوسف هم فلش‌بک بزن ببینیم کرولی تو داستان یوسف و زلیخا چقد قراره مسخره کنه و بخنده.
A pathological people pleaser
فیزیک پایه جدا تراپی.
Forwarded from [𝐅𝐚𝐛𝐫𝐢𝐜 𝐫𝐮𝐬𝐭𝐥𝐞𝐬] (𝑤𝑎𝑦𝑤𝑎𝑟𝑑)
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
نیل گیمن تو که به دوران ایوب فلش‌بک زدی، بیا و به دوران یوسف هم فلش‌بک بزن ببینیم کرولی تو داستان یوسف و زلیخا چقد قراره مسخره کنه و بخنده.
احساس میکنم به دوران محمد که رسیده دیگه از شدت اینهمه بلاهت گفته IM TOO OLD FOR THIS SHIT و رفته خوابیده.
کرولی وقتی خدیجه و محمد ازدواج کردن:
So she's your sugar mama or she's just... Why are you letting people marry little girls... What the... Fuck this shit I'm out
🤣3
Forwarded from مغموم
حرف بزنید با هم! شده گریه کنید، داد و بیداد کنید، اما نذارید پر بشید از حرف‌های نگفته. یه روز یه جا می‌ترکید و بعد از اون هیچی دیگه درست نمی‌شه.
Forwarded from زوربای صورتی🎀 (Saber)
فکر می‌کنم تراپی رفتن بهترین کاریه که یک انسان بالغ می‌تونه برای بهتر کردن زندگیش انجام بده. به عنوان مثال اطرافیان من می‌دونن من خیلی کم در مورد مشکلات و آسیب‌های روحیم صحبت می‌کنم. اگر بخوام صحبت کنم یا اون مشکلات رو به خاطرات خنده‌دار تبدیل می‌کنم، یا تهش اگر خیلی تحت فشار باشم در موردشون یه متن گنگ و غیرمستقیم روی چنل می‌نویسم. اواخر این مشکلات خیلی روی دوشم سنگینی می‌کرد، از تجربه کردن هر حس قوی‌ای فرار می‌کردم چون نمی‌تونستم بپذیرم که اون حس بیاد و به کوله‌بار سنگینی از احساساتی که سابقا زیر باری از کار و درس دفنشون کرده بودم اضافه بشه. این مشکلات دفن شده رفته بود توی تار و پود وجودم و نفس کشیدن رو برام سخت کرده بود. سال‌ها بود که خواب نمی‌دیدم چون اینقدر تعداد تکانه‌های احساسی زیاد بود که ذهنم نمی‌تونست انتخاب کنه به کدومشون بها بده. کارم این شده بود که مشکلاتم رو زیر کار و خصوصا درس له کنم. حالا بیش از یک ماهه که تراپی میرم، و ذره ذره دارم این مشکلات رو از وجودم می‌کشم بیرون. اکثر دوست‌های من گریه کردنم رو ندیدن، چیزی نیست که بهش افتخار کنم و حتی ناراحتم که اینقدر سخت گریه‌م می‌گیره، اما حالا وقتی توی اتاق درمان هرکدوم از این آسیب‌ها شناسایی میشه و بیرون کشیده میشه من یک دور گریه می‌کنم و احساس می‌کنم چند کیلو وزنم کمتر شد. از طرفی اکثر آسیب‌هایی که خصوصا مربوط به کنکور هستن رو یاد می‌گیرم و بعد تایید تراپیستم برای دانش‌آموزهام استفاده می‌کنم تا اون‌ها آسیب روحی کمتری از کنکور ببینن. تراپی گرونه و چیزی نیست که آدم براش هزینه کنه و جیبش آخ نگه، اما کاملا ارزشش رو داره.